- از ترجیع بند کلیشهای یوروسنتریسم دباشی و باقی قضایا که بگذریم، و با نیمنگاهی به خود بودریار، شاید آن چه پوشش خبری کموبیش گسترده رسانههای جمعی از یک واقعه تروریستی را اگزجره مینمایاند، معناگریزی ذاتی خود واقعه است. آن پوشش لحظه به لحظه زنده، خبرهای فوری، مصاحبه با شاهدان و تحلیلگران و تیترسازی از نطقهای صاحبان قدرت، و به طور خلاصه بمباران اطلاعاتی مخاطب تلاش [مذبوحانه؟] رسانه است برای جاری نگهداشتن مسیل ارتباط با رخدادی به شدت بیمعنا. بودریار شاید نام آن را «میزانسن ارتباط» گذاشته و بیبیسی را در جایگاه متهم نوعی بنشاند؛ اینکه چنین تمرکزی بر «اطلاعات»، خواهناخواه «معنا» و در نهایت امر اجتماعی را مضحمل میکند و از آنجا که مدیوم، خودْ پیام است و فرستنده، خودْ گیرنده هرگز نمیتوان با این وانموده همدرد بود. اما الجزایریالاصلی که آخرین موجودی خشابش را مقابل دفتر شارلیابدو در سر مراکشیالاصل زخمی دیگری خالی میکرد پیشاپیش رسانه را آچمز کرده بود. پوشش گسترده یک عملیات تروریستی که به نحوی سمبلیک علاوه بر شهروندان عادی مظاهر مدنیت را هدف قرار میدهد، فارغ از بحث ارزش خبری، تلاشی هدفمند در جهت خلق یک حادواقعیت نیست، صرفاً تقلایی است برای بند زدن تکههای واقعیت آنطور که به فهم درآید. از این دیدگاه حملات پاریس به هر حال و به زحمت، اتفاق افتاد.
+ نوشته شده در
27 Nov 2015ساعت 21:20  توسط نوستالژیک
|