• نمایشگاه کتاب هر سال فقط یک سرخوشی بود ولی امسال به لطف دولت مهرورز تبدیل شده بود سرخوشی دردناک. احتمالا معاون فرمانده پلیس راهنمایی که مردم را به شدت به استفاده از مترو برای رسیدن به نمایشگاه تشویق میکنند حتی یکبار هم سوار متروی درون شهری نشدند. توضیحی نمیتوانم بدهم جز اینکه خودتان آزمایش کنید ببینید انقدر فشرده میشوید که اگر تهویه ها یک دقیقه از کار بیفتند بیدرنگ نیمی از مسافرها به جای نمایشگاه راهی سردخانه خواهند شد. البته میتوانید بی وزنی را هم تجربه کنید، یعنی کیف سامسونت‌تان را در هوا رها کنید و با شگفتی تمام ببینید که به زمین نمیفتد. وقتی مسافرهایی که بیرون از قطار منتظر سوار شدنند، علیرغم اینکه شاهد بودند جمعیت تا حد مرگ پر شدهُ باز یا-الله-گویان میریختند تو و میماندند لای در و میخوردند زمین، یاد دفاع از فرهنگ و فیلم سیوند و سد سیصد[!] افتاده بودم.
  • ورودی مترو (ایستگاه مصلا) در ضلع شمالی مصلا قرار دارد و ایستگاه بهشتی در جنوب مصلا.به محض پیاده شدن میتوانید نقشه ی بزرگ مصلا" را ببینید و با قیافه ی آویزان بهش خیره بمانید. یک تابلوی اکسپرسیون محض. انتظار نداشته باشید بتوانید از روی نقشه به نتیجه خاصی برسید. صاحبدلی میپرسید حالا اینجا که نوشته رواق و شبستان، اصلا" تجسم خارجی اینها چی هست؟ یعنی ما دقیقا به چه چیز میگوییم رواق؟
  • وارد فضای مصلا که میشوید و مصالح ساختمانی و گنبد و گلدسته‌های نساخته و کف سیمانی زمین را که میبینید احساس غربت میکنید. مصداق عینی یک نمایشگاه جهان سومی با حضور گسترده ی عرب، افغانی، پاکستانی و سایر دوستانی که خبر از رونق کتب ادعیه و دینی می‌دهند. اینها به کنار، کسانی که روز اول یا دوم را برای بازدید انتخاب کردند حتما متوجه شدند که اطلاع‌رسانی چقدر ضعیف بود. حتی جلوی هیچ کدام از سالنها اسم سالن را نزده بودند چه برسد به لیست انتشاراتی‌هایی که در آن واقعند! انتشارات دانشگاهی در یک دالان دخمه‌‌مانند نیمه‌کاره جا داده شده بود که یک ساعت در میان برقش می پرید. ناشران عمومی قاعدتا به ترتیب حروف الفبا غرفه‌بندی شده بودند، منتها طبق الفبای زبان سومری. اضافه کنید موقعیت‌نشناسی و قیر داغ کردن وسط حیاط نمایشگاه آن هم لابلای خیل بازدیدکنندگان. کمبود آب معدنی (فقط یک یا دو دکه)، نبودن هیچ نوع استراحتگاه خاصی (البته اگر چادر نمازخانه را استراحتگاه حساب نکرد. و جالب اینکه مامورهای فضای سبز مثل شیر از چمنها حفاظت میکردند. یاد آن استخر و سکوهای کنارش بخیر) و ...
  • برخلاف خبرهای پیشین اکثر انتشاراتیهای معتبر حضور داشتند اما با تلخیص. وقتی طول نشر ققنوس یا نیلوفر یا نی را که دیدم تعجب کردم. پس بقیه‌ش کجاست؟ در مورد لاتینها هم من هنوز نمیدانم یک کتاب جیبی صد صفحه ای لاتینِ علمی با قیمت حدود بیست هزار تومن چطوری در عرض یک نصفه روز تمام میشود؟ خوب اگر اینجوری است پس کارت قرمزها را اصلا حذف کنید و فقط فرصت خرید را به کارت آبیها بدهید دیگر.
  • نشر نی کتابی را منتشر کرده به نام «دیوار»شامل راهنمای کامل پینک‌فلوید، راهنمای اشعار و نقد فیلم به همراه دیدگاهها و آلبومهای انفرادی و البته خود فیلمنامه. نام مولفش از همه جالبتر است: سید ابراهیم نبوی. ۴۸۳ صفحه و به قیمت ۳۸۰۰ تومن.
  • توزیع کنندگان رایگان روزنامه اعتماد کم مانده بود از دست حراستی ها کتک بخورند. نکته اینکه از دید آنها پخش روزنامه‌های دیگر هیچ ایرادی نداشت.
+ نوشته شده در  5 May 2007ساعت 9:57  توسط نوستالژیک  |