-
سکانس پایانیِ معراجِ مسیح به گواهی توصیف اناجیل، یک سکانس عمیقا سینماییست، اما نه سینماتوگرافیگ، که سینما به عامترین معنایش، جایی که در آن به تماشا مینشینند:«[...] پس از آنکه عیسی این سخنان را به پایان رساند، در مقابل چشمان ایشان در آسمان بالا رفت و در ابری ناپدید گشت.» یازده حواری که عمری را به تماشای کرامات و معجزات او سرکرده بودند، اینبار ولی مات و مبهوت نظارهگر آسمان خالی میمانند انگار که همچنان انتظار معجزهی دیگری را بکشند؛ شبیهِ کسانی که با داشتن یک بلیط، چند سانس اضافهتر هم دیدهاند و حالا خیال ندارند باور کنند حتی تیتراژ آخرین سانس هم به پایان رسیده. که وقت رفتن است. اینجا نوبتِ مامور وظیفهشناسِ سینماست که چراغ قوه بهدست سر رسیده و با بشارت مواخذهگر خود درب خروج را نشان دهد:«[...] هنوز به آسمان خیره بودند که ناگاه متوجه شدند دو مرد سفیدپوش در میانشان ایستادهاند. دو مرد گفتند: ای مردان جلیلی، چرا اینجا ایستادهاید و به آسمان خیره شدهاید؟ عیسی به آسمان رفت و همانگونه که رفت، یک روز نیز بازخواهد گشت [...] پس از آنجا به شهر بازگشتند.» عجیب نباید باشد که دنیا هنوز پر از پردههایِ خالیِ سانسهایِ آخر است و بلیطهایی مچاله در دستانی عرق کرده. خیره و مبهوت، هر کس به طریقی.
-
مامور وظیفهشناسِ سینما، هرگز میرسی تو؟
+ نوشته شده در
24 Jun 2012ساعت 10:16  توسط نوستالژیک
|