-
تا حالا فکر میکردم قرمَطیان مترادف با همان شیعیانِ اسماعیلیاند. با مطالعه بیشتر، تنها شگفتی برایم ماند که چه پتانسیلِ عجیبی دارند جنبشهای التقاطی برای طغیان. قرمطیها هر چند در آغاز انشعابی از اسماعیلیان محسوب میشدند، رویاروییشان با اهل سنت تدریجا مذهبِ خاص خود را میآفریند. دیرپاترین دولت قرمطی توسط ایرانیان و در اواخر قرنِ سومِ هجری در بحرین پایهگذاری شده و برای سالیانِ متمادی خواب از چشم خلفایِ عباسی میگیرد. به لحاظ اقتصادی اینان مبتنی بر نوعی سوسیالیسم-عدالتمحوریِ مزدکی عمل کرده و به لحاظ فلسفی معتقد به دوگانهی نور و تاریکیِ زرتشتی بودند [هنوز آنها را زنادقه مینامند]؛ در عین قبول ظاهری اسلام، نماز و روزه را رد و مساجد را ویران کرده، به ظهور قریبالوقوعِ منجیِ خود باور داشتند. نقل است پس از مرگ ابوسعید جنّابی (گناوه ای) بنیانگذار دولت قرمطی، تا مدتها اسبی زینشده را بر فراز گورش نگه میداشتند تا پس از بازگشت، بیدرنگ قیام خود را بیاغازد. در تاریخ پس از اسلام، بزرگترین کشتار حجّاج[اعم از شیعه و سنی] و شنیع ترین هتکِ حرمت به خانه کعبه نیز توسط ابوطاهر جنّابیِ قرمطی صورت میگیرد. برخی تحلیلها رویکرد ویرانگر این التقاطیون را عامدانه و در جهت تسریع ظهورِ منجی خود دانستهاند. با این تفاصیل، قابل درک است که چرا در نهایت یک سلطان محمود غزنوی پیدا شد که ظاهرا «از بهر عباسیان [و باطنا به کام خود] انگشت در کرده و چون مور قرمطی[و غیر قرمطی] میکُشت.» در اینها نکتهها باشد.
برچسبها: Iranianism