-
چشمامو نازک کردم و زل زدم به عکس اعلامیه ترحیم روی بورد جلو دانشکده، گفتم آخ، این پسره همون هشتاد و دوییه نیست که چهارشنبه ای بالای پله ها خوردی بهش، نزدیک بود از سکو بیفته پایین؟ گفت اِ...اِ...آره بدبخت. بعد تا اومد برگرده از پله ها بره بالا خورد به یه پسره کیفش افتاد زمین. نگام کرد. خندهم نیومد.