• داخلی:[زندان-ژان، دوباره در جامه ی مردان، اسقف بووه با لافونتن وارد می شوند]
    ژان:...من ایمان خود را فروخته ام.
    اسقف: اما تو آشکارا توبه کرده ای.
    ژان: بله چون نمی دانستم توبه ی آشکار یعنی چه.من فقط از ترس آتش توبه کردم.در جنگ هیچوقت از آتش نمی ترسیدم چون تنها نبودم و مردانم در کنارم بودند.اما بعد به مردم شک کردم.فکر کردم که انها اهمیتی نمی دهند که من بمیرم یا نه.و مثل همیشه به می نوشی در میخانه ها ادامه می دهند.اما آنها در این مدت همه چیز را می دانستند و کارهای من بیهوده نبوده.
    اسقف: چه اهمیتی دارد که حلبی سازها و زنان ماهی فروش چه می دانند؟
    ژان: اسقف! روزی می رسد که شراب فروش های تورین و ملاحان نورماندی با هم متحد می شوند و آن وقت دیگر جای شما حضرات در اینجا نخواهد بود.
    اسقف: ژان تو به گناهان و معاصی خود رجعت کرده ای، چون سگی که به قِی کرده ی خود برگردد.کلیسا بیشتر از این نمی تواند از تو دفاع کند. وداع وداع...
    [با لافونتن خارج می شود]
    ---
  • پنج سال بعد-دهکده ای در تورین
    بروییل: (به کودک) شنیده ای؟ فرانسه دوباره خانه فرانسوی ها شده.
    کودک: آقای لگرن، شما او را دیدید؟
    لگرن: من سوختن او را دیدم، پی یر!
    بروییل: او فرانسه را رهبری کرد.
    لگرن: بله اما فرانسه هم او را رهبری کرد.
    بروییل: منظورت چیست؟
    لگرن: خوب جریان اینطور بود- اول او مردم را بر علیه دشمن رهبری کرد.و به این ترتیب اسیر شد.و بعد وقتی او را در برج روان به غل و زنجیر کشیدند ،خبری از ما نشنید و توان خود را از دست داد، مثل من و شما.حتی توبه هم کرد.اما وقتی که توبه کرد مردم عادی روان سخت از او عصبانی شدند، چنانکه به بارانداز ریختند و انگلیسی ها را کوبیدند.او این جریان را شنید، کسی نمی داند از کجا و چطور، و شهامتش را دوباره به دست آورد.او فهمید یک دادگاه هم می تواند میدان جنگی به خوبی خاکریزهای نیواورلئان باشد.بنابراین او بزرگترین شکست خود را به بزرگترین پیروزی ما تبدیل کرد.پس از آنکه لبانش خاموش شد صدایش به گوش آمد.
    بروییل: راستی امسال شرابهای طرف شما چطور است؟
    لگرن: من سال پیش آنجا نبودم اما دخترها می گویند به شیرینی سال بیست و هشت است.
  • محاکمه ژان د ارک- برتولت برشت
  • محاکمه ژاندارک

برچسب‌ها: ژاندارک
+ نوشته شده در  17 Mar 2011ساعت 11:29  توسط نوستالژیک  |