-
«زمانه کوه مسلط به شهر یادهامان است،به این شرط که بالای آن باشی، که چشم بسته نباشد به پرده عواطف و عادات; یا از پشت شیشه های رنگی عینک نگاه نیندازی-عینک بستگی هایت، پیشداوری هایت، دکتر میرزا محمد علی خان اول انگشت بر نبض می گذاشت،و بعد در چشم و بر زبان. چهره بیمارش نگاه میانداخت، می سنجید، و بعد از روی تجربه هایش که دانسته هایش جزئی از انها بود بیماری را تشخیص می داد،بیمار خواه من باشم یا دخترش سیمین یا هوشنگ یا خسرو پسرهایش یا یک غریبه که از راه دور آورده بودندش.این ها را دوباره به دقت ببین سیمین و نگو وقت دیگر گذشته است و نوبت ما نیست.گیرم که وقت گذشته است ونوبت ما رفته است و نباشد اما این را برای پاکی خاطر که باید دید.سیروس طاهباز برایم نوشته بود که پایان روزگار به گل گیر کرده ملکی را در گوشه میدان فردوسی نزدیک به نیمه شب دیده است،به چشم خود دیده است،اما از احترام خاموش می ماند. بزرگواری ها سکوت آورده است، سالوس ها سکوت آورده است، اما در غیاب یاد و پیش حضور سکوت، ادعا کم نیست.هر کس برای سر در آوردن میان سرها جعلی، گزافه ای، خیال واهی بی جایی،چرتی، پرتی بر روی لوح ساده نوباوه های تشنه که حق دارند از گذشته بدانند می نویساند و این می شود تاریخ به صورت یک قهرمان به جلوه میاید و آن دیگری که که پشت به قبله برایم نماز خواند تا در فیلمی که میگرفتم تصویرش در نور آفتاب عصر روشن تر به چشم بیاید و پشتک واروهایش خنجر برای کور کردن چشم و چراغ جنبش ملی بود امروز از روی تمبر پست بر ریش هر چه ملی و روحانی است می خندد در حالیکه همدستیش با کودتا جارو می شود به زیر قالی خاموشی...
-
نمیدانند زندگی را نمی شود چپاند در تابوت.تابوت جای زندگی نمی شود باشد،هر چند تابوت را به عطر و خلعت و کافور و شال ترمه بیارایی.زندگی بیرون از آن برهنه می رقصد- گاهی به صورت باباکرم، گاهی به صورت رقص الهی داوود، گاهی به صورت رقصی که زوربا کرد.گاهی به صورت فرد استر و جین کلی، یا رقصی که در مکه موقع حج ان روسپی برای شیخ روزبهان بقلی کرد. پاسپورت یا شناسنامه محلی ای روی نقش رقص نمی چسبد. روی شعر هم نمی چسبد. روی زندگی نمی چسبد. ارج شعر نیما هم از این نمیاید که از مازندران میگفت یا توی کوچه فردوسی، آخر باری که آمدم به کوچه فردوسی بیست و دو سال پیش بود.کمی کمتر، یک شب بود.و هر چه در زدم تو نبودی.کسی نبود...»
-
ابراهیم گلستان/نامه ای به سیمین دانشور
+ نوشته شده در
8 Oct 2010ساعت 10:53  توسط نوستالژیک
|