-
قاضی: سابقهی کار؟
برودسکی: تقریباً...
قاضی: واژه ی «تقریباً» برای ما قابل قبول نیست.
برودسکی: 5 سال.
قاضی: کجا کار میکردید؟
برودسکی: در کارخانه. در هیئتهای زمینشناسی ...
قاضی: چه مدتی در کارخانه کار میکردید؟
برودسکی؟ یک سال.
قاضی: عنوان شغلی شما چه بود؟
برودسکی: فِرِزکار.
قاضی: به طور کلی تخصصِ شما چیست؟
برودسکی: شاعر- شاعر و مترجم.
قاضی: چه کسی این را تایید کرده است؟ چه کسی شاعر بودنِ شما را به رسمیت می شناسد؟
برودسکی: هیچکس [با لحنی آرام]...چه کسی انسان بودنِ مرا به رسمیت میشناسد؟
قاضی: شما در این زمینه تحصیل کردهاید؟
برودسکی: در کدام زمینه؟
قاضی: برای اینکه شاعر بشوید درس خواندهاید؟ دورهای گذراندهاید؟
برودسکی: من فکر نمیکردم...من فکر نمیکردم که در این مورد رشته تحصیلی وجود داشته باشد.
قاضی: چگونه فکر میکنید؟
برودسکی: من فکر میکنم [دستپاچه]...این استعدادی خدادادی است.
قاضی: آیا از محضر دادگاه تقاضایی دارید؟
برودسکی: میخواهم بدانم مرا به چه دلیلی بازداشت کردهاند.
قاضی: این سوال است، تقاضا نیست.
برودسکی: بنابراین تقاضایی ندارم. -
-
-
گزیدهای از جریانِ واقعیِ محاکمه ژوزف برودسکی[به ترجمه نسترن زندی] ، نویسنده و برندهی روسِ نوبلِ ادبیات، در شورویِ برژنف که از بسیاری جهات شبیه یک دیالوگِ انتزاعیِ بکتی به نظر میرسد. در وضعیتِ ابسورد، البته هر دیالوگی بکتیست. اتهام برودسکی را «انگلِ اجتماعی» تفهیم کرده بودند، دال بر کسی که در جامعه اشتراکی، کار خاصی نمیکند. گفته میشود بسیاری از روشنفکران روس برای گریز از اتهام انگل بودن، کاری پست و نیمهوقت را برمیگزیدند تا در لوای آن همچنان بتوانند بنویسند. در رایشِ سوم نیز اتهام انگل بودن، اتهامی تعریف شده بود که به کولیها و یهودیها نسبت میدادند از آن جهت که طی یک قرینهسازیِ زیستشناختی، فاقد وطنِ دائمی بودند.
نکته دیگری هم البته وجود دارد که بیهودگی موقعیت را بیشتر نمایان میکند: برودسکی میخواهد بداند چرا یک انگل است و قاضی او را میپیچاند. موقعیتی که دغدغه سولژنیتسینِ شهیر نیز بود. مخمصهی استالینیستی آن طور که سولژنیتسین به تصویر میکشد، انتزاعی ادبی نیست، «ضربهایست که حال را به سوی گذشته پس میزند و محال را به شکلِ حالِ کامل و تام در میآورد»: وضعیتی که فرد در آن نایِ پرسیدنِ پرسیده شدهترین سوالِ تاریخ بشر را هم از دست میدهد: «چرا من؟». و اگر هم بپرسد، کسی را یارایِ جواب دادن نیست؛ و اگر جوابی هم بشنود مختصر و بیهوده است:«چون تو.» -

برچسبها: فاشیسم
+ نوشته شده در 22 Sep 2010ساعت 23:54  توسط نوستالژیک