-
بالاترین آرمانها، که ما را با قوی ترین نیرو به حرکت در میاورند همیشه فقط در مبارزه با آرمانهای دیگر شکل می گیرند. آرمانهایی که برای دیگران درست به همان اندازه مقدس هستند که آرمان های ما برایمان مقدسند؛ ماکس وبر
-
آن طور که من فهمیدم در باب رابطه دموکراسی با سکولاریسم، برخی روشنفکران ایرانی معتقدند دموکراسی در هر کشوری بومی همان کشور و مسئله ای تاریخی-جغرافیایی است لذا به تعداد بومهای دموکراتیک دنیا انواع دموکراسی داریم.اینها معتقدند برای دموکرات شدن سکولاریسم یا لائیسم الزامی ندارد و هندوستان را مثال می زنند؛ و یا اینکه دموکراسی می تواند دینی باشد مانند انگلیس -هر چند کاملا عرفی-که ملکه رییس دین و دولت است؛ و نیز می تواند اساسا لائیک باشد مانند فرانسه. برخی روشنفکران دیگر که اسم و رسم بزرگتری دارند معتقدند در یک جامعه مدرن، دین و سیاست نمی توانند و نباید هیچگونه ارتباط حقوقی با یکدیگر داشته باشند و حداکثر نقشی مشاوره ای برای آن قائلند. اینها معتقدند باید سکولار بود تا مدرن شد و به مفاهیم اجتماعی مدرن و حقوق شهروندی استاندارد دست یافت. قبل از آن نیز باید اصلاح دینی کرد تا به اصلاح سیاسی رسید و روشنفکران دینی که در پی جمع دین و سیاستند نیز در نهایت به بن بست فکری خواهند رسید و بر طبل سکولاریسم خواهند کوبید. تعدادی دیگر نیز هستند که حد واسط قرار میگیرند و به ترکیبی از دو عقیده بالا معتقدند.اینان می گویند لیبرالیسم اجباری و تحمیل سکولاریسم بر جوامع مسلمان باعث بروز یک بازخورد بلند مدت اجتماعی تحت عنوان بنیادگرایی می شود که ریشه کن کردن آن کار حضرت فیل خواهد بود. این بازخورد در فورم خفیف ترش موجب یک نوع مقاومت اجتماعی و رجعت شدیدتری به خواست حضور مظاهر دین در دولت خواهد شد-موج اسلامگرایی در ترکیه- پس تلاش برای بومی کردن دموکراسی و سکولاریسم تدریجی نه یک انتخاب بلکه یک اجبار است تا عواقب پیش بینی نشده آن قابل کنترل شود.
-
واقعا کدام دسته درک دقیقتری دارند؟ آیا جامعه ایران به آن درجه از رشد رسیده است که بتواند پاسخ این سوال را بدهد یا باز باید منتظر بود تا با فروپاشیدن ضد آرمان اصلی، آرمانها نیز ترک بخورند و هرج و مرج تصمیم نهایی را بگیرد؟
برچسبها: سیاست