-
یک.
دو سال پیش که نمایشگاه کتاب در مصلی برگزار شد تقریبا یک نصفه روز طول کشید تا فهمیدیم چی به چی هست و چیدمان ناشران از کدام قانون کیهانی پیروی میکند و رواق و شبستان چه فرقی با هم دارند و الخ. امسال دوباره چیدمان سالن ها راتغییر داده اند، یکسری از راهرو ها را بسته اند و به جای سالن ساختن، چادر زدند! آن هم چه چادرهای سرخپوستی با مزه ای. نقشه راهنما همچنان یک اثر سوررئال بی مصرف است و با راههای جدیدی که باز کرده اند خریدن یک کتاب لاتین از بخش ارزی نیاز به چند کیلومتر پیاده روی اضافه بر سازمان دارد. خوب حالا چون سوبسیدکی میدهید باید کاری کنید کسی کتاب لاتین نخرد؟
-
دو. واضح است این شکل برگزاری نمایشگاه دیگر جواب نمیدهد. شما با تراکم سختکوشی از آدمها مواجهید که بیشتر از اینکه کتاب خریده باشند ساندویچ و سن ایچ خریده اند. آنهایی هم که زحمت دست به جیب شدن را میکشند فراتر از خوب بخورید،تپل بمانید یا ۱۰۱ راه کسب ارگاسم صبحگاهی و یا رازهای دفع اجنه از قول ابن سرطان نمی روند. احتمالا اگر نمایشگاه را به صورت تخصصیتر در چند فیلد خُرد کنند و زمانش را افزایش دهند از این تراکم پیک نیکوار کاسته خواهد شد.
-
سه. سیطره سهمگین حوادث پس از انتخابات را به شخصه روی ناخودآگاهم حس میکردم. حال و حوصله حتی تورق ادبیات را ندارم. البته رمان خارجی میخکوب کننده ای هم به چشمم نیامد. رمانهای داخلی را هم که هیچ. تکثیر تاسف برانگیز شوهرکشی در آپارتمان و چسنالههای صوفیانهی بی زمان و بی مکان. فقط از مهدی یزدانی خرم درباره تاریخ انتشار کتاب
آخرش پرسیدم که گفت تا آخر فصل بیرون میاید. مرسی مرد چاق.
-
چهار. و حالا اصل ماجرا. عصر یک باد شدیدی وزیدن گرفت. چند تایی از آن چادرهای سرخپوستی که در بالا ذکر خیرشان رفت همراه با داربستهای آهنی عظیمشان فروریختند روی آدمهایی که زیرش بودند. به شخصه چند نفر زن و بچه را دیدم که خونین و بیهوش افتاده بودند روی سقف شبستان. بعد از نیم ساعت انواع آدمهای یونیفورم پوش به موضع سرازیر شدند که خیال میکردند آدمهای مهمی اند. یک زن فرانسوی هم بود که بهت زده این جریانات را نگاه میکرد و با هر جیغ مادر یکی از بچه های زخمی، سه متر از جایش می پرید بیچاره. بیچاره تر از او گویندهای بود که چند متر آنطرفتر برای رادیو جوان پخش مستقیم داشت و مجبور بود یکجوری حواسش را جمع شعرهای عارفانهاش کند.
-
پنج. صادق زیباکلام آدم پرحرارت کم اعصابیست. عزت الله سحابی هم آدم پرحوصلهایست.
-
شش. غرفه کیهان در مانیتور بزرگش تصویر دفاعیات شریعتمداری در دادگاه شیرین عبادی را که چند روز پیش تر از کانال چهار پخش شده بود نشان میداد و DVD این محاکمه را نیز می فروخت. یا للعجب!
-
هفت. پیرمرد، فرتوت و تنها، کلاه نمدی به سر و قوزی، وسط آن همه ژیگولوی شبه روشنفکر، رفت سراغ یک غرفه کتابهای عامهپسند، با آخرین برگهای اسکناسهای چروکیدهای که از لابلای زنارش بیرون میکشید یک کلیات سعدی حجیم خرید و نای بردنش را نداشت. کلاهش را برداشته بود و عرق شبنم زده روی کچلی سر را با دستمالی خشک میکرد.
+ نوشته شده در
7 May 2010ساعت 22:41  توسط نوستالژیک
|