-
یک. مردم [آن بخششان که معترض بودند] کاملا غریزی عمل میکردند. استراتژی خاصی نه در عقب نشینی نه در پیشروی نه در شعارها وجود نداشت. به واقع خودجوشی بیحد و البته بیفایده.
-
دو. دستگیریها هم گویی غریزی بود. هر که دم دست تر، متهم تر.
سه. برگزارکنندگان مراسم توانستند به راحتی خیابان آزادی و جناح را با هوادارانشان پر کنند .اسب تروا و سیب زمینی قاطی سیب درختیای اگر هم بود اندک به نظر میرسید. وضع در خیابانهای فرعی منتهی به آریاشهر و خود میدان آزادی متفاوت از لانگ شات های مهندسی شدهی سیما بود.
چهار. مردم [آن بخششان که معترض بودند] نسبتا پرشمار بودند و پراکنده.
پنج. اتوبوسها وارد عمق محلات شده و جایی که در حالت عادی پرنده هم پر نمیزد دسته دسته مسافرانشان را [آن دسته مردمی که معترض نبودند] را پیاده میکردند. نتیجتا میشد دید که ناگهان از دل چندین محله کلنیهای غیر بومی است که وارد خیابان اصلی میشود.
شش.مردم [آن دسته که معترض نیستند] به هر دلیلی که به خیابان بیایند به خاطر ساندیس و ساندویچ و کاسه آش نیست. این خوشمزگیهای خاله زنکی را باید کنار گذاشت.
هفت. اصطلاح «مسالمت آمیز» هم تازگیها من را یاد کاتولیکهای متعصب میندازد که مثلا وقتی میخواهند با مشت بکوبانند در صورت کسی، قبلش میگویند Excuse me,Brother! مثلا چند آدم مسالمت آمیز را در نظر میگیریم که مشغول تجمع کردناند. برادران لباس شخصی هم با الفاظی انصافا محترمانه درخواست متفرق شدن را مطرح میکنند. از اینجا به بعد نیاز به کار کارشناسی آسیب شناسان مسالمتجو دارد که دقیقا چه کار باید کرد تا نه احمق به نظر رسید نه خشونتطلب؟
-
هشت. ضد شورش ها متعجب و مسخ و درشت به نظر میرسند. لباس شخصی ها فقط درشتاند.
+ نوشته شده در
11 Feb 2010ساعت 16:24  توسط نوستالژیک
|