-
«شاه اسماعیل سپس دستور داد جسد شیبک خان را به حضور او آورند. جسد بی سر امیر ازبکان را به نزدش بیاوردند. پادشاه سه ضربت از شمشیر خونریز ذوالفقارآسا بر شکمش زدند و دو دست او را قطع نمودند و به لفظ گهربار ادا فرمودند که هر که سرِ مرا دوست بدارد از گوشت دشمن طعمه سازد. صحیح القول خواجه محمد ساغرجی، وزیر شیبک خان چنین نقل کردهاند که به مجرد استماع این فرمان کوشش و ازدحام جهت اکل گوشت میته شیبک خان به مرتبهای رسید که صوفیان تیغها کشیده قصد یکدیگر نمودند و آن گوشت متعفن با خاک و خون آغشته را به نحوی از یکدیگر ربودند که جرغان شکاری در حال گرسنگی آهو را بدان رغبت از یکدیگر بربایند؛ به نحوی ازدحام و هجوم شد که که چندکس مجروح و زخمی گشتند و جمعی که دورتر بودند یک لقمه گوشت او را از جمعی که نزدیک بودند به مبلغی گزاف میخریدند و میخوردند...منبعد آن شاه دستور داد کاسه سر شیبک خان را قدح سازند. استادان زرگر به موجب فرمان شاه والاگهر، کاسه سر را در طلای احمر گرفته به جواهر گرانمایه زینت دادند و قدح را ساغر زرین مجلس بهشت آیین نام نهادند. شاه مجلس بزم و عیش ترتیب فرمودند با امرا و ارکان دولت به عیش و کامرانی مشغول شدند و در آن بزمگاه قدح را به گردش درآورده و باده نوشی بسیار نمودند.»
-
«پس از شکست چالدران، شاه اسماعیل اوقات خود را صرف عموما صرف شکار و میگساری و عشرت جویی مینمود. چونانکه بیشتر اوقات شب و روز را به شرب مدام و موانست ساقیان سیم اندام مشغول بود. در زمان او و جانشینانش بادهگساری شیوع عام یافت به گونه ای که کمتر عصری از اعصار تاریخ ایران را میتوان همسنگ آن دانست. در آن عهد هزاران تن قزلباش و صوفی خمهای شراب را بر سر چهار سو نهاده علانیه سر میکشیدند و اینها در حالی بود که صفویان خود را مروج مذهب شیعه و دارای رسالت مذهبی میدانستند. ژرژ منوارنیک از اعضای هیئت برادران شرلی که در ۱۰۰۷ میلادی به ایران زمان شاه عباس سفر کرده بود مینویسد: در عثمانی خانه های زیبایی وجود دارد که صاحبان آن پسران زیباروی نگهمیدارند. در بعضی خانه ها دوازده نفر هستند و در بعضیها کمتر یا زیادتر و لباس و وضع آنها را خیلی نظیف نگه میدارند. این پسران را بارداش مینامند و آنها را بواسطه شهوت حیوانی که دارند عوض زن به کار میبرند زیرا که در تمام تابستان زنها را در خانه حبس میکنند و پسرها را به کار میندازند. قزلباشان نیز که عموما از ترکان عثمانی بودند چنین خانه هایی را در ایران نیز تاسیس نموده بودند و طبق اظهار بازرگان ونیزی ،شاه اسماعیل دوبار در تبریز به امر شنیع لواط دسته جمعی پرداخت.»
-
«شاه اسماعیل بدعت آدمخواری را با کباب کردن بدن زنده مرادبیک آق قویونلو پسر جهانگیر که به حسن کیای چلاوی پناه برده بود آغاز کرده و آن را در دودمان صفوی مرسوم ساخت. انسان زنده ای را روی آتش گذاشتن، او را کباب کردن و آنگاه گوشت وی را خوردن... حتی در زمان تفتیش عقاید دیده نمیشود که متعصبان مذهبی کاتولیک بعد از سوزاندن پروتستانها گوشت قربانیان خود را بخورند.»
-
«ملک علی سلطان جارچی باشی، سردسته گروه زنده خواران او [شاه عباس] بود.این مجازات شوم و نفرتانگیز که از زمان مغول و تیمور به شاه اسماعیل رسیده بود، در زمان شاه عباس هم به اجرا در میامد. دسته آدمخوران «چیگین» یا گوشتخام خور نامیده میشدند. مولف روضه الصفویه، ملک علی سلطان و گروه آدمخوارش را چنین معرفی میکند: آن فرقه نیز آلت سیاست و غضب بودند که گناهکاران واجب التعذیر را از یکدیگر می ربودند و انف و اذن ایشان را به دندان قطع نموده بلع میفرمودند. و هم چنین بقیه اعضای ایشان را به دندان انفصال داده، میخوردند.این جماعت لباس مخصوص داشتند جهت امتیاز. بدین طریق که تاجهای بی عمامه ضخیم طویل به قدر یک ذرع بر سر میگذاشتند و اطراف آن را به اتاغهای پرکلنگ و بوم میاراستند و اکثر این گروه مردمان قوی هیکل کریهالمنظر طویل القامه بودند.»
-
«...حکم فرمود که کرم اسوار گیلانی را [که بر شاه عباس یاغی شده و دستگیر شده بود] را در میدان لاهیجان پوست کنده و پوست او را به کاه پر کرده و در ولایت بیه پیش و بیه پس بگردانند.]
-
«زهرمار سلطان رییس طایفه ارشلو که در اصفهان با شاه طاغیگری کرده بودند را در ربیع الاول سال ۹۹۹ در قزوین در دیگ کرده جوشاندند.»
-
-علی خان کرایلی [از سرداران قزلباش که در خراسان از فرمان شاه سرپیچی کرده بود بعد از گرفتار ساختن در قزوین] از نعمت دیدن عاطل ساختند و قطع بعضی اعضا و جوارح کرده و عبره للناظرین، بدان هیئت و سان در آن بیابان انداختند و اردو کوچ کرد و از بیم سخط و غضب شاهی احدی از رعیت و سپاهی را قدرت آن نشد که به قصد ثواب آخرت حفاظتش نماید.»
-
«نانوایی و کبابی را به سبب اینکه پنجاه و هفت درهم از گوشت و چهل و هفت درهم از نان کمفروشی کرده بودند، فرمود تا شبانه در اصفهان تنوری بساختند و سیخی برافراشتند. صبح جارچی مردم را به اجتماع دعوت نمود و پس از آن خباز را به تنور کباب کردند و کبابی را به سیخ کشیدند.»
-
«کمپفر پزشک هیئت سوئدی که در ۱۶۸۴ میلادی و در زمان شاه سلیمان صفوی به ایران امد درباره رواج خرافه در زمان صفویان مینویسد: معتقدند برای آنکه علاج فوری حاصل شود بیمار باید از آبی که به نحوی از تشعشعات مقدس شاه نیرو گرفته باشد بنوشد،خواه اینکه شاه این آب را برای شستن دستهای خود به کار برده باشد یا اینکه انگشتهای خود را در آن فرو برده باشد و خواه اینکه آب به نحوی با وی تماس یافته باشد. این تصور چنان در مردم رسوخ یافته است که بسیاری از بیماران شفای خود را بیشتر در آب لگن دستشویی شاه میجویند تا در داروی داروخانه.»
-
منابع: زندگانی شاه اسماعیل اول، دکتر منوچهر پارسادوست [جهانگشای خاقان؛روضه الصفویه؛ عالم آرای عباسی؛سفرنامه تاورنیه؛ سفرنامه انگلبرت کمپفر؛سفرنامه های ونیزیان در ایران]
-
پ.ن: احتمالا برای ایرانیان در سرتاسر تاریخ پر از چاله چوله شان،اسطورهای ماندن ایران از هر چیز دیگری مهمتر بوده است. حقیقتا مهمتر از هر چیز دیگری. در پرسپکتیو تاریخ نیز می بینیم برای تقدیس آنانی که به این امر جامه عمل پوشانده اند-از جمله و خاصه صفویان- تمام درنده خوییها و سفاکی ها را -که فقط چند مورد اندکش را اینجا آوردم-به فراموشی میسپارند تا مبادا «کبیر» بودن ایرانبانان خدشه ای بردارد. مسئله بعرنجی که خیلی قبلترها توجه هرودوت را جلب کرده بود و هنوز هم که هنوز است اشک بعضیها را درمیاورد. بعنوان یک ایرانی حقیقتا نمیدانم باید به آن بالید یا که از آن نالید!
-
-

برچسبها: Iranianism