-
روزمرّگیها- وقایعِ سادهای که هر روز بامداد در ایستگاهِ اتوبوسهای متروی آریاشهر اتفاق میافتند به قرار زیر است: اتوبوس میایستد. تودهی بیشمارِ مردان سراپا ایستاده، تمام حجم اتوبوس را به قصد پیاده شدن اشغال میکنند. راننده تنها دربِ جلویی را باز نگه میدارد تا اطمینان حاصل کند کسی بدون پرداخت کرایه پیاده نخواهد شد. زنها در قسمت عقبی منتظر میایستند. مردانِ پیاده شده چهارنعل به سمت مترو میدوند. اولین زن بعد از مدتها، تنها هنگامی میتواند پیاده شود که آخرین مرد نیز پیاده شده باشد. دیر میشود، مترو حرکت میکند، زنها جا میمانند. یکبار از رانندهای خواستم درب وسطی را هم باز کند تا زنها هم بتوانند همزمان با مردان پیاده شوند. پرخاش کرد که خودشان زبان دارند. نگاهشان کردم، کسی زبان نداشت، فقط چشم بود. کمپین یک میلیونی، حقِ حضانتِ فرزند، لغوِ قانونِ حمایت از خانواده؟ نه، باز شدنِ دربِ وسطیِ اتوبوس، همین. زاویهای که یک فکر با پروبلماتیکِ اتوبوس میسازد، مدخل دقیقیست برای سنجیدنِ کل محتوای آن فکر: تفکیک نژادی اتوبوسها در آفریقای جنوبیِ آپارتاید و ایالات متحده تا پیش از اعطای حقوق شهروندی به سیاهپوستان،خواست تفکیک جنسیتی صندلیها از سوی یهودیانِ ارتدوکسِ اسرائیل و وضعیتِ اتوبوسهای بامدادیِ متروی آریاشهر. اگر حقتان را میخواهید، مانند رزا پارکس از اتوبوسها، این جوامع مثالیِ کوچک، شروع کنید؛ از دربِ وسطیاش.
-

برچسبها: La Femme, رادیکالیسم