-
نمیدانم آمریکا بر خلاف اروپا، به مثابه یک محدوده جغرافیایی-فرهنگی، چه خاصیتی دارد که اغلب مهاجرین ایرانیتبارش را اینچنین استحاله و پوک میکند. نمی فهمم چرا هر متفکر اروپایی که به امریکا مهاجرت کرد پیش می رود و تبدیل به غول نظریهپردازی در فرهنگ خود می شود ولی نظریه پردازان ایرانی همان چیزهایی را هم که بلد بودند یادشان میرود و به لکنت زبانی و دماغی میافتند. گل و گشادیِ آمریکا چیز ترسناکی است که مهاجرینش را هم گل و گشاد میکند. چگونه است که این متفکرین مهاجر اینقدر از درک آن چه در بطن جامعه ایران میگذرد ناتوانند. چگونه است که اینقدر عصبی و خود درگیرند. چگونه است که منحصرا به دنبال سطحیات و شطحیات می دوند. شما در خشم خودتان می میرید و نمی فهمید مسئله مردم ایران پرچم شیر و خورشید و عقدهگشایی های سال ۵۷ نیست. کودتای ۲۸مرداد نیست. یکی را خائن و یکی را متحجر و یکی را مزدور نامیدن نیست. شعارهای افراطی و احساسی نیست. همینی هست که نمی بینید: چارچوب اکنون.