•  پرسیدم که «مسافتِ این کوه چند باشد؟» گفت «چندان که رَوی باز به مقام اوّل توانی رسیدن، چنان که پرگار که یک سر از او بر سرِ نقطه ی مرکز بُوَد و سری دیگر بر خط و چندان که گردد، باز به آنجا رسد که اوّل از آنجا رفته باشد.» گفتم «این کوه را سوراخ توان کردن و از سوراخ بیرون رفتن؟» گفت «سوراخ هم ممکن نیست.»
  • *عقل سرخ؛شهاب الدّین سُهرَوردی؛

برچسب‌ها: عشق
+ نوشته شده در  31 Mar 2006ساعت 8:24  توسط نوستالژیک