-
اینطوری شد که چشمم از تمام غروبهای کافکایی ترسید؛ از سایه های دراز سه چهار متری که بختکوار از پا میچسبند به پای آدم و اینکه همیشه یک نفر هست تا اسمت را شوخی شوخی اشتباه صدا کند و تو جدی جدی همه ی هویتت را ببازی.
+ نوشته شده در 11 Dec 2005ساعت 15:58  توسط نوستالژیک