-
ژاندارم با دیدی که بُعد تاریخی را در سنجشِ دقیق روزگار و اساطیر می یابد، یا بر عکس، یا چیزی از اینگونه،گفت: «سیاوش هم سرش افتاد تو تشتِ طلا. اما هنوز خونِ سیاوش میجوشه. قرنهاس که ما فدا میشیم. نسل مثلِ ما همیشه بوده، تموم نمیشه.»اما غرور و فخر از قهرمانیِ تبار فداکاران، تار و تباه می شد از حسِ همجواری با تیرهی تبهکاران. گفت:«فقط افسوس...نسل قالتاق هایی...مثل شمام...تموم نمیشه.»گفت و تمام کرد.
-
*اسرار گنج دره جنی؛ ابراهیم گلستان؛ صحنه ی سر به نیست کردن ژاندارم با ضرب تشت طلا و زخم خنجر عتیقه توسط قهوهچی و کدخدا
+ نوشته شده در
1 Nov 2005ساعت 19:28  توسط نوستالژیک
|