تبليغاتX
((NO Stalgic )) - 122




I FOUND IT HARD, IT WAS HARD To FIND

  • ۱.نمیدونم "نفس عمیق" رو دیدی یا نه...سه چهار سال پیش که تو سینما دیدم وقتی اومدم بیرون تا یکی دو روز داشتم بال بال میزدم.زندگی درب داغون پسره افسرده هه که وقتی تو خیابون موبایلشو زدند فقط برگشت و نگاه کرد یا سرزندگی آیدا که میگفت من آدما رو از روی موسیقی ای که گوش میکنند دسته بندی میکنم {این دیالوگو بازم استفاده خواهم کرد} و آخرش که میفتند تو سد و میمیرند...رفته بودم تو صندلیم فرو و طرف داشت تیتراژو میخوند: آسمون زخمیه، آسمون آبیه، آسمون خالیه...آسمون...دوباره چند روز پیش دیدم و تا جا داشتم رفتم تو فضا. گاهی به آسمان نگاه کن کمال تبریزی هم چیز جالبی بود.فکر نکنم هیچ کارگردانی بتونه این همه سکانس مینی مالی با پس زمینه طنز رو جوری تو یه فیلم بگنجونه که آدم آخرش مجبور شه واقعا" گاهی به آسمون نگاه کنه. مخصوصا" آخرش که اون شاعر سرطانی روی صندلی پارک میشینه روبروی دختر پرستار که در جنگ مرده و زرتی میگه ببین، من تورو دوست دارم و میمیره.
  • ۲. نوشت: امضا کردن پتیشن برای محکومیت کشتار غیرنظامیها در لبنان و فلسطین مهمترین کاریه که ما باید بکنیم.میخواستم بنویسم مهمترین کار نیست، با کلاس ترین کار، جیگرترین کار، و جوگیرانه ترین کاره. بچه های سرطانی و بچه های بمو ول کنیم بریم کارهای تو دل برو بکنیم؟
  • ۳. برزخه بود، قیامتش نزدیکه.
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 11:52  توسط من  |