- چشامو نازک کردم زل زدم به عکس روی بورد جلو دانشکده، گفتم این پسره همون هشتاد و دوییه نیست که چهارشنبه ای بالای پله ها خوردی بهش نزدیک بود از سکو بیفته پایین؟ گفت ا...ا...آره بدبخت. بعد تا اومد برگرده از پله ها بره بالا خورد به یه پسره کیفش افتاد زمین. نگام کرد. خنده م نیومد.
- .
- پ.ن: پارسال همین موقعها.
+ نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 18:14  توسط من
|
