از کارون تا زاینده رود! اصفهان قبول شد ومن آخرین چیزی که سرگرمم میکرد رو هم از دست دادم.
+ نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 8:22  توسط من
|
دنیا کوچکتر از آنست/که گم شده ای را در آن یافته باشی/هیچکس اینجا گم نمیشود/آدمها به همان خونسردی که آمده اند/چمدانشان را می بندند و ناپدید میشوند/یکی در مه،یکی در غبار،یکی در باران،یکی در باد/و بی رحم ترینشان در برف{ایدئولوژی های ناخودآگاهِ یک منِ کاملا"مشکوک}