- ۱.تو اکثر کارای دیوید فینچر رابطه ی آدما با هم مثل رابطه ی یه در روغن نخورده ست با لولاش.خشک. این seven با بازی فریمن و براد پیت یازده سال پیشو قبلا" دیده بودم ولی وقتی با توضیحات دکتر بلخاری و ربطش با کمدی الهی دانته و بهشت گمشده ی میلتون که جان دوآن با پیروی از اون دست به جنایت میزنه مقایسه میکنی خیلی چیزا دستگیرت میشه.اگه میخواین ببینید چقدر به اعصابتون مسلطین پنجشنبه ساعت سه از کانال چهار تکرارشو ببینید و جلوی تلویزیون میخکوب شین. البته تو آخر فیلم تو ماشین به دیالوگایی که بین میلز و سامرست کارآگاه و جان دوآن قاتل زنجیره ای رد و بدل میشه خیلی دقت کنید. دو سه تا دیالوگ دبش داره که سرنوشت فلیمو جلوجلو معلوم میکنه.و سکانس محشر آخر.واقعا" محشر...جان دوآن خونسرد و میلز... هر چند خشن نیست ولی با همون هفت تا گناه و هفت تا قتل عجیب تکون میده آدمو. ناامیدی کامل انسان امروز و ناامیدی کامل از انسان امروز.
- ۲.انقدر فشار آورد که مجبور شدم طی یک اقدام جنایتکارانه دوازده سانت از موهای قشنگمو پر بدم! آقا ما نخوایم " آقا " باشیم کی رو باید ببینیم؟!
- ۳. چه تابستون مفتی. شوهرم تو قباله عقدم تعهد کرده بود میتونم کار کنم ولی حالا میگه بشین خونه داری کن! هیوب...
- ۴. من چرا خوب نمیشم.

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 8:23  توسط من
|
