تبليغاتX
((NO Stalgic )) - 126.درختان ایستاده میمیرند




I FOUND IT HARD, IT WAS HARD To FIND

  • دل من یه روز به دریا زد و رفت
  • پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
  • پاشنه ی کفش فرارو ور کشید
  • آستین همتو بالا زد و رفت
  • یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
  • سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت
  • دفتر گذشته هارو پاره کرد
  • نامه ی فردهارو تا زد و رفت
  • زنده ها خیلی براش کوچیک بودند
  • خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
  • هوای تازه دلش میخواست ولی
  • آخرش توی غبارا زد و رفت
  • دنبال کلید آزادی میگشت
  • خودش هم قفلی رو قفلا زد و رفت
  • دفتر گذشته ها رو پاره کرد...
  • خبر سرد و کوتاه بود: اکبر محمدی مرده شد...و دیگر هیچ
  • ....
  • ...
  • ..
  • .
  • .
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 8:25  توسط من  |