تبليغاتX
((نوستالژیک))




  • برخورد نزدیک از نوع سوماینقدر بحث برقراری رابطه با آمریکا را بزرگ نکنیم و آن را بعنوان یک شکست برای مردم و روند گذار به دموکراسی به حساب نیاوریم.رابطه با آمریکا و رفع و رجوع بحث هسته ای در هر حدی که باشد ولو نیم بند به نفع مردم ایران است.هرچند شاید دلمان میخواست در دوران اصلاحات اتفاق بیفتد تا واقعا"معنی مصالحه داشته باشد و نه معانی دیگر.
  • به شخصه معتقدم تا وقتی مسئله فلسطین و اسراییل به طور کامل حل و فصل نشود هیچ رابطه پایداری بین ایران و آمریکا برقرار نخواهد شد زیرا از یکطرف اساس وجود چنین رابطه ای مبتنی بر سیاست بازی است در حالیکه مسئله فلسطین مسئله ای ایدئولوژیک است و از طرف دیگر بر خلاف کشورهایی مانند سوریه، پایه های خود این سیاست بازی هم بر ایدئولوژی حمایت از مظلوم و استکبارستیزی نهاده شده.پس هر گونه انحراف از این سیاست ایدئولوژیک محور منجر به استحاله ماهیتی خواهد شد که بحث دیگریست.در هر حال به فرض اینکه آن استحاله ماهیتی هم رخ دهد و رابطه با آمریکا سر بگیرد و گره تحریمها شل تر شود، در اینصورت مردم ایران از لحاظ سیاسی ضرر خواهند کرد ولی از لحاظ اقتصادی و فرهنگی و بوئینگی-فارغ از کم و زیادش-سود خواهند برد.اگر هم چنین رابطه ای سر نگیرد و تحریمها پایدار بمانند، مردم ایران از لحاظ اقتصادی و فرهنگی سودی نخواهند کرد ولی از لحاظ سیاسی هم زیانی نخواهند دید و شاید حتی در درازمدت به نفعشان هم باشد.در واقع حدس من اینست که چه بشود چه نشود بُرد ملت خواهد بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 13:35  توسط نوستالژیک  | 

  • من واقعا" نمیفهمم. وقتی خبرنگار CBS از پرزیدنت محمود درباره عاملین کشته شدن ندا پرسید و پرزیدنت به جای جواب عکس مروه شربینی -شهیده مصری- را درآورد و خبرنگار هم مجبور شد بقیه سوالش را درز بگیرد، واقعا" به صرافت افتادم که یا این خبرنگارهای آمریکایی خیلی مشنگ و افلیجند که عرضه پرسیدن حتی یک سوال صریح و وارد شدن به یک دوئل کلامی را ندارند،یا ما ایرانیها و "هیئت همراهمان" خیلی نابغه تشریف داریم که از قبل عکس یک آدم پرت را در جیب کتمان تعبیه میکنیم و منتظر رو کردنش در یک فرصت مناسب می مانیم.واقعا" که جای اوریانا فالاچی خالی.
  • پ.ن:دیدن مصاحبه امروز لری کینگ با پرزیدنت در CNN تا حدی نظرم عوض کرد.هر چند لری کینگ مصاحبه لری کینگ با محمود احمدی نژادبیچاره بر خلاف پارسالش،هر قدر هم در دنبال کردن سوالات قاطعیت نشان داد و انتقادهای نوک تیز کرد ولی انگار که دارد با خودش مصاحبه میکند، چیزی دستش را نگرفت.پرزیدنت واقعا" هیچ حرف تازه ای که نشنیده باشیم نزد مگر اینکه-امیدوارم اینجایش را تلویزیون خودمان پخش کند- اکثر قریب به اتفاق کشته شدگان اخیر حامی دولت بوده اند نه مخالف آن و در مورد ندا هم گفته شد آن دو دوربینی که صدها متر ندا را زیر نظر داشته اند اگر راست میگفتند فیلم شلیک کننده را میگرفتند تا مجازات شود نه فیلم کسیکه دارد جان میدهد و در ادامه هم بحث کوچه فرعی و مشابه همین اتفاق در کودتای ونزوئلا.تکراری بودن حرفها تا انجا بود که لری کینگ دائما" میگفت میدانم چه میخواهید بگویید اینها را پارسال هم گفتید! لری کینگ البته یکجا یک پاتک خوب زد و پرسید چرا اینقدر با خشونت با معترضین برخورد کردید که پرزیدنت جواب داد شما چرا الان با معترضین در پیتزبورگ با گاز اشک اور و ضرب و شتم برخورد میکنید که لری کینگ هم گفت آمریکا هم کار بدی میکند ولی من درباره شما حرف میزنم،شما چرا اینکار را کردید.که پرزیدنت اصلا" منکر همه چیز شد و گفت من به شخصه هیچ نقشی در سرکوبها نداشتم...با این وضع اگر اوریانا فالاچی هم بود حتما"به جایی نمیرسید.
  • پ.پ.ن:دیدم رجب طیب اردوغان در نطقش در مجمع عمومی،شروع به کشیدن کباده "گفتگوی تمدنها"کرده و بدون کوچکترین اشاره ای به نام محمد خاتمی، سازمان ملل را بنیانگذار و ترکیه و اسپانیا را اسپانسر آن نامید.در ادامه هم بعد از کلی صغری و کبری چیدن مبنی بر فرهنگ غنی ترکیه، طی یک جمله ی دو پهلو فارابی و ابن سینا و خوارزمی را دانشمندان ترک و اسلامی خواند که نقش مهمی در تعالی نوع بشر داشته اند.حالم را به هم زد مردک.
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 20:39  توسط نوستالژیک  | 

  • پژوهشگران عرصه افیونِ توده ها شناسی،در پژوهش ها و کتب و مقالات متعدد، جمله کلیدی اِوا امشب جومونگ داره؟ را از لحاظ هژمونی عقل موخر، با چالش بنیادی بشر: یعنی میگی واقعا" خدا وجود داره؟ قیاس کرده اند و آن را فاجعه قرن بیست و یکم قلمداد نموده اند.پروفسور جوادو خیابانوپولوس استاد جامعه نشناسی کالج جان هاپهاپو در مقاله ای تحت عنوان "بیایید شادی کنیم" می نویسد: توده ها قهرمانانی را میخواهند که در پس نگاههای بز اخفش وار خود کمی حس اندیشیدن را منتقل میکنند ولی فقط تا همین حد و نه حتی یک کم بیشتر.در جایی دیگر: اشتباه نکنید، این اسمش تهاجم فرهنگی نیست زیرا تهاجم فرهنگی موجب فکر کردن میشود نه نگاه بز اخفش وار.تا به حال شنیده اید کره جنوبی بخواهد به جایی تهاجم فرهنگی کند؟البته که نه، حتی فکرش هم خنده دار است.تهاجم فرهنگی را فقط غرب انجام میدهد زیرا عقده خودکم بینی دارد و به همین دلیل باقی ملتها را به تفکر وامیدارد. وچنین  ادامه میدهد: کسانی بر این عقیده پای میفشارند که اینگونه قهرمان پروری هاو منجی طلبی ها موجب سلب احساس مسئولیت از جامعه میشود.خوب مگر مردم چه میخواهند جز سلب مسئولیت ازشان؟! خیابانوپولوس همچنین بعد از اشاره به میان مایگی درجه یکی که مطلوب توده هاست مینویسد:ببینید،هرطور که تصور کنید زنان زیبای نابکار جذاب تر از پیرعفریته های پاکدامنند ولی اگر نمی توانید رمانتیسیسم وحشی غرب را تحمل کنید،کافیست رمانتیسیسم نصفه نیمه شرقی را تا جایی که قابل نمایش است جایگزین کرده و باقی کار را به تخیلات مخاطبانتان بسپارید.بدینسان هم ذهن را از مسائل بنیادی منحرف میکنید و هم لذت سلب مسئولیت از سرنوشت را به عوام ارزانی میدارید.اینک شما یک آدم شاد هستید.
+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 10:42  توسط نوستالژیک  | 

  • بردی که بردی،اگه ببازی بازم بردی!
  • جوزی لاموتا در گاو خشمگین اسکورسیزی
  • دیدم مرکز اسناد انقلاب،یک کتابی منتشر کرده،با تدوین و تالیف یک بابای مطمئنا" بیطرفی،برای پاسخگویی به شبهات مطرح شده در مورد انتخابات،تحت عنوان "تقلب بزرگ"! عناوین موضوعاتش:سه هدف با یک تیر (اهداف ابطال)،آتش زیر خاکستر،چرا هشت روز بعد،دلایل ابطال،پیش از تقلب و...که ابدا" و در هیچ جا به بحث اتاق تجمیع نمیپردازد و من هم برای اینکه تلافی کنم اصلا" به این کتاب نمی پردازم ولی کسانی که با تحمل تمام روشهای مهرورزانه و دسته دار دوماهه اخیر،هنوز مسائلی برایشان حل نشده باقیمانده، میتواننند این کتاب را بخرند و استعمال کنند تا قناعت از همه جایشان بزند بیرون.این از این. از انطرف میشنویم بولتنهایی در مورد شبهات انتخاباتی و دستهای پشت پرده حوادث بعد از آن برای توزیع در سطح دانشگاه ها در سال تحصیلی جدید آماده نشر شده. زیاده گوییهای رسانه میلی و روزنامه های جناح توپخانه و صحه گذاشتنهای اِگزَجِره ی فعالان عرصه پولیتیک در دادگاهها بر سلامت انتخابات را هم داریم و احتمالا" برای تکمیل کلکسیون در ماههای آینده،ده نمکی نامی اخراجیهای سه را هم با محوریت حوادث Post Election در بیابانهای اطراف تهران خواهد ساخت-مثلا" فرض کنید در سکانس ابتدایی، از لابلای بوران گرد و خاک در بیابان، هلیکوپترهای هاوک را میبینیم که چند نفر رابط دبلیو یازدهِ بارانی خاکستری پوش را هلی بُرد میکنند و در سکانس بعدی رابطها را میبینیم که در پستی بلندی تپه های قم-تهران ستادهای اولترا انفورماتیک تشکیل داده اند-ولی چیزی که من دارم یاد میگیرم اینست که گاهی نقیض جوهر شی،قائم بالذات تر از خود جوهر برای مکاشفه ماهیت جوهر است -چی شد!- و اگر نمیتوانیم تحقیقا" از حقیقت موضوع باخبر شویم،نگاه کنیم ببینیم چه کسانی تکذیبش میکنند تا مطمئن شویم! این همه شانتاژ و تبلیغات و استدلالهای نامُدلَل،حتی اگر واقعا" هم شبهه ای در کار نباشد آدم را شبهه ناک میکند و اخرش می شود حکایت غلام که امده بود آب ببرد،آب آمد و غلام برد.من هنوز هم سر آن حرفم هستم که طبقات فکری مردم این روزها با سیمان سفت بندی شده و اقناع و استدلال کار بیهوده ایست.هر کس آن طرز فکری را که قبل از انتخابات داشت این روزها سفت ترش را دارد و این گونه تبلیغات بوق و کرنایی هم فقط تعداد شبهه ناکان را زیاد میکند.
  • پ.ن:به قصد تخریب،با استاد شجریان مصاحبه تخیلی میکنند،تکذیب که میشود،استدلال میکنند که فلان کردنند و فلانیم.اخ که چه حال به همزن مطبوعه ای هستی تو.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 10:45  توسط نوستالژیک  | 

  • نشستم در محفل خمودگان تخدیری و مجلس رای اعتماد را میبینم.کواکبیان نماینده اصلاح طلب سمنان رگ گردنی شده و مخالف خوانی میکند و چند نفر هم مثل چوپانها هی دو و هو میکشند.لاریجانی به کسانی که مشغول راه رفتنند التماس میکند سر جایشان بنشینند.یکنفر عمامه ش را باز کرده و دارد دوباره می پیچد.یکنفر روزنامه ای را تمام قد گرفته جلوی صورت و در عوالم خود است.یکسری با موبایل حرف میزنند و بقیه هم در گروههای چندتایی پشت به تریبون مشغول سنجش مکافات عملند.صد و بیست نفر موافق نطق میکنند و مورد احسنت قرار میگیرند.یک چندتایی راه گم کرده مخالف هم میخواهند نطق کنند که دو میشوند.لیبرال ها کاتولیک میشوند.کاتولیکها سکولار میشوند.سنتی ها مدرن میشوند.متجددها محافظه کار میشوند.یکنفر موافق میگوید بد است بودجه حوزه های علمیه از ۱۰ میلیارد در سال ۸۳ به ۱۶۰ میلیارد در سال ۸۷ رسیده؟یکنفر موافق دیگر میگوید موفقیتهای ایران ناشی از شجاعت دولت است نه عمل به قوانین بوروکراتیک دست و پاگیری که مجلس تصویب میکند.موافق بعدی در مورد وزیر نظامی و در جواب توکلی میگوید چرا بیگانگان باید بر چینش وزرای ما اثرگذار باشند؟چرا ما بر بیگانگان اثرگذار نباشیم؟یک موافق دیگر که از قضا خود رییس دولت است میگوید "از این مخالف خوانی ها تندترش را زمان انتخابات هم کردند،دیدید که ملت با رای خودش باز ما را  انتخاب کرد.چرا فکر میکنید فرهنگ فقط پوشش چهارتا دختر در خیابان است؟چرا فکر میکنید با قوه قاهره میشود کار را پیش برد؟فرهنگ گسترده تر از اینهاست و حتی مجلس و وزارت علوم را هم شامل میشود.مخالفان چون در برابر منطق ما دلیلی نمیتوانند بیاورند ما را متهم به خط گرفتن از دیگران میکنند.آمدند از تریبون مجلس بدترین توهین ها را به ما کردند.واقعا" اینها به نفع کشور است؟"
  • نتیجه:این ما نیستیم که باید قوانین فیفا را اجرا کنیم.این فیفاست که باید قوانین ما را اجرا کند.این که یک نماینده ای یک نامه بدهد که یک بنده خدایی تصادف کرده و لنگ سه میلیون دیه است و ما نامه بدهیم به یک وزیر که کارش را راه بیندازد که سفره پروری نیست،حذف بوروکراسی زائد است.اینکه بعضی ها فکر میکنند موسوی در انتخابات پیروز شده،خوب بدیهی است که نشده.اینکه بعضی ها فکر میکنند با له و لورده کردن دخترها در خیابان میشود فرهنگسازی کرد،خوب ما که اینطوری فکر نمیکنیم.اینکه بعضی ها خیال میکنند ما گفتیم موسوی از هاشمی خط میگیرد،همه دیدند که ما که نگفتیم.اینکه بعضی ها بدون اینکه جرم کسی ثابت شود میایند در صدا و سیما و با بدترین توهین ها آبروی طرف را می برند،ما که نبودیم.
  • دوباره به خمودگی تخدیری خودم برمیگردم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 10:39  توسط نوستالژیک  | 

  • کشتن مرغ غیر مقلد اصلاح طلبان با نگاه به انتخابات گذشته فکر میکردند در صورت مشارکت بالای ۸۰٪ مردم پای صندوقهای رای،قطعا" پیروز خواهند بود. این فرضیه در صورتی درست می بود که مردم بین دوقطبی اصولگرایی و اصلاح طلبی یکی را برگزینند در حالیکه این پیش شرط محقق نشد و قطبهای دیگری شکل گرفت که منجر به شکست اصلاح طلبان شد.../نقل به مضمون از متن دفاعیات حجاریان در دادگاه
  • راستش چشمهای گود رفته محمد قوچانی و گفته های مذکور،مرا یاد یک مقاله به قلم خود قوچانی انداخت در ویژه نامه نوروزی اعتماد ملی که ماهها قبل همان حرفی را میزند که حالا او و همفکرانش باید مجاب شوند آن را نزده اند.خیلی جالب است.آنجا که می نویسد:"فکر میکنم میرحسین موسوی شکافهای اجتماعی موجود در سیاست و جامعه ایران را قبول ندارد.از نظر او مردم قطعا" با آرمان های اصلاح طلبانه همراه و هم رای هستند.آنان بی تردید با توقیف مطبوعات به هر شکل مخالفند اما از سوی دیگر از ارزشهای اصولگرایانه هم دفاع میکنند و مثلا" حتما" خواهان دستیابی به انرژی هسته ای اند.موسوی نگاهی اخلاقی به مناسبات اجتماعی دارد.او از خانواده هایی سخن میگوید که ممکن است از مقیدترین افراد به شریعت یا افراد کاهل و متساهل در آن باشند اما هرگز کارشان به حذف و ستیز نمیکشد و از سطح دعوت و هم نشینی تجاوز نمیکند.اما این نیروهای سیاسی و دولتی هستند که آنان را در معرض برخورد قرار میدهند.موسوی جامعه ایران را جامعه ای دوقطبی نمیداند که سیاستش هم دوقطبی شود.اگر قرار است رقابتی شکل گیرد که گروهی خود را نماینده فرشتگان و گروه مقابل را نماد شیاطین فرض کنند موسوی نمیتواند این رقابت را تایید کند و وارد آن شود.موسوی به تحلیلهای دوقطبی اعتماد ندارد...باور کنید که جامعه ایران دوقطبی نیست.همین که با وجود نامزدی خاتمی و احمدی نژاد،نامزدهای دیگری چون کروبی و قالیباف و البته موسوی قدم به میدان گذشته و هر یک نخبگانی را همراه خود کرده اند نشان میدهد که ایران امروز دوقطبی نیست..." واضح است که اصلاح طلبان یا لااقل بخشی از آنان این دوراندیشی را داشته اند که مردم قرار است چگونه انتخاب کنند.دوراندیشی که حالا به سفت ترین شکل ممکن متهم به نداشتنش میشوند.
+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 13:32  توسط نوستالژیک  | 

  • وقتی آدمها شروع به استدلال میکنند همه چیز به فنا میرود./فرانسوا ماری ولتر
  • وقتی کسی گافی میدهد و دیگر سوراخی نمانده تا در آن بخزد، میگوید در آینده پشت پرده ها را افشا خواهم کرد.وقتی کسی میخواهد چیزی را ماستمالی کند، میگوید مطمئن باشید مصلحت اندیشی نمیکنیم.وقتی کسی که لیاقت جایگاهی را ندارد به آن جایگاه میرسد، میگوید هدف خدمت است نه پست و مقام.وقتی ناامیدی مطلق را تا مغر استخوانمان حس میکنیم، گفته میشود اینطورها هم که شما میگوید نیست و برای حرفشان دلیل میاورند.وقتی قرار است به زودی خرخره عده ای جویده شود، گفته میشود اکنون بیش از هر زمان دیگری به وحدت نیازمندیم.وقتی کسی میداند نه حالا و نه هیچوقت دیگر چیزی در چنته نداشته و ندارد، میگوید نباید با بی انصافی به مسائل نگاه کرد.وقتی کسی میداند چرخ پنجم درشکه است میگوید من که قدرت اجرایی ندارم،من فقط پیشنهاد میدهم.وقتی هنوز گند کار در نیامده، میگویند مسلما" تحریم ها و بحران جهانی اقتصاد بی اثرند،وقتی گند کار در میاید، میگویند مسلما" تحریم ها و بحران جهانی اقتصاد موثرند.وقتی...
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 10:54  توسط نوستالژیک  | 

  • «او در سخنراني اش در روز استيضاح مهاجراني نام سيمين بهبهاني و سيمين دانشور را به اشتباه بيان کرده به نحوی که مهاجراني هنگام دفاع از خود با اشاره به سخن نماينده رفسنجان مي گويد:برخي از افراد بدون آنکه نويسنده يي را بشناسند نظر مي دهند و به اندازه يي بي اطلاع هستند که سيمين بهبهاني شاعر را با سيمين دانشور نويسنده اشتباه مي گيرند.»توضیح اینکه سید محمد حسینی،نماینده رفسنجان آن روزها،حالا کاندیدای وزارت فرهنگ است! احتمالا" چند روز دیگر هم،محمود دولت آبادی به جای میرزا یحیی دولت آبادی به جرم همکاری با اغتشاش طلبان مشروطه خواه ممنوع القلم خواهد شد،مزار قیصر امین پور به جای قیصر روم با بلدوزر تخریب خواهد شد،کتابهای عبدالحسین زرین کوب به خاطر شباهت اسمی با نورالدین زرین کلک سوزانده خواهند شد و...نهایتا"هر سال در نمایشگاه کتاب، پیکرهای صادق هدایت و احمد شاملو به صورت نمادین دار زده خواهد شد و تا آخر نمایشگاه در ورودی مصلی آویزان خواهد ماند.
  • پ.ن:بلاگ کاوه هم شده وجدان آقای اسکروچ بعد از دو ماه.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 17:34  توسط نوستالژیک  | 

  • جواد لاريجاني معاون سابق وزارت امور خارجه:مساله خانم ندا آقاسلطان يک جريان بسيار مرموزي است. من ترديد ندارم که اين يک برنامه از پيش ساخته بوده که توسط جنايتکاراني که پولشان از غرب و دول غربي تامين مي شود، انجام شده تا براي نظام ما پرونده درست کنند. نيروهاي امنيتي ما بسيار شجاع هستند و نمي روند داخل يک کوچه يک دختر خانم را بکشند. چنين چيزي اصلاً برازنده آنها نيست. آنها سينه خود را در برابر اين همه دشنه و سلاح هاي گرم و سرد سپر کردند. حالا مي روند در داخل کوچه يک دختر را مي کشند؟جالب اينجاست که از اين صحنه فيلمبرداري مي شود و دکتر شاهد او هم فرداي ماجرا در لندن مصاحبه مي کند. به نظر من اين مسائل خيلي مضحک است.
  • عزت الله ضرغامي،رئيس سازمان صداوسيما:سفیر ونزوئلا تعریف می کرد در دور دوم انتخابات این کشور نیز چنین صحنه یی نظیر مرگ آن خانم را در آن کشور به راه انداختند و این سناریو هم در آنجا پیاده شد و می خواستند بگویند رای آقای چاوس هم ساختگی است اما موفق نشدند.آنها با استفاده از نرم افزارها و تمام فناوری های نوین خواستند چهار تا کوچه ایران را تحت پوشش قرار دهند که بگویند این تمام خیابان های ایران است و بعد تمام شبکه هایشان بسیج شدند و میز مخصوص ایران را در رسانه های خود ایجاد کردند و بی بی سی و سی ان ان یک به یک برخی تصاویر ساختگی مثل مرگ همان خانم را به نمایش گذاشتند و بعد آقایی به نام آرش حجازی در این زمینه جوسازی کرد و اکنون نیز گم و گور شده و پیدایش نیست.
  • سيداحمدخاتمي،خطيب نمازجمعه تهران:در اغتشاشات اخير، يك خانم كشته شد که اوباما برايش اشك تمساح ريخت،اين خانم در كوچه خلوت بوده است. در كوچه خلوت كه نمي كشند، دستگير مي كنند.
  • محمدحسن قديري، سفير ايران در مكزيك در مصاحبه با CNN:مرگ ندا خیلی مشکوک است. سوال من این است، چگونه می‌شود این ندا خانم از پشت، در مقابل چندین دوربین، و در منطقه‌ای که هیچ اعتراض قابل توجهی در کار نبوده مورد اصابت قرار می گیرد؟ سیا یا یک سرویس اطلاعاتی دیگر ممکن است مسئول این کار بوده باشد.اگر سیا بخواهد کسی را بکشد و به عناصر حکومتی نسبت دهد، انتخاب یک زن انتخاب مناسبی است، زیرا مرگ یک زن همدردی بیشتری جلب می‌کند.
  • روزنامه جوان:خبرنگار بي بي سي با اجير كردن يكي از اراذل و اوباش و دادن مبلغي به وي، خواستار كشتن يك نفر براي تهيه فيلم مستند خود شد.
  • خبرگزاری ایرنا:اگرچه روند بررسی‌ها برای شناسایی هویت ضارب ندا صالحی ادامه دارد، اما شواهد به دست آمده این فرضیه را تقویت می‌کند که نامبرده اشتباها به عنوان خواهر یکی از منافقین معدوم مازندرانی از سوی تک تیراندازان گروهک نفاق هدف قرار داده شد.(کد خبر ۵۶۰۹۷۵)
  • روزنامه وطن امروز با استناد به منابع آگاه:با انتشار تصویری از یک جنازه در آشوب‌های خیابانی اخیر، هویت تشکیلاتی عاملان اصلی این تیراندازی در ترور مردم بیگناه مشخص‌تر شده است. بنا بر اطلاعات به دست آمده از یک منبع آگاه امنیتی، عوامل گروهک تروریستی منافقین با سوء‌استفاده از ناامنی پدید آمده در برخی مناطق تهران، با طراحی سناریویی خطرناک، اقدام به هدف قرار دادن مسلحانه مردم با هدف سلب آرامش عمومی کرده‌اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 10:17  توسط نوستالژیک  | 

  • دکتر حسین دهشیار استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل در مطلبی با عنوان "آمریکا:جمهوری اقلیت ها"به واکاوی شکل گیری سیستم قدرت در ایالات متحده می پردازد و مینویسد: نمایندگان حاضر در کنوانسیون قانون اساسی در فیلادلفیای پنسلوانیا -کنوانسیونی که در سال ۱۷۸۷ برای تدوین و تصویب قانون اساسی آمریکا تشکیل شد-در صدد ایجاد دموکراسی در آمریکا نبودند بلکه آنها خواهان ایجاد فدرالیسم در قالب جمهوری بودند.در دموکراسی،منطق،حاکمیت اکثریت است.یعنی اینکه چه کسی بیشترین رای را میاورد اما در فدرالیسم دغدغه تعداد آرا نیست.در فدرالیسم اصل این است که اکثریت باید حاکم باشد و استبداد اکثریت به ضرورت طبیعی است.بیشترین میزان رای به معنای حاکمیت است.هر کس یا گروهی که دارای رای بیشتر است از این حق برخوردار است که ارزش ها و آرای خود را پیاده سازد.پس این امکان هست که حقوق افرادی که جزو اکثریت نیستند نقض شود و نادیده گرفته شود تنها به صرف اینکه از نظر عددی در موقعیت ضعف قرار دارند.نمایندگان حاضر در کنوانسیون به دنبال ایجاد ساختار قدرت بر اساس مولفه های حیات بخش دموکراسی به مفهوم آتنی آن نبودند.نمایندگان توجهی به ژان ژاک روسو نداشتند و خواهان حاکمیت منطق انقلاب فرانسه نبودند.این اعتقاد وجود داشت که دو شیطان است که یک حکومت جمهوری را تهدید می کند.یکی از این شیطان ها توده گراییست و شیطان دیگر همان حاکمیت اکثریت است که اقلیت را به ضرورت ماهیت قدرت سرکوب میکند.در حکومت دموکراتیک مبتنی بر حاکمیت اکثریت،نقض حقوق اقلیت به جهت ضعف عددی انها گریزناپذیر است.نظم برقرار می شود اما در راه ایجاد آن،آزادیها فردی در صورتی که در رابطه با اقلیت باشند ممکن است نقض شوند.
  • دو شیطان علیه جمهوریدر فرانسه جمهوری از دل دعوا با استبداد شکل گرفت.آمریکا از دل دعوای استقلال طلبان با سلطنت پارلمانی حاکم بر انگلستان شکل گرفت بنابراین با نتایج مختلفی حیات یافتند.همانطور که هانا آرنت می گوید آنانی که به خراب کردن گذشته می پردازند از آن متاثر میشوند و به شکل هایی،ویژگی چیزهایی را که خراب کرده اند ممکن است دوباره پیاده سازند.استقلال آمریکا چون با دشمنی به نام سلطنت پارلمانی برخورد کرد، طبیعی است که آن نوع آزادی که حیات بخش دعوای پارلمان و سلطنت در کشور دشمن بود را بخواهد تقلید کند پس هدف این قرار گرفت که نوعی حکومت جمهوری شکل بگیرد که مبتنی بر حاکمیت اکثریت که عصاره دموکراسی است نباشد تا آزادی ها در عین حفظ نظم، همگان را بهره مند سازد."آزادی سازمان یافته" به عنوان یک مفهوم مطرح شد و مورد قبول همگان قرار گرفت.می توان آزادی در عین نظم داشت که این تنها در یک شکل خاص امکان پذیر است که در کنوانسیون ابداع شد...
  • خوب!این روزها که ناطقین بالفطره در تریبون هایشان دم از پذیرفتن دموکراسی و گردن نهادن به رای اکثریت میزنند اولا" باید متوجه باشند که خود دموکراسی هم کعبه آمال نیست و آفتهایی دارد،ثانیا معلوم کنند آیا ما جمهوری دموکراتیک داریم که حالا باید قوانین دموکراسی را آنطور که در همه جهان وجود دارد -آن هم به صورت جاده ای یکطرفه- بپذیریم و به فرض هم که چنین چیزی داشته باشیم باید در برابر آن دو شیطانش هم کوتاه آمد؟ و مهمتر از همه باید معلوم کنند اصلا" اکثریت کدام است و اقلیت کدام؟ وقتی آمار و نظرسنجی شفاف یک امر خاک توسری جاسوس مآبانه تلقی میشود از کجا معلوم خواهد شد چه کسی در اکثریت است؟ ناطقین بالفطره لطف کنند و اینقدر مفاهیم را قلب نکنند و به خوردمان ندهند.ناطقین می توانند بگویند سوای این لفاظی ها،به هر حال ما هم چیزی داریم برای خودمان که مبتنی بر حاکمیت اکثریت که عصاره دموکراسی است نیست ولی نمیتوانند بگویند سایرین باید قوانین بازی دموکراسی را بپذیرند و تمکین کنند چون اصلا" بازی از نوع دیگریست.
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 10:42  توسط نوستالژیک  | 

  • گاهی بد نیست استخاره کنی- شک کنی،یقین کنی،چاره کنی
  • گاهی بد نیست در جوار حاشیه ها- بنشینی و متن را نظاره کنی
  • اگرت نشد که ماه را برون آری- میشود ولیک،ته چاه پر ستاره کنی
  • گاهی بد نیست پشت میله ها باشی-از پس عمود به افق اشاره کنی
  • ---
  • پ.ن:نوستالژیک/تابستان۸۸ /برای مهدی یزدانی خرم که چند پست پایین تر خبر چاپ کتاب جدیدش را داده بودم و حالا که بازداشت شده،آن هم روبروی نشر چشمه، آنقدر متاسف و و خشمگین و متعجبم که اگر اداره هواشناسی اعلام کند به زودی از آسمان قورباغه می بارد،به جای هر تلاش مذبوحانه ای فقط با خودم چتر خواهم برد.
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 9:56  توسط نوستالژیک  | 

  • مفهوم ناصرالدین شاهی ملتدکتر ماشالله آجودانی در کتاب معظم مشروطه ایرانی در باب تفاوت مفهوم ملت در قبل و بعد از دوران مشروطه چند ده صفحه قلمفرسایی میکند تا این مسئله را جا بیندازد که ملت(Nation) در دوران قاجار و حتی خیلی قبل تر از آن به معنای دین،آیین،شریعت و به دنبال آن در معنای پیروان دین، آیین و در مقابل سلطنت،حکومت و عوامل آن به کار می رود نه به معنای مدرن آن یعنی قومی که پیشینه و فرهنگ و تاریخ و زبان مشترک دارند و نه اجماع رعایا و همه مردم...بدین ترتیب اگرچه ملت مثل دین نام دیگریست برای شریعت اما به پیروان آن هم اطلاق میگردد چرا که دین صورت مدون شده شریعت است و همین شریعت آنگاه که خلق بدان عمل کنند و بر اساس قوانین و مقررات آن هیئت اجتماع خود را تشکیل دهند،ملت نام می گیرد.حتی بعد از جریان مشروطه هم در مکتوبات متجددین و ناسیونالیستها علیرغم استفاده از این کلمه در معنای مدرنش یعنی قوم و نژاد ایرانی باز هم هر دو مفهوم ملت به موازات هم به کار می روند و این دوگانگی تا همین امروز هم که بساط یکی از دو قطب تاریخی جامعه ایران-سلاطین مستبد و درباریان بعنوان پوزیسیون در مقابل شارعین روحانی و پیروانشان به عنوان اپوزیسیون- برچیده شده ادامه دارد.یعنی علیرغم نابودی پوزیسیون،اپوزیسیون در باب ملت همچنان با مفاهیم و زبان همان دوران صحبت میکند.حالا ناطقین بالفطره باید روشن کنند منظورشان از این همه ملت ملت کردن،ملت به مفهوم دوران ناصرالدین شاهیش-ملت ما- است یعنی "دنباله روان آیین من" یا ملت به مفهوم "جمیع رعایای ساکن در مملکت" فخیمه ی ایران-ما ملت-
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:51  توسط نوستالژیک  | 

  • نمیدانم آمریکا،به مثابه یک محدوده جغرافیایی فرهنگی، چه خاصیتی دارد که درست بر خلاف اروپا اغلب مهاجرین ایرانیش را اینچنین استحاله و پوک میکند.نمی فهمم چرا هر متفکر اروپایی که به امریکا مهاجرت میکند پیش می رود و تبدیل به غول نظریه پردازی می شود ولی نظریه پردازان ایرانی همان چیزهایی را هم که بلد بودند یادشان میرود و مسکوت می مانند. گل و گشادی و بدون چارچوب بودن آمریکا چیز ترسناکی است که مهاجرینش را هم گل و گشاد میکند.نمیدانم این متفکرین و مهاجرین ایرانی تبارش، چرا اینقدر از آن چه در بطن جامعه ایران امروز میگذرد دورند.چرا اینقدر عصبی و خود درگیرند.چرا فقط دنبال سطحیات و شطحیات می دوند. شما در خشم خودتان می میرید و نمی فهمید مسئله مردم ایران پرچم شیر و خورشید و عقده گشایی های سال ۵۷ نیست.کودتای ۲۸مرداد نیست.یکی را خائن و یکی را متحجر و یکی را مزدور نامیدن نیست.شعارهای افراطی و احساسی نیست. همینی هست که نمی بینید: چارچوب اکنون.
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 15:17  توسط نوستالژیک  | 

  • میرزا ملکم خانمیرزا فتحعلی آخوندزاده در صد و چهل سال پیش-۴۴ سال قبل از انقلاب مشروطه-از قول میرزا ملکم خان ناظم الدوله در الفبای جدید و مکتوباتش چنین میاورد که:
    قریب به اوائل قرن حال،حکما و فیلسوفان و شعرا و فصحا و بلغا و خطبای سحبان منش در فرنگستان مثل ولتر و روسو و مونتسکیو و میرابو و غیرهم فهمیدند که به جهت رفع ظلم از جهان،اصلا" به ظالم نباید پرداخت.بلکه به مظلوم باید گفت که ای خر،تو که در قوت و عدد و مکنت از ظالم به مراتب بیشتری،تو چرا متحمل ظلم میشوی...وقتی که مظلومان از اینگونه افکار عقلا واقف گشتند...ظالم را از میان برداشته برای آسایش و حسن احوال و اوضاع خودشان قوانین وضع کردند که هرکس از افراد ناس مباشر اجرای همان قوانین بشود،اصلا" به زیردستان یارای ظلم کردن نخواهد داشت...الآن اداره و سلطنت قونسی توتسی {Constitution یا قانون اساسی} که در اکثر ممالک یوروپا موجود و معمول است نتیجه ی همین افکار حکماست...
  • پ.ن:انگار صد و چهل سال دنبال سایه ت بدوی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 15:17  توسط نوستالژیک  | 

  • اول.در آلمان کنونی و بسیاری از کشورهای دیگر، اگر کسی به تبلیغ نازیسم بپردازد یا هولوکاست را انکار کند،محاکمه و زندانی خواهد شد.آیا می توان نتیجه گرفت در آلمان کنونی دموکراسی وجود ندارد؟
  • دوم.در آلمان کنونی و بسیاری از کشورهای دیگر،محجبه بودن یا نبودن، آزاد و امری اختیاریست ولی اگر منع حجاب به قانون تبدیل شود و فردی این قانون را زیر پا بگذارد آیا مستحق زندان نخواهد بود؟ و آیا این بر خلاف حقوق اقلیت مسلمان آن کشور نیست؟
  • سوم.آیا آمریکا در مورد بحث نقض حقوق بشر در ایران و عربستان دوگانه رفتار میکند؟آیا بشر با بشر فرق میکند؟یا اینکه باید پرسید آیا کشوری به نام عربستان سعودی تا هشتاد سال پیش اصلا"وجود خارجی داشت؟ آیا مردم عربستان سعودی صد سال پیش انقلاب مشروطه ای را برای احقاق حقوق خودشان از سر گذرانده بودند؟در اخبار داشتیم چندی پیش زنی در عربستان بعلت در دسترس نبودن تاکسی، سوار مسافربری شخصی می شود.مسافربر او را می رباید و به او تجاوز می کند و بعدتر که زن در دادگاه شاکی میشود دادگاه او را به شلاق محکوم و مرد رباینده را تبرئه می کند.آیا این حکم عکس العملی در مطبوعات عربستان برانگیخت؟ لایحه حمایت از خانواده در مطبوعات ایران چطور؟ آیا قیاس ایران و بی بی سی فارسی و سر گشاد شیپوراعراب صحیح است؟
  • این سه مورد را داشته باشیم تا بعد.یک نگاه کلی تر میندازم به وقایع اخیر ایران و بیطرفی رسانه ها.در یک مثال ساده،دقیقا پنجاه روز است که ایران از صدر اخبار شبکه ای مثل العربیه پایین نیامده-اینکه میگویم پایین نیامده یعنی واقعا" نیامده- و از آن طرف هم دقیقا" چهل روز است(از فردای انتخابات)که هیچ خبری از ایران در اخبار شبکه RT (روسیه امروز)بازتاب پیدا نکرده.می دانیم هر دوی این شبکه های خبری،یک تیم حرفه ای را پشت سر خود دارند و تلاش میکنند هرچه بیشتر با استانداردهای اطلاع رسانی جهانی مطابقت کنند که مهمترین آن رعایت اصل بیطرفیست.خوب،پس این تناقض بزرگ از کجاست؟آیا شبکه RT روسیه حرفه ای نیست؟ یا اینکه حرفه ای هست ولی بی طرف نیست؟ یا العربیه زیادی شلوغش می کند؟به سادگی میتوان نتیجه گرفت که در دنیای امروز بی طرفی معنا ندارد.بی بی سی فارسی و VOA هم بی طرف نیستند کما اینکه Press Tv هم نیست.پس چرا همه وظیفه خود را فقط خبررسانی آزاد می دانند و شیپور را از سر گشادش میزنند؟ اصلا" خود لفظ خبررسانی آزاد دارای جهت است و در مقابل سانسور قرار می گیرد.من فکر میکنم گرفتن ژست بیطرفی-کاری به خوب و بد بودنش ندارم- از لحاظ روانی بیننده را تا حدی قانع میکند که با تردید کمتری اخبار و تحلیلهایی را که بعضا"در باطن خود جهت گیری دارند بپذیرد.در گرماگرم اعتراضات و پوشش ۲۴ ساعته ی CNN،مجری میز ایران برای اینکه باز هم محکوم به یکجانبه نگری نشود با دختری از حامیان محمود احمدی نژاد در تهران تماس می گیرد و از او میخواهد تا مواضعش را در برابر انچه تا حالا اتفاق افتاده بیان کند.آن دختر هم اعتراضات را اغتشاش و معترضین را آشوبگرانی خواند که منتظر فرصتی برای شکستن قانون بودند.یا در مثالی دیگر، فرد منتقدی که با استرس و تشویش و علیرغم تمام محدودیت ها با "نوبت شما"ی بی بی سی فارسی تماس می گیرد و انتقاد می کند با کسی که بدون تشویش ذهنی با همین برنامه تماس میگیرد و از وضع موجود دفاع میکند برابر قلمداد می شوند و برای حفظ ظاهر بیطرفی در قبال هردو یکسان واکنش نشان داده میشود چون رسانه خود را یک کاتالیزور بین طرفین می داند نه طرف مجادله که خوب طبیعتا" اشتباه هم میکند زیرا همانطور که گفتم نفس خبررسانی آزاد دارای جهت گیریست.یک مثال در مورد روزنامه ها میزنم.روزنامه همشهری نمونه تمام عیار یک روزنامه بیطرف است -در چارچوبهای شناخته شده فعلی البته- آیا کسی را سراغ دارید که همشهری را به خاطر بیطرفی سیاسیش بخرد؟ نه.همه آن را به خاطر ضمیمه کاریابیش می خرند! سخن گفتن از بیطرفی در جامعه ای که حتی در و دیوارش هم طرف کسی یا چیزی هستند خریداری ندارد و مضحک است.
  • نوع دیگری از بیطرفی هم وجود دارد که Russia today tv dismisses iran crisisمن اسمش را میگذارم بی طرفی مغرضانه و بهترین نمونه ی آن را هم خبر بیست و سی در زمان تبلیغات انتخاباتی میدانم.به این صورت که سخنرانیهای هر چهار کاندیدا در سفرهای استانیشان در زمانهای مساوی پخش می شوند اما دقت که میکنید می بینید از سخنرانیهای سه تایشان فقط بخشهایی مبهم و کلی و هم جهت با هم که نماینده بن مایه فکریشان نیست گزینش و پخش میشود ولی در مورد یک کاندیدای خاص جملات گزینش شده کاملا" وارد جزئیات شده،جذابیت خبری دارد و فقط ان بخشهاییش روی انتن میروند که اصل حرف ان کاندیدای خاص را به هدف میزنند.بههر حال این هم یکنوع تظاهر به بیطرفیست
  • در مورد مثالهای سه گانه ای که اول این پست آوردم،یک رسانه خبری می تواند اینجوری به قضیه نگاه کند که:در آلمان کنونی تبلیغ بودایی گری، نیهیلیسم، مارکسیسم،اوانجلیسم و هر چیز دیگری جز نازیسم آزاد است پس آلمان کشور دموکراتی است.و رسانه دیگری هم اینجوری: علیرغم تمام ادعاهای آلمان مبنی بر رعایت دموکراسی و آزادی بیان،انکار هولوکاست و تبلیغ نازیسم مجازاتهایی از قبیل زندان بلندمدت را به دنبال دارد.حالا کدامیک راست میگویند و کدامیک بیطرفانه تر خبر را نقل کرده اند؟خلاصه کلام اینکه مفهوم بی طرفی خیلی نسبی است و گاهی بیطرف نبودن کارسازتر از تظاهر به بیطرفیست.
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 10:51  توسط نوستالژیک  | 

  • همه جور سانسوری اعم از سانسور نیکول کیدمن و جولیا رابرتز و انواع و اقسام فیلمهای دنیای غرب (جهانیان سابق)، هر نوع خبری که نشود مصادره به مطلوبش کرد، کراوات، تماشاچیان فوتبال استادیومهای خارجی، افتتاحیه المپیک،انواع ساز و هر چیز که قابلیت نواختن داشته باشد، خسرو شکیباییِ هامون، رضا رشیدپور و رضا عطاران، مسابقات ورزشی بانوان و درمواردی کلا" بانوان...و هزاران نوع دیگرش را دیده بودیم،مانده بود پخش با سانسور نماز جمعه و باقی قضایا که آن را هم دیدیم.
  • پ.ن: حدسش را هم نمیزدم دیدن صحنه ی در آتش لگدکوب شدن پرچم هیولای روسیه چه لذت سادیستیکی را در ضمیر ناخوداگاه یک ایرانی میتواند برانگیزد.حالا دانستم.
  • پ.پ.ن:10 عکس برتر تاریخ به انتخاب مجله تایم که هر یک در دوران خود سمبل اعتراض شدند.لحظه مرگ ندا صدرنشین است.
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 13:8  توسط نوستالژیک  | 

  • حداد عادل،رئيس كميسيون فرهنگي مجلس: برهنگي نماد دنياي غرب امروز است و زندگي غربي امروزي از برهنگي زن جدا نيست و جزو ذاتي اين تمدن شده است.
  • علی مطهری،عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: کاندیداها براي جلب آراي بخشي از جامعه در انكار برخي احكام اسلام از يكديگر سبقت مي‌گرفتند. آقايان كروبي و موسوي، مميزي كتاب را انكار كردند و اين يعني مثلا آزادي نشر رمان‌هاي خانمان‌برانداز كه ريزترين روابط جنسي را تشريح كرده‌اند.
  • فاطمه رهبر عضو کمیسیون فرهنگی مجلس:اگر نهادهاي مسئول كارهاي فرهنگي را پيگيري نمي‌كردند امروز كشور مثل استانبول شده بود اما متاسفانه مجلات رنگي مبتذل و حتي انجيل به صورت رايگان در مدارس ما توزيع مي‌شود/برخي اوقات در كشور به دليل شرايط اب و هوايي و جغرافيايي محصولات زودرس داريم، مثلا امسال سيب‌زميني با اين شرايط توليد شد در حالي كه انبارهاي سال گذشته همچنان پر بود و دولت به جاي امحاي سيب‌زميني مازاد آن را بين مستمندان توزيع كرد. 
  • پ.ن:کمیسیون فرهنگی؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 14:28  توسط نوستالژیک  | 

  • U2 goes green supporting iranian protestersنمی توانم اخبار امروز را باور کنم
  • نمی توانم چشمهایم را ببندم و از جلوی چشمانم
  • دورش کنم 
  • تا کِی؟ تا کِی باید این ترانه را بخوانیم؟
  • تا کِی؟ تا امشب با هم یکی باشیم...
  • نمی دانم آن لحظه که U2 برای اولین بار در بارسلون و بعد در میلان سن کنسرت را با پاشیدن نور سبز، رنگی کرد و در اسکرین سبز سن،نی نامه مولانا به فارسی نقش بست که "بشنو،بشنو،بشنو از نی" چند ایرانی انجا بودند ولی هر که بود حتما" آنا"رستگار شد.مثل مرغ سحر خواندن شجریان در کنسرتهایش،مثل کنسرت پینک فلوید در تخت جمشید که آرزویش را دارم. فارغ از اینکه من خیلی طرفدار U2  نیستم و غیر از ده دوازده تا از ترانه هایشان که قطعا" شاهکارند بقیه ملودیهایشان تا حد زیادی روی اعصابم است ولی شکی نیست که تا اینجا بونو سقف تمام هنرمندان غیر ایرانی بوده که این روزها برای ایران می خوانند و شاید در آینده هم باشد، آن هم با ترانه ای که یکی از همان شاهکارهاست: Sunday Bloody sunday.در واقع Bloody Sunday یا یکشنبه خونین اشاره دارد به 20 ژانویه 1972 که سربازان بریتانیایی 13 کاتولیک معترض ایرلندی را کشتند و 150 نفر دیگر را هم زخمی کردند.این ترانه اول آلبوم War-۱۹۸۳ است و جزو ۵۰۰ ترانه ماندگار تمام اعصار و شرح وحشت یک شاهد وقایع آن زمان ایرلند.کار U2 از یک جهت دیگر هم مهم است،اینکه شاید در حال حاضر U2 تنها گروه راک معترض اصالت دار و البته در قید حیات هنری باشد که هر حرکتش علاوه بر پوشش گسترده خبری، بین مردم عادی هم خریدار دارد و...مثل اینکه باز هم زیادی زدم به سیم منطق. به هر حال مرسی Sir BONO!
+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 12:18  توسط نوستالژیک  | 

  • انگار حباب را تماشا کردیم
  • یا نقش سراب را تماشا کردیم
  • در پرده نه طرحی و نه تصویری بود
  • تنها خود قاب را تماشا کردیم*
  • ...اصلا" حال نوشتن ندارم و بی انگیزه ترین دوران تمام عمرم را طی میکنم.فرض کنید آدم در قرن بیست و یکم هفته ها نه روزنامه بخواند نه تلویزیونی ببیند نه حتی یکبار به سمت گوشی تلفنش برود نه فیلمی ببیند نه موسیقی ای گوش کند و نه حتی انگیزه صحبت کردن با یکنفر مثل خودش را داشته باشد. به نظر همه چیز بیهوده میاید.بروم سراغ بیهودگی...خولیوکورتاسار نویسنده دوست داشتنی آرژانتینی مردمان داستانهایش را به سه دسته تقسیم بندی کرده بود و شخصیتی فراتر از اینها را در دنیای فانتزی خود نمی شناخت: رندان لاابالی و لحظه گرا،نام جویان مصلح،خوش باشان (که میگذارند اشیا از کنارشان بگذرد)حالا از این هم بگذریم و برویم سراغ خودمان.ملت ایران این روزها سه دسته شده اند:دسته اول، طرفداران محمود احمدی نژادند که دلایل اقتصادی یا اعتقادی خود را برای حمایت از او دارند-فارغ از فرودست بودن،روستایی بودن یا هر طبقه بندی اینطوری دیگر-.اینها کسانی هستند که لزوما" آدمهای بدی نیستند بلکه بر اساس پیش فرضهایشان عمل میکنند و گردش آزاد اطلاعات هم هیچ تاثیری روی پیش فرضهایشان ندارد و اگر هم داشته باشد اصلا" به اخبار و داده های آگاهی رسان بیطرف دسترسی ندارند.یکی از این پیش فرضهای اعتقادی این است که آمدن موسوی می توانست بی بند و باری را به درجه برگشت ناپذیری برساند و برای پیش فرض اقتصادی هم می شود گفت که اینان از روی لحظه گرایی سیلی نقد احمدی نژاد را بهتر از حلوای نسیه بقیه می دانند در نتیجه صاحبان هر دو پیش فرض ذاتا" کمتر دلیلی را برای تغییر عقیده خود اقناع کننده می بینند.دسته دوم، نه لزوما"طرفداران میرحسین موسوی، بلکه طیف گسترده تری از آن، شامل کسانی اند که در گردش آزاد اطلاعات غوطه ورند و فکر کنم خودم هم یکی از انها باشم.اینها کسانی هستند که دچار یک نوع درون آمیزی اطلاعاتی شده اند و موقع بحث کردن با یکدیگر چاره ای جز تایید هم ندارند زیرا کمتر مسئله ای هست که در مورد آن اختلاف داشته باشند و همان ها هم اختلافات ریشه ای نیست.اینها در اینترنت پتیشن امضا میکنند،نامه های سرگشاده عاطفی به سربازهای ضدشورش می نویسند،نکات مغفول مانده انتخابات را هایلایت میکنند و نوک پیکان انتقاداتشان هم یکطرفه است و نهایتا" چیزهایی را که خودشان میدانند هزارباره به خودشان میگویند. اما توجه نمی کنند که بُرد این روشنگریها خیلی پایین است زیرا گردش آزاد اطلاعات با فناوری گره خورده و پیشرفته ترین فناوری هم که ۸۰٪ مردم قادر به درک و کار کردن با آنند همان گوشی موبایل یازده دوصفر نوکیاست! دسته سوم را من "همیشه مشکوکها" یا به قول کورتاسار،خوش باشان مینامم.اینها کم و بیش به اخباری فراتر از رپرتاژآگهی های صدا و سیما دسترسی دارند ولی قدرت تحلیل و تفسیر ندارند.همه چیز را گردن از مابهتران میندازند،به طور کسل کننده ای محافظه کارند و دلایل دور از ذهنی برای توجیه این محافظه کاریشان می تراشند و عقایدشان را هم زود به زود تغییر میدهند.مسن تر ها در این گروه قرار میگیرند.
  • اینها را نوشتم که آخرش بگویم "ابزارهای فکری"به سمت بیهودگی پیش میروند چون جایگاه طبقاتی افکار مردم انگار با سیمان و بتون آرمه تثبیت شده است و رفت و آمد بین این ۳ طبقه هم خیلی اندک است.نام جویان مصلح و رندان لاابالی لحظه گرا و خوش باشان در بیهودگی فکری با هم می جنگند.
  • پ.ن: محمد قوچانی عزیز به یادت هستیم.
  • * از قیصر امین پور
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 9:52  توسط نوستالژیک  | 

  • نوشتن خیلی سخت شده.این فاصله ۱۰میلیونی شوکه کننده و یاس آور است.عجیب است که هر چه رای بیشتری شمرده میشود چیزی به آرای کروبی و موسوی اضافه نمیشود.ولی یک چیز را میخواهم اضافه کنم: اشتباه است که انگشتها را فقط به سمت سلامت انتخابات نشانه برویم. من انگشتم را به سمت سید محمد خاتمی هم نشانه میروم.نهالی که در سال ۸۴ و در دوران وزارت کشور موسوی لاری کاشته شد و محمد خاتمی هم با تاییدهای پیاپی اش مبنی بر اینکه سالم ترین انتخابات ایران را برگزار کرده آن را آبیاری میکرد، حالا ریشه دوانده و درخت تنومندی شده. آقای خاتمی!شما اولین ضربه را همانجا وارد کردید و دومین ضربه را با انصرافتان از کاندیداتوری این دوره که منجر به پراکندگی آرا و تزلزل خیلی ها شد.نمیشود فقط به سلامت انتخابات مشکوک بود ولی به سلامت تصمیم گیریهای شما مشکوک نبود.با این نتیجه فقط باید نگران دوره های بعد و میزان حضور مردم بود.آیا با این نتایج عجیب و روند اعلام نتایج غریب تر از آن، دیگر کسی حاضر خواهد بود در دوره های بعد هم به کاندیدای مورد حمایت شما یا اصلا" هر کس دیگری که حرفی برای گفتن داشته باشد رای بدهد؟ فکر نمیکنم. این انتخابات پس لرزه ی همان انتخابات است و تا سالها هم ادامه خواهد داشت. آقای خاتمی! تحویل بگیرید.
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 9:48  توسط نوستالژیک  | 

  • مردم با هم خوب نیستند
  • شاید اگر بودند
  • مرگ هامان اینقدر دردناک نبود
  • باید راهی باشد،حتما" باید راهی باشد
  • چه کسی این مغز را به من داد
  • که می گوید هنوز امیدی هست
  • و نمیگوید نه!
  • -چارلز بوکوفسکی/خرد شدن-
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 19:32  توسط نوستالژیک  | 

  • اول.فرض کنیم جامعه ای داریم با 90% بیکاری در آغاز یک بازه زمانی چهارساله.دولتی روی کار میاید و در پایان دوره اش این عدد را به 50% کاهش میدهد.پس میانگین بیکاری در دوره چهارساله این دولت فرضی میشود70%. حالا یک دوره چهارساله دیگر برای دولت بعدی شروع میشود و دولت فرضی دوم در پایان دوره کاریش این عدد را از 50% به 48% میرساند. این بار میانگین بیکاری در این بازه زمانی حدود 49% میشود. حالا آیا میشود این 49% را با آن 70% مقایسه کرد و رای به عملکرد بهتر دومی داد؟! مسئله این نمودارها همین است.
  • دوم."...آن چه کودتای باور نکردنی سوم اسفند و پس از آن در چهار سال بعد افتادن مملکت به دیکتاتوری رضاخان را امکان پذیر کرد تنها یک شعار بود. آی دزد می گیریم...
    سید{ضیاء} به محض ورود به تهران دستور داد هر که را سرش به تنش می ارزید گرفتند و شعار داد که ای مردم دارم حقتان را می گیرم. فقط همین شعار نبود که باعث شد مردم آزادی به دست آمده از انقلاب مشروطیت را فروختند. رضا خان وقتی سه ماه بعد از کودتا سیدضیا را برانداخت و وزیر دفاع ماند دریافت اگر زبان عوام بگیری و حیا بفروشی چه آسان است فتح سایر سنگرها. با همین شیوه مستوفی الممالک و مشیرالدوله را از راه به در کرد وقتی که فحش های چاروداری داد و در جلسه هیات دولت نماینده اش پاچه حواله وزیر دیگر داد. و در این مدت مدام تملق احمدشاه را گفت و خود را مطیع او نشان داد..."
  • مقاله خیلی جالبی است. فریاد تاریخی آی دزد از مسعود بهنود را میگویم. به قول معروف جماعتی که از تاریخ درس نگیرند مجبور به تکرار آنند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 10:18  توسط نوستالژیک  | 

  • حذف شد.
  •  
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 10:48  توسط نوستالژیک  | 

  • سفرنامه‌نگاران كه تصويری‌ از سرزمين به دست می‌دهند از روح يك ملت هم می‌توانند نقشه‌برداری كنند؟
    ايجاد شهرها و تغيير در شكل اراضی شرح مسافران از مكانها را داستانی مربوط به گذشتۀ‌ بسيار دور جلوه می‌دهد.  شاردن فرانسوی، از نخستين سفرنامه‌نگاران اروپايی، مشخصۀ مكانی به نام طهران در سر راه اصفهان به شمال قلمرو صفويه را زيبايی چنارهای بلند آن ذكر كرد.  امروز بسياری ناظران نخستين بار كه پايتخت ايران را می‌بينند سيمای اين شهر را در يكی دو كلمه خلاصه می‌كنند: كابوس‌وار و احمقانه.
    جايی كه كوهپايه و درخت و جويبار چنان از اين رو به آن رو می‌شود كه بازشناختنی ‌نيست، تصوير ناظر از منش يك ملت تا چه حد می‌تواند قابل اعتنا بماند؟ اساساً منشهای جماعتی كثير قابل گنجاندن در تصويری واحد ‌است؟كتاب دموكراسی در آمريكا نوشتۀ آلكسی دو توكويل فرانسوی كه در نيمۀ قرن نوزدهم انتشار يافت، مانند بسياری آثار كلاسيك، تا زمانی دراز راه را بر خلق آثار مشابه بست: هر نكته‌ای كه در اين كتاب نيامده لابد موضوعيت ندارد، و اگر آمده تكرارش لزومی ندارد.
    هرچه بيشتر دربارۀ كتاب توكويل، كه به غور در روح آمريكايی می‌پردازد، مطلب نوشتند اين پرسش بيشتر مطرح شد كه روح كدام آمريكايی؟ درصدی بسيار كوچك از شهروندان آن مملكت طرز فكر و شيوۀ زندگی سنتی را ادامه داده‌اند.  چندی‌ پيش وقتی در يك شهر كوچك آمريكا كشتاری اتفاق افتاد، فيلمهای خبریْ كشاورزانی را نشان می‌داد كه همچنان به شيوۀ قرن هجدهم، زمانی‌ كه از سويس به قارۀ جديد كوچيدند، زندگی می‌كنند ـــ نه برق، نه تلفن،‌ نه اتومبيل.  در كنار پرسش اصلی كه قاتل مجنون چرا بچه‌مدرسه‌ای‌ها را به گلوله بست، اين سؤال هم پيدا شد كه اين آدمها چرا انگار در استوديوی والت ديزنی زندگی می‌كنند؟
    تلويزيونها خيلی زود به سراغ كشتاری ديگر در مدرسه‌ای ديگر رفتند و سنت‌پرستان بامزه را به حال خود گذاشتند.  درهرحال، سرسختی در ادامۀ نوعی شيوۀ‌ زندگی لزوماً به اين معنی ‌نيست كه آدم زير نگاه خيره و پـُر از قضاوت ديگران احساس راحتی كند.  شايد بتوان اين طور گفت: درجۀ راحت‌بودن زير نگاه ديگران بستگی‌ دارد به اينكه سوژه تا چه حد تحسين می‌شود و احساس می‌كند حق با اوست.  زمين تا آسمان فرق است ميان نگاههای خيره به كفشی واكس‌خورده كه برق می‌زند، و به كفشی كه ته آن سوراخ باشد.نخستين سفرنامۀ‌ فارسی ِ‌ پر از قضاوت يك شرقی دربارۀ روح مردم مغرب‌زمين ابتدای ‌قرن نوزدهم نگاشته شد.  ميرزا ابوطالب‌خان، تبريزی‌ـ‌اصفهانی‌تبار ِ ساكن هند و مشهور به ”ابوطالب لندنی“، طی گشت‌وگذار در غرب اروپا در سفرنامۀ ‌طالبی نوشت چه جنبه‌هايی در آن ملتها را می‌پسندند و چه نكاتی‌ را خوش ندارد.  مثلاً، عادات اروپائيان را كه روزی چند بار مويشان را شانه می‌زنند و لباس عوض می‌كنند و، از آن بدتر، هر چند وقت يك‌بار لباسهايشان را دور می‌اندازند و می‌گويند از مد افتاده است بسيار بد می‌داند.
  • لحن سرزنش‌بار او بعيد است آن ملتها را برنجاند و فرانسوی و انگليسی ِ خوانندۀ‌ متن ابوطالب‌خان دليلی‌ نمی‌بينند از خودآرايی مفرط و اسراف هموطنانشان دفاع كنند.  همين طور انتقاد او را از تطويل محاكم قضايی به سبب پرحرفی وكلای مدافع، به‌عنوان ضرورتی ناخوشايند، لابد می‌پذيرند بی‌آنكه دادگاههای فوری ِ مملكت پدری و موطن فعلی ِ ميرزا را قابل قبول بدانند.
    برخورد انتقادی ِ ‌مشابهی از آن سو ايرانيها را بسيار می‌رنجاند.  ايران و مستلۀ ايران، اثر جرج كرزن انگليسی كه جزء‌جزء زندگی مردم ايران را وارسی می‌كند و در دهۀ 1340 به فارسی ترجمه شد، هيچ‌گاه پرخواننده نبوده است.  كرزن، در عصر سربرآوردن تهديد عظيم آلمان در پايان قرن نوزدهم،‌ چرتكه می اندازد كه با حياط خلوت پشت مرز هند چه بايد كرد. قضاوتش اين است: نه اين سرزمين به‌دردنخور ارزش سرمايه‌گذاری دارد و نه مردم كاهلش استعداد ترقی، و بهتر است فقط منطقه‌ای حائل در برابر دست‌اندازی روسيه و عثمانی و فرانسه و آلمان به هند باقی بماند. اين البته پيش از اكتشاف نفت و اهميت روزافزون آن بود.
    در مواردی هم ملامت خودی ‌به اندازۀ نگاه بيگانه تحقيرآميز است.  حاج سيـّاح محلاتی وقتی پس از هجده‌سال دوری از وطن در سال 1256 شمسی به ايران برگشت نوشت بختك حكومت و ”اقتدار و مداخل“ حكومتيان بزرگترين مشغوليات فكری مردم است‌: ”در ايران چون از علوم و اطلاعات عالم خبری‌ نيست صحبت مردم منحصر به حكومت و كارهای اوست.“  و در وصف ”كوچه‌های تنگ و كثيف“ شيراز می‌نويسد آن شهر”شنيدنش از ديدنش بيشتر اهميت دارد.“
    ربع قرن پيش از آن، گوبينوی فرانسوی كه اوايل عهد ناصرالدين شاه در ايران ديپلمات بود در كتاب سه سال در آسيا دربارۀ همان شهر نوشت: ”تأخير [در حركت] به من فرصت داد افتخار آشنايی با نهر مشهور ركن‌آباد كه در اشعار حافظ و شعرای شيراز ستايش شده است پيدا كنم ولی اين جويبار شاعرانه چيزی جز يك حفرۀ پر از لجن به نظرم نرسيد.“
    اين هم پيكانی زهرآگين برای شيرازيها كه خودشان را گل سر سبد آفرينش می‌دانند: ”در ايران شهرت دارد كه شيرازيها شريرترين مردم كشورند. . . .  آنان از لاتهای پاريس وقاحت و عشق به آزاررسانی آموخته‌اند.  می‌گويند شيرازيها اشخاص باذوقی هستند ولی ذوق و استعدادشان در بازی با الفاظ و گستاخی ‌است.“  و نتيجه‌گيری او: ”شيراز تنها نقطه‌ای از ايران است كه من كمترين رغبتی به بازگشت به آن ندارم.“
    ديپلمات فرنگی بقيۀ ‌ايران را هم خيلی ‌جالب‌تر نمی‌ديد يا، از آنجا كه به صفات ذاتی ِ نژادها اعتقاد داشت، اين آدمها را زياد جدی نمی‌گرفت.  قضاوتش اين بود كه ايرانی وقتی هم ندرتاً از موضوعی اطلاع دارد حرف دلش را نمی‌زند.مروزه به سبك گوبينو سفرنامه‌نوشتن و داستانسرايی به شيوۀ‌ تن‌تن دربارۀ ملتهای‌ ديگر خلاف نزاكت و اُملــّی تلقی‌ می‌شود. اما در جنبه‌های غيرتوريستی‌ نظرشان را پنهان نمی‌كنند.  تازگی يك كهنه‌كار ِ آمريكايیْ سياسيون كشورش را از اظهارنظر مستقيم دربارۀ حوادث ايران برحذر می‌دارد: ”ايران مانند كشورهای ديگر نيست كه بتوان منظور مسئولان آن را دریافت، بلكه بايد كنايه‌های ايرانيها را با كنايه و اشاره پاسخ داد و اين شيوه، خاص ايرانيهاست.“  اين حرف را نشريه‌ای متعلق به عربها چاپ لندن از زبيگنيو برژينسكی نقل می‌كند.
  • در نقشه‌برداری از روح يك ملت، ”شيوۀ خاص ايرانيها“ مدح است يا ذم؟  بستگی دارد به اينكه چقدر به خودفريبی عادت كرده باشيم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 15:49  توسط نوستالژیک  | 

  • - آیا نسبتی بین تفکرات شما و اصلاح طلبی وجود دارد؟(نسبتی فکری نه تاریخی) نسبت تفکرات شما با اصولگرایی چیست؟ آیا قدرت همراه کردن اپوزیسیون دموکراسی خواه داخل کشور را دارید؟
  • مهندس موسوی: بنده شخصا" اعتقاد دارم اصلاح طلبی یعنی برگشت به اصول.حفظ حریم های اسلامی و انسانی و پرداختن به عدالت و آزادی و استقلال و توسعه در کنار نگاهی نو و امروزی به جهان و مسائل کشور جزء این اصول است.دفاع و حمایت بی دریغ از قشرهای مستضعف یکی دیگر از این اصول است.بنده اعتقاد دارم مردم عادی به معنای واقعی هم اصولگرا هستند و هم اصلاح طلب.به طور مثال مردم خوششان نمیاید که هیچ سیاستمداری در تکنولوژی هسته ای کوتاه بیاید و کافی است در این زمینه در سطح ملی نظرسنجی شود تا صحت ادعای فوق ثابت شود و به طور مسلم این حس مردم و خشنودی آنها از فرستادن ماهواره به فضا که در حقیقت در سایه استقلال نظام امکانپذیر شده است را می توان اصولگرایی دانست.در عین حال مردم خوششان نمیاید حکومت در امور شخصیه آنها دخالت کند یا آزادیهای قانونی را محدود کند یا پشت سر هم روزنامه ها را با مختصر لغزشی ببندد.ممکن است ما چنین حس و گرایشی را اصلاح طلبی بنامیم. خیلی راحت میتوان حدس زد که برعکس گروههای سیاسی مردم می توانند هر دو گرایش را با هم داشته باشند و اصولا" در میان مردم عادی اصولگرایی و اصلاح طلبی از هم جدایی ندارند.بنده هم در اصولگرایی و اصلاح طلبی مثل مردم فکر میکنم.
  • منبع: سالنامه۸۷ روزنامه اعتماد، صفحه ۷
  • پ.ن: به نظر من که ساده انگارانه، کودکانه و عجیب است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 10:29  توسط نوستالژیک  | 

  • اصولا" بعضی ها دوست دارند اسم شلختگی سیاسی را بگذارند پیچیدگی.پیچیدگی بار معنایی مبهمی دارد و مردم را در ابهام نگه میدارد که پیچیده بود؟ یا پیچیده ش کردند؟یا اصلا" حضور در انتخابات در همه جای دنیا ذاتا" پیچیده است؟زمان میگذرد و اصلاح طلبها همچنان مانند روزهای پیش از انتخابات ۸۴ مشغول دولا دولا شترسواری کردنند.
  • بازی را کروبی شروع میکند و اعلام میکند که مصمم به حضور در انتخابات است ولی راه اجماع را هنوز باز میبیند.کسی تحویلش نمیگیرد.پس ضرب الاجل تعیین میکند که اگر تا آن تاریخ خاتمی نامزد نشود دیگر به هیچ وجه کنار نخواهد رفت.باز کسی تحویلش نمیگیرد و کروبی با اعتماد به نفسی -که هنوز هم کسی از علت آن سر در نمیاورد- اعلام کاندیداتوری میکند.طبیعیست که او به خاطر وقایع انتخابات۸۴ از خاتمی و وزارت کشور و اطرفیانش دلگیر باشد.پس یارگیری را با عباس عبدی و جمیله کدیور و غلامحسین کرباسچی و محمد قوچانی و طیف همراهانشان شروع میکند.خاتمی ولی اصلا" نگران نیست و با همان لبخند همیشگی تیتر اول همه خبرگزاریها را می سازد که یا من یا میرحسین و بالاخره خودش کاندیدا می شود. در حالیکه او و "موج سومش" درگیر جبهه ای هستند که کروبی گشوده جبهه میرحسین هم باز میشود و روزنامه حزب اعتماد ملی لیستی از آدمهایی ردیف میکند که امدن میرحسین را تبریک میگویند: آدمهایی از جبهه مشارکت گرفته تا مجمع روحانیون و روحانیت مبارز،از ملی مذهبی ها تا خانه کارگر.کیهان هم که این روزها سوتی های کروبی را تیتر یک و سوتیتر میکند از این اتفاق استقبال میکند. به نظر میاید همه در استفاده از جملاتی کلیشه ای مثل "باعث وحدت میشود" یا "تعدد کاندیداها اتفاق مثبتی است" به توافق رسیده اند.به سایت پویش حمایت از خاتمی که سر میزنی یک جور رودروایسی مسخره می بینی که انگار بین اصلاح طلبها اپیدمی شده و همه از همه چیز استقبال میکنند مگر خلافش ثابت شود و امید واهی به اجماع نهایی یا کنار کشیدن یکی به نفع دیگری بسته اند. پدرجان،دیگر کروبی از این واضحتر بگوید اهل اجماع نیستم؟ یا میرحسین چگونه بگوید که من را جزو اصلاح طلبها حساب نکنید؟ پس چرا احزاب اصلی اصلاح طلب یا به قول بیست و سی "دوم خردادیها!" مانند جبهه مشارکت یا دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت رودروایسی را کنار نمیگذارند و صراحتا" اعلام موضع نمیکنند؟ این دایره گل و گشاد رفورمیستی را از یکجایی تنگش کنید.روشن کنید که ما سه کاندیدا نداریم و کسی قرار نیست به نفع کسی کنار بکشد،که کاندیدای ما خوب یا بد خاتمی است چرا که رای دارد.شما که یکبار در انتخابات ۸۴ تجدید شدید چرا این ۴ سال را درس نخواندید که در شب امتحانی مثل این به دردسر نیفتید؟ وقتی این همه بی برنامگی در ستادها و مجمع هایتان موج می زند و حتی طرفداران خودتان را دور می زنید چه تضمینی وجود خواهد داشت که با رسیدن به مسند ریاست جمهوری باز وارد بازیهای سیاسی نشوید و اهدافی را که به خاطرش رای گرفتید فدای منافع شخصی و حزبیتان نکنید؟   
+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 10:30  توسط نوستالژیک  | 

  • " اگه این عکسو نگرفته بودم، آدمایی مثل مامانم فکر میکردند جنگ همون چیزیه که تو تلویزیون می بینند."
  • - کنت جرک - عکاس امریکایی که معروفترین عکس جنگ خلیج فارس را-سرباز سوخته ی عراقی- در ۱۹۹۱ شکار کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 16:20  توسط نوستالژیک  | 

  • از شب چهارشنبه که خبر توقیف شهروند امروز در صفحه اول خبرگزاری فارس قرار گرفت همه منتظر بودند ببینند شنبه صبح روی پیشخوان دکه های روزنامه فروشی خبری ازش می شود یا نه.اتفاق خاصی نیفتاد.شماره هفتاد و یکم که ویژه نامه پیروزی اوباماست به روال همیشه درآمد.البته به نظر میرسد این آخرین شماره شهروند باشد، هرچند رضا خجسته رحیمی در مصاحبه ای با بخش فارسی صدای آمریکا خبر داده بود که هنوز حکم توقیف رسما" ابلاغ نشده.
  • حداقل پیش بینی پارسال من درست درامد و حرفه ای ترین مجله ایران که به تیراژ عجیب غریب ۵۰۰۰۰ نسخه هم رسیده بود علیرغم همه اعتدالش اسیر تنگ نظری شد.به شخصه شاید فقط ۵، ۶ شماره ش را حوصله نکردم بگیرم و عادت کرده بودم جوری برای خرجهایم برنامه ریزی کنم که برای شماره های هفته اخر ماهش به خِنِسی نخورم! عادت کرده بودیم به کل کلهای پرویز نوری و حسین معززی نیا و فیلمهایی که معرفی میکردند، به نثر خودمانی یک میلیاردر زبل مثل پرویز گیلانی، به روزمرگیهای احمد زیدآبادی و به سرمقاله های نه مثل دیگران پرتکلف محمد قوچانی - که مقاله برخاستن راست از دنده چپ اش در ویژه نامه نوروز ۸۴ شرق هنوز در خاطرم مانده-
  • ما که امیدواریم این خبر دروغ باشد یا اگر هم حقیقت دارد هر چه زودتر گیر کار رفع شود.
  • به گزارش اعتماد:
  • ساعات پاياني روز چهارشنبه گذشته خبر توقيف هفته نامه «شهروند امروز» روي سرخط اخبار خبرگزاري فارس قرار گرفت تا بار ديگر خبر فارس مبني بر توقيف يک نشريه، مهر تاييدي بر شايعه يي باشد که از عصر چهارشنبه ميان اهالي مطبوعات دهان به دهان مي چرخيد؛ «هفته نامه شهروند امروز با تصميم هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد. به گزارش فارس هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه امروز ]روز چهارشنبه[ خود، هفته نامه شهروند امروز را به دليل غيرواقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت توقيف کرد. نشريه مذکور پيش از اين بارها به علت چاپ مطالب غيرمرتبط با زمينه انتشار، از سوي هيات نظارت بر مطبوعات تذکر دريافت کرده بود. اين نشريه بيشتر به چاپ مطالب سياسي مبادرت مي کرد در حالي که زمينه انتشار آن غيرسياسي است.» اين خبر در حالي بدون داشتن منبع مشخص منتشر شد که دلايل هيات نظارت براي توقيف شهروند در آن، پيش از اعلام رسمي هيچ يک از اعضاي اين هيات، به طور کامل ذکر نشده بود و در متن آن روي «غيرواقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت» تاکيد ويژه يي شده بود؛ تاکيدي که در گفت وگوي رسمي معاونت مطبوعاتي ارشاد با خبرگزاري جمهوري اسلامي، اثري از آن به چشم نمي خورد. ايرنا در گفت وگويي که روز گذشته روي سايت خود قرار داد به نقل از عليرضا ملکيان نوشت؛ «نشريه شهروند امروز به دليل رعايت نکردن زمينه انتشار توسط هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد.» عليرضا ملکيان روز پنجشنبه در گفت وگو با ايرنا افزود؛ هيات نظارت بر مطبوعات بر اساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات مبني بر مغايرت با آنچه در پروانه نشريه در مورد زمينه انتشار آمده، اقدام به توقيف شهروند امروز کرده است. وي با اشاره به اينکه شهروند امروز از شب گذشته توقيف شده، اظهار داشت؛ تاکنون بارها به مديران اين نشريه درخصوص رعايت نکردن زمينه انتشار نشريه بر اساس پروانه آن تذکر داده شده بود اما هيچ اقدامي از سوي مديران آن صورت نگرفت. ملکيان تصريح کرد؛ «هيات نظارت بر مطبوعات نيز براساس تذکرات قبلي و با توجه به موضوع عدم رعايت زمينه انتشار و مغايرت با آنچه در پرونده آن قيد شده و براساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات، اين نشريه را توقيف کرده است.» هفته نامه شهروند امروز به سردبيري محمد قوچاني از اوايل ارديبهشت ماه 86 انتشارش را آغاز کرد که زمينه فعاليت آن غيرسياسي بود. در همين حال و در حاشيه تصميم هيات نظارت براي توقيف شهروند، شنيده ها و شايعات زيادي مطرح بود که از جمله آنها مي توان به اخذ راي غيرحضوري اعضاي هيات نظارت در اين مساله اشاره کرد. در حالي که پيشتر برگزاري جلسات غيرحضوري هيات نظارت به خصوص در جريان توقيف سه روزه خبرگزاري فارس، واکنش انتقادي برخي افراد بانفوذ جريان اصولگرا را برانگيخته بود، پنجشنبه و جمعه گذشته شايعه تشکيل غيرحضوري جلسه هيات و اخذ راي به صورت تلفني ميان اهالي مطبوعات دهان به دهان مي چرخيد؛ شايعه يي که اعلام خبر در روز ديگري غير از دوشنبه (روز برگزاري جلسات هيات نظارت) آن را تقويت مي کرد.
  •  
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 11:13  توسط نوستالژیک  | 

  • فکر کنم در کتاب زبان فارسی دوره دبیرستان بود که یک بخشی داشت به اسم غلط ننویسیم و در آن به توضیح شباهتهای آوایی کلمات فارسی و بی معنی بودن کلمه هایی که به عنوان غلط مصطلح به جای یکدیگر به کار می روند می پرداخت.
  • دیروز که در جلسه ی استیضاح "دکتر" کردان دیدیم این بابا پشت تربیون به ان مهمی که تمام ایران از طریق رادیو سراسری می شنوندش به جای اینکه برای "استعفایش" دنبال حجت شرعی بگردد، برای "استیفایش" دنبال حجت می گشته که خوب طبیعتا" چون دنبال چیز غلطی می گشته پیدایش هم نمی کند! این تفاوت استعفا و استیفا اتفاقا" یکی از تاکیدات ان کتاب زبان فارسی و معمولا" پای ثابت سوالات امتحانی بود. حالا می شود نتیجه گرفت یا آن موقع ها کتاب زبان فارسی وجود نداشته یا اگر بوده هم بخش غلط ننویسیم نداشته یا اگر هم داشته "دکتر" کردان در دوره دبیرستان حضور نداشته یا اساسا" بی خیال بابا حالتون خوشه...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 8:39  توسط نوستالژیک  | 

  • نمیدانم تا حالا چند تا از این به اصطلاح مستندهایی که press tv - شبکه انگلیسی زبان سیما- می سازد را دیده اید. واقعا" برنامه سازان پرس تی وی فکر کرده اند با این مستندها که نه، رپورتاژ اگهی ها می توانند نظر بینندگان بین المللی را جلب کنند؟ این اسمش مستند است که دوربین بگیرید دستتان، بروید افعانستان و از چند تا از همین پیرمردهای افغانی روستایی دستار به سر بپرسید نظرتان درباره تاثیر نیروهای ناتو بر زندگی روزمره تان چیست؟ و بعد که دارند جواب می دهند که مثلا" ملت ما خسته است و این حرفها، صدایشان را بیندازید روی تصویر بچه های دماغو که دارند فوتبال بازی میکنند و بعد کات کنید به یک زن افغانی که دارد در تشت لباس می شورد و یک سرباز خارجی هم نظاره گر اوست و روی همه تصاویر هم تا انجا که می توانید صدای دوتار میکس کنید! این شد یک Doccumentary. حالا مقایسه کنید با مستندهای تکان دهنده ای که تلویزیون الجزیره همین بیخ گوشمان می سازد. یک روز با دوربینش به بوئنس آیرس در آرژانتین می رود و مثلا" اینطوری به فرهنگ و جامعه آرژانتین امروز نفوذ میکند: یک جوان سیگارفروش تنها را نشان میدهد که پدرو مادرش در زمان حکومت ژنرالها ناپدید شده اند، خودش تازگی ها از زنش جدا شده و چون به کوکایین اعتیاد داشته دادگاه دختر کوچکش را به همسرش بخشیده و حالا فقط دو روز در هفته ان هم چند ساعت می تواند دخترش را به پارک ببرد، بعضی روزها پلیس به جرم دستفروشی بازداشتش میکند، اعتیاد را با حضور در این کلاسهای کلیسا درمانی کنار گذاشته و حالا عصرها با دوستانش فوتبال بازی میکند و از آرزوهایش می گوید.در لابلای این تصاویر هم خاطراتی از بازماندگان واقعی زندانهای زمان ژنرالها یا مادران پلازا و یا یهودیان مهاجر به آرژانتین در زمان جنگ دوم جهانی را می گنجاند. یک روز دیگر، دوربین الجزیره به کمپ مهاجرین غیرقانونی عرب در اوکراین می رود: یک جوان فلسطینی را نشان میدهد که تنها کسی است که در کل کمپ انگلیسی بلد است و همه نیازهای مهاجرین را از زبان او بیان میکند، تلاش مهاجرین عراقی برای فرار از کمپ و رفتن به ایتالیا را نشان میدهد، وضعیت زندگی وحشتناکشان را به تصویر می کشد که یک استامینوفن هم ندارند و ان پسر فلسطینی هم با خلوص شرقی ها نقش بابای بچه های کمپ را ایفا می کند و در تنهاییش خلیل جبران میخواند و الی اخر. همه اینها را بدون کمترین غرض ورزی دنبال میکند انگار که دوربین واقعا" چشمهای بیینده است.بدون هیچ امکانات خاصی،بدون اینکه بخواهد چیزی را با پتک در کله آدم فرو کند و فقط با کمی خلاقیت همذات پنداری آدم را بر می انگیزد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 12:38  توسط نوستالژیک  |