+ نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 11:43  توسط نوستالژیک
|
-
اول.در آلمان کنونی و بسیاری از کشورهای دیگر، اگر کسی به تبلیغ نازیسم بپردازد یا هولوکاست را انکار کند،محاکمه و زندانی خواهد شد.آیا می توان نتیجه گرفت در آلمان کنونی دموکراسی وجود ندارد؟
-
دوم.در آلمان کنونی و بسیاری از کشورهای دیگر،محجبه بودن یا نبودن، آزاد و امری اختیاریست ولی اگر منع حجاب به قانون تبدیل شود و فردی این قانون را زیر پا بگذارد آیا مستحق زندان نخواهد بود؟ و آیا این بر خلاف حقوق اقلیت مسلمان آن کشور نیست؟
-
سوم.آیا آمریکا در مورد بحث نقض حقوق بشر در ایران و عربستان دوگانه رفتار میکند؟آیا بشر با بشر فرق میکند؟یا اینکه باید پرسید آیا کشوری به نام عربستان سعودی تا هشتاد سال پیش اصلا"وجود خارجی داشت؟ آیا مردم عربستان سعودی صد سال پیش انقلاب مشروطه ای را برای احقاق حقوق خودشان از سر گذرانده بودند؟در اخبار داشتیم چندی پیش زنی در عربستان بعلت در دسترس نبودن تاکسی، سوار مسافربری شخصی می شود.مسافربر او را می رباید و به او تجاوز می کند و بعدتر که زن در دادگاه شاکی میشود دادگاه او را به شلاق محکوم و مرد رباینده را تبرئه می کند.آیا این حکم عکس العملی در مطبوعات عربستان برانگیخت؟ لایحه حمایت از خانواده در مطبوعات ایران چطور؟ آیا قیاس ایران و

اعراب صحیح است؟
-
این سه مورد را داشته باشیم تا بعد.یک نگاه کلی تر میندازم به وقایع اخیر ایران و بیطرفی رسانه ها.در یک مثال ساده،دقیقا پنجاه روز است که ایران از صدر اخبار شبکه ای مثل العربیه پایین نیامده-اینکه میگویم پایین نیامده یعنی واقعا" نیامده- و از آن طرف هم دقیقا" چهل روز است(از فردای انتخابات)که هیچ خبری از ایران در اخبار شبکه RT (روسیه امروز)بازتاب پیدا نکرده.می دانیم هر دوی این شبکه های خبری،یک تیم حرفه ای را پشت سر خود دارند و تلاش میکنند هرچه بیشتر با استانداردهای اطلاع رسانی جهانی مطابقت کنند که مهمترین آن رعایت اصل بیطرفیست.خوب،پس این تناقض بزرگ از کجاست؟آیا شبکه RT روسیه حرفه ای نیست؟ یا اینکه حرفه ای هست ولی بی طرف نیست؟ یا العربیه زیادی شلوغش می کند؟به سادگی میتوان نتیجه گرفت که در دنیای امروز بی طرفی معنا ندارد.بی بی سی فارسی و VOA هم بی طرف نیستند کما اینکه Press Tv هم نیست.پس چرا همه وظیفه خود را فقط خبررسانی آزاد می دانند و شیپور را از سر گشادش میزنند؟ اصلا" خود لفظ خبررسانی آزاد دارای جهت است و در مقابل سانسور قرار می گیرد.من فکر میکنم گرفتن ژست بیطرفی-کاری به خوب و بد بودنش ندارم- از لحاظ روانی بیننده را تا حدی قانع میکند که با تردید کمتری اخبار و تحلیلهایی را که بعضا"در باطن خود جهت گیری دارند بپذیرد.در گرماگرم اعتراضات و پوشش ۲۴ ساعته ی CNN،مجری میز ایران برای اینکه باز هم محکوم به یکجانبه نگری نشود با دختری از حامیان محمود احمدی نژاد در تهران تماس می گیرد و از او میخواهد تا مواضعش را در برابر انچه تا حالا اتفاق افتاده بیان کند.آن دختر هم اعتراضات را اغتشاش و معترضین را آشوبگرانی خواند که منتظر فرصتی برای شکستن قانون بودند.یا در مثالی دیگر، فرد منتقدی که با استرس و تشویش و علیرغم تمام محدودیت ها با "نوبت شما"ی بی بی سی فارسی تماس می گیرد و انتقاد می کند با کسی که بدون تشویش ذهنی با همین برنامه تماس میگیرد و از وضع موجود دفاع میکند برابر قلمداد می شوند و برای حفظ ظاهر بیطرفی در قبال هردو یکسان واکنش نشان داده میشود چون رسانه خود را یک کاتالیزور بین طرفین می داند نه طرف مجادله که خوب طبیعتا" اشتباه هم میکند زیرا همانطور که گفتم نفس خبررسانی آزاد دارای جهت گیریست.یک مثال در مورد روزنامه ها میزنم.روزنامه همشهری نمونه تمام عیار یک روزنامه بیطرف است -در چارچوبهای شناخته شده فعلی البته- آیا کسی را سراغ دارید که همشهری را به خاطر بیطرفی سیاسیش بخرد؟ نه.همه آن را به خاطر ضمیمه کاریابیش می خرند! سخن گفتن از بیطرفی در جامعه ای که حتی در و دیوارش هم طرف کسی یا چیزی هستند خریداری ندارد و مضحک است.
-
نوع دیگری از بیطرفی هم وجود دارد که

من اسمش را میگذارم بی طرفی مغرضانه و بهترین نمونه ی آن را هم خبر بیست و سی در زمان تبلیغات انتخاباتی میدانم.به این صورت که سخنرانیهای هر چهار کاندیدا در سفرهای استانیشان در زمانهای مساوی پخش می شوند اما دقت که میکنید می بینید از سخنرانیهای سه تایشان فقط بخشهایی مبهم و کلی و هم جهت با هم که نماینده بن مایه فکریشان نیست گزینش و پخش میشود ولی در مورد یک کاندیدای خاص جملات گزینش شده کاملا" وارد جزئیات شده،جذابیت خبری دارد و فقط ان بخشهاییش روی انتن میروند که اصل حرف ان کاندیدای خاص را به هدف میزنند.بههر حال این هم یکنوع تظاهر به بیطرفیست
-
در مورد مثالهای سه گانه ای که اول این پست آوردم،یک رسانه خبری می تواند اینجوری به قضیه نگاه کند که:در آلمان کنونی تبلیغ بودایی گری، نیهیلیسم، مارکسیسم،اوانجلیسم و هر چیز دیگری جز نازیسم آزاد است پس آلمان کشور دموکراتی است.و رسانه دیگری هم اینجوری: علیرغم تمام ادعاهای آلمان مبنی بر رعایت دموکراسی و آزادی بیان،انکار هولوکاست و تبلیغ نازیسم مجازاتهایی از قبیل زندان بلندمدت را به دنبال دارد.حالا کدامیک راست میگویند و کدامیک بیطرفانه تر خبر را نقل کرده اند؟خلاصه کلام اینکه مفهوم بی طرفی خیلی نسبی است و گاهی بیطرف نبودن کارسازتر از تظاهر به بیطرفیست.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 10:51  توسط نوستالژیک
|
-
همه جور سانسوری اعم از سانسور نیکول کیدمن و جولیا رابرتز و انواع و اقسام فیلمهای دنیای غرب (جهانیان سابق)، هر نوع خبری که نشود مصادره به مطلوبش کرد، کراوات، تماشاچیان فوتبال استادیومهای خارجی، افتتاحیه المپیک،انواع ساز و هر چیز که قابلیت نواختن داشته باشد، خسرو شکیباییِ هامون، رضا رشیدپور و رضا عطاران، مسابقات ورزشی بانوان و درمواردی کلا" بانوان...و هزاران نوع دیگرش را دیده بودیم،مانده بود پخش با سانسور نماز جمعه و باقی قضایا که آن را هم دیدیم.
-
پ.ن: حدسش را هم نمیزدم دیدن صحنه ی در آتش لگدکوب شدن پرچم هیولای روسیه چه لذت سادیستیکی را در ضمیر ناخوداگاه یک ایرانی میتواند برانگیزد.حالا دانستم.
-
پ.پ.ن:
10 عکس برتر تاریخ به انتخاب مجله تایم که هر یک در دوران خود سمبل اعتراض شدند.لحظه مرگ ندا صدرنشین است.
+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 13:8  توسط نوستالژیک
|
-

بحث سقوط هواپیما یک طرف و بحث نوع واکنشها به آن هم یکطرف.دیشب در بخش خبری ساعت ۹ یک بابایی از کارگروه وزارت راه برای بررسی سقوط توپولوف حاضر شده بود و حرفهایش را بعد از تسلیت به مردم اینطوری شروع کرد که "خوب مسافرانی که در هواپیما بودند به
تعداد زیادی قطعه تبدیل شدند که
الحمدلله توانستیم بعد از تلاش فراوان همه آنها را جمع اوری کنیم." یا "خانواده ها مطمئن باشند بعد از استفتائات شرعی، با آخرین تکنیکها برای شناسایی تکه ها اقدام خواهیم کرد"و... گویی جعبه پرتقالی سر و ته شده و پرتقالهایی پخش و پلا شده و حالا هم خوشبختانه همه پرتقالها جمع و جور شده اند و الحمدلله کارها روی روال است. این در حالی بود که شبکه سه هم ساعتی قبلترش اقدام به پخش کمدی کرده بود و مجریهای برنامه های رادیو و تلویزیون هم همچنان با نیش تا بناگوش باز پشتک و وارو میزدند و انگار نه انگار.بدتر از آن بخش خبری نیمروزی فردای حادثه بود که خبر مربوط به سقوط و حواشی آن در رتبه چهارم بعد از اخبار بازنشستگی و حج قرار گرفت و بعد برای اینکه همین را هم یکجوری بی رمق کنند بلافاصله گزارشی از تمام سقوطهای سال جاری میلادی در سراسر جهان از اندونزی تا جزایر کومور(؟) پخش شد که باور کنیم حالا چیزی نشده که،هر بالارفتنی بالاخره یک پایین آمدنی هم دارد حالا گاهی آن طوری گاهی این طوری. بعد از این هم روزنامه های موافق تنها به نقل جزییات حادثه اکتفا میکنند و در کنارش از خبر پیدا شدن
بچه موش مرده در يك بسته آلوچه در دورود هم غافل نمیشوند و سایتها و وبلاگها و روزنامه های منتقد هم دوباره پر میشوند از انتقاد به توپولوف و روسیه و سیاست خارجی و اثرات تحریم هایی که بعضی ها ان را بی اثر میدانند.کارگروه به اصطلاح تحقیق هم بعد از چند هفته بررسی همه جانبه و طاقت فرسا با حضور مهندسان و کارشناسان داخلی و خارجی نهایتا" در صورت جلسه ای خلبان را مقصر اصلی خواهد دانست یا اگر هم بخواهد تنوعی بدهد نقص فنی مثلا" در موتور سمت راست یا چپ یا هر جای دیگر را علت حادثه اعلام خواهد کرد. کامران نجف زاده هم سعی خواهد کرد چند روزی خودش را مغموم و پیگیر نشان دهد و بعد...تمام تا سقوط بعدی در یک ناکجاآباد دیگر.تا سر و ته شدن یک جعبه پرتقال دیگر.دیوانگی ادامه می یابد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 14:47  توسط نوستالژیک
|
-

به روال این چند سال اخیر، باز هم شبکه یک سیما در پربیننده ترین ساعات پنجشنبه شب،با مستندی به کارگردانی نادر طالب زاده درباره یازده سپتامبر یکطرفه به قاضی رفت. من اصلا" نمیدانم میشود اسم اینها را مستند گذاشت یا نه، رپورتاژ آگهی عنوان بهتریست.در این رپورتاژ آگهی با الکس جونز،محقق و و فیلمساز و از معتقدین به تئوری توطئه در ۱۱ سپتامبر مصاحبه شده بود و تمام اصرار بر این بود که ثابت شود ۱۱ سپتامبر اساسا" طبق نقشه سرویسهای اطلاعاتی آره و اینها انجام شده است.تصاویر گزارش،شامل همان صحنه های تکراری هر ساله منتها با آب و رنگ تازه تر بود و همان سوالات را هم تکرار میکرد.خوب،قبول، ولی چند ابهام.
-
اول اینکه در مورد همین هواپیمایی که اخیرا"در قرقیزستان سقوط کرد،تنها قطعه باقیمانده از لاشه هواپیما دم آن بود و ان چند نفری هم که جان سالم به در بردند در انتهای هواپیما نشسته بودند و مابقی بدنه چنان سوخته و پودر شده بود که اثری از ان باقی نمانده بود.حالا ایا این خیلی بعید است که در مورد هواپیمای پرواز ۷۷ که به پنتاگون برخورد کرد هم همین اتفاق افتاده باشد و این بار حتی دم هم سوخته باشد و بخش قابل ذکری از لاشه ان نمانده باشد؟-کما اینکه اینطور نیست- در مورد طول خرابی روی دیوار کدام تصویر واضحی وجود دارد که نشان دهد هواپیما به صورت کاملا" افقی و با بالهای سالم با دیوار غربی برخورد کرده است که حالا دقیقا" دنبال ۱۲۴ فوت خرابی فاصله دو بال بگردند؟در پژوهش خیلی کاملی از این حادثه که در
اینجا به قلم
جیم هافمن وجود دارد نشان میدهد که تئوری "بوئینگی در کار نبوده" چندان سندیت ندارد و با دلایل منطقی و مقایسه عکسهای قبل و بعد از حادثه می توان به قریب به اتفاق شبهات پاسخ می دهد.مثلا" بیان میکند که تجربیات خیلی کمی از برخورد با سرعت یک هواپیما با سد مستقیم وجود دارد که بر اساس ان این واقعه را به سادگی تحلیل کنیم.در برخورد مستقیم، هواپیما به خرده ریز تبدیل می شود و برای مثال به برخورد هواپیمای C-130 خبرنگاران ایرانی به یک آپارتمان مسکونی اشاره میکند که هیچ تکه ی عمده ای از هواپیما باقی نمی ماند که تازه C-130 چون خودش را برای فرود آمده میکرده سرعت کمتری از بوئینگ ربوده شده داشته.همچنین تحلیل کامل قطر حفره روی دیوار پنتاگون،برخورد بالهای بوئینگ با تیرهای چراغ برق بزگراه کنار آن و قرقره کابلهای برق در محوطه،پراکندگی وسیع قطعات لاشه،قدرت مانور ۷۵۷ در حرکت مارپیچ و اثبات آن با فرمول و غیره.چرا به اینها هیچ اشاره ای نمی شود؟
-
دوم،اگر این سرویسهای اطلاعاتی اینقدر نفوذ و قدرت داشتند که چهار هواپیمای مسافربری را از دید رادارهای ارتش امریکا پنهان کنند و به جای اینکه جنگنده ها را به شرق ایالات متحده بفرستند به غرب بفرستندشان-پرواز یونایتد۹۳ را ببینید- ایا نمی توانستند طوری با گارد پرواز هماهنگی داشته باشند که هواپیمارباها حداقل بتوانند یک اسلحه گرم با خود به داخل هواپیما ببرند یا از بمب قلابی استفاده نکنند تا مثلا" در پنسلوانیا کنترل مسافران از دستشان در نرود و سقوط نکنند؟ اصلا" با اینکه همان حمله به برجهای دوقلو برای بهانه دادن به دست نومحافظه کاران کافی بود، دیگر اقدام به حمله به کاخ سفید و پنتاگون برای چه در برنامه قرار گرفته بود؟ اصلا" چه فایده ای داشت؟
-
سوم،در
این مصاحبه رادیویی جونز با
استنلی هیلتون تنها چیزی که دست می دهد یک سری داد و هوار مازوخیستی است و نه دلیل و مدرک.استنلی هیلتون مشاور ارشد سناتور باب دال دموکرات بوده که معتقد است نه تنها بوش فرمان حملات ۱۱ سپتامبر را صادر کرده بلکه دیک چنی هم اصلا" ان را مستقیما" مدیریت کرده و قبل از ان هم سیا مانورهای آزمایشی این حملات را به اجرا داورده است.دلیلی که میاورد این است: بوش در یک مصاحبه مطبوعاتی در کالیفرنیا میگوید که "تصاویر برخورد اولین هواپیما را با اولین برج دیده است." در حالی که در ان موقع هیچ تصویری از ان لحظه وجود نداشت و رسانه ها فقط تصاویر برخورد هواپیمای دوم را ثبت کرده بودند و این گاف بوش را به اینخاطر می داند که قبلا" تصاویر مانورهای حملات را دیده و درذهنش این گونه حک شده بود که از لحظه برخورد هواپیمای اول هم تصویری وجود دارد! به همین مازوخیستی! درادامه این مصاحبه به راحتی می توان فهمید که یکنفر درست یا غلط یک ادعایی رامطرح میکند،بعد سیا درست یا غلط دفتر کارش را به هم می ریزد و وادار به سکوتش میکنند،بعد او عصبانی تر می شود و ادعایش را با شاخ و برگ بیشتری طرح میکند و همینطور ادامه می یابد.
-
چهارم،درمورد فروریختن برج سوم موسوم به برج ۷،رییس موسسه ملی استاندارد و تکنولوژی ایالات متحده،بعد از هفت سال بررسی،علت ریزش آن را اتش سوزی های ناشی از سقوط برجها
می داند .بد نیست بدانید وزن هر کدام از برجهای دوقلو پانصدهزار تن بوده است.یعنی به فاصله کمی ،۱میلیون تن آتش و آوار از ارتفاع ۴۱۱متری و با سرعت۲۰۰ کیلومتر در ساعت درچندمتری این برج ۴۱ طبقه قدیمی سقوط میکنند.آیا آتش سوزی و سپس فروریختن آن این قدر دور از ذهن است؟
-
پنجم،درمورد سقوط تر و تمیز خود برجهای دوقلو.اینجا گزارش مبسوطی از علت فروریختن برجها در
گزارش علمی و تحقیقاتی ژورنال فلز و مهندسی
JOMبه سال ۲۰۰۱ وجود دارد که البته ان را ناشی از اب شدن ستونهای فولادی برج نمی داند.در این گزارش تحقیقی امده که ستونهای فولادی به کار رفته در برجها توانای تحمل ۳ برابر بیشتر از وزن معمول را داشته اند و به همین علت هم بوده است که با وجود ضربه اولیه ناشی از هواپیما مرکز ثقل برجها تکان نخورده است و دوام میاورد.از انجا که ساختمان برج به صورت یک مکعب پیرامونی و یک بخش مرکزی طراحی شده بود با انفجار ۹۰هزار لیتر سوخت هواپیما دمای مکعب پیرامونی در محل برخورد به حدود نهایتا" ۸۰۰ درجه می رسد و می دانیم که در ۶۵۰ درجه استحکام فولاد نصف می شود.اختلاف دمای فوق العاده بالای مکعب پیرامونی با بخش مرکزی باعث اعوجاج تیراهن های ۱۸ متری طبقات می شود که بخش مرکزی را به مکعب پیرامونی متصل میکردند.هر طبقه نیز علاوه بر وزن خودش می توانسته۱۳۰۰ تن را تحمل کند.با از دست رفتن استحکام ستونها و خم شدن انها به طرف خارج،طبقه ی صدم نمیتواند ۴۵۰۰۰ تن وزن طبقات بالایی را تحمل کند و ساختمان مانند دومینویی روی هم می خوابد.خلاصه اینکه با دلیل و مدرک اثبات می کند یک سازه ی ۵۰۰ هزار تنی، اینرسی فوق العاده ای برای فروریختن مستقیم روی خودش دارد تا سقوط به طرفین.
-
-
اینها به کنار،اصلا به نظر من اگر همه اینها فقط توطئه جمهوریخواهان برای فرار از رکود اقتصادی با ایجاد یک پرل هاربر جدید می بود، دموکراتها، NGO ها و خبرنگاران مستقل و بدون غرض شلوار بوش را تا به حال پرچم کرده بودند.به هر حال آنها تجربه واترگیت و نیکسون و مونیکا لوینسکی و کلینتون را داشته اند.
+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 12:34  توسط نوستالژیک
|
-
۱.پخش افتتاحیه المپیک از آن ناپرهیزیهایی بود که در تلویزیون ما کمتر اتفاق میفتد هر چند اگر کلا" جواد خیابانیش را کمتر میکردند احتمالا" جالبتر هم از کار در میامد.خیابانی در اول برنامه افتتاحیه رییس جمهور چین "هو-جین-تائو-" را اینطوری معرفی کرد که هم اکنون" هو-جین-ناتو" را می بینید! یعنی پیمان آتلانتیک شمالی را! {بعدا" اضافه شد: البته شیرین کاریهای خیابانی به این جا ختم نشد.در روز یکی مانده به اخر بازیها در مسابقات پرتاب نیزه،خیابانی در حالیکه تیم ایران در رتبه پنجاهم ایستاده بود و به قولی ته دیگ شده بود وقتی دید ورزشکار سوئدی در آستانه طلا گرفتن است گفت خدا کند این سوئدی طلا نگیرد چون آن وقت سوئد میرود بالای ایران! انگار مسابقات جام خلیج فارس است که وقتی یکی بالا میرود یکی هم باید پایین برود! در ادامه ی برنامه در دوی ۵۰۰۰ متر مردان ۳ دونده اتیوپیایی در کورس قرار دشتند و با هم در اول صف میدویدند و مدام جا عوض میکردند تا به دونده های عقبی اجازه رسیدن به اول صف را ندهند و نفر چهارم هم یک آمریکایی مهاجر از کنیا بود.اینجا بود که خیابانی در اظهار نظری جاودانه گفت این سه دونده برای این در اول صف میدوند تا این اقدام دونده آمریکایی که وطنش را ترک کرده و پیراهن آمریکا را پوشیده تلافی کنند! که بلافاصله کارشناس برنامه تذکر داد که پدرجان این آمریکایی،کنیایی الاصل است نه اتیوپیایی!
-
۲.گزارشگر عرب و طبعا" هیچی نفهم و اینهای شبکه الجزیره روی هر کدام از آیتمهای مراسم افتتاحیه توضیحات مربوطه را میداد که مثلا" این صحنه یعنی ورود چینی های اولیه به سرزمین چین یا این بخش اشاره به آموزه های بودا دارد و همچنینی تمام صحبتهای مسئولین اعم از چینی،اسپانیایی و انگلیسی را ترجمه میکرد.چیزی که انصافا" با توجه به اولین پخش یک مراسم افتتاحیه به طور زنده در ایران انتظارش هم نمی رفت.
-
۳.تیمهایی که مورد تشویق شدید تماشاگران قرار گرفتند غیر از خود چین،یکی عراق بود با ورزشکار زن بی حجاب و زیباشان،تایوان،هنگ کنگ وکره شمالی - کی گفته المپیک سیاسی نیست!- رژه تیم ایران هم با توجه به حجاب کامل ورزشکاران زن سر و صدا و ابراز احساسات تماشاچیان را بلند کرد.
-
۴.وقتی همه ی دنیا داشتند رژه تیمهای مختلف جهان را میدیدند ما در استودیوی سیما محمدعلي صنعتکاران و عليرضا حيدري دوست داشتنی و سعيد ابراهيمي را میدیدیم که از وضعيت کشتي ايران حرف میزدند،جواد خیابانی طبق معمول سوالهای فرمالیته ش را می پرسید و لذت دیدن فرهنگهای مختلف جهان در چهره ورزشکاران کشورهای مختلف را حرام میکرد.اینکه ما ببینیم لشگر آمریکا و روسیه و چین چقدر عظیم بودند یا حتی تیم کوبا با کمتر از یک دهم جمعیت ایران بیشتر از سه برابر ما شرکت کننده دارد کوچکترین تاثیری در نتیجه نهایی نخواهد داشت.آن وقت رییس سازمان تربیت بدنی وعده میدهد در ۲۰۱۲ جزو ده تیم برتر دنیا خواهیم شد و به قول مهدی امیرپور" بدون آنکه بداند اگر نتوانیم از سیصد مدالی که در ژیمناستیک،دو و میدانی،شنا و قایقرانی توزیع میشود حتی یک مدال طلا بگیریم نمیتوانیم بین بیست تیم اول هم بایستیم."
-
۵. هرچند رنگ لباس ایرانیها سبز خیلی جیغ و زیادی شاد بود - و البته بر خلاف تیمهایی مثل اوکراین،کرواسی،دانمارک و خیلیهای دیگه هیچ اِلِمانی از طراحی ملی یا بومی در آن دیده نمیشد- ولی میشد گفت ایران اگر نخواهیم بگوییم غمگین ولی خشک ترین تیمی بود که رژه میرفت.بدون عکس العمل و ابراز احساسات خاصی که باعث شود کارگردان تلویزیون چین کمی بیشتر از پنج ثانیه تصویر تیم ما را بگیرد.حتی پرچمدار فلسطینی که به جای لباس چفیه پوشیده بود و تیم کم تعدادشان هم عکس العملهایی نشان میدادند.نگاه کنید به دیوانه بازیهای خود چینی ها جلوی دوربین یا حتی آلمانیهای نظم آهنی که دو تا ورزشکار مرد یک ورزشکار زنشان را مشترکا" گذاشته بودند روی شانه و بالا پایین ورجه ورجه میکردند. یا آفریقاییها که هرکدام به یک نحو خاصی سامبا می رقصیدند.
-
۶.در اخر مراسم که دوربین به صورت رندوم روی چهره ورزشکارهای مختلف می گشت و تلویزیون ما هم داشت تصاویر را پخش میکرد، به محض اینکه تصویر روی چهره ورزشکاران سیاهپوست آمریکا که میخندیدند و با دو تا انگشت به دوربین علامت ویکتوری نشان میدادند زوم شد تصویر سانسور و جواد خیابانی باز هم نمودار گشت! ایضا" به طور ناگهانی تصویر زوم شده بر ساق پای سه قهرمان زن چینی که پرچم منقوش به طرح المپیک رو برای اهتزاز حمل میکردند به همان سرنوشت دچار شد!
-
۷.محمد عليرضايي که تنها يک ماه مانده به المپيک 2008 در مسابقات اوپن کرواسي توانسته بود سهميه ورودي شناي صد متر قورباغه المپيک را بگیرد و اولين شناگر ايراني باشد که بدون سهميه وایلد کارت به مسابقات راه يافته، روز گذشته پس از قرعه کشي شناگران صد متر قورباغه المپيک فهميد در مسابقات مقدماتي بايد با شناگر اسراییل رقابت کند! به نقل از روزنامه اعتماد "عليرضايي بايد در کنار شناگراني از صربستان، ايسلند، اتريش، ترکيه، استوني، رژيم اشغالگر قدس و چين به رقابت بپردازد و اين در وضعي است که حضور شناگر اسرائيلي در اين گروه باعث قوت گرفتن شائبه کناره گيري او از مسابقات المپيک شده بود. ولي پس از گذشت يک ساعت از پايان مراسم قرعه کشي علي کفاشيان دبيرکل کميته ملي المپيک بحث کناره گيري عليرضايي از مسابقات را منتفي دانست. او گفت؛«عليرضايي مشکلي براي مسابقه دادن ندارد. در شنا ما با اين مساله مواجه نيستيم و عليرضايي در مسابقات المپيک شرکت مي کند. طبق قانون مقابله نکردن ورزشکاران ايران مقابل نمايندگان رژيم صهيونيستي به دليل اعتقادات شخصي ورزشکاران ما است اما در شنا با توجه به اينکه رقابت ها به صورت رودررو نيست، چنين مشکلي نداريم.»علي کفاشيان در استدلال خودش با توجه به اينکه عليرضايي در خط اول شنا مي کند و شناگر اسرائيلي در خط هفتم، معتقد است آنها در طول مسابقه اصلاً با يکديگر رودر رو نخواهند شد. جالب اينجا است -یا بهتره بگیم دوگانگی در اینجاست-که در آخرين مسابقات انتخابي المپيک در کرواسي زماني که محمد بيداريان در قرعه کشي تورنمنت در گروه شناگر اسرائيلي افتاد، به توصيه وحيد مرادي رئيس فدراسيون شنا از حضور در مسابقات سر باز زد ولي الان با اين اتفاقات هر کسي متوجه شده که بيداريان در آن روزها قرباني بلاتکليفي مديران فدراسيون شنا در قبال آن موضوع شده است."
-
پ.ن:طبق آخرین خبر،آپاندیس علیرضایی یکدفعه دچار ترکیدگی شد و مسابقات صد متر را از دست داد.
-
.
-
+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 10:17  توسط نوستالژیک
|
- فکرش را بکن،تلویزیون دیروز در اخبارش دالایی دالاما را اینجوری معرفی کرد: دالایی دالاما رهبر گروه جدایی طلبان تبت عصر دیروز با جورج بوش دیدار کرد! هیچی دیگر همین.
+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 20:54  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 9:55  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 16:39  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 12:29  توسط نوستالژیک
+ نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 18:26  توسط نوستالژیک
|
-
شبکه دو شروع کرده دوباره مجموعه قصه های جزیره را پخش کردن و از انجا که یکی از فاکتورهای نوستالژیسیته (!) همین سریالهای روزهای دورند گفتم چیزی درباره ش بنویسم.یادم است وقتی بچه مدرسه ای بودم لحظه شماری میکردم تا یک هفته تمام شود و قسمت جدید سریال -که گفته میشود موفق ترین سریال همه اعصار است- را ببلعم و البته الآن هم اصلا" از کم خردی خودم خجالتزده نیستم!شاید هم دلیل اصلیش این بود که در رویاهای خودم معشوقه ای شبیه سارا استنلی را تصور میکردم.
-
این سریال با نام اصلی Road to Avonlea محصول مشترک آمریکا و کاناداست که بین سالهای ۹۰تا ۹۶ در ۷ سری و ۹۱ اپیزود یکساعته بر اساس کتاب Anne of green gables نوشته ال.ام مونتگمری ساخته شده که سری های اول و دوم بیشتر به زندگی خود سارا و ماجراهایش با خانواده جدیدش و سریهای بعدی بیشتر به زندگی دیگر افراد خانواده کینگ و ساکنین avolnea می پردازد (که البته تلویزون ایران مدت هر قسمت را کوتاهتر کرده بود و طبیعتا" همه ی قسمتهای ان را هم نمایش نداد) سارا نهایتا" سریال را ترک میکند ولی در قسمتهای متعددی به عنوان میهمان دوباره برمیگردد.داستان در دهکده خیالی avonlea در جزیره پرنس ادواردز در اوائل قرن بیستم {۱۹۰۳تا ۱۹۱۲} اتفاق میفتد، جاییکه سارای ۱۱ ساله ی مونترآلی و تنها وارث پدر ثروتمندش برای نزدیکی به خانواده مادر تازه درگذشته ش به جزیره فرستاده میشود تا با خاله هایش هتی و اولیویا کینگ زندگی کند.با جلو رفتن سریال و بزرگتر شدن بچه ها،شیطنتهای بچگی کم کم جای خودشان را به شیطنتهای بزرگسالی و روابط عاطفی میدهند.سارا استنلی {با نقش آفرینی سارا پولی}دختر ۱۱ ساله پرماجرایی است که در مونترآل زندگی میکرد و مجبور میشود خودش را با زندگی ساده تر در avonlea وفق بدهد.مادرش راث کینگ، خواهر هتی،اولیویا و آلک کینگ بود و سارا بعد از ورود به جزیره هم با خاله های مجردش در رز کاتج همخانه میشود.در سری های بعدی،سارا با پرستارش لوییزا به مسافرت میرود و در سری ۶ است که با لوییزا برمیگردد.هم خاله هتی و هم لوییزا بدون در نظر گرفتن سارا برای آینده ش نقشه میکشند ولی سارا هم نقشه های خودش رادارد و دوست دارد نویسنده شود و در دانشگاهی معتبر در پاریس هم پذیرفته میشود. خاله هتی و لوییزا هم نهایتا" تسلیم آرزوهای سارا میشوند.سارا در قسمتهای بعدی برای جشن ازدواج فیلیسیتی بر میگردد و...
-
به هر حال قصه های جزیره را از دست ندهید.
+ نوشته شده در شنبه 31 تیر1385ساعت 21:56  توسط نوستالژیک
|