-
این جهان میخواهد به من اضطراب واقعی بدهد اضطراب در دسته کلیدم جا گرفته است در آپارتمان را که باز میکنم اضطراب جلوتر از من داخل میشود من اضطراب را می بینم اضطراب مرا نمیبیند صبح ها خوابآلود چهره مهیبش را کنار سماور می بینم آیا من با اضطراب متولد شدم پس چرا آن همه عاشق شدم شاید از اضطراب میگریختم به عشق پناه می بردم...*
-
درست وسط روزهای پر اضطراب تکراری،تقدیر بعد از ظهر یک جمعه ی سرد کتاب را میرساند دستت،"شعرها و یادهای دفترهای کاهی" آخرین شاعرانه احمدرضا احمدی که برگ اولش را برای تو یادگاری نوشته و دوست ندیده خودش خطابت کرده و تاریخ زده:بعد از ظهر یک جمعه ی سرد،تهران،بیمارستان فلان.راه میفتی سمت بیمارستان.بعد از ساعت ملاقات با پارتی بازی خودت را میرسانی به اتاق شاعر:ایزوله. نمیدانم قبلش کیمیایی رفیق شفیقش یا آیدین آغداشلو هم آنجا بودند یا نه.چهره شاعر حتی با چشمهای گود رفته هم صمیمی است و بر خلاف شاعرانه های تلخش بذله گوست.میگوید تشخیص ذات الریه است.از گذشته ها و کار در حروفچینی و کرمانی بودن میگوید.از محدودیت ها می نالد.هر جمله اش پر از نام و یاد و کوچه های غیر بن بست است.انگار سالهای سال است که از نزدیک می شناسیش.نمیداند با نثرهای یومیه ش خاطره ها داری.خانم تبریزی میرود دارو بگیرد.ماهور دخترش میاید.شاعر نمره ش را میدهد به تو.دست که میدهی میگویی همیشه از اینکه در بیمارستان کسی را ملاقات کنی بیزار بودی ولی این بار با همیشه توفیر میکرد.میزنی بیرون.سیگاری هم نیستی که سیگاری بگیرانی.اه.
-
* یادها، نقطه و ویرگول ندارند.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 22:0  توسط نوستالژیک
|

با فن های نابجا ضربه ش کرد.
اعراب صحیح است؟
من اسمش را میگذارم بی طرفی مغرضانه و بهترین نمونه ی آن را هم خبر بیست و سی در زمان تبلیغات انتخاباتی میدانم.به این صورت که سخنرانیهای هر چهار کاندیدا در سفرهای استانیشان در زمانهای مساوی پخش می شوند اما دقت که میکنید می بینید از سخنرانیهای سه تایشان فقط بخشهایی مبهم و کلی و هم جهت با هم که نماینده بن مایه فکریشان نیست گزینش و پخش میشود ولی در مورد یک کاندیدای خاص جملات گزینش شده کاملا" وارد جزئیات شده،جذابیت خبری دارد و فقط ان بخشهاییش روی انتن میروند که اصل حرف ان کاندیدای خاص را به هدف میزنند.بههر حال این هم یکنوع تظاهر به بیطرفیست
بحث سقوط هواپیما یک طرف و بحث نوع واکنشها به آن هم یکطرف.دیشب در بخش خبری ساعت ۹ یک بابایی از کارگروه وزارت راه برای بررسی سقوط توپولوف حاضر شده بود و حرفهایش را بعد از تسلیت به مردم اینطوری شروع کرد که "خوب مسافرانی که در هواپیما بودند به تعداد زیادی قطعه تبدیل شدند که الحمدلله توانستیم بعد از تلاش فراوان همه آنها را جمع اوری کنیم." یا "خانواده ها مطمئن باشند بعد از استفتائات شرعی، با آخرین تکنیکها برای شناسایی تکه ها اقدام خواهیم کرد"و... گویی جعبه پرتقالی سر و ته شده و پرتقالهایی پخش و پلا شده و حالا هم خوشبختانه همه پرتقالها جمع و جور شده اند و الحمدلله کارها روی روال است. این در حالی بود که شبکه سه هم ساعتی قبلترش اقدام به پخش کمدی کرده بود و مجریهای برنامه های رادیو و تلویزیون هم همچنان با نیش تا بناگوش باز پشتک و وارو میزدند و انگار نه انگار.بدتر از آن بخش خبری نیمروزی فردای حادثه بود که خبر مربوط به سقوط و حواشی آن در رتبه چهارم بعد از اخبار بازنشستگی و حج قرار گرفت و بعد برای اینکه همین را هم یکجوری بی رمق کنند بلافاصله گزارشی از تمام سقوطهای سال جاری میلادی در سراسر جهان از اندونزی تا جزایر کومور(؟) پخش شد که باور کنیم حالا چیزی نشده که،هر بالارفتنی بالاخره یک پایین آمدنی هم دارد حالا گاهی آن طوری گاهی این طوری. بعد از این هم روزنامه های موافق تنها به نقل جزییات حادثه اکتفا میکنند و در کنارش از خبر پیدا شدن 



