• مختصراً چندتایی از کارهایی که را ظرف یکسال اخیر منتشر شده و نظرم را جلب کرده بودند به شکلی تضمینی معرفی میکنم؛ به سایر کارهای خوب هم تدریجاً خواهم پرداخت. اما نقطه اشتراک این هر سه‌، غیر از debut بودنشان، با توجه به مودهایی که سایت آل‌میوزیک برای حال و هوای آنها در نظر می‌گیرد یک چیز است: روز بارانی.
  • ۱. آلبوم Ritual Tradition Habit از باند ارکسترال ایندی-راکِ The Belle Gameبا وُکال آدام نانجی و آندرآ لو از ونکوور کانادا. سازبندیِ نسبتاً وسیعی دارند و همین کیفیت موسیقی‌شان را که در فضایی تیره و تار می‌‌گذرد، بالا برده است. 
  • ۲. آلبوم If You Wait از تریوی بریتانیایی London Grammar که اتمسفریک پاپ/تریپ‌هاپ کار می‌کنند. نقطه قوتشان وکال محشر خواننده اصلی هانا رِید است که بالا و پایین شدنهای پرقدرت صدایش، مثلاً در اینجا [که عنوان پست را هم از آن گرفتم] اغلب حتی موسیقی را هم تحت‌الشعاغ قرار میدهد. البته سبک کارشان بعضاً شبیه آنتونی و جانسونز یا فلورانس اند ماشین میشود. در یک کلام ملانکولیک.
  • ۳. آلبوم Places از لو دوآیونِ فرانسوی در سبک ایندی‌راک و اِدالت‌آلترناتیو [با آلترناتیو راک اشتباه نشود]. لو دختر جین بِرکین معروف است از ژاک دوآیون کارگردان فرانسوی، و در واقع نیمه‌خواهر شارلوت گینزبورگِ آن هم معروف. اگر کارهای کارلا برونی را شنیده باشید باید بگویم در همان سیاق است، منتها با کیفیتی غیرقابل قیاس هم در موسیقی و هم وکال. برخلاف برونی که صدایش مرغ عشق سرماخورده‌ای را می‌ماند که حتی برای ادای معمولیِ کلمات نیز در مضیقه است، لو به موقعش گامهای صدا را تا حد ممکن بالا خواهد کشید. او البته از یک جهت دیگر هم خاص است: زیبایی فرانسوی که در عین حال، بر خلاف باربی‌های دلقک‌نمای موسیقی که دائماً در همه‌ی انواع جشنواره‌ها و جایزه‌ها نامهایشان را میشنویم، یک «احمق» نیست.
  • Lou Doillon
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1392ساعت 23:11  توسط نوستالژیک  | 

  • چند ماه پیش صفحه طرفداران ایرانی دیوید گیلمور در فیسبوک فراخوانی داد برای تالیف و انتشار آلبومی از بازخوانی ترانه‎های پینک‎فلوید توسط باندهای راک فعال در داخل کشور. نتیجه‌ش شد این. کیفیت کار استثنایی است و در ضمن چند ساعتی هم بیشتر نیست از تنور درآمده؛پس بشتابید!
  • Any Colour You Like - A Tribute To Pink Floyd From Iran

برچسب‌ها: Pink Floyd
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1392ساعت 11:36  توسط نوستالژیک  | 

  • «برای فهمِ جیم...وقتی 15 سال داشت موهایش شروع به خاکستری شدن کرد. نتیجه‌ این شد که در دنیای نوجوانی همیشه حس بیگانه‌ها را داشت. از آن وقت تا حالا همچنان یک بیگانه بوده است، غریبه‎ای خوش طینت و گیرا. همه‌ی فیلمهایش هم درباره همین است.»[تام ویتس درباره جیم جارموش]
  • از حالا به بعد باید گفت: همه فیلمها و موسیقی‌هایش. Jim Jarmusch & Jozef Van Wissem را از اینجا دانلود کنید.
  • جیم جارموش
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1391ساعت 11:25  توسط نوستالژیک  | 

  • ترسناک‌ترین قطعه ای که شنیده‎ام. از آن جمع پایکوبان، میان لشکریانِ یزید که سرهای بریده را بر فراز نیزه‌ها به رقصی وهمناک درآورده‌اند، میان اوباشی که مسیح و دزد را به مثابهِ هامان و مردخایِ عید فصح سنگ می‌زنند و پیش می‌رانند، میان هَروله‌ی انسان‌نماهای سکانسِ ساحلِ هامون، و مابین اَجِنه‌ای که شبانگاه در سردابها عروسی می‌گیرند...همیشه یکیشان هست که در آنی برمی‌گردد و با چشمان تنگش خیره می‌ماند به تو. سکوتِ آخر این، همان لحظه است.
  • *از Peter Gabriel - SandStorm, From The Soundtrack Of Last Tamptation of Christ
  • Peter Gabriel - Sandstorm

برچسب‌ها: اضطراب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1391ساعت 20:51  توسط نوستالژیک  | 

  • «دشوار است یافتن زنی که نه هرزه باشد و نه کودن- و اگر چنین زنی یافتی، ساحره‌ای هذیانی خواهد بود.» فردینان سلین؛ نامه‎ای به میلتون هیندوس
  • نیکو

برچسب‌ها: La Femme
+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1391ساعت 19:57  توسط نوستالژیک  | 

  • اواخر دهه هفتاد که جنبش پانک در بریتانیا همه‎گیر می شد، جانی روتن «آنارشی در بریتانیا» را خواند و منتقدین موسیقی زوزه‎های او و آکوردهای گوشخراش گیتار س.ک.س پیستولز را آب دهانی به چهره‎ی جیمز کالاهان و بعدها مارگارت تاچر تعبیر کردند. با گذشت بیش از سه دهه، پانک‎راک هنوز همان آب دهانی ست که به صورت اتوریتارین ها پرتاب می‎شود. دخترهای پوسی رایوت، با اجرای ناگهانیِ ترانه ای تحت عنوان عنوان «یا مریم مقدس، شر پوتین رو بکَن» در کلیسای ارتدوکس مسیحِ منجی، اسقف اعظم کلیسای ارتودوکس روسیه را دست میاندازند که پوتین را معجزه ای از جانب خدا دانسته بود که مسیر ناراست تاریخ را راست کرد. اتحاد پیشا-رنسانسیِ کلیسا و کرملین در واکنش دختران را ملحدانی می‌خواند که به مقدسات اهانت کرده‎اند و می‎بایست کفاره‎ی آن را با ۳ سال حبس بپردازند. بیخود نیست مارینا، یکی از سه دختر، دادگاه مسکو را همان «شکار ساحره‏گان قرون وسطی» می نامد. ببینید سراسیمگی و هراس گاردهای خودخوانده بارگاه الهی را.

برچسب‌ها: رادیکالیسم
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1391ساعت 8:58  توسط نوستالژیک  | 

  • لیبیدو دومیناندیِ زنانه یا پی‌یِر بوردیو با طعم هیچکاک؛ در شاهکاری از آنتونی و جانسونز.

برچسب‌ها: La Femme
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1391ساعت 18:20  توسط نوستالژیک  | 

  • نطقی که در آغاز این ویدئو-آرتِ یان تیرسن شنیده می شود، سخنرانی «چه» است در مجمع عمومی سازمان ملل در هزار و نهصد و شصت و چهار؛ درباره هزاران هزاری که صدها مایل راهپیمایی می کنند تا تاریخ را خودشان بسازند و حق خود را از خدایان کوه المپ بگیرند. نام ویدئو ماجرای «ژله ی میخکوب و کِش» است و نام آهنگ «راه آب». تک مصراعی که در آن تکرار می شود ماهی سیاه کوچولو را به یاد می آورد «بکوش تا به دریا برسی» و همه ی اینها فقط و فقط تاثرات سفرِ دو سالِ پیش تیرسنِ سیاست گریز است به غزه در اوج محاصره ی اسرائیل.
  • اینجا و هر جای دیگر، مسئله فارغ از دال هایی مانند چه، دریا، استضعاف و غیره، همیشه یکی بوده است: تاثر، همان چیزی که سالهاست از فقدانش رنج می بریم. تاثر آگاهانه با تمایزی بنیادین از هیجان احمقانه. تاثر تونسی‎ها از خودسوزی محمد بوعزیزی نشان داد جامعه‌ای که متاثر شود چگونه زمین بازی را تغییر می‌دهد هنرمند باید این را بفهمد.

برچسب‌ها: رادیکالیسم
+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1390ساعت 21:45  توسط نوستالژیک  | 

  • یه قرص گُنده‌ترت می‌کنه
    و اون یکی قرص کوچواوت
    و اونایی هم که مامان می‌ده
  • هیچوقت هیچ‌کاری نمی‌کنن
    برو از آلیس بپرس
    وقتی قدش شده دَه فوت
  • -
    اگه افتادی دنبال خرگوشها
    وقتی میدونی که میافتی پایین
    بهشون بگو یه هوکا-کاترپیلارِ دودی بود
    که صدات کرده
    تا آلیس رو صدا کنی
    همون وقتی که کوچولو شده
  • -
  • وقتی مهره‌های روی صفحه شطرنج
    پا میشن و میگن کجا باس بری
    و تو هم تازه یکی از اون شنگولی‌ها رو رفتی بالا
    و مغزت داره ریپ می‌زنه
    برو از آلیس بپرس
    فکر کنم اون بدونه
  • -
  • وقتی منطق و مقیاس‌ قیلی‌ویلی میرن
    و شوالیه سفید چپکی حرف می‌زنه
    و ملکه سرخ سرشو به باد داده
    یادت باشه موش‌موشک چی گفت:
    ســــــرتو بــپـــــــــا
  • ســــــرتو بــپـــــــــا
  • پ.ن: اجرای زنده در فستیوال ووداستاک 69
  • خرگوشِ سفید/ جِفرسون اِیرپلِین
+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1390ساعت 20:14  توسط نوستالژیک  | 

  • با این ترکیبی که باشگاه قربانیان نفرین 27 سالگی پیدا کرده، به نظر میرسد دیگر مردن موزیسینها در این سن و پیوستن به باشگاه هم افتخاری باشد برای خودش. افتخاری که نصیب اِمی واینهاوس شد تا از این پس برود کنار برایان جونز از رفقای بنیانگذار رولینگ استونز، جیمی هندریکس رب النوع گیتار الکتریک، جانیس جاپلین ملکه جیغ های بنفش، جیم موریسون از گروه دورز، کورت کوبین بنیانگذار نیروانا و یک سری موزیسین کمتر معروف دیگر.  
  •  پی نوشت: چارلز شار-مورای شاید بزرگترین منتقد موسیقی زنده در بریتانیا باشد. خواستم مقایسه ای کنم بین زنجموره‌های بعضی رفقا و واکنش یکی مثل مورای به مرگ امی واینهاوس. دیدم مورای مابین ده تا پُستِ بی ربط، دو خط هم برای واینهاوس نوشته: لعنتی، کله پا شدنِ واینهاوس اعصابمو خورد کرد. امیدوار بودم ماتحتشو از حاشیه ها بکشه بیرون و زندگیشو تو مسیر مستقیم بره جلو و کارای بهتری ضبط کنه. لعنتی، لعنتی. 
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 10:55  توسط نوستالژیک  | 

  • شعاری که این روزها جوانان معترض اسپانیایی در میدان خورشید مادرید سر می‌دهند، «انقلاب رو تو تلویزیون نشون نمیدن»در اصل نام ترانه‌ای قدیمی است از ژیل اسکات هرون در اعتراض به سیاست رسانه ای سرمایه‌داری، پر از تلمیحات رسانه‌ای/اجتماعی/سیاسیِ آمریکای دهه هفتاد، به نحوی که لیریکش هر مترجمی را به دردسر میاندازد. هرچند این روزها، نه تنها انقلاب رو تو تلویزیون نشون «میدن»بلکه با پخش آگهی به درآمدزایی هم می‌رسند.

برچسب‌ها: انقلاب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 18:44  توسط نوستالژیک 

  • «اعظم علی متولد تهران است. از چهارسالگی تا نوجوانی در هند و بعد از آن در آمریکا زندگی کرده و همین چندگانگی فرهنگی، بستر مناسبی را فراهم آورده تا امروز بتوانیم او را یکی از موفقترین موزیسینهای عرصه موسیقی ملل-فیوژن بدانیم.»
  •  برای نوشت درباره اعظم علی، احتمالا این گویاترین آغاز خواهد بود، تا همزمان تاکیدی باشد بر یک التقاط فرهنگی که پشتوانه موسیقی‎ او نیز هست. تا همین اواخر بسیاری صدای سوپرانویی خانم علی را با لیزا جرارد خواننده گروه دِد کَن دَنس مقایسه می‌کردند، با این حال توضیح واضحات است که بگوییم اعظم علی از آن بستر فرهنگ شرقی بر می‌خیزد که جرارد -به عنوان یک آنگلوساکسون استرالیایی- و ژانر موسیقایی‌اش از آن بی‌بهره است. مزیتی که قریحه و خلاقیت بیشتری به کار خانم علی می‌دهد. علی نیز با انتشار هر آلبوم فاصله خود را با جرارد افزایش داد و تدریجاً از زیر سایه این همزاد قدرتمندش بیرون آمد تا آن حد که امروز خود اسم مستقلی چه بسا بزرگتر از جرارد باشد.
  • از اعظم علی تاکنون سه آلبوم سولو و شش آلبوم در همکاری با گروه‌های نیاز و واس و یک کار منحصر به فرد راک با تایلر بتس به نام رزلند -به دنبال همکاری با بتس در ساخت موسیقی متن فیلم ۳۰۰- منتشر شده است که به زعم من اگر بهترین در ژانر خودشان نباشند لااقل یکی از بهترین‌ها هستند.
  • کارهای علی تنوع سبکی گسترده‌ای دارند: عرفان، ملل، راک و نیواِیج؛ از لحاظ مضمون نیز راکد نیستند: از آلبوم دروازه های زیباییکه به بازخوانی ترانه‎های کهن و آیینی اروپای غربی به زبانهای سوئدی، اسپانیایی، گالیسیایی و فرانسوی می‎پردازد تا آلبوم آخرش از شبانگاهان تا سپیده دم که مجموعه ای از لالایی‌های خاورمیانه‌ای‌ست. سازبندی‌ها نیز بر همین منوال متنوعند. مثلاً در مورد سازهای کوبه‌ای-که نقش پر رنگی نیز در موسیقی او دارند، از طبلا و دف گرفته تا ضرب و اودو و چندین و چند ساز کوبه ای دیگر را می توان شنید. همین وسیع‎الطیف بودن نقش مهمی در موفقت او داشته و دارد، چه من ِفارسی زبان که خیز تا باده در پیاله کنیم ِخواجوی کرمانی را با تک‌تک سلول‌هایم درک می‌کنم و چه آن پرتغالی که Ben Pode Santa Maria قرن سیزدهمی را می‎فهمد، هر دو از موسیقی او لذت خواهیم برد.
  • علی در آلبوم اخیرش  از شبانگاهان تا صبحدم -که در ماه جاری منتشر شد- پیچیدگی‌های عشق در دوران تبعید، حس مادری و ارتباط آن با میهن را از رهگذر سیاحت در دنیای لالایی‌های ایرانی، ترکی، لبنانی و کردی به تصویر می‌کشد. به قول خود او: هدف از لالایی‌خوانی‌ها منحصراً آرام کردن کودک نبوده و نیست. لالایی‌های سنتی، با تیرگی نهفته و پیچیدگی حسی‌شان در واقع اصلاً برای کودکان ساخته نمی‎شدند. لالایی‌ها تلاشی‌اند برای هماوردی با زندگی‌های دشوار و خشونت و اندوه دنیا در سایه فقدان‌ها، تبعیدها و دردها...
  •  
  • Azam Ali  From Night to the Edge of Day
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 13:14  توسط نوستالژیک  | 

  • در 1974 آلبرتو ردیوس، ماریو لاوِتزی، وینس تِمپرا و گابریله لورنزی [از موزیسین های مطرح عرصه پراگرسیو راک ایتالیا] با هم بر سر تشکیل یک باند موقت به توافق رسیدند که بعدتر پروژه ایل وُلو [پرواز] نام گرفت. موسیقی ایل‎ولو فیوژنی از پراگرسیو راک با تاثیرات جز است و بر خلاف دیگر ایتالیایی ها، به قدرت نمایی با کیبورد بسنده نکرده، حق کوردهای گیتار را نیز ادا می کند. از ایل ولو تا پیش از اعلام انحلال دو آلبوم به نامهای «Essere O Non Essere»[بودن یا نبودن] و «Il Volo» [پرواز] منتشر شده است که همین دو نیز برای نشاندن نامشان در معبد بزرگان کافیست.اگر رویاپردازی های فلینی‎وار را دوست دارید و اگر با آدمهای جدامانده ی آنتونیونی همزاد پنداری میکنید، این فرصت را به کیبورد قدرتمند وینس تمپرا و ملودی های شگفت انگیز گابریله لورنزی نیز بدهید تا مانند نام گروهشان، در حال و هوای مه گرفته ی دهه هفتاد به پروازتان درآورند.
  • Il Volo, Story Of A Flight
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اسفند1389ساعت 11:9  توسط نوستالژیک  | 

  • گروه پست-راکِ اینسترومنتال و بریتانیایی Maybeshewill در اولین آلبومشان به نام Not for want of trying قطعاتی دارند مثلا به نامهای: «ما زنگ زدیم آمبولانس بیاد، ماشین آتش نشانی فرستادند»، «نوارِ رابطه ی خصوصی پاریس هیلتون»، «من مرعوبتم آمادئوس» و چیزهای دیگر...اینها کلا آدمهای جالبی‎اند و برای خلق موسیقی‎شان دست به کارهای عجیبی می زنند مثلا موسیقی قطعه «نوار رابطه خصوصی پاریس هیلتون» را تماما و عینا با الهام از حس و حال صحنه های اصل این فیلم جنجال ساز ساحته اند که اتفاقا یکی از بهترین کارهای آلبوم هم هست. درباره یکی کردن اول و آخرِخلاقیت توضیح بیشتری ندارم بدهم.
  •  
  • درباره گروه پست راک Maybeshewill
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 21:2  توسط نوستالژیک  | 

  • دسامبر که بیاید، سی سال از زمانی که یک طرفدار روانپریش جان لنون با شلیک گلوله او را کشت خواهد گذشت. در دهه‎های بعد از مرگ او بیوه اش یوکو اونو، در میان اندوه خود و بدگمانی عمومی که او را مسئول فروپاشیدن بیتلز می‌دانستند، خاطره لنون را حفظ کرده است. در افتتاحیه نمایشگاه هنری جدیدش در برلین -آمیزه ای ازمجسمه سازی، صدا و فیلم- اونو با تایم درباره خشونت، گذشت و زنده نگهداشتن خاطره شوهر مقتولش صحبت میکند.
  • نقطه مرکزی نمایشگاه جدید شما، شیشه عینک ضخیمی با یک جای گلوله در وسط آن است. جریانش چیست؟
  • شما باید از دو موقعیت به آن نگاه کنید. یکبار از جلو که در آن صورت شما قاتل خواهید بود و یکبار از پشتش که قربانی خواهید بود.
  • چرا می خواهید که بیننده، دنیا را از هر دو سوی حصار، هم به عنوان قربانی و هم به عنوان مرتکب قتل ببیند؟
  • نه، نه دیدن دنیا. بلکه دیدن خودشان از هر دو زاویه. تو میتوانی امروز شلیک کننده باشی و فردا کسی باشی که به سمتت شلیک می شود.
  • آیا این نهایتا درباره گذشت است؟ آیا شما واقعا از بازدیدکنندگان نمی خواهید که شلیک کننده را ببخشند؟ آیا می توانید مارک دیوید چپمن، قاتل جان لنون را ببخشید؟
  • هنوز قادر نیستم او را ببخشم. اما من همیشه هم به او فکر نمیکنم و همین خوب است.
  • مرگ جان لنون چه تاثیری روی هنر شما گذاشت؟
  • برای من یک فاجعه باورنکردنی بود. خیلی ناگهانی بود. ما ۱۰ دقیقه قبلش داشتیم با هم حرف می زدیم. بنابراین کنار آمدن با آن خیلی سخت بود. اما این واقعیت که من زنده ماندم، نه فقط از لحاظ فیزیکی بلکه از لحاظ روانی چیزی است که به خاطرش به خودم اعتبار می‎دهم. و فکر میکنم این جایی است که به عنوان یک انسان احساس سربلندی می کنم.همه ی ما به خاطر چیزهایی در وجودمان باید احساس غرور کنیم و این جاییست که غرور من قرار گرفته است. 
  • رابطه‌ی بین شما و جان همیشه در چشم دنیای بیرون بسیار همزیست و متجانس به نظر می آمد.
  • خیلی زیاد.
  • و از زمان مرگ او شما حافظ میراث و خاطره او هستید.ئ چقدر برایتان دشوار بوده تا در این کار به عنوان یک فرد تک و تنها موفق باشید و تصور غالبی که مردم درباره شما دارند را پس بزنید؟
  • به طور غریبی به اندازه کافی، وقتی با جان بودم، نگران بودم مبادا در با او بودن غرق شوم و صِرفا تبدیل شوم به خانم لنون، یک شخصیت بی‌وجود. بنابراین مشتاقانه در خیلی از موارد مستقل بودم. زمانی که شعری می نوشتم، فقط خودم می نوشتمش. اما همکاری و کار مشترک زیادی هم در بین بود. جان به این کار مشترک خیلی بیشتر عادت داشت. می دانید، او همکارانی داشت- سه شریک. و همکاری او با پل مک کارتنی خیلی نزدیک بود. من عادت داشتم همیشه کارهایم را تنهایی بکنم، مثل یک گرگ تنها. و درست زمانی که عادت کردم تا با جان همکاری کنم او از من گرفته شد. اول نمیدانستم چگونه از عهده اش برآیم. اما بعدا" فهمیدم می توانم به مفید بودن برای طرفداران جان ادامه دهم چرا که در آن زمان آنها بسیار متاثر بودند. واقعا" حس کردم به عنوان همسر جان وظیفه من است تا مطمئن شوم که اوضاعشان روبراه خواهد شد. بنابراین قول دادم تا هر سال چیزی از جان بهشان بدهم. امسال ۱۲۱ آهنگ بازتنظیم شده جان را منتشر خواهم کرد.
  • آیا برای بزرگداشت یاد جان در ۸ دسامبر، برنامه خاصی دارید؟
  • خوب من خیلی خوش شانس بودم. ده سال پیش تعدادی از مردم ژاپن گفتند می خواهند کاری برای جان بکنند و گروهی از بزرگترین خوانندگان راک ژاپن را برای خواندن ترانه های او در بزرگداشتش به صحنه بیاورند.می خواهیم پول جمع آوری شده را برای مدرسه سازی در آفریقا هزینه کنیم. در ده سال گذشته ما ۱۰۰ مدرسه ساخته ایم، و نه فقط در آفریقا، در آسیا و آمریکای جنوبی هم.
  • امسال برنامه تان چه خواهد بود؟
  • این دهمین سالروز-کنسرت خیریه- خواهد بود. بنابراین یک کنسرت بسیار بسیار بزرگ در بودوکان ژاپن خواهیم داشت، جایی که بیتل ها اولین کنسرتشان در ژاپن را برگزار دادند.این طوری است که حالت منفی بودن ۸ دسامبر را به یک اتفاق مثبت تغییر داده ام.
  • آیا این روش تو در کنار آمدن با تجربیات خیلی تلخت در زندگی است؟
  • مانند وقتی که تمام دنیا از من متنفر بودند چون فکر میکردند من بیتلز را از هم پاشاندم. آن موج نفرت می توانست مرا بکشد. ولی به جایش موج نفرت را تبدیل به انرژی دوست داشتن کردم. این کار بزرگی است.
  • در طی جنگ ویتنام، شما و جان Bed-ins را برگزار کردید و "Give peace a chance" را خواندید. اگر جان امروز زنده بود، فکر می کنید هر دویتان در مواجهه با جنگ عراق و افغانستان چه می کردید؟
  • خوب من این کار را حالا هم میکنم. هر روز تصور صلح را ترویج می دهم. این یک جور مراقبه گروهی است و مردم از همه جای دنیا در آن حضور دارند. فقط باید تصور کنی که جامعه ی ما می تواند جامعه ای مسالمت آمیز باشد.این یک مراقبه است. وقتی صلح را تصور می کنی، نمی توانی کسی را بکشی.این خوب است، نه؟
    -
  • منبع: TIME
  • برگردان: نوستالژیک
  • یوکو اونو
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 12:25  توسط نوستالژیک  | 

  • پینک فلوید بعد از اینکه Wish you were here را ساخت میتوانست تعطیل کند برود پی کارش، زیرا هر چه می خواست بگوید، هر چه میخواست بنالد را فقط در چند خط خلاصه کرد و نالید. کاش اینجا بودی مانیفستی است از بلاهایی که سرمان میاید. ترس، تنهایی، واماندگی،دلتنگی...کاش اینجا بودی درباره آن احساس جدا افتادگی است که هر آدمی در برهه ای زندگی گرفتارش می شود. درباره اینکه چطور آدمها در مقابله با دنیا از لحاظ جسمی، ذهنی یا عاطفی کم میاورند. همان گونه که سید برت کم آورد، شیزوفرنیک شد و الهامبخش واترز برای نوشتن ترانه ای درباره سقوط از پرتگاه واقعیت.
  • دیوید گیلمور شعر را میخواند و ریف آغازینش را با گیتار در استودیو می‌نوازد که زیادی تند است. واترز از او می‌خواهد کمی گام‌ها را آرامتر کند و اینگونه آهنگ شروع می شود.گیلمور گیتار آغازین را برای اینکه قدیمی و بم به نظر برسد با گیتار ۱۲ سیمی اجرا کرده و سپس با گیتار آکوستیک خودش ادامه میدهد. در نسخه نهایی صدای گیتار از فاصله ای دور شنیده می شود، چیزی شبیه صدای خفه یک رادیو که تداعی گر همان جداماندگی است. فاصله ای بین شنونده و موسیقی.
  • در انتهای آهنگ هنگامی که صدای باد شدت میگیرد نوای ویولن گنگی شنیده می شود که استفانی گراپلی، موزیسین جاز،می نوازدش.او در زمان ضبط این آهنگ در استودیوی کناری مشغول آلبوم خودش بود که واترز از او درخواست میکند تا چند ثانیه نت مبهم در پایان بندی بوران مانند کاش اینجا بودی اجرا کند. گراپلی هم قبول میکند چیزی را بنوازد که حتی به سختی شنیده می شود.
  • در ثانیه ۲۶ آهنگ صدای سرفه کوچکی از گیلمور شنیده می شود و در ثانیه ۳۱ نیز صدای پُکی میاید. این افکت فضایی را خلق می کند که گویا مردی پای رادیو نشسته و دارد با گیتارش ور میرود. گفته میشود این سرفه تصادفی بود و منجر شد که گیلمور به خودش بیاید سیگار کشیدن را ترک کند. به هر حال این سرفه در طی گذر سالیان با شخصیت آهنگ چنان در هم آمیخته که خودش به نمادی از واماندگی تبدیل شده.
  • این تنها آهنگی‎ست که گیلمور در ساختنش به واترز کمک کرد و واترز بعد از جداییش از گروه همچنان به اجرای آن در کنسرتهایش ادامه میدهد. مگر می شود مانیفست واماندگی را بی خیال شد: ما دو روح گم شده ایم، که سالهاست توی تنگ ماهی شنا می کنیم، روی همون زمین قدیمی میدویم، چی پیدا کرده ایم؟ همون ترسهای قدیمی رو!
  • پ.ن: ادای دینی به جستجوگران فارسی پینک فلوید در گوگل،لااقل. 
  • کاش اینجا بودی،پینک فلوید

برچسب‌ها: Pink Floyd
+ نوشته شده در  جمعه 22 مرداد1389ساعت 12:3  توسط نوستالژیک  | 

  • خر سیاست همچنان جفتک میاندازد و قطارش هم بر خلاف چیزی که سهراب دیده بود مانند قطارهای کلکته-احمد آباد شده پس برای تمدد اعصاب، چند تا از آلبومهایی را که این چند ماهه گوش کردم و بعد متوجه شدم ارزش دوباره گوش کردن را دارند، فارغ از اینکه جدید باشند یا قدیمی، معرفی میکنم، باشد که اموراتمان بگذرد. 
  • آلبوم استرس از گروه راک The Ways که اواخر پارسال بیرون آمد و گفته می شود لقب شنیده شده‌ترین آلبوم راک ایران را از آن خود کرده است. آنها با سینگل معروفشان «اتاق آبی» و ترانه های کاوه آفاق به شهرت رسیدند و خودشان میگویند هنوز برگ آسشان را رو نکرده اند. مهمترین مزیتشان از نظر من این است که ادا اطوار اضافی ندارند و به درک درستی از لیریک راک رسیده اند. 
  • آلبوم آرزوی تو، جَز [جاز؟] ایرانی با صدای رعنا فرحان و اشعار مولانا و رفقا. راستش نمیدانم موسیقی ما اگر مولانا را نداشت چه کار می‎کرد. در جهان کسی را سراغ دارید که روی اشعارش هم راک بخوانند هم جز هم هیپ‌هاپ هم بندری؟ به هر حال در این مورد رعنا فرحان آوانگارد است.
  • آلبوم Tango Perso شهاب طلوعی، تلفیق فلامنکو با ملودیهای ایرانی و گیتار با حافظ. صدای گیتار شهاب طلوعی صدای جدیدی است و قطعاتش هم گوشنواز از آب درآمده اند.
  • موسیقی متن فیلم دوست‎داشتنی Amelie به کارگردانی ژان پیر ژونه و آهنگسازی یان تیرسن- محصول سال ۹۸- تیرسن در این آلبوم نشان میدهد که با آکاردئون غیر از نواختن سلطان قلبها و الهه ناز چه کارهای دیگری میتوان کرد. از تیرسن یازده آلبوم استودیویی و اجرای زنده دیگر هم منتشر شده که البته شاید در محبوبیت هرگز به پای مجموعه Amelie نرسند با این حال بسیار خلاقانه اند. 
  • موسیقی متن سریال زیر تیغ با آهنگسازی حسین علیزاده؛ شاهکار مطلق. کسانی که برای اقدام به خودکشی تردید دارند بهتر است گوشش نکنند.
  • آلبوم استودیویی گروه ایندی راک Calexico محصول ۲۰۰۸ به نام Carried to dust. اصلا این گروه هر چه می سازد چه با رگ و ریشه ی لاتینی و چه انگلیسی شنیدنی است.
  • ساندتراک تحسین شده ی فیلم La Marche de l'Empereur ِ (همان مستند جالب رژه پنگوئن ها) کار امیلی سایمون در ژانر الکترونیک. سایمون اولین آلبومش را در سال ۲۰۰۳ بیرون داد و با اینکه  مدت زمان زیادی از فعالیتش در عرصه موسیقی الکترونیک فرانسه نمی گذرد، به یکی از نامهای معتبر در این ژانر تبدیل شده.
  • آلبوم Our endless numbered daysمحصول ۲۰۰۴ از Iron and wine. کار ساموئل بیم آن قدر آرام است که میتوان نوزادی را با آن خواباند و اجازه داد رویای خوب دیدن را یاد بگیرد. بیم فولک راک کار میکند و همکاری نزدیکی هم با کالکسیکو داشته و دارد. 
  • Iron and Wine/ Samuel Beam
+ نوشته شده در  شنبه 1 خرداد1389ساعت 12:9  توسط نوستالژیک  | 

  • آلبوم «آب، نان، آواز» به‌ خوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی علی قمصری سرانجام توسط شرکت دل آواز به بازار عرضه شد. حدود یک‌سال و نیم پیش بود که علی قمصری در نشست خبری کنسرت گروه «اشتیاق» از آماده شدن چنین آلبومی خبر داده بود. اثری که قرار بود مدت‌ها پیش از این منتشر شود اما ترافیک کاری شرکت دل‌آواز باعث شد انتشار آن تا اوائل سال 88 به تأخیر بیفتد. درباره وجه موسیقایی آلبوم  باید گفت کمی سنگین است و طول میکشد تا گوش شنونده به آن عادت کند ولی بعد از آلبوم "با ستاره ها" فکر میکنم دوست داشتنی ترین کار همایون است.ضمن اینکه از فضای کسل کننده و تکراری سایر آلبومهای موسیقی سنتی که این روزها روانه بازار میشوند به دور است. سازهای کوبه ای نقش پررنگ و مستقلی دارند و در همراهی با تار علی قمصری و کمانچه سهراب پورناظری و اشعار ریتمیک مولانا و ضد ریتم شفیعی کدکنی هر آنچه از همایون شجریان برای رو کردن در یک کار جدید انتظار داریم را فراهم میاورد.اشعار این آلبوم از مولانا، هاتف اصفهانی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و علی غضنفری است. نوازندگان این آلبوم را سهراب پورناظری (کمانچه)، نگار خارکن (کمانچه آلتو)، مصباح قمصری (بم‌کمان و سازهای کوبه‌ای)، نوید افقه (تمبک)، پاشا هنجنی (نی)، گلناز خاضعی (دف) و علی قمصری (تار، بم‌تار و عود) تشکیل می‌دهند. همچنین شروین مهاجر هم در قطعه‌ی «مقدمه‌ی چهارگاه» کمانچه آلتو نواخته است.خلاصه جان میدهد برای عصرهای نمناک بهاری خصوصا اگر یکی از اعضای خانواده نوشیدنیهای قهوه ای هم دم دست باشد!
+ نوشته شده در  شنبه 28 فروردین1389ساعت 13:15  توسط نوستالژیک  | 

  • 30 سالگی آلبوم دیوار:بازگشت راجر واترز30 سال از انتشار آلبوم «دیوار» اثر گروه پینک فلوید می‌گذرد، اما این آلبوم و راجر واترز یکی از خالقان آن همچنان می‌درخشند. راجر واترز برای گرامیداشت سالگرد 30 سالگی این آلبوم درخشان تصمیم گرفته پاییز امسال توری برگزار کند و این آلبوم داستانی را باری دیگر روی صحنه ببرد- داستانی که تاحدودی زندگی خود واترز است- و نسل جدید را با این آلبوم آشنا کند.
    به گزارش خبر آنلاین،راجر واترز، یکی از پایه‌گذاران، نوازنده گیتار بیس و ترانه‌سرای اصلی گروه پینک فلوید هفته پیش در گفت‌وگویی اعلام کرد:«پس از 30 سال که این آلبوم را برای اولین بار اجرا کردم، این ترانه‌ها معنایی تازه برایم پیدا کرده‌اند. 30 سال پیش وقتی که خیلی عصبانی بودم و البته چندان هم جوان نبودم خودم را در وضعیت دفاعی می‌دیدم. چون از گفتن بعضی چیزها می‌ترسیدم و حالا متوجه شده‌ام که در آن داستان شخصی، شاید در گوشه‌ای از آن بتوان کنایه‌ای از دغدغه‌های جهانی‌تر، دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی کشف کرد.»او افزود: «واقعا به همین دلیل است که تصمیم گرفته‌ام اجرایی جدید از این قطعه خلق کنم و البته از بسیاری چیزهایی که آن موقع استفاده کردم هم بهره می‌برم.»
    البته واترز اعلام کرده اجرای جدید، نسخه گرد و خاک گرفته ‌شده اجرای چند دهه پیش نیست. در واقع واترز دلیل بخشی از اشتیاقش برای اجرای جدید را امکاناتی که فناوری جدید در اختیارش می گذارد می‌داند، فناوری جدید به او اجازه می‌دهد کارهایی انجام بدهد که در دهه 1980 و 1990 حتی فکرش را هم نمی‌توانست بکند.واترز در این مورد می‌گوید: «سیستم پخش امروز با سیستم گذشته کاملا فرق می‌کند، معنی‌اش این است که می‌توانم بر تمام صفحه 75 متری دیوار تصویر پخش کنم... آن روزها نمی شد این کار را انجام داد.»با وجود وعده‌های نمایشی بسیاری که این اجرا دارد، خود راجر واترز اهمیت اجرا را پیام سیاسی و اجتماعی آلبوم می‌داند پیامی که معتقد است همچنان زنده و نو است.او می‌گوید: «آن موقع که این اجرا را انجام دادیم هدفمان پایان دادن به جنگ ویتنام بود، حالا هم درگیر جنگ در افغانستان و عراق هستیم، پس پیغام ضدجنگ بسیار جدی در «دیوار» وجود دارد، آن موقع این پیام بود حالا هم هست.»
    واترز در این اجرا بخشی را طراحی کرده است که با آن یاد سربازان کشته‌شده در جنگ‌های اخیر و جنگ‌های پیشین را زنده می‌کند.اجرای این تور در آمریکا 15 سپتامبر در تورنتو آغاز می‌شود. گروه واترز سپس 15 دسامبر در آنهایم کالیفرنیا روی صحنه می‌رود و تور در اروپا ادامه می‌یابد.
    واترز این اجرا را پایان دوران اجرای زنده‌اش می‌داند. خودش می‌گوید:«دیگر مثل آن وقت‌ها جوان نیستم. مثل بی.بی.کینگ و مادی واترز هم نیستم.»این هنرمند 66 ساله افزود: «دوستم اریک کلاپتون... تا روزی که بمیرد گیتار می‌نوازد و روی صحنه خواهد ماند چون کارش این است. من خواننده بزرگی نیستم، نوازنده بزرگی هم نیستم یا هر چیز دیگری، اما هنوزم شور و شوق دارم و البته چیزی برای گفتن.»حرف نهایی راجر واترز این جمله بود: «آواز قویی درونم نجوا می‌کند و به نظرم «دیوار» این آواز است.
  • پ.ن: خوب ممنون از شکسته نفسی تان، جناب واترز! راجر عزیز اگر هزار بار هم از کلاپتون مایه بگذاری و روزی ده بار آواز قو بخوانی، تا وقتی که دیوید گیلمور همراهت نباشد فقط اسم پینک فلوید را یدک خواهی کشید. گفته باشم!

برچسب‌ها: Pink Floyd
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 فروردین1389ساعت 10:55  توسط نوستالژیک  | 

  • دهه هفتاد آنقدر غول موسیقی داشت که خیلی از خرده‎باندهای خوب را زیر دست و پا له کرد و به گوشه ای انداخت. گروه آمریکایی «Pavlov Dog» با صدای بسیار زیر دیوید سِرکامپ، یکی از همان زیر دست و پا ماندگان است. اینها 2 آلبوم ماندگار در اواسط دهه هفتاد بیرون دادند که طبیعتا در رقابت با پینک فلوید و رولینگ‎استونز و کینگ کریمسون و بقیه آنقدر کم فروخت که کمپانی ها از انتشار آلبوم سومشان خودداری کردند و گروه هم چندوقت بعد منحل شد. حالا بعد از 35 سال از ضبط اولین کارشان، آلبوم Echo & Booرا منتشر کرده‎اند که همچنان صدای متفاوتی می دهد.
  • زیر دست و پا مانده بعدی گروه «Fields» است. باندی متشکل از اعضای جدا شده کینگ‎کریمسون که تک آلبومشان به نام "The Fields" را سنگین‎ترین پراگرسیو اوایل دهه هفتاد می دانند. حیف که آن هم بلافاصله از هم پاشید. تنها صفتی که برای هر دویشان می توان به کار برد عالی‎ست. 
  • Painted Ladies
+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 19:59  توسط نوستالژیک  | 

  • Sigur ros یک باند چهار نفره ایسلندی است که دانستن اسم اعضایش هیچ دردی از آدم دوا نمیکند.یکجورهایی شبیه کارهای بیورک کبیر،موسیقی Post-Rock* و فیوژن کار میکنند و فضاسازیهای سنگین سینتی سایزری را با موسیقی الکترونیک و سازهای کلاسیک در هم میامیزند.کارشان را از اوت ۹۴ شروع کرده و تا به حال چهار آلبوم به نامهای Recycle bin ،Hope ،A good begining و یک آلبوم بدون عنوان و بدون لیریک بیرون داده که فکر نمیکنم در ایران بشود بدون دردسر گیرش آورد.-سه تای اول را هم فکر نمیکنم!- Sigur Ros در زبان ایسلندی به معنای رز پیروزی و همچنین یک نام زنانه متداول در ایسلند است.اگر وانیلا اسکای،فیلم تحسین شده ی کامرون کرو را دیده باشید حتما" موزیک تیتراژ آخرش،بر فراز آسمانخراش یا به عبارتی Nothing song توجهتان را جلب کرده که ان هم کاری از همین گروه است.جونسی موسس گروه و خواننده وکالها، اکثر لیریکها را به زبان ایسلندی و بعضی وکالها را به زبانی من در آوردی و فاقد گرامر-هوپلندی- ادا میکند و کلمات را در حد یک ساز موسیقی حنجره ای تقلیل میدهد -مانند کاری که محسن نامجوی فقید میخواست انجام بدهد-جونسی از یک چشم نابیناست و آنطور که من در اینترنت دیدم یک صفتهای غیراخلاقی را هم بهش چسبانده اند که گویا خالی از واقعیت هم نیست و البته به ما هم ربطی ندارد. به هر حال آنهایی که به موسیقی فیوژن،آن هم از نوع آرام و بدون جیغ و دادش علاقه دارند و میخواهند دقایقی هم شده از دست هیولای زیرپوستی "این روزها" فرار کنند،دستشان رسید تجربه متفاوت Sigur Ros را از دست ندهند.

Sigur ros album cover

  • اطلاعات بیشتر را در سایت گروه گیر میاورید.
  • *پست راک سبکی از راک است که در ان ریتمها،ملودیها،هارمونی ها و کوردهایی به کار میروند که به طور سنتی در موسیقی راک استفاده نمیشوند.موزیسین های پست راک غالبا" ترانه های اینسترومنتال می سازند و لیریک را چندان جدی نمیگیرند.اینها حتی وکال را نیز بعنوان جزئی از موسیقی برای تقویت بیشتر ملودی به کار میبرند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 18:54  توسط نوستالژیک  | 

  • U2 goes green supporting iranian protestersنمی توانم اخبار امروز را باور کنم l نمی توانم چشمهایم را ببندم و از جلوی آنها دورش کنم l تا کِی؟ تا کِی باید این ترانه را بخوانیم؟ l تا کِی؟ تا امشب با هم یکی باشیم؟
  • نمی دانم آن لحظه که U2 برای اولین بار در بارسلون و بعد در میلان سِنِ کنسرت را با پاشیدن نور سبز، رنگی کرد و در اسکرین سبز صحنه، نی‎نامه مولانا به فارسی نستعلیق نقش بست که «بشنو،بشنو، بشنو از نی» چند ایرانی در محضر واقعه حضور داشتند ولی هر که بود حتما آنا رستگار شد؛ مثل مرغ سحر خواندن شجریان در کنسرتهایش. ولی شکی نیست که تا اینجا بونو سقف تمام هنرمندان غیر ایرانی بوده که این روزها برای ایران می خوانند و شاید در آینده هم باشد، آن هم با ترانه ای که یکی از همان شاهکارهاست: Sunday Bloody sunday. در واقع Bloody Sunday یا یکشنبه خونین اشاره دارد به 20 ژانویه 1972 که سربازان بریتانیایی سیزده کاتولیک معترض ایرلندی را کشتند و 150 نفر دیگر را هم مجروح کردند. ترانه اول آلبوم War-۱۹۸۳ است و جزو ۵۰۰ ترانه ماندگار تمام اعصار و شرح وحشت یک شاهد وقایع آن زمان ایرلند. کار U2 از یک جهت دیگر هم مهم است، اینکه شاید در حال حاضر U2 تنها گروه راک معترض اصالت دار و البته در قید حیات هنری باشد که هر حرکتش علاوه بر پوشش گسترده خبری، مابین مردم عادی هم خریدار دارد و...مثل اینکه باز هم زیادی زدم به سیم حساب و کتاب. Anyway, thanks sir Bono!
+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 12:18  توسط نوستالژیک  | 

  • آلبوم اینسترومنتال White lunar کار مشترک Nick Cave و Warren Ellis که چند وقت پیش منتشر شد،مجموعه ایست از تجربه های موسیقایی این دو یار قدیمی که در طول ۱۵ سال فعالیت مشترک برای اپیزودهای تصویری یا فیلمهای مختلف ساخته اند.کلکسیونی از فضاسازی های مینیمالیستی و انتزاعی: جاده،پدر، مادر، پسرک، جسی جیمز، ددالوس، پنس دندان موشی،پنجره و...من در یک کلام اسمش را میگذارم موسیقی روزهای شیزوفرنیک. و بعد از شنیدنش حتما" با من هم عقیده خواهید شد که دو استاد چاره ای نمی گذارند جز اینکه کلاه هایمان را به احترامشان برداریم.
  • Nick Cave / White Lunar

برچسب‌ها: Nick Cave
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 20:24  توسط نوستالژیک 

  • در«جادوی پرشیا»ی آریا عظیمی‌نژاد چیزی بود که حالم را خوب کرد. انگار همه‌ی تاریخ راک و جَز و کلاسیکها به کنار، آنچه آخرِ کار به زمینت می زند کمانچه و سه تار و های‌های است. در اپیزود دوم این جادو، نوای تکبیرة الاحرام و اذان با موسیقی چند لایه ی عظیمی‎نژاد چنان در هم میآمیزد، انگار که ملکوت هبوط میکند بر زمین و پرتت می کند به آن روضه های امام حَسَن در کودکی و آن پیرمردی که خوب تکبیر می گفت و یک خالٍ گوشتی بزرگ روی گردنِ پر چین و شکنجش داشت، و همه آن پیرمردهای عجیب که با دهانِ خالی، دهان می جنباندند و حالا همه شان مرده اند و من کم می‌ماند که از ترس بزنم زیر گریه و خدا را چه دیدی، شاید هم زده بودم زیر گریه.
  • Magic of Persia
+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 19:14  توسط نوستالژیک  | 

  • ریک رایت نفر اول پینک فلوید نبود. حتی شاید بشود گفت به لحاظ تاثیرگذاری در شکل‌گیری هویت پینک فلوید بعد از سید برت، دیوید گیلمور، راجر واترز و حتی نیک میسون قرار میگرفت اما صدای کیبورد رویاپردازانه ی او را در همه ی ترانه های ماندگارشان حتی بیشتر از گیتار واترز و درامز میسون می توان شنید صدای کبیوردی که در پسِ پشت ذهن مابه گونه‎ای نادیدنی ته‌نشین شده است. از ابتدای کار و عاشقانه آرام «بمان» تا «اجرای بزرگ در آسمان» و اوج کارش در «نیمه تاریک ماه» و «بدرخش الماس خوش تراش». یادمان نمی رود ترانه کودکانه «بچه دیو» را که سید برت سروده بود چگونه با لحن معصوم و بچگانه خودش ماندگار کرد.
  • شاید راجر واترز حالا خیلی دلش میسوزد که در ترانه « کسی خانه نیست» با بیت پیانوی سلطنتی لاشه ام را نگه میدارد چگونه به رایت کنایه میزند و بیخیال جاودانه هایی مانند «کاش اینجا بودی»، «ما و انها»، «بمان» و «پلهای شعله ور» را که متفقا با رایت ساخته بود میشود.
  • آلبوم دیوار در ۱۹۷۹ آخرین همکاری رسمی رایت با پینک فلوید بود، هر چند بار دیگر در« لغزش آنی عقل» و از میانه راه به دوستان خود ملحق شد اما نصیحت آنان را پذیرفته و نه به طور رسمی که به عنوان میهمان در بعضی قطعات به کیبوردنوازی میپردازد.
  • به هر حال ریک رایت بعد از سید برت دومین بازمانده از نوستالژی پنج نفره پینک فلوید و خدایی از خدایگان المپ برای دوستداران پینک بود که در  ۶۵ سالگی درگذشت. انگار پیرمردها سرنوشت یکدیگر را پیش بینی می کردند، آنجا که در آلبوم جانوران می خواندند:«تنها یک پیرمرد غمزده ی دیگر، تک و تنها در آستانه ی مردن از سرطان...» 
  •  ریچارد رایت

برچسب‌ها: Pink Floyd
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 12:31  توسط نوستالژیک  | 

  • «هاللویا» [الهی شکر!] بر دو قِسم است. قِسم اول هاللویای شیزوفرنیکِ نیک کِیوی: پرستارت خانه نیست پس با پیژامه و بدون بالاپوش می‌زنی بیرون و در باران گم و گور می‌شوی. مشابه هاللویایی که یک پیرمردِ در حال لِه شدن در تراکم اتوبوس شرکت واحد می گوید؛ شکر آیرونیک و عادت‌شکن. قِسم دوم هاللویای لئونارد کوئنی: صادقانه و برآمده از ارجاعات کتب مقدس، شکر از روی عادت، رضایت یا آنطور که جف باکلی می‌گوید شکر به مثابه نفس‌نفس زدنهای ارگاسمیک. اولی شاهکاری مهجور است، دومی را ولی رادیوی وزارت دفاع اسرائیل هر روز راس ساعت 2 عصر پخش می‌کند.

برچسب‌ها: Nick Cave
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 14:45  توسط نوستالژیک 

  • چند روزی است که آلبوم «ترنج» محسن دیلن یا به قولی باب نامجوی عود نواز ایران به هر مصیبتی که بود منتشر شده. برای حمایت از این بشر اگر سه هزار و پانصد چوخ آب بخورید بد نیست. محسن نامجو در یکی از مصاحبه هایش در جواب سوالی که پرسیده بود چقدر موسیقی گوش میکند جواب داده بود که به ندرت! و آن یک ذره هم که گوش میکند مارک نافلر است، چون در خانه و کار وقت ندارد و از هدفون هم استفاده نمیکند چرا که عمر گوشهایش کم می‎شود. آدم بامزه‌ای به نظر میرسد!
+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 11:6  توسط نوستالژیک  | 

  • اینکه بدانیم مایک اُلدفیلد با اولین آلبومش Tubular Bells موسیقی new-age را به سپهر عمومی دهه هفتاد کشانید و با Ommadawn در ۲۲ سالگی به اسطوره پیشگام موزیسین‌های مینیمالیست بدل شد، اینکه به لحاظ فروش آلبوم در آن دهه فقط کودکانی به نام «بیتل‌ها» و رب‌النوعی چون باب دیلن را پیش روی خود می‌دید، اینکه او در این آلبوم -مانند سایر کارهایش- ۲۰ ساز را به تنهایی می‌نوازد و تنها با یک ملودی در هر پارت، ۳۶ دقیقه ارضای ذهنی را در طَبق اخلاص می‌گذارد، اینکه چگونه استادانه از پسِ درامیختن نوای طبال‌های آفریقایی و نی‌انبان های اسکاتلندی و موتیف‌های اروپای شرقی و رِِگه برمیاید، اینها نه به کار ما نمی‌آید. تئودور آدورنو یکبار درباره موسیقی آلبان برگ گفته بود «بدون تحمیل چیزی، ملموس و کشنده مانند شراب؛ چیزی که مدرنیته‌ی خودش را در بر دارد.» حتی این هم بی فایده ست. با الدفیلد و اُماداونش، هدفون به گوش، فقط باید به جنگ جاذبه ی زمین رفت.
  •  
  • مایک الدفیلد
+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 19:10  توسط نوستالژیک  | 

  • زاینده‌رود، نه آن آبراه یائسه و خاکسترنشینی‌ست که این روزها کسل و بی حال افتاده زیر آفتابِ کویری اصفهان، و اصفهان نه آن جغرافیای آجری رنگی‌ست که همیشه‌ی خدا حوصله‌ام را سر بُرده. زاینده‌رودی که من می‌شناسم همان است در گاوخونیِ مدرس صادقی، همیشه پر از گرداب، آنجا که پدر لاغر راوی را هر روز حینِ «آبتنی» در خود غرق می‌کند، و اصفهانی که دوستش دارم مثلاً جایی است لابلای نتهای دوک الینگتون و آلتوساکس جانی هاجِز و مابقی رفقا. اینطوری به همزیستی مسالمت‌آمیزمان ادامه می‌دهیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 10:37  توسط نوستالژیک 

  • سید برت،۶۰ ساله، خواننده و ترانه‌سرا و گیتاریست و یکی از پایه‌گذاران راک انگلیسی و پینک‌فلوید، کسی که فروپاشیِ روانیِ ذهنِ مخدر-سوزش تبدیل به افسانه‌ای در فرهنگ راک شد، در۷ جولای ۲۰۰۶ به علت عوارض ناشی از دیابت در خانه‌اش در کمبریج درگذشت.
  • با چهره‌ای جذاب و نگاهی شاعرانه و تهدیدآمیز، برت پیشروی کاریزماتیک پینک‌فلوید بود و بسیاری از ترانه های سایکدلیک معروف آن را در اواخر دهه شصت نوشت؛ ترانه‌هایی مانند آرنولد لین درباره مرد زن نمایی که لباسهای زیر زنانه را از روی بندهای رخت می دزدد، امیلی رو ببین که بازی می کنه درباره یک دختر مدرسه‌ای هوادار سلبریتی‌ها و قلمرو اخترشناسی که تلاش داشت یک خلسه ناشی از ال.اس.دی شنیداری را بازتولید کند.
  • برت وقتی به شهرت رسید که با گیتارش دست به تجربیاتی برای خلق افکتهای اسلاید و اکو زد که نمونه ی آن را در قالبِ یک سولوی کشدار در ترانه‌هایی مانند "ویراژ بین ستاره‌ای" می شنویم. او همچنین از دندانه‌های فندک زیپو اش برای مضراب زدن استفاده میکرد که مجموع اینها در همراهی با جلوه های ویژه تصویری مورد استفاده در کنسرتهای پینک فلوید جذبه‌ای روحی برای هوادارانشان به همراه میاورد.
  • سید برت با همراهی دیگر اعضای گروه: راجر واترز بیسیست، ریچارد رایت نوازنده کیبورد و نیک میسون درامر، به پینک‌فلوید کمک کرد تا رولینگ‌استونز و بیتلها را به عنوان پویاترین صادرات راک انگلیسی به چالش بکشد. هرچند زمانیکه گروه در دهه 70 بزرگترین موفقیتهایش را با آلبومهای نیمه تاریک ماه و کاش اینجا بودی و دیوار تجربه میکرد دیگر خبری از سید برت نبود. مصرف بیش از حد ال.اس.دی آن طور که در فیلم کوتاه "هپروت اول سید برت" نشان داده میشود، حلقه‌های شکننده ارتباط او با واقعیت را در هم می‌ریزد. خلق‌وخوی جنون‌آمیز او در پشت صحنه و رفتار کاتاتونیایی رو به افزایشش در روی سن منجر به جایگزینی برت با دیوید گیلمور-یک دوست نزدیک- میشود.
  • مرثیه ای برای سید برت

  • اعضای پینک‌فلوید بعدها با اجرای قطعاتی مانند "بدرخش الماس خوش تراش" و "کاش اینجا بودی" ، او را که زندگی فوق‌العاده گوشه‌گیرانه‌ای پیدا کرده بود ستودند. موزیسینهای دیگر ترانه‌هایش را کاور کردند و  دیوید بوئی همین دیروز از اثر مهیب برت بر تفکراتش سخن گفت. پیتر جنر مدیر و تهیه کننده سابق پینک فلوید در مصاحبه ای در سال 90 درباره برت چنین گفت: فشاری که بر او وارد آمد فشار ناشی از استحاله از تنها یک آدم معمولی در راسته راک به سخنگوی نسل خود شدن بود. خصوصاً در دوره سایکدلیک که یک جور موعودگرایی پردامنه در جریان بود. مردم پیش میامدند و از او درباره معنی زندگی می پرسیدند؛ از یک نوازنده جوان که تازه ترانه‌ای را نوشته و بیت گیتاری را نواخته بود، و این فشار زیادی بر او وارد میکرد.
  • راجر کیت برت در 6 ژانویه 1946 در کمبریج انگلیس به دنیا آمد، جایی که پدرش در دانشگاه پاتولوژی تدریس می کرد. به زودی به سمت جاز و بلوز کشیده شد و شروع به نواختن اوکلل-سازی شبیه گیتار- و بعدها خود گیتار کرد و کلوبهای موسیقی تبدیل به پاتوق همیشگی اش شدند. او اسم مستعار سید برت را که یادآور یک نوازنده قدیمی درامز جاز در کمبریج بود انتخاب کرد و برای تاثیرگذاری بیشتر حرف "وای" را جانشین حرف "آی" در سید کرد. هنگامی که برت به گروه راک تازه تاسیس دوستان دبیرستانیش راجر واترز، نیک میسون و ریک رایت پیوست چیزی بیش از یک دانش آمور کم اهمیتِ هنر در لندن نبود. برت بسیاری از ترانه های ابتدایی گروه را در حالی می‌سرود که الهامبخش عمده‌ی آنان مصرف غیرعادی مواد مخدر و یک اطلس نجومی بود که همه جا همراه خودش می‌برد. او همچنین نام گروه را که سابقاً اسکریمینگ ابدالز بود با استعانت از دو نوازنده آمریکایی و قدیمی بلوز از جورجیا،پینک آندرسون و فلوید کانسیل، به پینک‌فلوید تغییر داد.
  • در 1967 پینک فلوید برنده قراردادی با شرکت اِمی شد و شروع به ضبط اولین آلبوم خود"نی زن بر دروازه های سپیده دم" بر صفحه L.P در استودیوهای اَبی‌رود لندن کرد. نام صفحه از فصلی از کتابِ مورد علاقه برت در کودکی به نام باد در بید گرفته شده بود.
  • با بهره بردن از افکتهای صوتی اوهام آور اسپیس-راک، آلبوم وارد رقابت با بیتل‌ها و صفحه در حال ضبطشان "باند کلوب دلهای تنهای گروهبان پِپِر" تنها در چند استودیو پایین تر شد. برت خلاقیت زیادی در مهندسی اصوات آلبوم نشان میداد. اندرو کینگ مدیر گروه یکبار گفت: برت هیچوقت دست به هیچ کاری نمیزند مگر اینکه بداند از در هنرمندانه اش وارد شده. صفحه پینک فلوید به موفقیت عمومی زیادی دست یافت و منجر به حضورشان در تلویزیون شد اما برت موجبات شرمساری گروه را فراهم کرد.ب ه دفعات هنگامی که موزیک نواخته میشد برت ساکت میماند و چیزی نمیخواند و در جواب سولات مجری نیز به سکوت ادامه میداد. یکبار که معجونی چسبناک را به موهایش مالیده بود، معجون زیر حرارت نورافکن‌های استودیو شروع به آب شدن کرد و چهره برت در تصویر حالت ذوب شدن گرفت! او دائماً در حین اجراها گیتار را از کوک خارج کرده و بدون آمادگی ذهنی مضراب میزد. همگروهی‌هایش نیز چندان این حالات را تحمل نکردند و نهایتا! کنارش گذاشتند؛ البته نه پیش از خواندن ترانه "جاگ بند بلوز" در ۱۹۶۸ که خیلی ها آن را خداحافظی برت به حساب آوردند:
  • این از دلسوزی زیاد شماست
  • که اینجا به من فکر می‌کنید
  • و منم خیلی ممنونتون هستم که روشن کردین
  • من اینجا نیستم
  • در دهه هفتاد، برت دو آلبوم سولو به نامهای"خنده های یک مجنون"و"برت" ضبط کرد که در پریشانحالی و بی‍هدفی غوطه ور بودند. حضورهای عمومی او رنج‌آور و تحمل‌ناپذیر شده بود و به قول یکی از منتقدین: انگشتان دست چپش همانند خیابانگردها ساییده شده بودند.
  • بعد از سپری کردن یک دوره کوتاهِ بستری در بیمارستان،برت توسط مادرش سرپرستی میشد و ندرتاً خانه را ترک میکرد. بعد از مرگ مادر در ۱۹۹۱ وضعیت سلامتیش رو به وخامت گذاشت و بینایی اش را تدریجاً از دست میداد. در اواخر عمر از باغبانی لذت می برد و سرانجام در ۷ جولای ۲۰۰۶ در گوشه گیری مطلق درگذشت.
  •  
  • منبع: واشنگتن پست
  • برگردان:نوستالژیک

برچسب‌ها: Pink Floyd
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 15:6  توسط نوستالژیک  |