تبليغاتX
((نوستالژیک))




  • درباره دلتنگی: هیچوقت دلتنگ نبوده ام.در اتاقی تنها بوده ام.هوس خودکشی کرده ام.افسرده بوده ام.حالم خراب بوده.خرابتر از هر چیزی.اما هرگز این احساسو نداشتم که یه نفر میتونه بیاد تو اون اتاق و اوضاعمو روبراه کنه...یا اینکه اصلا" هیچ کس دیگه ای بتونه وارد اون اتاق بشه.به یه بیان دیگه،به خاطر این تمایل به تنهایی و خلوت نشینی،دلتنگی هیچوقت پاپیچم نشده.ممکنه تو یه مهمونی باشه یا تو یه استادیوم شلوغ که ملت دارن یکی رو تشویق میکنند ولی تنهایی میاد سراغم.به قول ایبسن "قویترین آدما، تنهاترینشونند."هیچوقت فکر نکردم خوب، حالا یه بلوند خوش بر و رو میاد اینجا و یه کاری میده دستم،شونه هامو میماله و من حالم خوب میشه. نه،فایده ای نداره. عوام الناس رو که می شناسی،میگن حالی به هولی، امشب شب جمعه س.چیکاره ای؟میخوای فقط اونجا بشینی؟خوب آره. واسه اینکه بیرون هیچ خبری نیست.فقط خریته.یه مشت آدم کله پوک با یه مشت کله پوک دیگه تو هم پیچیدند.بذار خودشونو خر کنند.هیچوقت اینکه شبا نیاز پیدا کنم بزنم بیرون به دردسرم ننداخته.تو بارها قائم میشدم چون نمیخواستم تو کارخونه ها قائم شم.همین.واسه همه اون میلیونها آدم متاسفم ولی خودم به شخصه هیچوقت دلتنگ نبودم.از خودم خوشم میاد.خودم بهترین سرگرمی خودمم.بیا بازم شرابی بزنیم!
  • درباره زنها: من اسمشونو میذارم ماشینای ناله.اوضاع یه مرد با اونا هیچوقت روبراه نیست...و وقتی پای اون هیستری زنانه و دعوا مرافعه میاد وسط...اه پسر ولش کن.باید برم بیرون،بپرم تو ماشین و بزنم به چاک.هر جا که بشه.یه جایی یه قهوه ای بخورم.هر جا.هر چیزی جز یه زن دیگه.ببین فکر میکنم اصلا" اونا یه جور دیگه ساخته شدن.{خودمانی میشود} هیستری که شروع میشه از دست میرن.میخوای که تمومش کنی ولی اونا نمیفهمند.{با یک جیغ بلند زنانه}"کجا داری میری؟" دارم از این جای لعنتی میرم عزیزم.فکر میکنند از زنا متنفرم اما نیستم.خیلی چیزا در این باره مصطلح شده.اونا فقط میشنوند بوکوفسکی یه خوک نر شوونیسته اما منبعشو چک نمیکنند.قطعا" بعضی وقتا باعث میشم زنا بد به نظر بیان،ولی همین کارو با مردا هم میکنم.حتی اینکارو با خودمم میکنم. اگه فکر کنم یه چیزی بده، میگم اون چیز بده.مرد،زن،بچه،سگ. زنا خیلی نازک نارنجی اند.فکر میکنند تافته جدا بافته اند.این مشکلشونه.
  • درباره ایمان: ایمان چیز خوبیه.واسه اونا که دارندش.فقط بار مسئولیتشو رو من نذار.من به لوله کش خونه مون بیشتر از زندگی ابدی ایمان دارم.لوله کشا یه کارخوب میکنند: جریان فاضلابو باز نگه میدارند.
  • روزی روزگاری: زمستون بود. تو نیویورک داشتم از گرسنگی می میردم و در عین حال سعی میکردم یه نویسنده بشم. واسه سه چهار روز هیچی نخورده بودم. نهایتا" گفتم میخوام یه پاکت بزرگ پاپ کورن بخورم.و خدایا،تا اون زمان هیچ چیزی به اون خوشمزگی نخورده بودم.خیلی خوب بود.هر دونه ش، میدونی، هر دونه ش مثل یه استیک بود.می جویدمشون و توی معده ی بیچاره م میریختم.معده م هم میگفت متشکرم! متشکرم! متشکرم! تو بهشت بودم. به راه رفتن ادامه میدادم که دو نفر رد شدند.یکیشون به اون یکی گفت "یا عیسی مسیح!" اون یکی گفت " یارو رو دیدی چطوری داشت پاپ کورن میخورد؟خیلی ناجور بود."من دیگه نتونستم از بقیه پاپ کورنام لذت ببرم.فکر کردم منظورت از اینکه خیلی ناجور بود چیه.من الآن اینجا تو بهشتم.حدس میزنم یه جورایی کر و کثیف بودم.اونا همیشه میتونند این حرفارو به یه آدم درب داغون بگن.
  • درباره مردم: زیاد به مردم نگاه نمیکنم.به همم میریزند.میگن اگه به یکی خیلی نگاه کنی کم کم خودت هم شبیهش میشی.بیچاره لیندا! بیشتر اوقات بدون مردم هم میتونم به کارام برسم.اونا پرم نمیکنند،خالی ام میکنند.واسه هیچ بنی بشری هم احترام قائل نیستم. اونجوری مشکل دار میشدم.دارم دروغ میگم.ولی باور کن، صحت داره.
  • درباره رابطه جنسی قبل از کشف ایدز:{بی خیال این یکی...!}
  • درباره شکسپیر: غیر قابل خوندن و زیادی اهمیت داده شده.ولی مردم نمیخوان اینو بشنون.میدونی،نمیشه به جاهای مقدس حمله کرد.شکسپیر با گذر قرنها دیگه جا افتاده.تو میتونی بگی فلان بازیگر یه ایکبیری نکبته ولی نمیتونی بگی شکسپیر چرنده. هر چه بیشتر یه چیزی دور و برِ از دماغ فیل افتاده ها باشه اونا بیشتر خودشونو بهش می چسبونند، مثل این ماهیهای مکنده. وقتی احساس کنند یه چیزی امنه، خودشونو بهش می چسبونند.لحظه ای که حقیقتو بهشون میگی وحشی میشن.نمیتونند باهاش کنار بیان. اون حقیقت به فرآیند استدلال فکریشون حمله میکنه.حالمو به هم میزنند.
  • از مصاحبه شان پن با چارلز بوکوفسکی در مجله Interview
  • برگردان:نوستالژیک
  • چارلز بوکوفسکی
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 11:8  توسط نوستالژیک  | 

  • فرید زکریا سردبیر هندی تبار هفته نامه معتبر نیوزویک برنامه گفتگومحوری دارد در CNN به نام GPS که مسائل روز را با ضرباهنگ تند بررسی میکند.این هفته هم مثل هفته های قبل بخش اول برنامه را به بحران ایران اختصاص داده بود.زکریا چند هفته قبلش نیز یک مصاحبه خوب داشت با یک عضو سیا که آن عضو سیا سعی میکرد تاکید کند که تشکیلاتشان زیاد سر در نمیاورد در ایران چه خبر است و اطلاعاتشان از کنش و واکنش های درون جناحی سیستم ایران بسیار اندک است که البته من فکر میکنم شکسته نفسی میکرد.به هرحال،مهمان برنامه دیروز زکریا،دکتر محمد مرندی استاد  ادبیات انگلیسی دانشگاه تهران بود که از تهران با ویدئوکنفرانس در برنامه شرکت کرده بود.من هیچ پیش زمینه ای نسبت به طرز فکر دکتر مرندی نداشتم و مشتاقانه منتظر شدم ببینم چه میخواهد بگوید و چه از آب در میاید.در ابتدا زکریا ذیل تیتر "بحران هنوز تمام نشده" مقدمه ای در باب تحولات هفته گذشته ایران از بعد از نماز جمعه هاشمی گفت و بعد تاکید کرد که در شرایط فعلی حضور یک نفر از تهران در یک شبکه ماهواره ای غنیمت است هر چند که از حامیان دولت باشد و گزینه مطلوبی برای مطلع شدن از وضع ایران نباشد.سپس پرسید با توجه به جمیع تحولات اخیر و {...}،که قطعا" آن چیزی نبوده که سیستم ایران سالها تلاش میکرد به دنیا نشان دهد،آیا به نظر شما ایران در جهت تبدیل شدن به یک {...} و سیستم بسته نظامی حرکت میکند؟محمد مرندی جواب داد که آقای موسوی از حامیانش میخواست تا هر روز در خیابانها و مراکزی تجمع کنند که قلب اقتصادی تهران است و طبیعتا" پلیس هم برای ممانعت از صدمه دیدن خود مردم و کسب و کار، احساس وظیفه کرد تا نظم را به شهر برگرداند و فکر میکنم با آرامتر شدن اوضاع و منطقی تر عمل کردن دوطرف،اوضاع عادی تر شود.زکریا جواب داد شما در حالی از عادی شدن وضع حرف میزنید که برادر همسر موسوی و بسیاری از روسای ستادهای موسوی و کروبی و متفکران اصلاح طلب و مردم عادی در بازداشت به سر می برند و موسوی خودش در حصر خانگیست و{...}و{...} شما وضع را مانند یک انتخابات عادی بیان میکنید که بعضی ها هم انتقادهایی به آن دارند اما مردم روی چیز دیگری به اجماع رسیده اند. مرندی ضمن ابراز مخالفتش گفت در حال حاضر اوضاع تهران نرمال است و شما می توانید با آرامش خاطر در خیابانهای تهران قدم بزنید بدون اینکه چیز عجیبی بینید...که زکریا حرفش را اینگونه قطع کرد که سوال من چیز دیگری بود و اگر قرار به قدم زدن باشد، در خیابانهای کره شمالی هم میشود با آرامش خاطر قدم زد.به نظر من دکتر مرندی توجه نداشت که گرچه خودش کارشناس مسائل آمریکای شمالی است ولی زکریا هم کارشناس مسائل ایران است و نمیشود فرید زکریابا فن های نابجا ضربه ش کرد.
  • مرندی در پاسخ گفت بخشی از این اقدامات امنیتی واکنش طبیعی به دخالتهای خارجی و رسانه های انهاست که نقش منفی بازی کرده و مردم را تحریک میکنند.زکریا جواب داد که نمیتوانم این را باور کنم زیرا آن کسانی که از مردم میخواستند اعتراضاتشان را پیگیری کنند نه باراک اوباما بلکه دو رییس جمهور و یک نخست وزیر هشت ساله ایران بودند و اینکه شما چنین ادعایی میکنید مضحک است. مرندی در پاسخ گفت خودت هم میدانی که ۴۰ شبکه تلویزیونی و رادیویی فارسی زبان برای ایران پخش میشوند که هزینه عمده شان را آمریکا و متحدین اروپاییش تامین می کنند و اینجور دخالتها همیشه اوضاع داخلی را بدتر می کند و به نفع خود این کشورها هم نیست.زکریا پرسید آیا نمی ترسی بیست سال بعد که به عقب نگاه میکنی با سخنگویان انگلیسی زبان شوروی سابق مقایسه شوی که در دهه ۸۰ با زبانی نرم میخواستند القا کنند اتحاد جماهیر شوروی یک دموکراسی فوق العاده ست؟ مرندی پاسخ داد من یک استاد دانشگاه تهرانم و از انجا که همیشه منتقد آقای احمدی نژاد بوده ام عجیب است که او از من حمایت کند ولی باید صادق بود و گفت اگر او را انتخابات را برده باید آن را بپذیریم همانطور که بعد از اعلام پیروزی چاوز در انتخابات ونزوئلا مخالفان هوگو چاوز هم باید نتیجه را قبول کنند. و ادامه داد در زمان جنگ هشت ساله عراق با ایران،این اروپا و آمریکا بودند که تسلیحات شیمیایی در اختیار صدام گذاشتند تا حملات بی رحمانه ای به مردم ایران ترتیب دهد و از لحاظ شخصی هم من خودم یکی از نجات یافتگان همان حملاتم. به اینجا که رسید زکریا مداوم تکرار میکرد که آمریکا کمکهای کشاورزی به عراق داده و نه تسلیحات شیمیایی و به نظر میامد کمی هم حوصله ش سر رفته بود که هرچه می پرسد جوابهای دیگری می گیرد.بعد از چند دقیقه مجادله سر اینکه آمریکا به عراق تکنولوژی کشاورزی داده یا سلاح شیمیایی زکریا باز تاکید کرد که من به بینندگانمان میگویم که ناممکن است در تهران اجازه صحبت کردن در یک ارتباط باز ماهواره ای داده شود و اگر شما اینجایید به این دلیل است که به شما اجازه داده شده و اگر دسترسی آزاد بود علاقمند بودم تا با موسوی و خاتمی و هاشمی هم صحبت میکردیم.مرندی هم با خونسردی جواب داد مردم در اینجا به رسانه های غربی اعتماد ندارند و در ضمن یادت باشد فرید خودت دعوتم کردی! اگر می توانی ویزا بگیر بیا تهران و با شاگردانم صحبت کن تا ببینی اوضاع ایران چطور است! زکریا پاسخ داد من تا به حال چندین بار برای ویزا اقدام کرده ام، اما هیچوقت موفق نشده ام.مرندی ادامه داد و در آن صورت است که می بینید دنیایی که شما فکر می کنید با آنچه واقعا" هست چقدر تفاوت دارد. و نهایتا" زکریا بحث را با این جمله بست که من با هیجان منتظر آن روزی خواهم بود که به من ویزای تهران داده شود. 
  • و اینگونه یک مناظره مفرح و طنازانه به پایان رسید و شفافیت پاسخگویی و قدرت خارق العاده ی منحرف کردن هر بحثی توسط یکی از طرفداران دانشگاهی یک گفتمان خاص را که از قضا غالب هم هست در یک فضای باز رسانه ای به نمایش گذاشت.
  • پ.ن: مردیم از خودسانسوری.
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 17:27  توسط نوستالژیک  | 

  • به روال این چند سال اخیر، باز هم شبکه یک سیما در پربیننده ترین ساعات پنجشنبه شب،با مستندی به کارگردانی نادر طالب زاده درباره یازده سپتامبر یکطرفه به قاضی رفت. من اصلا" نمیدانم میشود اسم اینها را مستند گذاشت یا نه، رپورتاژ آگهی عنوان بهتریست.در این رپورتاژ آگهی با الکس جونز،محقق و و فیلمساز و از معتقدین به تئوری توطئه در ۱۱ سپتامبر مصاحبه شده بود و تمام اصرار بر این بود که ثابت شود ۱۱ سپتامبر اساسا" طبق نقشه سرویسهای اطلاعاتی آره و اینها انجام شده است.تصاویر گزارش،شامل همان صحنه های تکراری هر ساله منتها با آب و رنگ تازه تر بود و همان سوالات را هم تکرار میکرد.خوب،قبول، ولی چند ابهام.
  • اول اینکه در مورد همین هواپیمایی که اخیرا"در قرقیزستان سقوط کرد،تنها قطعه باقیمانده از لاشه هواپیما دم آن بود و ان چند نفری هم که جان سالم به در بردند در انتهای هواپیما نشسته بودند و مابقی بدنه چنان سوخته و پودر شده بود که اثری از ان باقی نمانده بود.حالا ایا این خیلی بعید است که در مورد هواپیمای پرواز ۷۷ که به پنتاگون برخورد کرد هم همین اتفاق افتاده باشد و این بار حتی دم هم سوخته باشد و بخش قابل ذکری از لاشه ان نمانده باشد؟-کما اینکه اینطور نیست- در مورد طول خرابی روی دیوار کدام تصویر واضحی وجود دارد که نشان دهد هواپیما به صورت کاملا" افقی و با بالهای سالم با دیوار غربی برخورد کرده است که حالا دقیقا" دنبال ۱۲۴ فوت خرابی فاصله دو بال بگردند؟در پژوهش خیلی کاملی از این حادثه که در اینجا به قلم جیم هافمن وجود دارد نشان میدهد که تئوری "بوئینگی در کار نبوده" چندان سندیت ندارد و با دلایل منطقی و مقایسه عکسهای قبل و بعد از حادثه می توان به قریب به اتفاق شبهات پاسخ می دهد.مثلا" بیان میکند که تجربیات خیلی کمی از برخورد با سرعت یک هواپیما با سد مستقیم وجود دارد که بر اساس ان این واقعه را به سادگی تحلیل کنیم.در برخورد مستقیم، هواپیما به خرده ریز تبدیل می شود و برای مثال به برخورد هواپیمای C-130 خبرنگاران ایرانی به یک آپارتمان مسکونی اشاره میکند که هیچ تکه ی عمده ای از هواپیما باقی نمی ماند که تازه C-130 چون خودش را برای فرود آمده میکرده سرعت کمتری از بوئینگ ربوده شده داشته.همچنین تحلیل کامل قطر حفره روی دیوار پنتاگون،برخورد بالهای بوئینگ با تیرهای چراغ برق بزگراه کنار آن و قرقره کابلهای برق در محوطه،پراکندگی وسیع قطعات لاشه،قدرت مانور ۷۵۷ در حرکت مارپیچ و اثبات آن با فرمول و غیره.چرا به اینها هیچ اشاره ای نمی شود؟
  • دوم،اگر این سرویسهای اطلاعاتی اینقدر نفوذ و قدرت داشتند که چهار هواپیمای مسافربری را از دید رادارهای ارتش امریکا پنهان کنند و به جای اینکه جنگنده ها را به شرق ایالات متحده بفرستند به غرب بفرستندشان-پرواز یونایتد۹۳ را ببینید- ایا نمی توانستند طوری با گارد پرواز هماهنگی داشته باشند که هواپیمارباها حداقل بتوانند یک اسلحه گرم با خود به داخل هواپیما ببرند یا از بمب قلابی استفاده نکنند تا مثلا" در پنسلوانیا کنترل مسافران از دستشان در نرود و سقوط نکنند؟ اصلا" با اینکه همان حمله به برجهای دوقلو برای بهانه دادن به دست نومحافظه کاران کافی بود، دیگر اقدام به حمله به کاخ سفید و پنتاگون برای چه در برنامه قرار گرفته بود؟ اصلا" چه فایده ای داشت؟
  • سوم،در این مصاحبه رادیویی جونز با استنلی هیلتون تنها چیزی که دست می دهد یک سری داد و هوار مازوخیستی است و نه دلیل و مدرک.استنلی هیلتون مشاور ارشد سناتور باب دال دموکرات بوده که معتقد است نه تنها بوش فرمان حملات ۱۱ سپتامبر را صادر کرده بلکه دیک چنی هم اصلا" ان را مستقیما" مدیریت کرده و قبل از ان هم سیا مانورهای آزمایشی این حملات را به اجرا داورده است.دلیلی که میاورد این است: بوش در یک مصاحبه مطبوعاتی در کالیفرنیا میگوید که "تصاویر برخورد اولین هواپیما را با اولین برج دیده است." در حالی که در ان موقع هیچ تصویری از ان لحظه وجود نداشت و رسانه ها فقط تصاویر برخورد هواپیمای دوم را ثبت کرده بودند و این گاف بوش را به اینخاطر می داند که قبلا" تصاویر مانورهای حملات را دیده و درذهنش این گونه حک شده بود که از لحظه برخورد هواپیمای اول هم تصویری وجود دارد! به همین مازوخیستی! درادامه این مصاحبه به راحتی می توان فهمید که یکنفر درست یا غلط یک ادعایی رامطرح میکند،بعد سیا درست یا غلط دفتر کارش را به هم می ریزد و وادار به سکوتش میکنند،بعد او عصبانی تر می شود و ادعایش را با شاخ و برگ بیشتری طرح میکند و همینطور ادامه می یابد.
  • چهارم،درمورد فروریختن برج سوم موسوم به برج ۷،رییس موسسه ملی استاندارد و تکنولوژی ایالات متحده،بعد از هفت سال بررسی،علت ریزش آن را اتش سوزی های ناشی از سقوط برجها می داند .بد نیست بدانید وزن هر کدام از برجهای دوقلو پانصدهزار تن بوده است.یعنی به فاصله کمی ،۱میلیون تن آتش و آوار از ارتفاع ۴۱۱متری و با سرعت۲۰۰ کیلومتر در ساعت درچندمتری این برج ۴۱ طبقه قدیمی سقوط میکنند.آیا آتش سوزی و سپس فروریختن آن این قدر دور از ذهن است؟
  • پنجم،درمورد سقوط تر و تمیز خود برجهای دوقلو.اینجا گزارش مبسوطی از علت فروریختن برجها  در گزارش علمی و تحقیقاتی ژورنال فلز و مهندسی JOMبه سال ۲۰۰۱ وجود دارد که البته ان را ناشی از اب شدن ستونهای فولادی برج نمی داند.در این گزارش تحقیقی امده که ستونهای فولادی به کار رفته در برجها توانای تحمل ۳ برابر بیشتر از وزن معمول را داشته اند و به همین علت هم بوده است که با وجود ضربه اولیه ناشی از هواپیما مرکز ثقل برجها تکان نخورده است و دوام میاورد.از انجا که ساختمان برج به صورت یک مکعب پیرامونی و یک بخش مرکزی طراحی شده بود با انفجار ۹۰هزار لیتر سوخت هواپیما دمای مکعب پیرامونی در محل برخورد به حدود نهایتا" ۸۰۰ درجه می رسد و می دانیم که در ۶۵۰ درجه استحکام فولاد نصف می شود.اختلاف دمای فوق العاده بالای مکعب پیرامونی با بخش مرکزی باعث اعوجاج تیراهن های ۱۸ متری طبقات می شود که بخش مرکزی را به مکعب پیرامونی متصل میکردند.هر طبقه نیز علاوه بر وزن خودش می توانسته۱۳۰۰ تن را تحمل کند.با از دست رفتن استحکام ستونها و خم شدن انها به طرف خارج،طبقه ی صدم نمیتواند ۴۵۰۰۰ تن وزن طبقات بالایی را تحمل کند و ساختمان مانند دومینویی روی هم می خوابد.خلاصه اینکه با دلیل و مدرک اثبات می کند یک سازه ی ۵۰۰ هزار تنی، اینرسی فوق العاده ای برای فروریختن مستقیم روی خودش دارد تا سقوط به طرفین.
  • اینها به کنار،اصلا به نظر من اگر همه اینها فقط توطئه جمهوریخواهان برای فرار از رکود اقتصادی با ایجاد یک پرل هاربر جدید می بود، دموکراتها، NGO ها و خبرنگاران مستقل و بدون غرض شلوار بوش را تا به حال پرچم کرده بودند.به هر حال آنها تجربه واترگیت و نیکسون و مونیکا لوینسکی و کلینتون را داشته اند.
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 12:34  توسط نوستالژیک  | 

  • جولیان فون میتلشتاد خبرنگار اشپیگل در شماره اخیر این مجله آلمانی،گزارشی اختصاصی از نوار غزه تحت سیطره حماس تهیه کرده که هر چند کاملا"بی طرفانه نیست ولی جالب از کار درامده.بد ندیدم به فارسی هم ترجمه ش کنم:
  • یکسال بعد از در دست گرفتن تمامیت قدرت در نوار غزه، حماس از هر وقت دیگری قویتر است. مخازن سلاحهایش سرشار است و کنترلش بر زندگی روزمره استوار و محکم. اسلامیست ها میتوانند مشغول کسب و کارشان باشند که تا درجه زیادی در سایه منابعی است که از طریق تونلهایی که غزه را به مصر متصل میکنند به دست میاورند. سلطان سازندگان تونل امشب مهمانی خیره کننده ای داده بود با گلهای رزی از مصر. و رقص تا دمادم صبح. هزاران نفر در این رویداد شرکت کردند تا ازدواج او و عروس پانزده ساله ش را جشن بگیرند.او دخترک را انتخاب کرد و خانواده ی دخترک هم با خوشحالی قبول کردند،چون هیچکس با کسی که ابوابراهیم مینامندش مخالفت نمیکند.
  • وی ثروتمندترین مرد رفح است و اینجا معتقدند میلیونها دلار میارزد.او یک جیپ طلایی رنگ دارد و ساختمان تجاری چندطبقه ای را بنا کرده است که تنها سازه از نوع خودش در منطقه ست.او همچنین یک همسر و ده قرزند دارد و حالا این دومین همسرش را اختیار کرده،که برای او یک تختخواب عروسی،یک یخچال و دو تلویزیون از طریق همان تونلها از مصر آورده است.
  • ابو ابراهیم،38 ساله، حماس را واردار به قدردانی از ثروتش کرده و حماس هم قدرتش در نوار غزه را مدیون ابوابراهیم است.25 سال پیش او اولین تونل را در حالی زیر مرز مصر حفر کرد که 13 ساله بود و از اولین کسانی بود که مبادرت به انجام این عمل مخاطره آمیز در زیر زمینهای رفح میکرد.در ابتدا به قاچاق طلا،پنیر و سیگار می پرداخت اما پس از آغاز انتفاضه دوم در سال 2000، تجارت او عمدتا" به سمت سلاح سوق پیدا کرد. این ابراهیم بود که به مسلح شدن اسلامیست ها کمک کرد و برای انان کلاشینکف،مهمات و مواد منفجره ای را تهیه کرد که از بعد از به قدرت رسیدن حماس در ژوئن سال گذشته از آن استفاده کرده اند.
  • هر چند حماس  به یک پیروزی نظامی بر رقیبش فتح در 14 ژوئن 2007 دست پیدا کرد، اما همچنان بعد از گذشت یکسال، این جنگ داخلی ثانویه و بی صدا بر سر کنترل نوار غزه تا امروز ادامه دارد. این جنگی بر سر این است که چه کسی در آینده حکم و قانون را برای کارمندان اداری و نیروهای شبه نظامی تعیین خواهد کرد و همچنین بر سر اینکه چه کسی مالیاتها را جمع آوری خواهد کرد و چه کسی این حق را دارد تا اسراییل را هدف راکت قرار دهد.
  • وقتی جمعه دو هفته پیش پنج عضو حماس در یک بمبگذاری جلوی کافه ای ساحلی کشته شدند،رهبری حماس فورا" رقییبش فتح به رهبری محمود عباس را مسئول حمله دانست.اما این نیزمحتمل است که بمبگذاری توسط عناصری در سلسله مراتب شبه نظامیان خود حماس انجام شده باشد.سازماندهی اسلامیست های رادیکال گاه و بیگاه به دسته بندی های متعددی تقسیم می شود.
  • شاهراه های زندگی غزه
  • حماس بمبگذاری را دستاویزی برای اجرای بزرگترین حملاتش از پس از به قدرت رسیدن قرار داد و 200 نفر از فعالانی که ظن همکاریشان با فتح میرفت را دستگیر کرد و در پی یافتن سازمانهای وابسته به آن برامد و انتشار سه روزنامه را هم توقیف کرد. در پاسخ، رهبری دولت فتح در کرانه غربی هم 150 عضو حماس را دستگیر کرد. صدها تن از اعضای فتح تاکنون به اسرائیل گریخته اند و در ابتدای این هفته متعاقبا" به کرانه غربی انتقال داده شدند.
  • دو تکه نامرتبط فلسطین آینده،از هم چنان در حال دور شدنند که صفحات قاره ای زمین.در همین حال،حکام جدید غزه مداوما" کنترلشان بر نواره باریک ساحل مدیترانه را گسترش میدهند و مهمترین یاری دهندگان انان، مردان تونل ساز رفح هستند.
  • بر طبق گزارشهای آژانس اطلاعات داخلی اسراییل،175 تن مواد منفجره از ژوئن 2007 به منطقه قاچاق شده است،به همراه10 میلیون قطعه فشنگ،دهها هزار قبضه اسلحه خودکار، نارنجک،مین های زمینی، و موشکهای رهگیر دقیق. اسلامیستها معتقدند که برای قاچاق سلاح بهتر است از همین تونلهای تقویت شده با سیمان - که هم اکنون به تهویه هوا و مخزن آب هم مجهز شدند- استفاده کرد. اما چیزهایی فراتر از سلاح از این تونلها میگذرند.
  • از زمانی که اسراییل نوار غزه را تحت عنوان "قلمرو دشمن" دسته بندی کرد و مرزهایش را مهر وموم کرد، 95درصد تجارتخانه ها مجبور به تعطیلی و 70000 کارگر و حدود 40000 کشاورز بیکار شده اند. این مسئله تونلها را به شاهراه زندگی 1.5میلیون ساکن غزه تبدیل کرده است.از البسه تا کوکاکولا تا سیمان،تقریبا" همه کالاها به زیرزمین این نوار ساحلی میرسد.
  • پنج هزار نفر در این تونلها کار میکنند، جایی که تا 15 سال پیش فقط 150 نفر مشغول کار بودند.در حال حاضر هر کس که استطاعت خرید یک بیل،یک ژنراتور و یک جرثقیل کوچک را داشته باشد به کار حفاری می پردازد و البته هر هفته کسانی در این راه کشته می شوند یا به خاطر اینکه تونلها خوب استحکام بخشی نشده اند یا به این دلیل که مصریها انها را منفجر میکنند.
  • بازی موش و گربه
  • جویندگان جدید طلا در رفح، دقیقا" بر ماسه های طرف دیگر مرز روی ادعایشان شرط بسته اند و قیمت زمین هم در اینجا بالاتر از هر جای دیگری در نوار غزه است. مدخل تونلها در آلونکهاییست که با تخته های چوبی ساخته شده اند و با گیاهانی پوشانده شده اند تا شبیه باغچه به نظر بیایند. بدنه مدخل تا 10 متر عمق دارند و در انتهای آن راهرویی است که به جنوب غربی  میرود.تونلها 60 سانتیمر عرض و یک متر ارتفاع دارند و تا 1 کیلومتر هم طول دارند.گاهی تا 4 تونل با هم به فضای عمودی خروجی میرسند،تونلهایی که فقط با یک الوار از هم جدا شده اند.
  • هر تونل، خروجی های متعددی در آن سوی مرز مصر دارد تا اگر یکی از انها لو رفت، مابقی بتوانند باز بمانند. این یک بازی موش و گربه است که البته مصریها به تعقیب کردن قاچاقچی ها بی میلند.اسراییلی ها، به نوبه خودشان، ادعا میکنند که هیچکس دقیقا" نمیداند تونلها کجا هستند و انان هم تمایلی به بمباران غیر نظامی ها ندارند. اما طبق نظر ابویعقوب "اینکه حماس در غزه قدرتمند بماند برای اسراییلی ها نیز خوبست،چون دراین صورت معنای آن اینست که هیچکس به طور جدی وادارشان نمیکند تا بر سر یک نقشه صلح جدید مذاکره کنند."
  • ابویعقوب دستیار ابوابراهیم قاچاقچی سلاح است که هم اکنون برای جانش می ترسد و ترجیح میدهد پنهان بماند.دو مرد در زمان کودکی به دنیای زیر زمین رفتند و هرچند ابویعقوب هیچوقت به ثروتمندی رفیقش نشد اما به اندازه کافی برای خریدن یک ویلای دلفریب درامد داشته است.و چه خواهد شد اگر تونلها فردا بسته شوند؟ ابویعقوب دستهایش را به هم میزند "خوب، من دیگه کار نخواهم کرد."
  • اما حالا به بدنه یکی از تونلها تکیه داده، جاییکه کارگرانش مشغول حفر تونل جدیدی هستند.انها فقط 200 متر تا رسیدن به هدفشان فاصله دارند.با استفاده از تصاویر گوگل erath ، کابلهای برق و تیوبهای اکسیژن و سیستم مخابرات داخلی را در زیر زمین نصب میکنند.ساختن همچین تونلی 6 ماه زمان و 40000 دلار هزینه می برد و صاحبان ان تونلهایی که کشف می شوند تقریبا" همه چیزشان را از دست میدهد. در طرف دیگر انهایی که موفق میشوند میتوانند شانسی داشته باشند.
  • بخش دوم: ثبات آتش بس برای تجارت خوب نیست
  • در اوج تحریم و محاصره،قیمتها چهار برابر شدند و برای مدتی سیمان در غزه 10 برابر قیمت ان درمصر شد.اما حالا، آتش بس 19 ژوئن نقشه های قاچاقچی ها را عقیم گذاشته است.برای چند هفته گذشته هر روز حدود 90 کامیون اجازه عبور از مرز اسراییل را می یابند.هرچند این تعداد فقط بخشی از 400 کامیونی است که قبل از محاصره وارد غزه میشدند ولی همین قدرهم برای سقوط فوری قیمتها در رفح کافی بود. دو هفته پیش چند دستفروش و دلال یک راکت دست ساز را در مسیر شهر اسراییلی سدروت منفجر کردند با این امید  که دولت اسراییل را وادار به دوباره مهر وموم کردن مرزها کنند. "آتش بس شاید برای مردم غزه خوب باشد ولی برای ما نه." ابویعقوب این را  میگوید.
  • شاهراه حیاتی غزه سلسله تونلهای ان به سمت مصر است
  • اتش بس همچنین برای حماس هم زیان بار بوده است، زیرا عبور و مرور زیرزمینی یکی از منابع کلیدی کسب درامد است. این اعتقاد وجود دارد که اسلامیست ها روزی 10000 دلار به عنوان دستمزد استفاده –به اندازه مالیات بهای افزوده- از صاحبان تونلها درامد دارند که تمامی ان به صورت نقد به جمع کنندگان مسلح مالیات که در خروجی تونلها منتظر می ایستند پرداخت میشود. اگر یک جعبه سیگار 74 سنت در مصر می ارزد،در غزه2.87 دلار قیمت دارد که نیمی از سود ان به جیب حماس میرود. و خوب، آدمهای زیادی هم در غزه سیگار میکشند.
  • اسلامیست ها همچنین توزیع بنزین را کنترل می کنند.هر کس که مایل به خرید بنزین باشد باید اول یک تضمین نامه از حماس بگیرد به قیمت 264 دلار و در عوض سهمیه ای به اندازه 20 لیتر هر دو هفته یکبار به او داده میشود -حتی حالا هم که اسراییل اجازه ورود 1 میلیون لیتر سوخت اتوموبیل را به نوار غزه داده است- بااینحال بسیاری از ساکنین، با مخلوطی از بنزین و روغن نباتی و روغن اتوموبیل چندین بار مصرف شده رانندگی میکنند.در نتیجه، نوار غزه بوی یک دکه سیب زمینی سرخ کرده فروشی را میدهد.
  • اما برای اسلامیستها مسئله فقط پول نیست بلکه برقراری عدالت و مهمتر ازآن برقراری عدالت "توسط چه کسانی" هست.بعد از کودتای حماس، محمود عباس از قضات غزه خواست تا بر سر کارهایشان حاضر نشوند.این موضوع حماس را بر ان داشت تا در نوامبر گذشته بر دادگاهها مسلط شود و قضات تابع اهداف خودشان را منصوب کنند.بعضی ها حتی دوست دارند همین دادگاه ها هم وجود نداشته باشند. یکی از انان و شاید ومهمترین انها،مروان ابوراس است که به عنوان مفتی حماس شناخته می شود. رهبران سیاسی این سازمان ترجیح میدهندتا همردیف با ابوراس نامبرده نشوند و او را منحصر به فرد و عجیب می دانند. اما نخست وزیر حماس،اسماعیل هنیه و محمود زهار از بنیانگذاران حماس دوست دارند تا مسائل دینی را با وی که در مدینه تحصیل کرده مطرح کند. دانشمند دینی عبای بلندی که تا زمین می رسد پوشیده و شکمش بر لبه میزش فشار میاورد.روی میز، قرانی بر قابی از چرم قرمز و مصنوعی تمساح قرار دارد. ریشش و پرچم فلسطین روی میز در نسیمی که از پنکه دفترش می وزد در اهتزازند. او بیشتر خواب آلود به نظر میاید تا خطرناک و همچنین هیچ سازگاری با کسی ندارد که جمعه دو هفته پیشش یک بمب جلوی خانه اش منفجر شده باشد. از نظر او کوشش برای بمبگذاری یک عمل انتقامجویانه محرز توسط فتح فرض میشود.
  • ناامید از اسلامیست ها
  • به خاطر فتوایی که ابوراس صادر کرد بود که  100 عضو فتح در چهار روز ابتدای به قدرت رسیدن حماس در سال گذشته جانشان را از دست دادند.مفتی میگوید" هر کسی که قتل و جنایتی انجام داده است باید محکوم به مرگ شود.قبل از سرکار امدن حماس اینجا جرایم زیادی اتفاق میفتاد.هم اکنون ولی اعاده قانون شده است." قانون البته معنی شکنجه را هم میدهد،چیزی که ابوراس به سختی مایل به قبول آن است. فلسطینیانی که به کرانه غربی گریخته اند گزارش داده اند که به دیوار میخکوب میشدند و پس از زندانی شدن درتابوتهایی مورد اعمال تحقیرآمیز از سوی اعضای حماس قرار میگرفتند. "ما بهترین جنبه های سیستم ایران و عربستان را برخواهیم داشت" ابوراس تاکید میکند که زنها میتوانند در دانشگاهها حاضر باشند،به خرید بروند و رانندگی کنند." ازاینها گذشته، ما طالبان نیستیم."
  • تاثیرگذاری اسلامیست ها هر روز بیشتر و بیشتر قابل رویت می شود.بیشتر مردها اکنون ریش کامل میگذارند و اکثر زنها حجاب کامل و روسری به سر دارند.مناره ها درسرتاسر غزه درحال برپا شدنند و الکل دیگر در دسترس نیست،رقصیدن مختلط درجشنهای ازدواج ممنوع شده و مدارس مذهبی گسترش می یابند.همچنین حریقهای عمدی علیه موسسات مسیحی و کافی نت ها اتفاق میفتد و چندماه پیش هم اسلامیست ها حتی نارنجکی را جلوی هتل دیارا منفجر کردند به این دلیل که گفته میشد خدمتکاری در فنجانهای قهوه مشروب سرو کرده است.بالکن هتل دیارا ماواییست برای طبقه متوسط، و خانواده ها عصرهایشان را با رامی بازی کردن {نوعی بازی با کارت} در انجا سپری میکنند. شرحبیل زعیم هر روز با همسر و چهار فرزندش به هتل دیارا میاید. او مالک بزرگترین موسسه حقوقی در فلسطین است و تا دو سال پیش به سرمایه گذاران عرب و موسسات غیردولتی بین المللی مشاوره حقوقی میداد. اما از بعد از کودتای حماس،سرمایه گذاری متوقف شده و دادخواستهای حقوقی دیگر به ندرت پر میشوند.اکنون زعیم، به همراه همسرش آزمون کشوری علوم سیاسی را گذرانده و مشغول مطالعه برای دریافت فوق لیسانس حقوق است. او میگوید" حالا وقت زیادی دارم."
  • به همراهی تعدادی از فلسطینیان همفکرش،زعیم در حال تاسیس حزب جدیدیست: مجمع فلسطینیان، که از طرف منیب مصری،یک میلیونر نابلسی حمایت میشود. "ماحداقل پنج سال دیگر نیاز به فعالیت داریم تا بتوانیم بر حماس پیروز شویم" اما او امیدوار است و خاطرنشان میکند که خیلی از مردم از تندروهای اسلامگرا ناامید شده اند.
  • مردم دوباره شبها در خیابانها دست به معاملات قماری میزنند، علیرغم اینکه در هر گوشه ای یک افسر پلیس وجود دارد، زعیم میگوید این هم مربوط به گسترش دستاوردهای حماس است. "حماس برسر قدرت است اما هنوز مانند یک حزب اپوزیسیون فکر میکند" جمع آوری زباله از خیابانها را نادیده میگیرد،برای تعمیر چراغهای راهنمایی،جاده ها و شبکه آب کاری نمیکند و توجهی به کودکانی که در تقاطعها گدایی میکنند ندارد.
  • حماس حتی زیر مهمترین قولش زده است: مبارزه با فساد." شما میتوانید زندانی بودنتان را به سادگی بخرید،و این حتی ارزانتر از خریدنش تحت سیطره فتح است" این را مردی که میخواست ناشناس بماند میگوید." یک پلیس راهنمایی اخیرا" ازمن تقاضای اعانه ای برای خرید صبحانه میکرد." اما فساد در ساختار قدرت غزه بیشتر از بالا سرچشمه میگیرد تا از پایین.
  • رهبر بالفعل غزه،اسماعیل هنیه، که 28 کیلو وزن اضافه کرده، دفترش را در مهمانخانه دولت سابق مستقر نموده، البته با یک منظره عالی به اقیانوس.دیگر مسئول سازمان طاهر نونو سخنگوی حماس دوست دارد در هتل دیارا مستقر باشد و با ریشی به دقت اصلاح شده و لبخندی بی وقفه بر لب به میهمانانش خوشامد میگوید .هر کس که به سخنان نونو گوش میکند متوجه میشود که حماس مایل به آزادسازی گیلاد شلیط،سرباز ربوده شده اسراییلیست تا حتی برای رسیدن به صلح یک دولت وحدت ملی با فتح تشکیل دهد.
  • نونو قلیانش را دود میکند.او میتواند تکیه دهد و استراحت کند زیرا اوضاع برای حماس مساعد پیش میرود.انها فتح را تا بدانجا منزوی کرده و به حاشیه رانده اند که حتی گفته میشود محمود عباس هفته پیش مستاصلانه تهدید کرده بود که اقتدار و صلاحیت دولت خودمختار فروخواهد پاشید اگر اسراییل بخواهد شلیط را با دو زندانی مشهور حماس معاوضه کند.این موضوع معنی دار است زیرا ازادسازی فلسطینیان تا به امروز متداوما" یک مسئله بی طرفانه و مشترک برای تمام احزاب به حساب میامد.
  • نونو چهره آشکار حماس است.چهره دیگر حماس لبخند نمیزند و متعلق به ایمن 26 ساله  با ریشهایی پرپشت واصلاح نشده ست که رویای شهادت را دارد." من دیر یا زود خواهم مرد.عالی خواهد شد اگر در حمله ای به اسراییل کشته شوم." او کلیپی را در موبایلش نشان می دهد که وی را در حال شلیک کردن کلاشینکف نشان میدهد و سپس عکس دخترش را که فقط چند ماه دارد.
  • ایمن شش سال پیش به عنوان رزمنده به گردانهای الاقصی پیوست و سپس عضو گارد ریاست جمهوری فتح شد.بعد از کودتا او به حماس روی اورد.حالا روزها یک افسر پلیس است و شبها عضوی از گردانهای قسام. او حتی لازم نیست لباسهایش را از این شغل به شغل بعدی عوض کند.یونیفورم هردو یکسان است.
  • پیش از آتش بس،او راکتهایی را به شمال غزه انتقال میداد و از انجا شلیک میکرد.اما با اینکه حالا دوران اتش بس است سر او به هیچ وجه خلوت نشده." اتفاقا" برعکس!" او میگوید." ما برای حمله بزرگ بعدی تمرین میکنیم." معنی این جاسوسی کردن از مواضع اسراییل و کاشتن مواد انفجاری در حواشی مرز است.صدای انفجارها این روزها زیاد شنیده میشود، در حالیکه رزمندگان قسام برای جنگهای چریکی اماده میشوند..در همین زمان،حماس سعی دارد تا گردانهایش را با یک سلسله فرماندهی مشخص به شکل یک ارتش موثر دوباره ساماندهی کند که بتواند مانند انچه حزب الله در لبنان کرد در برابر تهاجم اسراییل مقاومت کند.
  • "ما قطع امید کرده ایم، چون اسراییل به طور کامل مرزها را طبق آنچه قول داده باز نمیکند.به همین دلیل است که به زودی آتش بس را خواهیم شکست." این را ایمن میگوید.او امیدوار است که این موضوع بالاخره شانس اینکه رویاهایش به حقیقت بپیوندند را بدهد.
  • ابوابراهیم،سلطان تونلهای رفح هم ممنون خواهد بود.
  • منبع: اشپیگل
  • برگردان به فارسی:نوستالژیک
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 12:27  توسط نوستالژیک  | 

  • دلایل تاریخی برای اینکه چرا غرب باید در گرجستان مداخله کند
  • آیا این که که می بینیم،یک باج دهی سیاسی ست که از صندوقخانه تاریخ یواشکی بیرون میاید؟ آیا محکومیم که آن گفته ننگین رهبر غربی را به خاطر بیاوریم که "خارق العاده ست که فکر کنیم اروپا باید خودش را درگیر منازعات کشورهای دوردستی کند که هیچ چیز از مردمش نمیدانیم؟" در زمانیکه ایالات متحده و اروپا با بی قراری بحث و جدل میکنند که چگونه به تهاجم روسیه به گرجستان پاسخی دهند،آیا ارواح تاریخ خونالود اروپا از گورهای کم عمقشان بیرون میایند و حوادث تکرار میشود؟
  • همانگونه که مسن ترها به یاد میاورند،عزم دولت بریتانیا دردهه ۳۰ در باج دهی سیاسی خلاصه میشد تا از جنگ در اروپا جلوگیری کند، حتی اگر معنی آن تسلیم شدن در برابر خواسته های رو به اقزایش آدولف هیتلر می بود. اما تحقیر در ۱۹۳۸ فرا رسید، زمانیکه نویل چمبرلن نخست وزیر بریتانیا به تقاضای هیتلر برای تصرف بخش غربی چکسلواکی تن در داد.مناقشه ای که چمبرلن به طور استهزا آمیزی آن را نادیده گرفت.
  • اینکه بدون درنظرگرفتن این خاطرات خونباری که به ذهن متبادر میشوند، تهاجم روسیه به گرجستان را ببینیم غیر ممکن است.در تاریخ، همانطور که شارل دوگل،رییش جمهور فرانسه گفته  - که بدون شک از کسی دیگری کش رفته بود- فقط جغرافیاست که پابرجاست. و در طول قرنها تاریخ اروپا تنها بخش پابرجا، کشورهای کوچکی بوده اند که جغرافیا محکوم به واقع شدن در بین قدرتهای بزرگشان کرده و اینکه صحنه مجادله جاه طلبی های امپراطورگونه ی این قدرتها باشند.این جریان از زمانی شکل واقعیت به خود گرفت یافت که کشورهای ضعیف قرن پانزدهم از تحت قدرت اسپانیا بودن رنج میبردند. و آن زمان هنوز گلسنگها، سنگ قبرهای اروپا و آمریکا را که تعداد کشتگان دو جنگ اروپایی قرن بیستم را نشان میداد در برنگرفته بودند - که هردو نیز از مناقشات بین امپراطوریهای رقیب برای اثبات قدرتشان روی ملتهای نگون بخت اروپای مرکزی ریشه می گرفت-
  • این دفعه صحنه بازی در شرق قراردارد. در احیاء جنگ سرد،غرب به موقع فراخوانی برای ناتو را در شرق گسترش داد تا کشورهای شوروی سابق عضو پیمان ورشو را با خود متحد کند. و با آینده نگری و غیب دانی خاصی این کار را در زمانی انجام داد که روسیه ی پس از شوروی ضعیفتر از ان بود که مقاومتی نشان دهد.اما همین که مسکو نفسی تازه کرد هر کسی با اندک هوش تاریخی می توانست پیش بینی کند که یک روسیه دوباره جان گرفته برای تاثیرگذاری در اروپای مرکزی دست به تلاش خواهد زد. بسیاری علیه گسترش ناتو استدلال کردند و آن را نابه هنگام و تحریک کننده روسیه دانستند.همان بحثهای همیشگی. کارشناسان نظامی شاید حالا به تهاجم روسیه به گرجستان نگاه کنند و بسنجند که این بحران تا چه اندازه بزرگتر خواهد شد اگر شامل لهستان یا مجارستان یا جمهوری چک نیز شود.دست کم اروپای مرکزی اکنون زیر چتر تضمینهای بند ۵ ناتو است.
  • در عوض،چیزی که ما میبنیم درگیری در سرحدات جدید سلطه گاه غرب است: اوکراین، بالکان، و حالا گرجستان.این کشمکش ها همگی یک فاکتور مشترک دارند: یک روسیه طغیانگر مصم است تا از فرصت نارضایتی های محلی استفاده کند تا نفوذ غرب را -و به صورت خلاصه،دموکراسی را -در سرحدات کوچک شده اش پس بزند.استفاده کردن ازاین استدلال صریحانه در تمامی موارد (مشروعیت روسیه برای دفاع از شهروندانش یا مثلا" در صربستان از هم مذهبانش) همان چیزیست که هیتلردردهه ۳۰ به کار میبرد. هر چه نباشد،چکهای سودت ژرمن بودند. درست همانطور که اوستیای جنوبیها هم اکنون دسته ای از روسها هستند که برایشان به تعداد، پاسپورت روسی صادر شده است.
  • میل اروپایی ها برای باج دادن به روسیها بالاست.در دهه ۳۰، خاطرات دهشتناک جنگ جهانی اول بر مناقشات سیاسی حاکم بود.وانگهی، نیاز مبرم دول غربی بهبود رکود اقتصادی بود. چه کسی جنگ یا حتی تهدید جنگ را میخواست؟ اکنون،اروپا بعد از پنجاه سال جنگ سرد آرام گرفته است و تقلا میکند از رکود اقتصادی بعد از ورشکستگی بانکها جلوگیری کند.
  • درست همانند وقتی که اجداد اروپاییها و آمریکاییها در دهه ۳۰ در اتحادیه ملل دنبال پناهگاهی می گشتند، ایالت متحده و اروپا بر حسب وظیفه بحران گرجستان را به سازمان ملل می کشانند. اما سازمان ملل،در تعریف، همانقدر ناکارآمد است که اتحادیه ملل بود. روسیه میتواند،و به وضوح هر قطعنامه معنی داری را وتو خواهد کرد. و سازمان ملل درهر صورت، غیراز حرف،چه قدرتی را میتواند در اختیار بگیرد؟ تحریم؟ علیه روسیه ای که بیشترین انرژی اروپا را تامین میکند،درست در هنگامیکه زمستان نزدیک است؟
  • اینکه آیا روسیه قصد دارد که تمام و کمال به گرجستان حمله کند مشخص نیست.محتمل است که مسکو هنوز تصمیمش را نگرفته باشد و منتظر است تا پاسخ و عکس العمل غرب را بسنجد. دو چیز واضح است. عملیات بمباران روسیه علیه گرجستان هم اکنون فراتر از اهداف نظامی را هدف قرار داده است.دست کم اینطور به نظر میرسد که روسیه مصمم است تا اقتصاد گرجستان را سالها به عقب برگرداند. همچنین از انچه ویتالی چورکین ،سفیر روسیه در سازمان ملل، یکشنبه گفت به وضوح به نظر می رسد که روسیه،احتمالا" به عنوان بهایی برای آتش بس،برکناری رهبر غربگرای گرجستان،میخاییل ساکاشویلی را خواستار باشد. او آنقدر باهوش است که به خاطر بیاورد بر سر رهبر غربگرای اوکراین ،کشور مجاورش، چه آمد.ویکتور یوشچنکو مسموم شد و تا دم مرگ هم رفت.
  • پس غرب چه میتواند بکند؟ بعید است اروپایی ها فراتر از دست روی دست گذاشتن کار دیگری بکنند.اولین پاسخها در ستون نظرات روزنامه چپگرای انگلیسی،گاردین، نظرات نزدیک به هم و ساده انگارانه ولی بی ربط خوانندگانش را نشان میدهد که این بحران را یک جورهایی نتیجه اشتباهات جورج بوش میدانند.وانگهی، با همه بودجه های دفاعی در دوران پس از جنگ سرد، هم اکنون آشکارا با چشم غیرمسلح هم قابل دید است که اروپایی ها فاقد ظرفیت لازم برای مداخله اند.آنها حتی هواپیماهای ترابری لازم را هم ندارند.
  • ایالات متحده، از سوی دیگر، توانایی بالفعلی برای اینکه کاری انجام دهد دارد.نه اینکه نیروهای روس را از اوستیای جنوبی بیرون براند - که درگیرهای قومی را بهتر است به راه حل مذاکره بسپارند- اما میتواند حق حاکمیت و استقلال گرجستان را تضمین کند. حق گرجستان برای دفاع از خود غیر قابل پرسش است و به هیچ قطعنامه سازمان ملل هم نیازی ندارد. واشنگتن اگر ساکاشویلی ان را بخواهد، هر حقی برای فرستادن نیروهای پاسدار صلح به گرجستان دارد.تیپ هوابورد هشتاد و دوم که به تازگی از عراق برگشته اند میتواند یک نیروی تضمین کنند باشد. تعداد آن مهم نیست،چیزی که مهم است پیام آنست: تهاجم شوروی وار به گرجستان نباید چمبرلن وار نادیده گرفته شود. پرزیدنت بوش در نطق تندش در عصر سه شنبه روسیه را به حمله به "تمامیت ارضی کشوری همسایه متهم کرد و چنین عملی را در قرن بیست و یکم غیر قابل قبول دانست.دولت روسیه باید به حق حاکمیت و تمامیت ارضی گرجستان احترام بگذارد."
  • و اگر غرب به طور موثری در حمایت از گرجستان عکس العملی نشان ندهد چه؟ روسیه و همه ملتهای پیرامونی اش،درس روشنی خواهند گرفت. آیا پوتین ازتاریخ پیروی خواهد کرد و سپس ان را حق روسیه را خواهد دانست که به استونی، که عضو ناتوست، نیرو بفرستد تا از ساکنین روسش دفاع کند؟
  • درسهای اندکی هستند که با دقت از تاریخ گرفته شوند به جز این گفته ی جورج سانتایانا که :"انان که از گذشته درس نمی گیرند محکوم به تکرار انند."
  • از جان بری/نیوزویک/ ۱۱ آگوست ۲۰۰۸
  • برگردان به فارسی از: نوستالژیک
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 13:55  توسط نوستالژیک  | 

  • بعد از مقاله بی اساس اشپیگل،روزنامه دیلی تلگراف انگلیس هم به همان مقاله استناد کرد و گزارشی نوشت که همزمانی این دو تا با هم کمی تا قسمتی جای تعجب و بیشتر تاسف دارد.مقاله اشپیگل را قبلا" در نت ترجمه کردند ولی بد ندیدم علاوه بر اون، گزارش دیلی تلگراف را هم هرچند جز قصه بافی از زبان چند تا آدم ناشناس و تکرار ادعاهای اشپیگل چیز تازه ای نداشت را ترجمه کنم و اینجا بیاورم:
  •  
  • استوانه کوروش،سند کهن حقوق بشر تنها یک برنامه تبلیغاتی است.
  • گنجینه ۲۵۰۰ ساله ی پارسیان که اولین سند حقوق بشر خوانده میشد توسط تاریخدانان آلمانی  تکه ای از یک تبلیغات ننگ آور لقب گرفت.
  • By Harry de Quetteville in Berlin
    21 Jul 2008
  • استوانه کوروش،که در موزه بریتانیا نگهداری میشود میراث کوروش کبیر امپراطور پارسی است که به خاطر آزادسازی یهودیان از بابل باستانی پس از فتح آن در ۵۳۹ قبل از میلاد مشهور است.
  • نسخه ای از استوانه که با نوشته ای از خط میخی پوشیده شده است و به نظر میاید که جزئیات فرمان حقوق بشر را بیان میکند مجاور تالار شورای امنیت در مقر سازمان ملل در نیویورک به عنوان نمادی از شهرت و اعتبار کوروش تحت عنوان بنیانگذار عدل و انصاف نگهداری میشود.
  • اما هم اکنون آن شهرت و اعتبار توسط تاریخ دانان آلمانی به چالش کشیده است که مدعی شده اند سازمان ملل به ناحق فرمان مردی را که به اندازه ی هر رهبر کشورگشای دیگری مستبد بوده است گرامی میدارد.
  • "سازمان ملل اشتباه بزرگی کرده است."کلاوس گالاس،که از پژوهشگرانیست که سال آینده در فستیوالی ایرانی-آلمانی حضور دارد به مجله اشپیگل گفت که سازمان ملل به اشتباه برای سنگ نوشته کوروش سندیت قائل شده است.دولت آلمان حتی درخواست کرده است تا این اعلامیه را در محفظه ای شیشه ای در ساختمان رایشتاگ به نمایش بگذارد.
  • کارشناسان آلمانی هم اکنون هیاهویی به راه انداخته اند تا ادعاها در مورد استوانه را برای عموم از اعتبار بیاندازند.
  • در میان آنها پروفسوری باستان شناس جوزف ویزهوفر وجود دارد که روز گذشته آن را تحت عنوان " نوشته ای تبلیغاتی" به استهزا گرفت."این سند خیلی مشهوری شده است" وی افزود" اما کوروش خودش دستور انجام آن را داد تا خود را عادل نشان دهد. در حقیقت چهره واقعی شاه، از لحاظ بی رحمی درحد دیگر شاهان خاور نزدیک بوده ،مانند خشایارشا، ولی باهوش تر بوده است."
  • در بریتانیا،تام هالند، نویسنده و تاریخدان که کتابی به نام "آتش پارسی" درباره به قدرت رسیدن کوروش نوشته است به معترضین تقدیس استوانه به عنوان متنی که حقوق بشر را ارج می نهد پیوسته است.
  • "این مهمل است،کاملا بی منطق است،پارسیان باستانی شکل اولیه ی سوسیال دموکراتهای سوئدی نبوده اند."وی افزود" استیلا بر یک امپراطوری عظیم در دنیای باستان بدون یک سری بی رحمی ها دست نیافتنی بوده است. کوروش در بدو تهاجمش-تصرف شهر- دست به بی رحمی های متعددی زده است. پذیرش استوانه توسط سازمان ملل تا اندازه ای از میل در نظر گرفتن اصول شرقی ریشه میگیرد در حالیکه آن اصول در بن مایه فلسفی بسیار هم غربی اند."
  • اما سازمان ملل این اثر باستانی را از زمانی به عنوان "اعلامیه باستانی حقوق بشر" ترویج داد، که در ۱۹۷۱خواهر دوقلوی شاه ایران که اعتبار گذشته را دوباره در دسترس می دید نسخه ی المثنایی از آن را به دبیر کل سیتو.یو تانت تقدیم کرد.
  • ایزابل برویر،سر راهنمای مقر سازمان ملل گفت "این به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر به شمار میرود که حقوق و آسایش بابلی ها را بعد از تصرف شهرشان توسط پارسیان تضمین میکند."
  • از زمانی که سنگ نوشته به همه زبانهای رسمی سازمان ملل ترجمه شده به ماندگاری شهرت کوروش به عنوان بنیانگذار عدل و انصاف و کسی که به جای حکومت ستمگرانه آزادی مذهب را ترجیح داد کمک زیادی کرده است.
  • با این همه، بعید است انتقادهای وارد بر استوانه کوروش دید ایرانیان را نسبت به آن عوض کند،جایی که کوروش و استوانه ی او به شدت به عنوان مایه مباهات ملی مورد احترام است.
  • "این استوانه منبع یک افتخار عظیم است، ولی مانند تمام چیزهایی که در مورد سرزمین پارس در ایران گفته میشود نباید آن را زیاد جدی گرفت." 
  • برگردان به فاسی:نوستالژیک
  • در همین ارتباط:
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11:54  توسط نوستالژیک  | 

  • آدمها دو دسته اند: آنهایی که لاست را دیده اند،آنها که باید آن را ببینند.
  • راستش نمیخواهم درباره سریال لاست -که بدسلیقه ها به آن میگویند گمشدگان- آسمان و ریسمان اضافی ببافم.اعجاب لاست تا آن حد است که وب سایتها و وبلاگهای زیادی همه جوره از زوایای مختلف تحلیلش میکنند و چیزی را دست نخورده باقی نمیگذارند.یکی از این وب سایتها متعلق به جیسون هانتر است که داده های مختلف سریال را کنار هم چیده و فرضیه ای برای توجیه وقایع لاست طراحی کرده.فرضیه ای به نام حباب زمانی که اگر حال داشتید میتوانید کاملش را بخوانید که انصافا" هم جامع است و اگر حال نداشتید برگردان فارسیش را البته با تلخیص در پرونده ویژه شهروند امروز ببینید.اما یک بخش جالب سایت هانتر سوال و جوابهای خوانندگانش است که تصمیم گرفتم در چند پست برگردانشان کنم.
  • -این تئوری،چگونه ارواح و زمزمه هایی که ساکنین جزیره می بینند و میشنوند را توجیه میکند؟(پدر جک،اسب کیت و غیره)
  • ارواح و زمزمه ها،روش سرنوشت برای تصحیح مسیر هستی است که شخصیت ها را به انجام اعمال مشخصی هدایت میکند.اعمالی که تایم لاین مقدر شده  را محافظت میکنند.برخی از ارواح مانند پدر جک، ژاکوب،مادر بن و برادر اکو در حقیقت موجوداتی از لحاظ فیزیکی نیمه مرده اند و اگر وجودشان برای کمک به تصحیح سرنوشت ضروری باشد، میتوانند برای لاستی های معینی ظاهر شوند.بعضی موجودات مانند والت و اسب کیت،فقط تصوراتی هستند که خودشان را عرضه میکنند تا لاستی ها تقدیرشان را به منصه ظهور برسانند.
  • مثلا" شانون مرد برای اینکه او و سعید هر دو والت را دیدند.شانون به خاطر تغییر بنیادی در شخصیتش می بایست میمرد.شانون قدیمی هیچوقت نمیتوانست عاشق مردی مثل سعید شود بنابراین سرنوشت روش خلاقانه ای را برای حذف او پیدا کرد تا کنشهای شانون با کنشهای بقیه لاستی ها تداخلی نداشته باشد و منجر به یک شکست بالقوه در تایم لاین آینده نشود.بنابراین عشق او به سعید نهایتا" او را به تقدیرش -آنا لوسیا- سپرد.
  • پدر جک هم در جزیره زنده دیده شد.این به خاطر است که وقتی پیکر بیجان پدر جک با زمان گذشته در جزیره تصادم کرد {زمانی که هنوز زنده بود}پدر جک به شکل شبحی نیمه مرده دوباره به زندگی برگشت.احتمالا" به همین خاطر است که هارلی توانست او را در خانه ژاکوب ببیند.
  • زمزمه ها متعلق به اشباح نیمه مرده دارماست که در پاکسازی کشته شدند.در تایم لاین قبلی-از  ۱۹۹۶-۲۰۰۷- این افراد در اصل برای دارما کار میکردند،تا زمانی که بن در زمان به عقب برگشت و آنها را کشت.حالا زمزمه ها به لاستی ها کمک میکند تا بن را شکست دهند.
  • وقتی هارلی از جزیره خارج میشود روح چارلی را میبیند زیرا در تایم لاین اصلی،پیش از زمانی که بن به گذشته بازگردد،اوشنیک ۸۱۵ سقوط نکرده بود.هرچند چون چارلی در تایم لاین جدید هیچگاه از جزیره خارج نشد،می تواند در مقابل چارلی ظاهر شود تا در شکل دادن به کنش های هارلی به او کمک کند. بنابراین از لحاظ تکنیکی،تقدیر میتواند از طریق فعل و انفعالاتی با دیگر شخصیت ها افراد را به کنش های معینی وا دارد اما باید مد نظر داشت که تقدیر از لحاظ فیزیکی قدرت وادار ساختن افراد به کاری را ندارد.
  • هر وقت که به فصل ششم سریال برسیم،یک جورهایی راند نهایی مبارزه را بین لاستی ها و نیروی مقابلشان-دارما- غریبه ها و سرنوشت شاهد خواهیم بود.آنگاه همه شخصیتهای باقیمانده نقشی کلیدی را در نجات یافتن در ان لحظه از زمان بازی خواهند کرد.ما این جریان را با وجود عناصر دیگری در سریال دریافته ایم ولی هنوز همه جوابها را نداریم.مثلا" اینکه چرا افراد معینی زنده نگهداشته میشوند و افراد معین دیگری باید بمیرند.چند چیز محدود که میدانیم اینهاست: اعداد لاتاری هارلی او را به منفجر کردن دریچه سوق میدهد،ارتباط جک با پدرش او را وادار به شروع کمک رسانی به بقیه نجات یافتگان میکند و بقیه اتفاقات.هر چند تا پایان سریال و تا زمانیکه به نقش واقعی شخصیتها در سریال پی نبریم مشکل است تا اهمیت "تصورات" شخصیتها را دریابیم.
  •  -هیولای دود چیست؟
  • سوال بزرگ! هیولای دود یک ماشین و یا چیزی دست ساز بشر نیست.هیولای دود ابزار فیزیکی سرنوشت برای کنترل هستی و حفاظت از تایم لاین است.هیولا فقط در جزیره وجود دارد زیرا جزیره در زمان گذشته واقع شده،جایی که آینده ای مقدر شده داشته است-زیرا از لحاظ تکنیکی لاستی ها متعلق به آینده اند- مثلا" اکو را در نظر بگیرید. او بلافاصله بعد از اینکه  تغییری بینیادی در شخصیتش داشت توسط هیولا کشته شد.در فلاش بکهای اکو، او خود را مقصر اعمال و کنش هایش میدانست.تا وقتیکه در جزیره، به این باور رسید که هیچ کار اشتباهی انجام نداده است.این باور او منجر به اخذ تصمیمات دگرگون کننده ی زندگی در آینده میشد.بنابراین هیولای دود باید او را میکشت تا چنین اتفاقی نیفتد.هیولا همچنین خلبان ۸۱۵ را هم کشت.این اتفاق درست بعد از این افتاد که خلبان واقعیتهایی را در مورد هواپیما فهمید که میتوانست به صورت بالقوه افراد متعددی را تحت تاثیر قرار دهد.این واقعیت ها میتوانست چشم انداز همه را در جزیره تغییر دهد و ضربه عظیمی بر بقیه نجات یافتگان باشد.
  • هنگامی که هیولا افراد را اسکن میکند،آینده شان را ثبت میکند و مطمئن میشود که کنشهای فعلی انها با اعمالی که در آینده انجام خواهند داد هماهنگی دارد.اگر هیولا ناهمخوانی را مشاهده کند دست به واکنش میزند و همانطور که اغلب دیده ایم یک نفر را میکشد.خوشبختانه در مورد کیت و لاک هیولا متوجه میشود که وضعیت انها در جزیره، با رونوشت آینده شان تضادی ندارد بنابراین رهایشان میکند.
  • -میتوان دقیقا" توضیح داد سقوط هواپیما چگونه درست در جزیره ی سال ۱۹۹۶ اتفاق افتاد؟
  • -به ((تایم لاین)) دقت کنید.جزیره در سال ۱۹۹۶ و به مدت هشت سال در حباب قرار گرفت.وقتی دزموند دکمه را فشار نمیدهد جزیره موقتا" در معرض سال ۲۰۰۴ قرار میگیرد.در حقیقت او جزیره را دقیقا"در معرض زمانی قرار میدهد که هواپیما از روی جزیره عبور میکرد.بنابراین هواپیما قادر بود که به جزیره وارد شود.هنگامی که دزموند مجددا دکمه را میفشرد زمان جزیره مجددا" به ۱۹۹۶ بازمیگردد.همه ی لاستی های موجود در جزیره در سال ۱۹۹۶ زندگی میکنند.
  • درباره سریال لاست 
  •  
  • -ژاکوب کیست؟
    -همانطورکه میدانیم،مطابق تعریف لاست از مسافرت زمان،اجساد مرده در جزیره می توانند در وضعیت نیمه مرده قرار بگیرند.بنابراین اگر پیکر مرده شما در زمانی به جزیره بیاید که هنوز نمرده اید تبدیل به نیمه مرده میشوید.ژاکوب یکی از این موجودات است.او در جایی در گذشته مرده است ولی در یک آینده ی جایگزین، زنده بوده و پیکر مرده ش -اکنونش-هم هنوز در جزیره واقع است.از آنجا که ما چیز زیادی در مورد ژاکوب نمیدانیم واقعا" مشکل است بگوییم در جزیره چه کار میکند.فقط میتواین حدس بزنیم که "چی هست".من فکر میکنم ژاکوب حقیقی در زمان گذشته با بن و ریچارد کار میکرده.وقتی هر سه ی انها در زمان به عقب بازمیگردند ژاکوب برای هیشه میمیرد.هر چند روحش همچنان قادر به ارتباط به آنهاست.
  • -ریچارد کیست و از قرار معلوم چگونه میتواند بین زمانها و مکانهای مختلف جابجا شود؟
  • -ریچارد شخصیت نهایی لاست است.او از آینده به گذشته های دور مسافرت کرده است.او تا حد زیادی دقیقا" میداند تا صد سال آینده چه اتفاقاتی قرار است بیفتد.از این رو او دقیقا" میداند که در لحظه درست در کجای زمان باشد.او میداند شوهر جولیت چه زمانی قرار بوده است با اتوبوس تصادم کند بنابراین از آن برای به جزیره کشاندن جولیت استفاده میکند.
  • -اگر سرنشینان اوشنیک ۸۱۵ در گذشته سقوط کرده اند پس چرا افراد معینی زنده ماندند و افراد معینی هم مردند؟
  • سقوط هواپیما تلاشی از سوی تقدیر است برای متوقف کردن آنچه "دیگران" در جزیره انجام میدهند.به همین دلیل فقط افراد مشخصی برای شکست دادن بن مورد نیاز بودند.همانطور که در طول سریال دیده ایم تقریبا" همه شخصیتها نقشی حیاتی را در تحت تاثیر قرار دادن کنشهای بقیه بازی کرده اند.از سوی دیگر،دارما نیز در جمع آوری سرنشینان هواپیما نقش داشته.این سوال را باید از سرنوشت پرسید.
  • -اگر هواپیما به زمان گذشته در ۱۹۹۶ میرود، پس برای قرینه های افراد که قبلا" در تایم لاین حقیقی در دنیای واقعی مشغول زندگی بودند چه اتفاقی میفتد؟
  • -اینجا جاییست که تئوری به یک نقطه ناشناخته میرسد: آیا افرادی که هم اکنون در جزیره در گذشته زندگی میکنند ـ سری پنجم- با شخصیتهای خودشان خارج از جزیره جایگزین میشوند یا اینکه المثنایی از انها وجود خواهد داشت؟ هنوز هیچ سندی دال بر این موارد ندیده ایم.
  • -چرا یکنفر باید هر ۱۰۸ دقیقه آن اعداد را وارد سیستم کند؟
  • -برای اینکه جزیره در زمان معلق بماند برای بن ایده خوبی بود تا ماشین زمان هر ثانیه یا دقیقه ریست شود نه هر ۱۰۸ دقیقه.این مسئله امنیت بهتری را برای جزیره به دنبال میداشت و مدت زمان کمتری آن را در معرض آینده قرار میداد.متاسفانه بن چند مشکل داشت.فرض کنید کامپیوتری را طوری برنامه ریزی کنید که ماشین زمان را  ۱۰۸ دقیقه به گذشته برگرداند.در این صورت کامپیوتر به قبل از زمانی برمی گردد که شما برنامه ریزیش کرده بودید.بنابراین کامپیوتر نمیتواند خودش را برای به عقب برگرداندن ماشین زمان برنامه ریزی کند.اینجاست که نیاز به انسانی مطرح میشود که بتواند حافظه اش را در طول مسافرت زمان برای ادامه reset کردن ماشین زمان حفظ کند.مشکل دیگر بن این بود که او نمیتوانست فقط برود و به یکنفر بگوید که باید اینکار را انجام دهد.منظورم اینست که چه کسی حاضر است که تا ابد بنشیند پشت میز و دکمه را در فواصل زمانی معین فشار دهد؟ بنابراین بن دریچه قو را که در آن برنامه های آزمایشی انجام میشد پیدا میکند.اتفاق مناسبی بود که آزمایش درون دریچه، فشردن یک دکمه باشد.بن تصمیم گرفت که ۱۰۸ دقیقه زمان مطمئنی برای ایجاد حباب است.و اینطوری شدکه بن در حالیکه هدف اصلیش را پنهان میکرد ابتکاری برای reset کردن زمان دست و پا کرد.این سناریوی خوبی برای فردی مثل دزموند بود.
  • -اگر لاستی ها در زمان مسافرت کرده اند پس چرا کلیر همچنان حامله است؟ آیا خالکوبیهای جک همانقدر قدیمیست؟
  • -جولیت میگیود زنانی که خارج از جزیره باردار شده باشند زنده خواهند ماند و انانی که در جزیره باردار شده باشند می میرند.این درست است، زیرا زنانی که قبلا" نوزادی را حمل میکرده اند وقت کافی برای رشد نوزاد در رحمشان داشته اند- پیش از اینکه روی جزیره به عقب برگردند.کلیر از لحاظ تکنیکی اگر دلش میخواست میتوانست قبل از سقوط هواپیما نوزاد را به دنیا بیاورد و این مطابق حرف جولیت دلیل زنده ماندن نوزادش است.هر چند من معتقدم زنها نمیتوانند نوزادی داشته باشند، نه به خاطر سالخوردگی رحمهایشان بلکه به دلیل تقدیر.اینکه زنان نمیتوانند نوزادی به دنیا بیاورند به سادگیِ تصحیح مسیر سرنوشت است تا از ورود یک موجود ثانویه در هستی جلوگیری کند.وجود یک موجود ثانوی میتواند با آینده تداخل و آن را تغییر دهد.اینگونه،تا آنجا که ما میدانیم آرون میتواند جایگزین شخصیت دیگری در سریال مثلا" اتان شود که در همان زمانی میمیرد که آرون به دنیا میاید.جک هم میتواند خالکوبیهایش راداشته باشد زیرا آنها بخشی از وجود فیزیکی او هستند-که با ورود به گذشته تغییری نمیکند.
  • کلید تجسم مسافرت زمان این است که اگر شما به گذشته برگردید رحم شما همیشه پیر خواهد شد،موقتا"بیماریهایتان درمان خواهند شد و مهمتر اینکه شما نمیتوانید پیر شوید مگر انکه به زمان سن واقعیتان در اکنون برسید.
  • -حصار صوتی چی؟ او کارهای مرموزی کرده،مانند کشتن نیمه کاره میخائیل و دور نگهداشتن هیولای دود از کمپ "دیگران"؟
  • -از خودتان بپرسید که چرا حصار باید الکترومغناطیسی باشد؟چرا نباید فقط یک حصار عادی باشد؟گذشته از این ما تا به حال در زمان ما چنین حصاری وجود خارجی نداشته است.اصلا" همینکه سریال چنین حصاری را معرفی میکند نشان میدهد که ارتباطاتی با مسافرت زمان دارد.به نظر میرسد حصار الکترومغناطیسی یک سد زمانیست.زمانیکه لاک میخاییل را به آن طرف حصار هل میدهد او بلافاصله وارد زمان حقیقی هستی در آینده میشود-جاییکه میدانیم بر اثر منفجر کردن پنجره ایستگاه زیر آب مرده است- و بلافاصله می میرد-زیرا در آینده او مرده بود- اما مدت کوتاهی بعد از عبور از حصار زمانی او سالم بر می خیزد زیرا به زمان گذشته در زمان جزیره بر میگردد.حصار همچنان هیولای دود را عقب میراند که تصدیق میکند هیولا تصحیح کننده مسیر سرنوشت است و نیازی به حضورش در زمان "اکنون" نیست زیرا هیچ تصحیح سرنوشتی در زمان حاضر لازم نیست زیرا آینده هنوز به منصه ظهور نرسیده است که از آن خبر داشته باشیم.
  • -چه چیز تفاوت ۳۱ دقیقه ای بین کشتی و مردمان روی جزیره را توجیه میکند؟
  • -افراد روی کشتی در سال ۲۰۰۴ و خارج از جزیره قرار دارند در حالیکه جزیره در سال ۱۹۹۶ قرار دارد.دانیل موقعیت مختصات ویژه را با پرتاب راکت آزمایشی تست میکند.اگر راکت دقیقا" از مرکز مختصات موردنظر بگذرد بلافاصله وارد جزیره میشود.این حقیقت که راکت ۳۱ دقیقه دیرتر میرسد احتمالا" اشاره به این دارد که از موقعیتی بین مرکز مختصات و دیواره حباب عبور کرده.من فکر میکنم هر چه از مرکز مختصات دورتر شوی اختلاف زمانی نیز بیشتر میشود.بنابراین مثلا" اگر ۱۰ متر از مرکز مختصات فاصله داشته باشی ۳۱ دقیقه و اگر ۵۰ متر فاصله داشته باشی ۱۵۵ دقیقه زمان برای ورود به حباب نیاز داری.در هر صورت فارادی با انجام آزمایش راکت چنین تصورکرد که ۳۱ دقیقه میزان مناسبی از گسست زمانیست.
  • -سان در جزیره باردار شد ولی در هر صورت نوزادش را به دنیا آورد.چطور ممکن است؟
  • -دقت کنید مادرها در صورتی نمیتوانند بچه دار شوند که جزیره در حباب زمانی باشد.علت ان اینست که زمان نعل به نعل در جزیره نمیگذرد در نتیجه نوزاد قادر به رشد در رحم مادر نیست.همچنین به دلایلی که قبلا" ذکر شد سرنوشت هم خواهان تولد یک موجود جدید نیست.هرچند سان در جزیره باردار شد ولی کمی بعد از آن دزموند کلید دریچه را چرخاند و جزیره شروع به حرکت در زمان حقیقی از سال ۹۶ کرد.بنابراین نوزاد زمان لازم برای رشد را به دست آورد.
  • پ.ن: آیتمهای کلیدی فرضیه حباب زمانی که تاکنون مسجل شده اند:
  • -جزیره در یک حباب مغناطیسی قرار داده شده تا در بعد زمان جابجا شود.۱۰۰٪
  • -هیولای دودی،ابزار فیزیکی تصحیح سرنوشت است.۹۰٪
  • -بن یا از آینده و یا توسط شخصی از آینده هدایت میشود.۵۰٪
  • -فشردن دکمه در ایستگاه قو،زمان جزیره را reset کرده و آن را در حباب نگه دارد.صفر ٪
  • برگردان: نوستالژیک 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 16:1  توسط نوستالژیک  | 

  • همیشه حرف و حدیث درباره خود چه گوارا زیاد بوده ولی آدمهایی که به نحوی از او متاثر شده اند کمتر در اخبار قرار گرفتند.فکر نکنم تا زمان این گزارش خبرنگار اشپیگل، کسی به حال و هوای اعدام کنندگان چه و زندگیشان در این سالها پرداخته باشد.
  • --- 
  • ارنستو چه گوارا،مبارز و چریک افسانه ای آرژانتینی، ۴۰ سال پیش با شلیک گلوله کشته شد. بعضی ها او را مانند قدیسی می پرستند در حالیکه بعضی دیگر او را دارای قدرت گرفتن انتقام حتی از ماورای قبر میدانند. 
  • مردی که سرشناس ترین مبارز و چریک همه ی دوران را هدف گلوله قرار داد، در بزرگترین شهر بولیوی، سانتا کروز دلا سیرا و در محله ای متوسط زندگی میکند.خیابان محل اقامت او خلوت و آرام است و در نزدیکی آونیدا پاراگوئه،یکی از معبرهای اصلی این شهر بی در و پیکر واقع شده است.مردی که اینجا زندگی میکند ۶۸ ساله است،با موهایی جوگندمی و چهارشانه.او زمانی در ارتش خدمت میکرده است و ۱۰ سال پیش مفتخرانه بازنشسته شد.سرباز سابق متاهل است و پنج فرزند دارد. او خودش را به غریبه ها "پدرو سالازار" معرفی میکند ولی نام واقعی وی ماریو تران است.
  • این ماریو تران بود که کار ارنستو چه گوارا را ۴۰ سال پیش در ۹ اکتبر ۱۹۶۷ به پایان ساند."وقتی که از تپه بالا میامد و به سمت مدرسه-مدرسه ای که قتلگاهش شد- حرکت میکرد، تفنگش را به شانه هایش تکیه داده بود و در هر دستش آبجویی حمل میکرد."مانوئل کورتیز،کشاور ۶۸ ساله محلی اینها را به خاطر میاورد. او در مجاور این مدرسه واقع در دهکده لا هیگوئیرا در ۲۵۰ کیلومتری جنوب غربی سانتا کروز زندگی میکند.کورتیز دیده بود که چه چگونه یک روز قبلش به همراه همرزمش ویلی در مدرسه گیر میفتد. ارتش بولیوی در دره مجاور به کمین چریکهای کاملا از پا افتاده ی چه نشسته بودند."سربازان تمام شب برای موفقیتشان پایکوبی کردند و جشن گرفتند."
  • ساختمان ساده مدرسه از کاهگل درست شده بود و به دو کلاس درس تقسیم میشد.ویلی را در کلاس راستی زندانی کردند و چه را در کلاس چپی. "مرا نکشید، زنده ی من بیشتر از مرده م برای شما ارزش خواهد داشت." گفته میشود اینها حرفهایی بود که چریک ارژانتینی در هنگام دستگیریش فریاد میزد. اما در صبح ۹ اکتبر،رنه برینتوس رییس جمهور وقت بولیوی فرمان اعدام چریکها را صادر کرد.
  • ابتدا، سربازی ویلی را هدف گلوله قرار داد. سپس حوالی ۱۱:۳۰صبح بود که ماریو تران قدم به داخل کلاس سمت چپی گذاشت. او تفنگ کارابینM2 اش را به طرف رهبر شورشیان که روی زمین دولا شده بود نشانه رفت و نه بار شلیک کرد.
  • هیچ عکسی از تران وجود ندارد.در این ۴۰ سال او هرگز در مقابل عموم درباره چه سخن نگفته است، و نشانی وی یکی از سر به مهر ترین اسرار بولیوی است. چریکهای سابق معتقدند او توافقنامه ای با سیا دارد که گفته میشود از وی محافظت می کند.بعضی از رزمندگان سابق بر این باورند که او از یگان های کوبایی که در پی انتقامند می ترسد. جولیا کورتیز، معلم مدرسه دهکده سابق،کسی که اندکی پیش از مرگ چه برایش مقداری سوپ آورد،معتقد است تران از "نفرین چه" در هراس است.
  • مردم شهر کوچک والگرانده،جایی که انسان شناسان ۱۰ اسل پیش بقایایی چه را کشف کردند،قاطعانه به این نفرین باور داند.شش نفر از سیاستمداران و فرماندهان نظامی که در این اعدام مسئولیت داشتند تا به امروز با مرگهای سختی از بین رفته اند.انها به قتل رسیدند،در حوادث مختلف کشته شدند یا - مانند رییس جمهور برینتوس- در سقوط هلی کوپتر جان باختند.
  • "اسطوره چه بالاخره باید از بین میرفت"
  • ژنرال گری پرادو،کسی که چه گوارا را دستگیر کرد، می شود گفت یکی از قربانیان نفرین است.گلوله ای از تفنگی که در دست داشت در رفت و به ستون فقراتش برخورد کرد.او برای همیشه فلج شده است. "هیچ نفرینی وجود ندارد.این حرفها بی پایه است." او غرولندکنان از روی ویلچرش چنین میگوید. پرادو که اکنون ۶۸ ساله است فرمانده یگان ویژه ای بود که مبارزان چریک را در سفر پر حادثه شان از میان کوههای لخت و بی حفاظ جنوب شرق بولیوی تعقیب میکرد. ژنرال پیر میگوید که میخواست اعتبار سربازانی را که با مبارزان چریک میجنگیدند نجات دهد: "ان جریان یک مداخله خارجی بود.اسطوره ی چه گوارای قدیس بالاخره باید از بین میرفت."
  • این موضوع تا حد زیادی نامحتمل به نظر میرسد.نوستالژی چه در چهلمین سالگرد مرگش همچنان در آمریکای لاتین میچرخد.کهنه سربازان انقلاب کوبا در کنار باند فرودگاه والگرانده ،بر روی گودالی که استخوانهای چه پیدا شد، مقبره ای برپا کرده اند.مدرسه لا هیگوئیرا نوسازی و به موزه تبدیل شده است.اتاق رختشویی بیمارستان والگرانده،جایی که عکس معروف و مسیح وار جسد خوابیده چه گرفته شد- زیارتگاه دیگری برای "توریستهای انقلاب" از سرتاسر جهان شده است.
  • ایوو مورالس،رییس جهور بولیوی که پرتره ای بزرگ از چه را در دفترش آویخته، در حال حاضر "روتا دل چه" یا "راه چه" را افتتاح کرده است: در ازای مبلغ ناچیزی،مردان جوانی از والگرانده آخرین شاهدان تاریخی باقیمانده را به بازدیدکنندگان معرفی میکنند: معلم سابق مدرسه که برای دقایقی توانسته بود با چریک انقلابی همصحبت شود، عکاسی که مخفیانه در رختشورخانه از جسدش عکس گرفت،پرستاری که او را قبل از اینکه دکترها بدنش را از فرمالدئید کنند و دستانش را قطع کنند شستشو داد.
  • توریستها از سرتاسر جهان از زیارتگاههای لا هیگوئیرا بازدید میکنند.مردی فرانسوی مهمانخانه ای در تلگرافخانه ای که مبارزان چریک تلاش کردند آخرین تماسشان با دنیای خارج را از انجا برقرار کنند تاسیس کرده است.جنب این خانه پزشکان کوبایی به رایگان خدمات درمانی برای کارگران فقیر ارائه میدهند.تصاویر "انقلابی" در کلبه های روستاییان آویزان است و بسیاری از مردم برای "سانتو ارنستو" که گفته میشود معجزه خلق میکند دعا میخوانند.
  • ماریو تران هرگز به لا هیگوئیرا برنگشت.شایعع است که الکلی شده و در هراس دائم به سر میبرد. "نه،او حالش خوب است." ژنرال پرادو پافشاری میکند. "او فقط کمی ناخوش است و از این همه های و هوی درباره چه خسته شده."
  • تران به تازگی سکوتش را شکست، وقتی که پسرش نامه ای را به قلم او به El Deber بزرگترین روزنامه سانتاکروز تحویل داد.
  • در ان نامه، قاتل چه گوارا قدردانیش از فیدل کاسترو و همه مردم کوبا را ابراز میکند زیرا پزشکان کوبایی در یکی از بیمارستانهای سانتاکروز عملی را به رایگان روی یکی از چشمهایش انجام دادند ."او با نام مستعار تحت درمان قرار گرفت." این را یکی از پزشکان لا هیگوئیرا میگوید.
  • به نظر میرسد ماریو تران از نفرین چه گریخته است.حداقل تا الآن.
  • منبع:اشپیگل
  • برگردان به فارسی:نوستالژیک
  •  
  • چه گوارا در بند سربازان بولیوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 22:33  توسط نوستالژیک  |