تبليغاتX
((نوستالژیک))




  • «بورژوازی با پس زدن انتخابات عمومی و مخالفت با آن،اکنون بدون هیچ ملاحظه ای اعلام میدارد: "سلطه ما تا امروز بر اساس مراجعه به اراده ملت پابرجا مانده،اما اکنون وقت آن است که به رغم اراده مردم در استحکام آن بکوشیم." آنان به آن پیرمردی می مانند که برای بازیافتن نیروی جوانی اش،به سراغ گنجه لباسهای کودکی اشت میرفت و میکوشید با به تن کردن آن لباسها، دست و بازوی لاغر و چروکیده اش را بپوشاند.جمهوری این آقایان یک شایستگی بیشتر نداشت و آن هم این بود که به "گلخانه انقلاب" تبدیل شود.بر پیشانی دهم مارس ۱۸۵۰ چنین نوشته بود:"دنیا پسِ مرگ ما،چه دریا،چه سراب."»
  • به یکنفر یک ماهی بفروش،یکروزه ان را خواهد خورد.به همان کس ماهیگیری یاد بده،یکروزه به یک فرصت خوب اقتصادی گند خواهی زد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 7:45  توسط نوستالژیک  | 

اخیرا" دیدم همان ونهای گشت ارشاد را یک بر چسب زده اند با مضمون "مخصوص جمع آوری معتادان پرخطر" و چارمیخ کرده اند سر چهاراهها.شیطنتم گرفت. به سربازی که کنار یکیشان ایستاده بود گفتم ببین رفیق،داری وقتت را تلف میکنی، یک معتاد پرخطر هیچوقت از کنار یک ون پلیس که رویش نوشته "مخصوص جمع آوری معتادان پرخطر" رد نمیشود که تو و رفقایت خفتش را بگیرید.تازه به فرض هم که رد شد،فرق یک معتاد پرخطر با یک معتاد کم خطر را دقیقا" از کجایشان می فهمید؟اصلا" مشکل تبرج فرشتگان شهر را که حل کردید، حالا رفتید سراغ خطرات دیوسیرتان معتاد؟!..که چراغ سبز شد و مجبور شدیم وانمود کنیم که نفهمیدیم هدف، فقط حس حضور سبز پلیس است و بس.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 4:21  توسط نوستالژیک  | 

  • "تردید" هنوز به نیمه نرسیده بود،نصف صندلیهای سینما- از این سینماهای سه هزار تومانی که عمو قالیباف در هر محله ای یک دانه ش را ساخته- خالی شده بودند و سینمادار شانس آورد که ملت گوجه فرنگی همراهشان نبود. ما و رفقا ولی تا آخرش ماندیم و افاضات روانپریشانه کارگردان را تحمل کردیم. چرا؟ چون خیلی روشنفکر بودیم و مثلا" از این هملت به سبک ایرانی گنگ که به زور میخواست خودش را بتپاند در حلق آدم ذوق زده شده بودیم؟نه. چون یک بازیگر عقب افتاده ذهنی بامزه در نقش برادر ترانه علیدوستی داشت که کپی برابر اصل استاد جراحیمان بود و با هر حرکتش،یاد خاطره هایمان میفتادیم و میخندیدیم! راستش از جرقه هایی مثل درباره الی و تنها دوبار زندگی میکنیم و تهران انار ندارد که بگذریم، فیلمفارسی های این روزها را دیدن، از دم، کار استاد و غیر استاد،فقط به یک چیز میماند: کولونوسکوپی بدون استفاده از مواد لیز کننده.
+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 13:40  توسط نوستالژیک  | 

  • برخورد نزدیک از نوع سوماینقدر بحث برقراری رابطه با آمریکا را بزرگ نکنیم و آن را بعنوان یک شکست برای مردم و روند گذار به دموکراسی به حساب نیاوریم.رابطه با آمریکا و رفع و رجوع بحث هسته ای در هر حدی که باشد ولو نیم بند به نفع مردم ایران است.هرچند شاید دلمان میخواست در دوران اصلاحات اتفاق بیفتد تا واقعا"معنی مصالحه داشته باشد و نه معانی دیگر.
  • به شخصه معتقدم تا وقتی مسئله فلسطین و اسراییل به طور کامل حل و فصل نشود هیچ رابطه پایداری بین ایران و آمریکا برقرار نخواهد شد زیرا از یکطرف اساس وجود چنین رابطه ای مبتنی بر سیاست بازی است در حالیکه مسئله فلسطین مسئله ای ایدئولوژیک است و از طرف دیگر بر خلاف کشورهایی مانند سوریه، پایه های خود این سیاست بازی هم بر ایدئولوژی حمایت از مظلوم و استکبارستیزی نهاده شده.پس هر گونه انحراف از این سیاست ایدئولوژیک محور منجر به استحاله ماهیتی خواهد شد که بحث دیگریست.در هر حال به فرض اینکه آن استحاله ماهیتی هم رخ دهد و رابطه با آمریکا سر بگیرد و گره تحریمها شل تر شود، در اینصورت مردم ایران از لحاظ سیاسی ضرر خواهند کرد ولی از لحاظ اقتصادی و فرهنگی و بوئینگی-فارغ از کم و زیادش-سود خواهند برد.اگر هم چنین رابطه ای سر نگیرد و تحریمها پایدار بمانند، مردم ایران از لحاظ اقتصادی و فرهنگی سودی نخواهند کرد ولی از لحاظ سیاسی هم زیانی نخواهند دید و شاید حتی در درازمدت به نفعشان هم باشد.در واقع حدس من اینست که چه بشود چه نشود بُرد ملت خواهد بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 13:35  توسط نوستالژیک  | 

  • «بچه وقتی بچه بود موقع راه رفتن شلنگ تخته مینداخت.میخواست جویبار مثل رودخانه روان باشد.میخواست رودخانه مثل سیلاب شود.میخواست چاله،دریا شود.بچه وقتی بچه بود،نمیدانست که بچه است. همه چیز پر از زندگی بود و همه آدمها یکجور بودند.بچه وقتی بچه بود، در مورد هر چیزی نظری نداشت.هیچ وابستگی ای نداشت.اغلب چهارزانو مینشست.یکهو فرار میکرد. روی سرش تِل میگذاشت و موقع عکس گرفتن آرایش نمیکرد.بچه وقتی بچه بود،زمان اینجور سوالها بود: چرا من منم و چرا یکی دیگه نیستم.چرا اینجا هستم و چرا اونجا نیستم.زمان از کجا شروع شد و انتهای فضا کجاست؟زندگی زیر آفتاب یک رویا نیست؟شیطان واقعا" وجود دارد یا فقط آدمهایی وجود دارند که شیطان واقعی اند؟ بچه وقتی بچه بود تصویر واضحی از بهشت داشت.حالا حتی نمیتواند تخیلش کند.بچه وقتی بچه بود خفه میشد تا اسفناج و نخودفرنگی و پودینگ برنج و کلم پخته بخورد.حالا همه آنها را میخورد،نه فقط به این خاطر که مجبور است. جلوی غریبه ها خجالت میکشید.هنوز هم میکشد.منتظر اولین برف میماند.هنوز هم می ماند.بچه یکبار وقتی بچه بود،روی یک تخت غریبه بیدار شد و بعد از آن همه آدمها زیبا به نظر میامدند.هنوز هم گاهی روی تختهای غریبه بیدار میشود ولی فقط چند نفری زیبا به نظر میرسند.» بچه هر قدر تقلا کرد بیشتر بزرگ شد...
  • بهشت بر فراز برلین/ویم وندرس/۱۹۸۷
  • برونو گنز در بهشت بر فراز برلین
+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 20:28  توسط نوستالژیک  | 

  •  «مابعدالطبیعه را به آتش بسپار، زیرا محتوای آن چیزی جز سفسطه و توهم نتواند بود.»
  • -دیوید هیوم-
  • فکر میکنید ماهیت خیر، همانا پیروزی بر شر است؟ به نظام هوشمند علی و معلولی،عمل و عکس العمل، اثر پروانه ای، تئوری آشوب و...اعتقاد دارید؟ زمانی بر این باور بودم اگر مرتکب شری شوم بی برو برگرد دیر یا زود متناسب با آن بلایی سرم خواهد آمد.مثلا" اگر گربه ای را با بی مبالاتی زیر بگیرم آن روز ماشینم پنچر خواهد شد یا سرم به یک تیزی دردناک خواهد خورد یا دسته کلیدهایم را گم و گور خواهم کرد.خیلی وقتها هم اعتقادم به حقیقت می پیوست. 
  • از وقتی پیام -متاسفانه موجودیت مجازی ندارد تا لینکش کنم- مجبورم کرد چند مستند از جنایات ژوزف استالین را که از تاریکخانه های اینترنت بیرون کشیده ببینم دچار تحولاتی شده ام.در این مستندها نشان داده میشود که استالین چگونه مستقیم و غیرمستقیم موجبات مرگ ۶۰میلیون انسان را فراهم آورد.آماری که در ذهن نمیگنجد...در ۱۹۳۲ وقتی اوکراینی ها حاضر نمیشوند گندمهایشان را در اختیار حزب کمونیست قرار دهند اوکراین را به محاصره مطلق درمیاورد که نتیجه آن تلف شدن ۶میلیون نفر از گرسنگی آن هم فقط در عرض یکسال است.در یکی از این فیلمها از زبان یکی از بازماندگان آن دوران می شنویم که کار اوکراینیها به جایی رسیده بود که همدیگر را میخوردند و چون گوشت بچه ها هواخواهان بیشتری هم داشت، در بعضی محله ها زنان با گوشت مرده ها کتلت درست کرده و از آن به عنوان طعمه ای برای به دام انداختن کودکان استفاده میکردند. همچنین در راستای اجرای منویات حزب و با الغای مالکیت خصوصی بر زمینهای کشاورزی، حدود ۹ میلیون نفر دیگر از ساکنین جمهوریهای شوروی از گرسنگی می میرند.در ۱۹۳۴ استالین نیل به اهداف اقتصادی بلشویسم را به اتفاق "شورای فاتحان" جشن میگیرد و دو سال بعد همه اعضای همان کنگره فاتحین و تروییکای رهبری حزب پس از مرگ لنین را وادار به اعتراف به خیانت به میهن و سپس اعدام میکند. استالین در راستای پاکسازیهای حزبی دستور اعدام ۱ میلیون نفر دیگر را نیز صادر میکند.سپس ۱۰ میلیون نفر از مخالفان و معاندان را نیز در اردوگاههای کار اجباری یا "گولاک ها" به کام مرگ می فرستد.همچنین در طول جنگ جهانی دوم، چیزی در حدود ۲۸ میلیون نظامی و غیر نظامی رومانیایی،مجاری، فنلاندی و لهستانی توسط ارتش سرخ او کشته میشوند.در ۱۹۵۳ دستور ساخت گولاکهای جدیدی را در قزاقستان و صربستان صادر مینماید تا دور جدیدی از کشتار را این بار علیه یهودیهای شوروی آغاز کند که مرگ امانش نمیدهد و در ۵ مارس ۱۹۵۳ می میرد.فکر میکنید سرنوشت چه جور مرگی برای او رقم زده بود؟ دچار پارالایز روده شد بطوریکه مدفوع از دهانش خارج شود؟ یا مثلا"در یک آتش سوزی مهیب زنده زنده کباب شد؟ هیچکدام.یک روز در عنفوان ۷۵ سالگی و بعد از بالا کشیدن آخرین بطری ویسکی ناب روسی،احساس کرد سرش گیج میرود. مستخدمانش او را به رختخواب راهنمایی میکنند.۴ روز در رختخواب بستری میشود و اوائل شب با مرگی قدیس وار و آرام جهان را ترک میکند.انبوهی از مردم شوروی برای ادای احترام به جسد او راهی مسکو میشوند و صدها نفر نیز در هرج و مرج ایجاد شده در جریان ادای احترام زیر دست و پا له میشوند...
  • من به اندازه دیوید هیوم شکاک نیستم ولی این موضوع که یک بشر چقدر باید شر بیافریند تا نظام علی و معلولی و طبیعتا"هوشمند کائنات بخواهد حقش را کف دستش بگذارد بدجوری ذهنم را مشغول کرده. آیا واقعا"در آرماگدون نهایی بین خیر و شر،این شر است که میبازد؟ آن باورهایی که از کودکی در کله مان کرده اند که اگر آدم بدی باشی به خاک سیاه می نشینی حقیقت دارد؟ واقعا" آدم بدها در سیاهچال می میرند و آدم خوبها با ردای سفید آینده بهتری را رقم میزنند؟ شک دارم.
  • Soft Construction with Boiled Beans اثر سالوادور دالی
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 18:49  توسط نوستالژیک  | 

  • من واقعا" نمیفهمم. وقتی خبرنگار CBS از پرزیدنت محمود درباره عاملین کشته شدن ندا پرسید و پرزیدنت به جای جواب عکس مروه شربینی -شهیده مصری- را درآورد و خبرنگار هم مجبور شد بقیه سوالش را درز بگیرد، واقعا" به صرافت افتادم که یا این خبرنگارهای آمریکایی خیلی مشنگ و افلیجند که عرضه پرسیدن حتی یک سوال صریح و وارد شدن به یک دوئل کلامی را ندارند،یا ما ایرانیها و "هیئت همراهمان" خیلی نابغه تشریف داریم که از قبل عکس یک آدم پرت را در جیب کتمان تعبیه میکنیم و منتظر رو کردنش در یک فرصت مناسب می مانیم.واقعا" که جای اوریانا فالاچی خالی.
  • پ.ن:دیدن مصاحبه امروز لری کینگ با پرزیدنت در CNN تا حدی نظرم عوض کرد.هر چند لری کینگ مصاحبه لری کینگ با محمود احمدی نژادبیچاره بر خلاف پارسالش،هر قدر هم در دنبال کردن سوالات قاطعیت نشان داد و انتقادهای نوک تیز کرد ولی انگار که دارد با خودش مصاحبه میکند، چیزی دستش را نگرفت.پرزیدنت واقعا" هیچ حرف تازه ای که نشنیده باشیم نزد مگر اینکه-امیدوارم اینجایش را تلویزیون خودمان پخش کند- اکثر قریب به اتفاق کشته شدگان اخیر حامی دولت بوده اند نه مخالف آن و در مورد ندا هم گفته شد آن دو دوربینی که صدها متر ندا را زیر نظر داشته اند اگر راست میگفتند فیلم شلیک کننده را میگرفتند تا مجازات شود نه فیلم کسیکه دارد جان میدهد و در ادامه هم بحث کوچه فرعی و مشابه همین اتفاق در کودتای ونزوئلا.تکراری بودن حرفها تا انجا بود که لری کینگ دائما" میگفت میدانم چه میخواهید بگویید اینها را پارسال هم گفتید! لری کینگ البته یکجا یک پاتک خوب زد و پرسید چرا اینقدر با خشونت با معترضین برخورد کردید که پرزیدنت جواب داد شما چرا الان با معترضین در پیتزبورگ با گاز اشک اور و ضرب و شتم برخورد میکنید که لری کینگ هم گفت آمریکا هم کار بدی میکند ولی من درباره شما حرف میزنم،شما چرا اینکار را کردید.که پرزیدنت اصلا" منکر همه چیز شد و گفت من به شخصه هیچ نقشی در سرکوبها نداشتم...با این وضع اگر اوریانا فالاچی هم بود حتما"به جایی نمیرسید.
  • پ.پ.ن:دیدم رجب طیب اردوغان در نطقش در مجمع عمومی،شروع به کشیدن کباده "گفتگوی تمدنها"کرده و بدون کوچکترین اشاره ای به نام محمد خاتمی، سازمان ملل را بنیانگذار و ترکیه و اسپانیا را اسپانسر آن نامید.در ادامه هم بعد از کلی صغری و کبری چیدن مبنی بر فرهنگ غنی ترکیه، طی یک جمله ی دو پهلو فارابی و ابن سینا و خوارزمی را دانشمندان ترک و اسلامی خواند که نقش مهمی در تعالی نوع بشر داشته اند.حالم را به هم زد مردک.
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 20:39  توسط نوستالژیک  | 

  • پیرمرد اهل روستایی در مازندران بود.میگفت به عائله پنج نفریش،نفری پانصدهزار تومان کارت سهام عدالت داده اند که سود از قرار هر نفر هشتاد هزار تومانی آن را فروردین ماه امسال دریافت کرده اند، در کل چهارصد هزارتومان. گفتم پس باید راضی باشی از کرامات دولت کریمه. پوزخندی زد و گفت برنجهایشان را که پارسال هر کیلو ۱۲۰۰ تومان فروخته بودند امسال به دلیل فوران دیوانه وار واردات برنج هندی،هر کیلو ۸۰۰ تومان فروخته اند یعنی به ازای هر تن، چهارصد هزار تومان و در پنج تن، دو میلیون تومان ضرر داده اند! البته پیرمرد اینها را با عصبانیت نمیگفت. پوزخندی که روی صورت داشت خود مانیفست تفکراتش بود.در واقع باید گفت روستاییان ورای محافظه کاری دیرینه و اسارت در بند روزمرگی و ناآگاهی سیاسی، به نوع دیگری از آگاهی مجهزند که بی نیاز از اینترنت و روزنامه است و فقط با یکبار لمس کردن جیبها بدست میاید.نوعی آگاهی که چون از جنس سیاست نیست، با تبلیغات سیاسی رسانه های رسمی هم نمیشود سر و تهش را هم آورد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:10  توسط نوستالژیک  |