تبليغاتX
((نوستالژیک))




  • بربرها دستهایمان را از پشت بسته اند و لخت مادرزاد می برند تا قربانیمان کنند یا لااقل این چیزی است که من فکر میکنم.لِکس مثل اسکیزوفرنیک ها با حرکات سر در هوا صلیب می کشد و چیزهایی میخواند.من به هیچ سمبل الهی اعتقاد ندارم و زیر لب شعری از دوران مدرسه را زمزمه میکنم.هر پنج نفرمان قرار میگذاریم نیروی برتر کائنات را به طور همزمان برای وقوع کسوفی، آتشفشانی،زلزله ای تحت فشار بگذاریم تا بربرها مثل فیلمها کشتنمان را بدیُمن بدانند و ولمان کنند.سرانجام به سنگ قربانگاه می رسیم.هوا تاریک می شود.خیال می کنیم ابر است.لکس جیغ می زند خورشید...چند دقیقه طول میکشد تا خورشید به کسوف کامل برود.هر پنج نفرمان خیال می کنیم نجات پیدا کردیم.بربرها از ما خوشحالترند و شروع به رقص میکنند.یکنفر که به نظر میاید رییسشان است روی پیشانی هایمان محلول لزج خوشبویی می مالد و با حرکات دستهایش شیرفهممان میکند در آیین قبیله شان،کسوف نشانه تشنگی خدایان برای خون است و تنها چیزی را که بدیمن میدانند تولد نوزاد دو سر است.لعنت.ژوزف به عِبری چیزی میپراند.لکس هم فحشی میدهد.دو بربر سرم را جلو می کشند و گردنم را روی سنگ قربانگاه میگذارند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 12:2  توسط نوستالژیک  | 

  • -از این حال و هوا بیا بیرون!
  • لورتا کاستورینی در ماه زده نورمن جویسون
  • تمام انچه بابابزرگم از ۲۸ مرداد آن سال به یاد میاورد،سه تانک است حوالی پاستور و چند مرد لباس مشکی چوب به دست که لباس سفید ها را میزدند و دو فاحشه که بر سر آفتابه ای مسی، -غنیمت گرفته شده از توالت مصدق- گیسهای هم را می کشیدند و بعدش فقط دهن دره ای فاکنِری.بابابزرگ سی ام تیر یک سال قبلتر و بیانیه خشن قوام در رادیو را هم به یاد میاورد که "کشتي بان را سياستي دگر آمد" و به جماعت اخطار داد "دوران عصيان سپري شده و روز اطاعت از اوامر و نواهي فرا رسيده است" و بعد تجمع خونین تهرانی ها در بهارستان و پرچم شدن شلوار قوامیرمرد هنوز که هنوز است اسم مصدق را با احترام میاورد و با افسوس کف سرش را میخاراند.حالا ولی بابابزرگ یک خوش باش است و به ریش ما و امثال ما میخندد که نمیفهمیم همه چیز این مملکت را از ما بهتران مینویسند، نه اینها که در رو بازی می کنند و بعدها خواهیم فهمید سرکاریم.من هم مخالفتی نمیکنم.کاریش نمیشود کرد پیرمرد را.
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 10:24  توسط نوستالژیک  | 

اعتماد ملی توقیف شد 

  • براي بنده كه يك جوان در حال رشد هستم و پيگير حوادث و موضوعات سياسي نيز مي باشم 2 سؤال مطرح است و مي خواهم جواب آنها را بدانم. سؤال اول اينكه چرا باغ قلهك از انگليسي ها پس گرفته نمي شود. و اين باغ هنوز در تملك اين كشور بيگانه است سؤال دوم اين است كه چرا سفارتخانه انگليس با وجود اينكه منشأ انواع فتنه بر عليه ملت ايران بوده و هست مثل سفارت آمريكا تعطيل نمي شود.
  • من يكي از جوانان بازداشتي در جريانات اخير هستم. بعد از بازداشت خيلي زود متوجه شدم موسوي و خاتمي مرا فريب داده اند و با راهنمايي و سخنان پدرانه بازجوها و البته به قيد ضمانت آزاد شدم. كروبي... با ادعاي دروغ خود به حيثيت و آبروي من و خانواده ام لطمه زده است چرا اين ... را محاكمه و مجازات نمي كنند؟!
  • با واگذاري اتوبوس هاي شركت واحد به بخش خصوصي رويه غلط اختلاط زن و مرد در داخل اتوبوس كه سالها پيش معمول بود و منسوخ شده بود مجدداً احياء شده و مردم مسلمان را رنج مي دهد تو را به خدا جلوي اين رويه غلط را بگيريد.
  • از دولت محترم تقاضامندم كه در ايام ماه مبارك رمضان ساعت كاري را از انتها كسر نمايند چرا كه پس از سحري و اداء نماز صبح آمادگي حضور در سر كار بيشتر است هم هوا خنك تر پس بهتر است صبحها زودتر در سر كار حاضر شويم و بعدازظهر به خاطر گرما زودتر به منزل برگرديم.
  • كلاس تنظيم خانواده در تمام دانشگاه ها بصورت تفكيكي (جداگانه) براي پسران و دختران دانشجو برگزار مي شود ولي در دانشگاه علمي - كاربردي اين كلاس به صورت مختلط براي ما برگزار شد و هر چه اعتراض كرديم تاثيري نداشت در ضمن استاد مربوطه هم خانم بود.
  • فرزند ناشنواي 15 ساله اينجانب در تاريخ 8/5/88 درخيابا.ن آرژانتين- كوچه 8 بخارست در كنار خيابان ايستاده بوده كه از سوي طرفداران موسوي مورد ضرب و شتم واقع شده و سمعك 280 هزار توماني آن را به غارت مي برند. جرم فرزند ناشنواي بنده كارگر ساده چه بوده است كه بايد مورد ضرب و شتم قرار گيرد، چشمش كبود شود و دماغش به خون آغشته شود.
  • پيشنهاد مي كنم از اين به بعد به جاي استفاده از واژه «اصلاح طلب» براي دوم خردادي ها، با توجه به جريانات اخير از اصطلاح «اغتشاش طلب» استفاده كنيد.
  • چند روز پيش در ميدان تره بار شهرداري خيابان منيريه نسبت به توزيع سيب زميني و پياز فاسد شده توسط يكي از غرفه ها اعتراض كردم بلافاصله از سوي كارگران مورد تعرض(!) قرار گرفتم و عجيب اينكه مسئولين تره بار نيز از بنده پشتيباني و حمايت لازم را نكردند. عرض بنده اين است كه دستگاه هاي ناظر و كنترل كننده را با هزينه هاي بالا براي چه چيزي ايجاد كرده اند.
  • پ.ن:اینها طنز نبود.تعدادی از پیامهای خوانندگان کیهان بود.البته خود من هم تازگیها به باشگاه کیهانیها پیوستم.به قول سعدی یکی از پادشاهان پارسایی را گفت هیچت از ما یاد میاید؟ گفت بلی،هر گه که خدا را فراموش کنم...ظریفی میگفت حالا که اعتماد ملی را هم مرحوم کردند،ما هم در یک اقدام انتحاری و بدون مشاوره با روانپزشک شروع به خواندن کیهان میکنیم ولی با لحاظ قاعده افعال معکوس و سر و ته کردن نوشته ها و البته جدی گرفتن پیش بینی هایش.هم ارزان است،هم خوش باشی میکنیم،هم زودتر از بقیه میفهمیم زنگها قرار است برای چه کسی به صدا در بیاید.در همین حین ظریف ضعیفتری در حالیکه نان خشک در کاسه آبی میزد گفت ببین به چه روزی افتادیم ما.
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 11:14  توسط نوستالژیک  | 

  • تمام نبردها متکی بر حیله اند.پس آنگاه که قادر به حمله ایم،باید خود را عاجز نشان دهیم.زمانی که از نیروهای خود استفاده می کنیم،باید تظاهر به بی کنشی کنیم.آنگاه که نزدیکیم به دشمن بباورانیم که دوریم.اگر دوریم باید دشمن را در این تصور نگه داریم که نزدیکیم.از آن سو، وقتی دشمن نزدیک است و با این حال آرام می ماند بر برتری طبیعی موقعیتش تکیه دارد.زمانی که دور است اما شروع نبرد را تحریک میکند،مفهومش اینست که با بی قراری مایل است طرف دیگر پیشروی را شروع کند.اگر در محلی اردو زده که دسترسی به آن آسان است،بدان معناست که طعمه ای سر سر راه ما قرار داده.وقتی پیامهای واصله از طرف دشمن ملایم و متواضعانه است ولی نشانه های تدارکات جنگیش رو به فزونی است،به فکر پیشروی و حمله است.زبان خشن و حرکات تند افراد خط مقدم که ظاهرا"مفهوم حمله را می رساند،نشانه عقب نشینی دشمن است.پیشنهاد صلح بدون عهدی رسمی،نشانه توطئه است.آشفتگی در اردوگاه،نشان دهنده آن است که اقتدار فرمانده ضعیف است.اگر دشمن موقعیت خوبی برای برتری در دسترس دارد ولی تلاشی برای به دست آوردن آن نمیکند یعنی لشکر دشمن خسته است.شش علت شکست چنین است:غفلت در تخمین قدرت دشمن،فقدان اعتبار و اقتدار،آموزش ناقص،خشونت بی دلیل،عدم رعایت انضباط،ناتوانی در بهره گیری از افراد لایق.
  • هنر رزم/سون جو تئوریسین چینی/۵۰۰ قبل از میلاد/ترجمه نادر سعیدی
+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 12:39  توسط نوستالژیک  | 

  • از قضا سر کنگبین صفرا فزود،روغن بادام خشکی مینمود.واقعا" که باید یک زرشک بلورین بدهیم به گزارش بیست و سی درباره ترانه موسوی.مشکل صدا و سیما اینست که مدام اطمینان میدهد فلان جا کویر است،ولی آخرش خودشان با جلیقه نجات میایند! در واقع من اصلا"مشکلی با اینکه خبر مربوط به ترانه از ابتدا کذب بوده باشد ندارم و مطمئنم که شناسایی یک جسد سوخته به این سادگی ها نیست که ظرف یک هفته تشخیص هویت داده شود و بلافاصله هم مشخص شود قبل از آن چه بر سرش آمده-خبر اولین بار یک هفته بعد از واقعه مسجد قبا در سایت بالاترین منتشر شد-ولی چیزی که نمیگذارد گزارش بیست و سی را باور کنم همان جلیقه نجات رپرتاژسازان است.آن نورپردازی مضحک که مثلا بفهماند به وقت کانادا صبح شده،ادعای دور از ذهن وجود فقط سه ترانه موسوی در تهران و حذف شدنش در پخشهای بعدی گزارش،نبودِ دلیلی که اثبات کند پیرزن و دخترش حقیقی اند و بی خبری مطلقشان از اوضاع- انگار که این دوماه را در غار زندگی کرده باشند، و متعاقبش تعجب زدگی پیرزن جلوی دوربین-که گویا عکس کذایی را حتی قبل از مصاحبه هم نشانش نداده اند و لبخندهای هیستریک دخترک...
  • پ.ن: اسرار هویدا کردن شیخنا کروبی و تکمله ش شکمان را به یقین تبدیل کرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 11:43  توسط نوستالژیک  | 

  • جواد لاريجاني معاون سابق وزارت امور خارجه:مساله خانم ندا آقاسلطان يک جريان بسيار مرموزي است. من ترديد ندارم که اين يک برنامه از پيش ساخته بوده که توسط جنايتکاراني که پولشان از غرب و دول غربي تامين مي شود، انجام شده تا براي نظام ما پرونده درست کنند. نيروهاي امنيتي ما بسيار شجاع هستند و نمي روند داخل يک کوچه يک دختر خانم را بکشند. چنين چيزي اصلاً برازنده آنها نيست. آنها سينه خود را در برابر اين همه دشنه و سلاح هاي گرم و سرد سپر کردند. حالا مي روند در داخل کوچه يک دختر را مي کشند؟جالب اينجاست که از اين صحنه فيلمبرداري مي شود و دکتر شاهد او هم فرداي ماجرا در لندن مصاحبه مي کند. به نظر من اين مسائل خيلي مضحک است.
  • عزت الله ضرغامي،رئيس سازمان صداوسيما:سفیر ونزوئلا تعریف می کرد در دور دوم انتخابات این کشور نیز چنین صحنه یی نظیر مرگ آن خانم را در آن کشور به راه انداختند و این سناریو هم در آنجا پیاده شد و می خواستند بگویند رای آقای چاوس هم ساختگی است اما موفق نشدند.آنها با استفاده از نرم افزارها و تمام فناوری های نوین خواستند چهار تا کوچه ایران را تحت پوشش قرار دهند که بگویند این تمام خیابان های ایران است و بعد تمام شبکه هایشان بسیج شدند و میز مخصوص ایران را در رسانه های خود ایجاد کردند و بی بی سی و سی ان ان یک به یک برخی تصاویر ساختگی مثل مرگ همان خانم را به نمایش گذاشتند و بعد آقایی به نام آرش حجازی در این زمینه جوسازی کرد و اکنون نیز گم و گور شده و پیدایش نیست.
  • سيداحمدخاتمي،خطيب نمازجمعه تهران:در اغتشاشات اخير، يك خانم كشته شد که اوباما برايش اشك تمساح ريخت،اين خانم در كوچه خلوت بوده است. در كوچه خلوت كه نمي كشند، دستگير مي كنند.
  • محمدحسن قديري، سفير ايران در مكزيك در مصاحبه با CNN:مرگ ندا خیلی مشکوک است. سوال من این است، چگونه می‌شود این ندا خانم از پشت، در مقابل چندین دوربین، و در منطقه‌ای که هیچ اعتراض قابل توجهی در کار نبوده مورد اصابت قرار می گیرد؟ سیا یا یک سرویس اطلاعاتی دیگر ممکن است مسئول این کار بوده باشد.اگر سیا بخواهد کسی را بکشد و به عناصر حکومتی نسبت دهد، انتخاب یک زن انتخاب مناسبی است، زیرا مرگ یک زن همدردی بیشتری جلب می‌کند.
  • روزنامه جوان:خبرنگار بي بي سي با اجير كردن يكي از اراذل و اوباش و دادن مبلغي به وي، خواستار كشتن يك نفر براي تهيه فيلم مستند خود شد.
  • خبرگزاری ایرنا:اگرچه روند بررسی‌ها برای شناسایی هویت ضارب ندا صالحی ادامه دارد، اما شواهد به دست آمده این فرضیه را تقویت می‌کند که نامبرده اشتباها به عنوان خواهر یکی از منافقین معدوم مازندرانی از سوی تک تیراندازان گروهک نفاق هدف قرار داده شد.(کد خبر ۵۶۰۹۷۵)
  • روزنامه وطن امروز با استناد به منابع آگاه:با انتشار تصویری از یک جنازه در آشوب‌های خیابانی اخیر، هویت تشکیلاتی عاملان اصلی این تیراندازی در ترور مردم بیگناه مشخص‌تر شده است. بنا بر اطلاعات به دست آمده از یک منبع آگاه امنیتی، عوامل گروهک تروریستی منافقین با سوء‌استفاده از ناامنی پدید آمده در برخی مناطق تهران، با طراحی سناریویی خطرناک، اقدام به هدف قرار دادن مسلحانه مردم با هدف سلب آرامش عمومی کرده‌اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 10:17  توسط نوستالژیک  | 

  • دکتر حسین دهشیار استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل در مطلبی با عنوان "آمریکا:جمهوری اقلیت ها"به واکاوی شکل گیری سیستم قدرت در ایالات متحده می پردازد و مینویسد: نمایندگان حاضر در کنوانسیون قانون اساسی در فیلادلفیای پنسلوانیا -کنوانسیونی که در سال ۱۷۸۷ برای تدوین و تصویب قانون اساسی آمریکا تشکیل شد-در صدد ایجاد دموکراسی در آمریکا نبودند بلکه آنها خواهان ایجاد فدرالیسم در قالب جمهوری بودند.در دموکراسی،منطق،حاکمیت اکثریت است.یعنی اینکه چه کسی بیشترین رای را میاورد اما در فدرالیسم دغدغه تعداد آرا نیست.در فدرالیسم اصل این است که اکثریت باید حاکم باشد و استبداد اکثریت به ضرورت طبیعی است.بیشترین میزان رای به معنای حاکمیت است.هر کس یا گروهی که دارای رای بیشتر است از این حق برخوردار است که ارزش ها و آرای خود را پیاده سازد.پس این امکان هست که حقوق افرادی که جزو اکثریت نیستند نقض شود و نادیده گرفته شود تنها به صرف اینکه از نظر عددی در موقعیت ضعف قرار دارند.نمایندگان حاضر در کنوانسیون به دنبال ایجاد ساختار قدرت بر اساس مولفه های حیات بخش دموکراسی به مفهوم آتنی آن نبودند.نمایندگان توجهی به ژان ژاک روسو نداشتند و خواهان حاکمیت منطق انقلاب فرانسه نبودند.این اعتقاد وجود داشت که دو شیطان است که یک حکومت جمهوری را تهدید می کند.یکی از این شیطان ها توده گراییست و شیطان دیگر همان حاکمیت اکثریت است که اقلیت را به ضرورت ماهیت قدرت سرکوب میکند.در حکومت دموکراتیک مبتنی بر حاکمیت اکثریت،نقض حقوق اقلیت به جهت ضعف عددی انها گریزناپذیر است.نظم برقرار می شود اما در راه ایجاد آن،آزادیها فردی در صورتی که در رابطه با اقلیت باشند ممکن است نقض شوند.
  • دو شیطان علیه جمهوریدر فرانسه جمهوری از دل دعوا با استبداد شکل گرفت.آمریکا از دل دعوای استقلال طلبان با سلطنت پارلمانی حاکم بر انگلستان شکل گرفت بنابراین با نتایج مختلفی حیات یافتند.همانطور که هانا آرنت می گوید آنانی که به خراب کردن گذشته می پردازند از آن متاثر میشوند و به شکل هایی،ویژگی چیزهایی را که خراب کرده اند ممکن است دوباره پیاده سازند.استقلال آمریکا چون با دشمنی به نام سلطنت پارلمانی برخورد کرد، طبیعی است که آن نوع آزادی که حیات بخش دعوای پارلمان و سلطنت در کشور دشمن بود را بخواهد تقلید کند پس هدف این قرار گرفت که نوعی حکومت جمهوری شکل بگیرد که مبتنی بر حاکمیت اکثریت که عصاره دموکراسی است نباشد تا آزادی ها در عین حفظ نظم، همگان را بهره مند سازد."آزادی سازمان یافته" به عنوان یک مفهوم مطرح شد و مورد قبول همگان قرار گرفت.می توان آزادی در عین نظم داشت که این تنها در یک شکل خاص امکان پذیر است که در کنوانسیون ابداع شد...
  • خوب!این روزها که ناطقین بالفطره در تریبون هایشان دم از پذیرفتن دموکراسی و گردن نهادن به رای اکثریت میزنند اولا" باید متوجه باشند که خود دموکراسی هم کعبه آمال نیست و آفتهایی دارد،ثانیا معلوم کنند آیا ما جمهوری دموکراتیک داریم که حالا باید قوانین دموکراسی را آنطور که در همه جهان وجود دارد -آن هم به صورت جاده ای یکطرفه- بپذیریم و به فرض هم که چنین چیزی داشته باشیم باید در برابر آن دو شیطانش هم کوتاه آمد؟ و مهمتر از همه باید معلوم کنند اصلا" اکثریت کدام است و اقلیت کدام؟ وقتی آمار و نظرسنجی شفاف یک امر خاک توسری جاسوس مآبانه تلقی میشود از کجا معلوم خواهد شد چه کسی در اکثریت است؟ ناطقین بالفطره لطف کنند و اینقدر مفاهیم را قلب نکنند و به خوردمان ندهند.ناطقین می توانند بگویند سوای این لفاظی ها،به هر حال ما هم چیزی داریم برای خودمان که مبتنی بر حاکمیت اکثریت که عصاره دموکراسی است نیست ولی نمیتوانند بگویند سایرین باید قوانین بازی دموکراسی را بپذیرند و تمکین کنند چون اصلا" بازی از نوع دیگریست.
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 10:42  توسط نوستالژیک  | 

  • فکر کنم شماها هنوز براش آماده نشدین،اما بچه هاتون دوستش خواهند داشت.
  • ماری مک فلای در بازگشت به آینده رابرت زمه کیس
  • چهل سال بعد که تمام این روزها و آدمهایش می شود یک خط یک سانتی متری و می چسبد به بقیه تایم لاین مدخل ایران در دانشنامه بریتانیکا،برای نوه هایمان تعریف می کنیم که آن سالها دورانی بود که یک مشت قاضی پارکینسونی یک مشت متهم آلزایمری را محاکمه میکردند و یک مشت سخنگوی شیزوفرنیک، بیانات یک مشت رییس سایکوکینتیک خودارضا را به اطلاع آدمهایی می رساندند که حالا حالاها باید افسانه سیزیف را دوره میکردند.من یکی که تعریف خواهم کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 14:20  توسط نوستالژیک  | 

  • گاهی بد نیست استخاره کنی- شک کنی،یقین کنی،چاره کنی
  • گاهی بد نیست در جوار حاشیه ها- بنشینی و متن را نظاره کنی
  • اگرت نشد که ماه را برون آری- میشود ولیک،ته چاه پر ستاره کنی
  • گاهی بد نیست پشت میله ها باشی-از پس عمود به افق اشاره کنی
  • ---
  • پ.ن:نوستالژیک/تابستان۸۸ /برای مهدی یزدانی خرم که چند پست پایین تر خبر چاپ کتاب جدیدش را داده بودم و حالا که بازداشت شده،آن هم روبروی نشر چشمه، آنقدر متاسف و و خشمگین و متعجبم که اگر اداره هواشناسی اعلام کند به زودی از آسمان قورباغه می بارد،به جای هر تلاش مذبوحانه ای فقط با خودم چتر خواهم برد.
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 9:56  توسط نوستالژیک  | 

  • مفهوم ناصرالدین شاهی ملتدکتر ماشالله آجودانی در کتاب معظم مشروطه ایرانی در باب تفاوت مفهوم ملت در قبل و بعد از دوران مشروطه چند ده صفحه قلمفرسایی میکند تا این مسئله را جا بیندازد که ملت(Nation) در دوران قاجار و حتی خیلی قبل تر از آن به معنای دین،آیین،شریعت و به دنبال آن در معنای پیروان دین، آیین و در مقابل سلطنت،حکومت و عوامل آن به کار می رود نه به معنای مدرن آن یعنی قومی که پیشینه و فرهنگ و تاریخ و زبان مشترک دارند و نه اجماع رعایا و همه مردم...بدین ترتیب اگرچه ملت مثل دین نام دیگریست برای شریعت اما به پیروان آن هم اطلاق میگردد چرا که دین صورت مدون شده شریعت است و همین شریعت آنگاه که خلق بدان عمل کنند و بر اساس قوانین و مقررات آن هیئت اجتماع خود را تشکیل دهند،ملت نام می گیرد.حتی بعد از جریان مشروطه هم در مکتوبات متجددین و ناسیونالیستها علیرغم استفاده از این کلمه در معنای مدرنش یعنی قوم و نژاد ایرانی باز هم هر دو مفهوم ملت به موازات هم به کار می روند و این دوگانگی تا همین امروز هم که بساط یکی از دو قطب تاریخی جامعه ایران-سلاطین مستبد و درباریان بعنوان پوزیسیون در مقابل شارعین روحانی و پیروانشان به عنوان اپوزیسیون- برچیده شده ادامه دارد.یعنی علیرغم نابودی پوزیسیون،اپوزیسیون در باب ملت همچنان با مفاهیم و زبان همان دوران صحبت میکند.حالا ناطقین بالفطره باید روشن کنند منظورشان از این همه ملت ملت کردن،ملت به مفهوم دوران ناصرالدین شاهیش-ملت ما- است یعنی "دنباله روان آیین من" یا ملت به مفهوم "جمیع رعایای ساکن در مملکت" فخیمه ی ایران-ما ملت-
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:51  توسط نوستالژیک  | 

  • از عصر یکسانی و عدم تفاوت،از دوران انزوا،از عصر برادر بزرگ،از عصر دوگانه باوری،به آینده یا به گذشته،به زمانی که تفکر آزاد است و انسانها با یکدیگر متفاوتند و تنها زندگی نمی کنند،به زمانی که حقیقت وجود دارد و انچه اتفاق میفتد را نمیتوان مانع شد...سلام!
  • -۱۹۸۴/جرج ارول
  • پ.ن:تهوع آور است...
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 14:57  توسط نوستالژیک  | 

  • یکی از سرگرمیهایم دید زدن محتویات بساطی های کنار خیابان است و گاهی در بساط این کتابفروش ها چیزهای نوستالژیکی گیر میاورم. آخریش یک سه گانه با نامهای ستون پنجم،چهلستون و بیستون بود از ستون نویسی های طنز روزانه سید ابراهیم نبوی در روزنامه های مرحوم جامعه و نشاط و طوس حول و حوش سالهای ۷۷ و ۷۸-بهار مطبوعات- از آنجا که نبوی در ستون طنزش به وقایع روز واکنش میداد، این سه گانه ها را یکجورهایی میشود روزنگاری آن دوران حساب کرد.نبوی خودش هم در مقدمه چهلستون که آخرین مجموعه ستون نویسی هایش بود اعتراف میکند که هر چه زمان جلوتر آمده رمقش گرفته شده و با توجه به حوادث آن سالها تیغ طنزش هم کندتر می شد و از یکجایی به بعد اصلا"حس و حالش هم خشکید.به هر حال،به نوشته های آن دوران که نگاه می کنی هر پارامتر سیاسی تعریف مشخص و سمبلیکی داشت-دانشجو،روزنامه نگار،افکار عمومی،مطبوعات،طالبان،انصار،دموکراسی،چماق،پلورالیزم،جامعه ستون پنجم سید ابراهیم نبویمدنی...- و آنچه روزنامه ها مینوشتند چه از جناح راست آن زمان و چه از جناح چپش اصیل بود.صف بندی ها معلوم بود و غولهای فکری از هر دو طرف تقریبا" هر روز به مناظره های قلمی می پرداختند،یعنی حداقل کاری که میشد کرد را بدون احساس بیهودگی و حتی با امیدواری کامل انجام میدادند- هر چند گاهی به قول خود نبوی کار به استفاده از کوفتمان و موتور 1000 و چماق می کشید- این روزها ولی صف بندی ها پر هرج و مرج تر از همیشه ند.اصلا" دیگر راست و چپ و محافظه کار و اصلاح طلب معنایشان را از دست داده اند و تمام مرزها در هم شکسته است که این خود معلول هرج و مرج بزرگتریست.کسی نمانده که با مخالفش وارد رینگ شود و انهایی هم که مانده اند یا جراتش را ندارند یا اصلا" آن را بیهوده می بینند.گذشته از اعتماد ملی -که همین روزها توقیف خواهد شد-بقیه چهار تا و نصفی روزنامه اصلاح طلبان تبدیل شده اند به خبرنامه های دست و پا بسته و همان تحلیل و تفسیرهای اندکشان هم به دلایلی که واضح است،تصنعی و کلی و برای خالی نبودن عریضه است و روزنامه های اصولگرایان هم خالی از واقعیت و پر از افترا و فرافکنی به عالم و آدم.معلوم نیست کی به کی است.به کجا دارد میرود.دوران گذار است،دوران گراز است،چی هست این؟! نبوی در سال ۷۷ در جایی در نامه ای طنز به ماشالله شمس الواعظین می نویسد:
  • ...شمس عزیز! تو میدانی که دموکراسی و آزادیخواهی دارد قلب مرا می ترکاند و مرا از درون پاره پاره میکند.و اگر حرفی میزنم همه از سر درد است، وگرنه ما که عقل درست و حسابی نداریم،ما فقط درد داریم.حرفهایمان هم همه ش آخ و اوخ است و نشانه یک درد بزرگ.شمس! این حرفهایی که در مورد رکن چهارم می نویسی معنی ندارد.رکن چهارم مربوط به جامعه زمان مشروطیت است نه جامعه مدنی امروز.به شما چه که چند نفر مامور رفته اند و صفحات روزنامه ها را کنترل کرده اند؟دلشان خواسته. چرا اینقدر سر و صدا می کنید؟ شاید مردم دلشان خواسته باشدکه تو حرفهای آنها را بزنی،آیا باید همین کار را بکنی؟ نه؟ تو باید یک حرف دیگر بزنی.
  • و در واژه نامه سیاسی-اجتماعی ستون پنجم که آن روزها خیلی گل کرده بود:
  • تحزب Tahazzob:حزب بازی،گروه بازی،مجمع بازی،جامعه بازی،سازمان بازی، و انواع بازیهای دیگر.هر وقت همه چیز خراب شود بوجود میاید و هر وقت بوجود میاید همه چیز خراب می شود.برای انشعاب کردن ضروریست.در کوزه می گذارند و آبش را می خورند.اگر نباشد خیلی ها بیکار میشوند.برای رفع اوقات فراغت فایده دارد.در ضرب المثل عامیانه: یکی نان نداشت، پیاز می خورد اشتهایش باز شود.
  • به اصطلاح Be Estelah:اینطور نیست.دروغ می گویید.ما فکر میکنیم درست نیست.مثال:...به اصطلاح روشنفکر،به اصطلاح جامعه مدنی،به اصطلاح لیبرال... 
  • مشکوکMashkook: بقیه. دیگران. غیره. هر کس مثل ما نیست.دشمن.ترکیبات: تشکیک،شکاک.
  • آسیابAseyab:یک جای دشمن. محل ریختن آب مزدوران داخلی.انواع آبی و بادی دارد.در روستاها استفاده شده.در هلند انواع بادی آن زیاد رویت شده.
  • یاوه گویان YavehGooyan: کسانی که حرفهایی را که ما دوست نداریم می زنند. مخالفان،معاندان،دشمنان.
  • روشنفکری دینیRoshanfekrie Dini:از اینجا رانده از انجا مانده. مذبذبین.بین ذلک.در حال استحاله.چوب دوسر طلا.کیان.مکاتب مختلف دارد.عبدالکریم سروش و غیره.برادر سابق،روشنفکر بعدی.یک نوع بیماری که از افراط در مطالعه حاصل میشود.
  • یادش بخیر.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 12:21  توسط نوستالژیک  | 

  • فرید زکریا سردبیر هندی تبار هفته نامه معتبر نیوزویک برنامه گفتگومحوری دارد در CNN به نام GPS که مسائل روز را با ضرباهنگ تند بررسی میکند.این هفته هم مثل هفته های قبل بخش اول برنامه را به بحران ایران اختصاص داده بود.زکریا چند هفته قبلش نیز یک مصاحبه خوب داشت با یک عضو سیا که آن عضو سیا سعی میکرد تاکید کند که تشکیلاتشان زیاد سر در نمیاورد در ایران چه خبر است و اطلاعاتشان از کنش و واکنش های درون جناحی سیستم ایران بسیار اندک است که البته من فکر میکنم شکسته نفسی میکرد.به هرحال،مهمان برنامه دیروز زکریا،دکتر محمد مرندی استاد  ادبیات انگلیسی دانشگاه تهران بود که از تهران با ویدئوکنفرانس در برنامه شرکت کرده بود.من هیچ پیش زمینه ای نسبت به طرز فکر دکتر مرندی نداشتم و مشتاقانه منتظر شدم ببینم چه میخواهد بگوید و چه از آب در میاید.در ابتدا زکریا ذیل تیتر "بحران هنوز تمام نشده" مقدمه ای در باب تحولات هفته گذشته ایران از بعد از نماز جمعه هاشمی گفت و بعد تاکید کرد که در شرایط فعلی حضور یک نفر از تهران در یک شبکه ماهواره ای غنیمت است هر چند که از حامیان دولت باشد و گزینه مطلوبی برای مطلع شدن از وضع ایران نباشد.سپس پرسید با توجه به جمیع تحولات اخیر و {...}،که قطعا" آن چیزی نبوده که سیستم ایران سالها تلاش میکرد به دنیا نشان دهد،آیا به نظر شما ایران در جهت تبدیل شدن به یک {...} و سیستم بسته نظامی حرکت میکند؟محمد مرندی جواب داد که آقای موسوی از حامیانش میخواست تا هر روز در خیابانها و مراکزی تجمع کنند که قلب اقتصادی تهران است و طبیعتا" پلیس هم برای ممانعت از صدمه دیدن خود مردم و کسب و کار، احساس وظیفه کرد تا نظم را به شهر برگرداند و فکر میکنم با آرامتر شدن اوضاع و منطقی تر عمل کردن دوطرف،اوضاع عادی تر شود.زکریا جواب داد شما در حالی از عادی شدن وضع حرف میزنید که برادر همسر موسوی و بسیاری از روسای ستادهای موسوی و کروبی و متفکران اصلاح طلب و مردم عادی در بازداشت به سر می برند و موسوی خودش در حصر خانگیست و{...}و{...} شما وضع را مانند یک انتخابات عادی بیان میکنید که بعضی ها هم انتقادهایی به آن دارند اما مردم روی چیز دیگری به اجماع رسیده اند. مرندی ضمن ابراز مخالفتش گفت در حال حاضر اوضاع تهران نرمال است و شما می توانید با آرامش خاطر در خیابانهای تهران قدم بزنید بدون اینکه چیز عجیبی بینید...که زکریا حرفش را اینگونه قطع کرد که سوال من چیز دیگری بود و اگر قرار به قدم زدن باشد، در خیابانهای کره شمالی هم میشود با آرامش خاطر قدم زد.به نظر من دکتر مرندی توجه نداشت که گرچه خودش کارشناس مسائل آمریکای شمالی است ولی زکریا هم کارشناس مسائل ایران است و نمیشود فرید زکریابا فن های نابجا ضربه ش کرد.
  • مرندی در پاسخ گفت بخشی از این اقدامات امنیتی واکنش طبیعی به دخالتهای خارجی و رسانه های انهاست که نقش منفی بازی کرده و مردم را تحریک میکنند.زکریا جواب داد که نمیتوانم این را باور کنم زیرا آن کسانی که از مردم میخواستند اعتراضاتشان را پیگیری کنند نه باراک اوباما بلکه دو رییس جمهور و یک نخست وزیر هشت ساله ایران بودند و اینکه شما چنین ادعایی میکنید مضحک است. مرندی در پاسخ گفت خودت هم میدانی که ۴۰ شبکه تلویزیونی و رادیویی فارسی زبان برای ایران پخش میشوند که هزینه عمده شان را آمریکا و متحدین اروپاییش تامین می کنند و اینجور دخالتها همیشه اوضاع داخلی را بدتر می کند و به نفع خود این کشورها هم نیست.زکریا پرسید آیا نمی ترسی بیست سال بعد که به عقب نگاه میکنی با سخنگویان انگلیسی زبان شوروی سابق مقایسه شوی که در دهه ۸۰ با زبانی نرم میخواستند القا کنند اتحاد جماهیر شوروی یک دموکراسی فوق العاده ست؟ مرندی پاسخ داد من یک استاد دانشگاه تهرانم و از انجا که همیشه منتقد آقای احمدی نژاد بوده ام عجیب است که او از من حمایت کند ولی باید صادق بود و گفت اگر او را انتخابات را برده باید آن را بپذیریم همانطور که بعد از اعلام پیروزی چاوز در انتخابات ونزوئلا مخالفان هوگو چاوز هم باید نتیجه را قبول کنند. و ادامه داد در زمان جنگ هشت ساله عراق با ایران،این اروپا و آمریکا بودند که تسلیحات شیمیایی در اختیار صدام گذاشتند تا حملات بی رحمانه ای به مردم ایران ترتیب دهد و از لحاظ شخصی هم من خودم یکی از نجات یافتگان همان حملاتم. به اینجا که رسید زکریا مداوم تکرار میکرد که آمریکا کمکهای کشاورزی به عراق داده و نه تسلیحات شیمیایی و به نظر میامد کمی هم حوصله ش سر رفته بود که هرچه می پرسد جوابهای دیگری می گیرد.بعد از چند دقیقه مجادله سر اینکه آمریکا به عراق تکنولوژی کشاورزی داده یا سلاح شیمیایی زکریا باز تاکید کرد که من به بینندگانمان میگویم که ناممکن است در تهران اجازه صحبت کردن در یک ارتباط باز ماهواره ای داده شود و اگر شما اینجایید به این دلیل است که به شما اجازه داده شده و اگر دسترسی آزاد بود علاقمند بودم تا با موسوی و خاتمی و هاشمی هم صحبت میکردیم.مرندی هم با خونسردی جواب داد مردم در اینجا به رسانه های غربی اعتماد ندارند و در ضمن یادت باشد فرید خودت دعوتم کردی! اگر می توانی ویزا بگیر بیا تهران و با شاگردانم صحبت کن تا ببینی اوضاع ایران چطور است! زکریا پاسخ داد من تا به حال چندین بار برای ویزا اقدام کرده ام، اما هیچوقت موفق نشده ام.مرندی ادامه داد و در آن صورت است که می بینید دنیایی که شما فکر می کنید با آنچه واقعا" هست چقدر تفاوت دارد. و نهایتا" زکریا بحث را با این جمله بست که من با هیجان منتظر آن روزی خواهم بود که به من ویزای تهران داده شود. 
  • و اینگونه یک مناظره مفرح و طنازانه به پایان رسید و شفافیت پاسخگویی و قدرت خارق العاده ی منحرف کردن هر بحثی توسط یکی از طرفداران دانشگاهی یک گفتمان خاص را که از قضا غالب هم هست در یک فضای باز رسانه ای به نمایش گذاشت.
  • پ.ن: مردیم از خودسانسوری.
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 17:27  توسط نوستالژیک  | 

  • نمیدانم آمریکا،به مثابه یک محدوده جغرافیایی فرهنگی، چه خاصیتی دارد که درست بر خلاف اروپا اغلب مهاجرین ایرانیش را اینچنین استحاله و پوک میکند.نمی فهمم چرا هر متفکر اروپایی که به امریکا مهاجرت میکند پیش می رود و تبدیل به غول نظریه پردازی می شود ولی نظریه پردازان ایرانی همان چیزهایی را هم که بلد بودند یادشان میرود و مسکوت می مانند. گل و گشادی و بدون چارچوب بودن آمریکا چیز ترسناکی است که مهاجرینش را هم گل و گشاد میکند.نمیدانم این متفکرین و مهاجرین ایرانی تبارش، چرا اینقدر از آن چه در بطن جامعه ایران امروز میگذرد دورند.چرا اینقدر عصبی و خود درگیرند.چرا فقط دنبال سطحیات و شطحیات می دوند. شما در خشم خودتان می میرید و نمی فهمید مسئله مردم ایران پرچم شیر و خورشید و عقده گشایی های سال ۵۷ نیست.کودتای ۲۸مرداد نیست.یکی را خائن و یکی را متحجر و یکی را مزدور نامیدن نیست.شعارهای افراطی و احساسی نیست. همینی هست که نمی بینید: چارچوب اکنون.
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 15:17  توسط نوستالژیک  | 

  • میرزا ملکم خانمیرزا فتحعلی آخوندزاده در صد و چهل سال پیش-۴۴ سال قبل از انقلاب مشروطه-از قول میرزا ملکم خان ناظم الدوله در الفبای جدید و مکتوباتش چنین میاورد که:
    قریب به اوائل قرن حال،حکما و فیلسوفان و شعرا و فصحا و بلغا و خطبای سحبان منش در فرنگستان مثل ولتر و روسو و مونتسکیو و میرابو و غیرهم فهمیدند که به جهت رفع ظلم از جهان،اصلا" به ظالم نباید پرداخت.بلکه به مظلوم باید گفت که ای خر،تو که در قوت و عدد و مکنت از ظالم به مراتب بیشتری،تو چرا متحمل ظلم میشوی...وقتی که مظلومان از اینگونه افکار عقلا واقف گشتند...ظالم را از میان برداشته برای آسایش و حسن احوال و اوضاع خودشان قوانین وضع کردند که هرکس از افراد ناس مباشر اجرای همان قوانین بشود،اصلا" به زیردستان یارای ظلم کردن نخواهد داشت...الآن اداره و سلطنت قونسی توتسی {Constitution یا قانون اساسی} که در اکثر ممالک یوروپا موجود و معمول است نتیجه ی همین افکار حکماست...
  • پ.ن:انگار صد و چهل سال دنبال سایه ت بدوی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 15:17  توسط نوستالژیک  | 

  • موسیقی، آخرین سنگرم بود وقتی چیزی از درون می خورد و می ساییدم.این بار ولی شکسته م.آخرین سنگرم را هم فتح کرده این هیولای زیر پوستی. روزهاست به تمام ساکنین قبایل کشف نشده ی دنیا حسودی میکنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 15:37  توسط نوستالژیک  |