+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 9:16  توسط نوستالژیک
|
-
اول.در آلمان کنونی و بسیاری از کشورهای دیگر، اگر کسی به تبلیغ نازیسم بپردازد یا هولوکاست را انکار کند،محاکمه و زندانی خواهد شد.آیا می توان نتیجه گرفت در آلمان کنونی دموکراسی وجود ندارد؟
-
دوم.در آلمان کنونی و بسیاری از کشورهای دیگر،محجبه بودن یا نبودن، آزاد و امری اختیاریست ولی اگر منع حجاب به قانون تبدیل شود و فردی این قانون را زیر پا بگذارد آیا مستحق زندان نخواهد بود؟ و آیا این بر خلاف حقوق اقلیت مسلمان آن کشور نیست؟
-
سوم.آیا آمریکا در مورد بحث نقض حقوق بشر در ایران و عربستان دوگانه رفتار میکند؟آیا بشر با بشر فرق میکند؟یا اینکه باید پرسید آیا کشوری به نام عربستان سعودی تا هشتاد سال پیش اصلا"وجود خارجی داشت؟ آیا مردم عربستان سعودی صد سال پیش انقلاب مشروطه ای را برای احقاق حقوق خودشان از سر گذرانده بودند؟در اخبار داشتیم چندی پیش زنی در عربستان بعلت در دسترس نبودن تاکسی، سوار مسافربری شخصی می شود.مسافربر او را می رباید و به او تجاوز می کند و بعدتر که زن در دادگاه شاکی میشود دادگاه او را به شلاق محکوم و مرد رباینده را تبرئه می کند.آیا این حکم عکس العملی در مطبوعات عربستان برانگیخت؟ لایحه حمایت از خانواده در مطبوعات ایران چطور؟ آیا قیاس ایران و

اعراب صحیح است؟
-
این سه مورد را داشته باشیم تا بعد.یک نگاه کلی تر میندازم به وقایع اخیر ایران و بیطرفی رسانه ها.در یک مثال ساده،دقیقا پنجاه روز است که ایران از صدر اخبار شبکه ای مثل العربیه پایین نیامده-اینکه میگویم پایین نیامده یعنی واقعا" نیامده- و از آن طرف هم دقیقا" چهل روز است(از فردای انتخابات)که هیچ خبری از ایران در اخبار شبکه RT (روسیه امروز)بازتاب پیدا نکرده.می دانیم هر دوی این شبکه های خبری،یک تیم حرفه ای را پشت سر خود دارند و تلاش میکنند هرچه بیشتر با استانداردهای اطلاع رسانی جهانی مطابقت کنند که مهمترین آن رعایت اصل بیطرفیست.خوب،پس این تناقض بزرگ از کجاست؟آیا شبکه RT روسیه حرفه ای نیست؟ یا اینکه حرفه ای هست ولی بی طرف نیست؟ یا العربیه زیادی شلوغش می کند؟به سادگی میتوان نتیجه گرفت که در دنیای امروز بی طرفی معنا ندارد.بی بی سی فارسی و VOA هم بی طرف نیستند کما اینکه Press Tv هم نیست.پس چرا همه وظیفه خود را فقط خبررسانی آزاد می دانند و شیپور را از سر گشادش میزنند؟ اصلا" خود لفظ خبررسانی آزاد دارای جهت است و در مقابل سانسور قرار می گیرد.من فکر میکنم گرفتن ژست بیطرفی-کاری به خوب و بد بودنش ندارم- از لحاظ روانی بیننده را تا حدی قانع میکند که با تردید کمتری اخبار و تحلیلهایی را که بعضا"در باطن خود جهت گیری دارند بپذیرد.در گرماگرم اعتراضات و پوشش ۲۴ ساعته ی CNN،مجری میز ایران برای اینکه باز هم محکوم به یکجانبه نگری نشود با دختری از حامیان محمود احمدی نژاد در تهران تماس می گیرد و از او میخواهد تا مواضعش را در برابر انچه تا حالا اتفاق افتاده بیان کند.آن دختر هم اعتراضات را اغتشاش و معترضین را آشوبگرانی خواند که منتظر فرصتی برای شکستن قانون بودند.یا در مثالی دیگر، فرد منتقدی که با استرس و تشویش و علیرغم تمام محدودیت ها با "نوبت شما"ی بی بی سی فارسی تماس می گیرد و انتقاد می کند با کسی که بدون تشویش ذهنی با همین برنامه تماس میگیرد و از وضع موجود دفاع میکند برابر قلمداد می شوند و برای حفظ ظاهر بیطرفی در قبال هردو یکسان واکنش نشان داده میشود چون رسانه خود را یک کاتالیزور بین طرفین می داند نه طرف مجادله که خوب طبیعتا" اشتباه هم میکند زیرا همانطور که گفتم نفس خبررسانی آزاد دارای جهت گیریست.یک مثال در مورد روزنامه ها میزنم.روزنامه همشهری نمونه تمام عیار یک روزنامه بیطرف است -در چارچوبهای شناخته شده فعلی البته- آیا کسی را سراغ دارید که همشهری را به خاطر بیطرفی سیاسیش بخرد؟ نه.همه آن را به خاطر ضمیمه کاریابیش می خرند! سخن گفتن از بیطرفی در جامعه ای که حتی در و دیوارش هم طرف کسی یا چیزی هستند خریداری ندارد و مضحک است.
-
نوع دیگری از بیطرفی هم وجود دارد که

من اسمش را میگذارم بی طرفی مغرضانه و بهترین نمونه ی آن را هم خبر بیست و سی در زمان تبلیغات انتخاباتی میدانم.به این صورت که سخنرانیهای هر چهار کاندیدا در سفرهای استانیشان در زمانهای مساوی پخش می شوند اما دقت که میکنید می بینید از سخنرانیهای سه تایشان فقط بخشهایی مبهم و کلی و هم جهت با هم که نماینده بن مایه فکریشان نیست گزینش و پخش میشود ولی در مورد یک کاندیدای خاص جملات گزینش شده کاملا" وارد جزئیات شده،جذابیت خبری دارد و فقط ان بخشهاییش روی انتن میروند که اصل حرف ان کاندیدای خاص را به هدف میزنند.بههر حال این هم یکنوع تظاهر به بیطرفیست
-
در مورد مثالهای سه گانه ای که اول این پست آوردم،یک رسانه خبری می تواند اینجوری به قضیه نگاه کند که:در آلمان کنونی تبلیغ بودایی گری، نیهیلیسم، مارکسیسم،اوانجلیسم و هر چیز دیگری جز نازیسم آزاد است پس آلمان کشور دموکراتی است.و رسانه دیگری هم اینجوری: علیرغم تمام ادعاهای آلمان مبنی بر رعایت دموکراسی و آزادی بیان،انکار هولوکاست و تبلیغ نازیسم مجازاتهایی از قبیل زندان بلندمدت را به دنبال دارد.حالا کدامیک راست میگویند و کدامیک بیطرفانه تر خبر را نقل کرده اند؟خلاصه کلام اینکه مفهوم بی طرفی خیلی نسبی است و گاهی بیطرف نبودن کارسازتر از تظاهر به بیطرفیست.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 10:51  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:13  توسط نوستالژیک
|
-
همه جور سانسوری اعم از سانسور نیکول کیدمن و جولیا رابرتز و انواع و اقسام فیلمهای دنیای غرب (جهانیان سابق)، هر نوع خبری که نشود مصادره به مطلوبش کرد، کراوات، تماشاچیان فوتبال استادیومهای خارجی، افتتاحیه المپیک،انواع ساز و هر چیز که قابلیت نواختن داشته باشد، خسرو شکیباییِ هامون، رضا رشیدپور و رضا عطاران، مسابقات ورزشی بانوان و درمواردی کلا" بانوان...و هزاران نوع دیگرش را دیده بودیم،مانده بود پخش با سانسور نماز جمعه و باقی قضایا که آن را هم دیدیم.
-
پ.ن: حدسش را هم نمیزدم دیدن صحنه ی در آتش لگدکوب شدن پرچم هیولای روسیه چه لذت سادیستیکی را در ضمیر ناخوداگاه یک ایرانی میتواند برانگیزد.حالا دانستم.
-
پ.پ.ن:
10 عکس برتر تاریخ به انتخاب مجله تایم که هر یک در دوران خود سمبل اعتراض شدند.لحظه مرگ ندا صدرنشین است.
+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 13:8  توسط نوستالژیک
|
-

بحث سقوط هواپیما یک طرف و بحث نوع واکنشها به آن هم یکطرف.دیشب در بخش خبری ساعت ۹ یک بابایی از کارگروه وزارت راه برای بررسی سقوط توپولوف حاضر شده بود و حرفهایش را بعد از تسلیت به مردم اینطوری شروع کرد که "خوب مسافرانی که در هواپیما بودند به
تعداد زیادی قطعه تبدیل شدند که
الحمدلله توانستیم بعد از تلاش فراوان همه آنها را جمع اوری کنیم." یا "خانواده ها مطمئن باشند بعد از استفتائات شرعی، با آخرین تکنیکها برای شناسایی تکه ها اقدام خواهیم کرد"و... گویی جعبه پرتقالی سر و ته شده و پرتقالهایی پخش و پلا شده و حالا هم خوشبختانه همه پرتقالها جمع و جور شده اند و الحمدلله کارها روی روال است. این در حالی بود که شبکه سه هم ساعتی قبلترش اقدام به پخش کمدی کرده بود و مجریهای برنامه های رادیو و تلویزیون هم همچنان با نیش تا بناگوش باز پشتک و وارو میزدند و انگار نه انگار.بدتر از آن بخش خبری نیمروزی فردای حادثه بود که خبر مربوط به سقوط و حواشی آن در رتبه چهارم بعد از اخبار بازنشستگی و حج قرار گرفت و بعد برای اینکه همین را هم یکجوری بی رمق کنند بلافاصله گزارشی از تمام سقوطهای سال جاری میلادی در سراسر جهان از اندونزی تا جزایر کومور(؟) پخش شد که باور کنیم حالا چیزی نشده که،هر بالارفتنی بالاخره یک پایین آمدنی هم دارد حالا گاهی آن طوری گاهی این طوری. بعد از این هم روزنامه های موافق تنها به نقل جزییات حادثه اکتفا میکنند و در کنارش از خبر پیدا شدن
بچه موش مرده در يك بسته آلوچه در دورود هم غافل نمیشوند و سایتها و وبلاگها و روزنامه های منتقد هم دوباره پر میشوند از انتقاد به توپولوف و روسیه و سیاست خارجی و اثرات تحریم هایی که بعضی ها ان را بی اثر میدانند.کارگروه به اصطلاح تحقیق هم بعد از چند هفته بررسی همه جانبه و طاقت فرسا با حضور مهندسان و کارشناسان داخلی و خارجی نهایتا" در صورت جلسه ای خلبان را مقصر اصلی خواهد دانست یا اگر هم بخواهد تنوعی بدهد نقص فنی مثلا" در موتور سمت راست یا چپ یا هر جای دیگر را علت حادثه اعلام خواهد کرد. کامران نجف زاده هم سعی خواهد کرد چند روزی خودش را مغموم و پیگیر نشان دهد و بعد...تمام تا سقوط بعدی در یک ناکجاآباد دیگر.تا سر و ته شدن یک جعبه پرتقال دیگر.دیوانگی ادامه می یابد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 14:47  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 10:19  توسط نوستالژیک
|
-
حداد عادل،رئيس كميسيون فرهنگي مجلس: برهنگي نماد دنياي غرب امروز است و زندگي غربي امروزي از برهنگي زن جدا نيست و جزو ذاتي اين تمدن شده است.
-
علی مطهری،عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: کاندیداها براي جلب آراي بخشي از جامعه در انكار برخي احكام اسلام از يكديگر سبقت ميگرفتند. آقايان كروبي و موسوي، مميزي كتاب را انكار كردند و اين يعني مثلا آزادي نشر رمانهاي خانمانبرانداز كه ريزترين روابط جنسي را تشريح كردهاند.
-
فاطمه رهبر عضو کمیسیون فرهنگی مجلس:اگر نهادهاي مسئول كارهاي فرهنگي را پيگيري نميكردند امروز كشور مثل استانبول شده بود اما متاسفانه مجلات رنگي مبتذل و حتي انجيل به صورت رايگان در مدارس ما توزيع ميشود/برخي اوقات در كشور به دليل شرايط اب و هوايي و جغرافيايي محصولات زودرس داريم، مثلا امسال سيبزميني با اين شرايط توليد شد در حالي كه انبارهاي سال گذشته همچنان پر بود و دولت به جاي امحاي سيبزميني مازاد آن را بين مستمندان توزيع كرد.
-
پ.ن:کمیسیون فرهنگی؟!
+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 14:28  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 12:18  توسط نوستالژیک
|
-

-طعمه ماهی را می گیرد نه ماهی طعمه را.
-
"در آستانه ی جنگ جهانی دوم، یک جوجه دیکتاتور آمریکایی به نام آقای دبلیو به همراه دستیارش پروفسور پیکاپ به اروپا میاید تا از تجارب طولانی اروپایی ها در زمینه ی دیکتاتوری درس بگیرد،سپس به آمریکا برگردد و در آنجا هم استبداد بر پا کند.بعد از مدتها اروپاگردی برای پیدا کردن فرد مطلعی در این باره و فراگیری شگردها و رموز دیکتاتوری سرانجام در زوریخ به سراغ یک تبعیدی به نام تومازوی کلبی می رود که عمری را در راه مبارزه با استبداد سر کرده چرا که منطق حکم میکند که حقیقت از زبان دشمن شنیده شود." این خلاصه ای از مکتب دیکتاتورهاست. کتاب را ایناتسیو سیلونه ایتالیایی در ۱۹۳۸ نوشته یعنی دقیقا" قبل از شروع جنگ دوم و زمان مجازی دنیای کتاب هم با زمان حقیقی نگارشش- که اوج گیری قدرت هیتلر در آلمان و موسولینی در ایتالیاست منطبق است.کتاب زبان استعاری و طنز پنهانی دارد که بخش زیادی از ان را مدیون مهدی سحابی است.سرفصلهای گفتگوها عبارتند از: «درباره سیاستمداری سنتی و ضعفهای آن در دوران تمدن تودهها»، «درباره پارهای اوضاع که در زمان ما راه را برای تمایلات خودکامه مساعد میسازند»، «طرحی از یک کودتا در پی انقلابی شکست خورده» ، «اگرچه تعداد نامزدهای انتخاباتی کثیر، تعداد برگزیدگان اندک»، «درباره تهوع رسالت خودکامگی و حسرت بر گذشته زندگی شخصی»، «درباره خطرات توطئهها و شورشهایی که بدون کمک پلیس و ارتش پا بگیرند». البته من به عنوان یک خواننده عادی فکر میکنم شکل مناظره ای آن چندان نگرفته و یک جاهایی تا حدی بی ربط و غیرقابل فهم می شود. فارغ از این،جای جای کتاب پر است از اشارات نویسنده به موسولینی، فاشیسم، هیتلر، لیبرالیسم،سوسیالیسم،ناپلئون،توده ها و تاویل و تفسیرها و نقل قول ها و یادآوری وقایعی که منجر به پا گرفتن سیستم های استبدادی اروپا شده و بسیار عمیق هم به این موضوع می پردازد و نهایتا" می فهماند که قواعد بازی از دویست سال پیش که ناپلئون بناپارت پایان جمهوری نوپای فرانسه را اعلام کرد تا حالا در همه جا یکسان باقیمانده. همچنین پرورش بزهای بلاگردان و مقدم بودن متقاعد کردن بر نحوه متقاعد کردن،چگونگی پرستیدن دگمه یقه ناپلئون و امثالهم که تومازوی کلبی به آقای دبلیو میاموزد و البته من حالش را ندارم اینجا توضیحشان بدهم. هر چند میدانم کتاب خواندن در این روزها مذبوحانه ترین کار دنیاست ولی پیشنهاد میکنم چراغ قوه ای بیندازید به تاریکخانه ذهن و بخوانیدش.
-
مکتب دیکتاتورها/ایناتسیو سیلونه/ترجمه مهدی سحابی/نشر ماهی/۲۵۰ صفحه/۲۴۰۰ تومان
-
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 18:3  توسط نوستالژیک
|
-
انگار حباب را تماشا کردیم
-
یا نقش سراب را تماشا کردیم
-
در پرده نه طرحی و نه تصویری بود
-
تنها خود قاب را تماشا کردیم*
-
...اصلا" حال نوشتن ندارم و بی انگیزه ترین دوران تمام عمرم را طی میکنم.فرض کنید آدم در قرن بیست و یکم هفته ها نه روزنامه بخواند نه تلویزیونی ببیند نه حتی یکبار به سمت گوشی تلفنش برود نه فیلمی ببیند نه موسیقی ای گوش کند و نه حتی انگیزه صحبت کردن با یکنفر مثل خودش را داشته باشد. به نظر همه چیز بیهوده میاید.بروم سراغ بیهودگی...خولیوکورتاسار نویسنده دوست داشتنی آرژانتینی مردمان داستانهایش را به سه دسته تقسیم بندی کرده بود و شخصیتی فراتر از اینها را در دنیای فانتزی خود نمی شناخت: رندان لاابالی و لحظه گرا،نام جویان مصلح،خوش باشان (که میگذارند اشیا از کنارشان بگذرد)حالا از این هم بگذریم و برویم سراغ خودمان.ملت ایران این روزها سه دسته شده اند:دسته اول، طرفداران محمود احمدی نژادند که دلایل اقتصادی یا اعتقادی خود را برای حمایت از او دارند-فارغ از فرودست بودن،روستایی بودن یا هر طبقه بندی اینطوری دیگر-.اینها کسانی هستند که لزوما" آدمهای بدی نیستند بلکه بر اساس پیش فرضهایشان عمل میکنند و گردش آزاد اطلاعات هم هیچ تاثیری روی پیش فرضهایشان ندارد و اگر هم داشته باشد اصلا" به اخبار و داده های آگاهی رسان بیطرف دسترسی ندارند.یکی از این پیش فرضهای اعتقادی این است که آمدن موسوی می توانست بی بند و باری را به درجه برگشت ناپذیری برساند و برای پیش فرض اقتصادی هم می شود گفت که اینان از روی لحظه گرایی سیلی نقد احمدی نژاد را بهتر از حلوای نسیه بقیه می دانند در نتیجه صاحبان هر دو پیش فرض ذاتا" کمتر دلیلی را برای تغییر عقیده خود اقناع کننده می بینند.دسته دوم، نه لزوما"طرفداران میرحسین موسوی، بلکه طیف گسترده تری از آن، شامل کسانی اند که در گردش آزاد اطلاعات غوطه ورند و فکر کنم خودم هم یکی از انها باشم.اینها کسانی هستند که دچار یک نوع درون آمیزی اطلاعاتی شده اند و موقع بحث کردن با یکدیگر چاره ای جز تایید هم ندارند زیرا کمتر مسئله ای هست که در مورد آن اختلاف داشته باشند و همان ها هم اختلافات ریشه ای نیست.اینها در اینترنت پتیشن امضا میکنند،نامه های سرگشاده عاطفی به سربازهای ضدشورش می نویسند،نکات مغفول مانده انتخابات را هایلایت میکنند و نوک پیکان انتقاداتشان هم یکطرفه است و نهایتا" چیزهایی را که خودشان میدانند هزارباره به خودشان میگویند. اما توجه نمی کنند که بُرد این روشنگریها خیلی پایین است زیرا گردش آزاد اطلاعات با فناوری گره خورده و پیشرفته ترین فناوری هم که ۸۰٪ مردم قادر به درک و کار کردن با آنند همان گوشی موبایل یازده دوصفر نوکیاست! دسته سوم را من "همیشه مشکوکها" یا به قول کورتاسار،خوش باشان مینامم.اینها کم و بیش به اخباری فراتر از رپرتاژآگهی های صدا و سیما دسترسی دارند ولی قدرت تحلیل و تفسیر ندارند.همه چیز را گردن از مابهتران میندازند،به طور کسل کننده ای محافظه کارند و دلایل دور از ذهنی برای توجیه این محافظه کاریشان می تراشند و عقایدشان را هم زود به زود تغییر میدهند.مسن تر ها در این گروه قرار میگیرند.
-
اینها را نوشتم که آخرش بگویم "ابزارهای فکری"به سمت بیهودگی پیش میروند چون جایگاه طبقاتی افکار مردم انگار با سیمان و بتون آرمه تثبیت شده است و رفت و آمد بین این ۳ طبقه هم خیلی اندک است.نام جویان مصلح و رندان لاابالی لحظه گرا و خوش باشان در بیهودگی فکری با هم می جنگند.
-
پ.ن: محمد قوچانی عزیز به یادت هستیم.
-
* از قیصر امین پور
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 9:52  توسط نوستالژیک
|