+ نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 22:12  توسط نوستالژیک
+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 9:48  توسط نوستالژیک
|
- مردم با هم خوب نیستند
- شاید اگر بودند
- مرگ هامان اینقدر دردناک نبود
- باید راهی باشد،حتما" باید راهی باشد
- چه کسی این مغز را به من داد
- که می گوید هنوز امیدی هست
- و نمیگوید نه!
- -چارلز بوکوفسکی/خرد شدن-
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 19:32  توسط نوستالژیک
|
-
اول.فرض کنیم جامعه ای داریم با 90% بیکاری در آغاز یک بازه زمانی چهارساله.دولتی روی کار میاید و در پایان دوره اش این عدد را به 50% کاهش میدهد.پس میانگین بیکاری در دوره چهارساله این دولت فرضی میشود70%. حالا یک دوره چهارساله دیگر برای دولت بعدی شروع میشود و دولت فرضی دوم در پایان دوره کاریش این عدد را از 50% به 48% میرساند. این بار میانگین بیکاری در این بازه زمانی حدود 49% میشود. حالا آیا میشود این 49% را با آن 70% مقایسه کرد و رای به عملکرد بهتر دومی داد؟! مسئله این نمودارها همین است.
-
دوم."...آن چه کودتای باور نکردنی سوم اسفند و پس از آن در چهار سال بعد افتادن مملکت به دیکتاتوری رضاخان را امکان پذیر کرد تنها یک شعار بود. آی دزد می گیریم...
سید{ضیاء} به محض ورود به تهران دستور داد هر که را سرش به تنش می ارزید گرفتند و شعار داد که ای مردم دارم حقتان را می گیرم. فقط همین شعار نبود که باعث شد مردم آزادی به دست آمده از انقلاب مشروطیت را فروختند. رضا خان وقتی سه ماه بعد از کودتا سیدضیا را برانداخت و وزیر دفاع ماند دریافت اگر زبان عوام بگیری و حیا بفروشی چه آسان است فتح سایر سنگرها. با همین شیوه مستوفی الممالک و مشیرالدوله را از راه به در کرد وقتی که فحش های چاروداری داد و در جلسه هیات دولت نماینده اش پاچه حواله وزیر دیگر داد. و در این مدت مدام تملق احمدشاه را گفت و خود را مطیع او نشان داد..."
-
مقاله خیلی جالبی است.
فریاد تاریخی آی دزد از مسعود بهنود را میگویم. به قول معروف جماعتی که از تاریخ درس نگیرند مجبور به تکرار آنند.
+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 10:18  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 10:48  توسط نوستالژیک
|
-
اول.مادربزرگ شبه روشنفکر و نیمه عوامم که تا حالا قصد شرکت در انتخابات را نداشت و از همه بد میگفت با دیدن مناظره موسوی و احمدی نژاد تصمیم گرفت تا گذشته را به فراموشی بسپارد و علیرغم اینکه معتقد است همه سر و ته یک کرباسند ولی بعضی ها کمتر یک کرباسند(!) و باید از شجاعت احمدی نژاد دفاع کرد و یکبار برای همیشه فساد را ریشه کن کرد.حالا از ما اصرار که اینها فقط حربه تبلیغاتی است و از مادربزرگ انکار.این یک نمونه را گفتم تا برسم به اینکه: ایرانی ها همیشه در به زنگاه ها زود به نتیجه می رسند و البته "نتیجه معمولا"جاییست که انسان از فکر کردن خسته شود!" گاهی این زود به نتیجه رسیدن دوم خرداد را می سازد و گاهی سوم تیر را! احمدی نژاد هم این را میداند.او قشر هدف خود را خوب انتخاب می کند و در عین حال می کوشد تا این قشر را گسترده تر هم بکند و در مناظره با موسوی به اهداف از پیش تعیین شده اش رسید. یک چیز جالبی که این روزها می بینم اینست که بر خلاف حامیان اصلاح طلبان که شاید مهمترین دلیل شرکت کردنشان در انتخابات کمک به رای نیاوردن احمدی نژاد باشد، حامیان احمدی نژاد به عقاید و برنامه های او باور دارند و در واقع رایشان، آری به خود احمدی نژاد است و نه، نه به مخالفان او.
-
دوم.من به شخصه از مهدی کروبی حمایت می کنم.هر چند کروبی نه به اندازه خاتمی یا موسوی خوش تیپ است نه بیان فصیحی دارد ولی هر چه نباشد یک قدم به جلو که هست.من به گزینه مطلوب رای میدهم نه گزینه محتمل و وارد این مسائل هم نمیشوم که تیم قوی دارد و اصلاح طلب تکنوکرات است و این صحبتها.مهمترین دلیلم ثابت قدم بودن اوست.از شعار "هر ایرانی ماهی هفتاد هزار تومان" او که بسیار عوامگرایانه است-شاید هم به این عوامگرایی به همان دلیلی که بالا گفتم نیاز داشته باشد- که بگذریم، حتی اگر نیمی از شعارها و وعده های دیگر کروبی هم جامه عمل بپوشند باز هم یک قدم بلند به جلو برداشته ایم.در ستادهای مهندس موسوی که می چرخیدم هیچکدام حتی یک دلیل قانع کننده مبنی بر برتری موسوی بر کروبی نمیاوردند.به نظرم حتی شخص خاتمی که دوستش می داریم و جبهه مشارکت و بدنه کارگزاران در حمایت از مهندس موسوی "زود به نتیجه رسیدند".حداقلش این بود که به طور مشترک از هر دو کاندیدای اصلاح طلب حمایت می کردند و قضاوت را به مردم می سپردند تا بعد از انتخابات هم کدورتی باقی نماند.می بینید! زود به نتیجه رسیدن فقط مشکل عوام نیست.می ترسم از اینکه این بار این تب تند (بخوانید تب سبز) به چهار سال هم نکشد و زودتر از دوره دوم خاتمی عرق کند.

+ نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت 11:1  توسط نوستالژیک
|