- " اگه این عکسو نگرفته بودم، آدمایی مثل مامانم فکر میکردند جنگ همون چیزیه که تو تلویزیون می بینند."
- - کنت جرک - عکاس امریکایی که معروفترین عکس جنگ خلیج فارس را-سرباز سوخته ی عراقی- در ۱۹۹۱ شکار کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 16:20  توسط نوستالژیک
|
-
از شب چهارشنبه که خبر توقیف شهروند امروز در صفحه اول خبرگزاری فارس قرار گرفت همه منتظر بودند ببینند شنبه صبح روی پیشخوان دکه های روزنامه فروشی خبری ازش می شود یا نه.اتفاق خاصی نیفتاد.شماره هفتاد و یکم که ویژه نامه پیروزی اوباماست به روال همیشه درآمد.البته به نظر میرسد این آخرین شماره شهروند باشد، هرچند رضا خجسته رحیمی در مصاحبه ای با بخش فارسی صدای آمریکا خبر داده بود که هنوز حکم توقیف رسما" ابلاغ نشده.
-
حداقل
پیش بینی پارسال من درست درامد و حرفه ای ترین مجله ایران که به تیراژ عجیب غریب ۵۰۰۰۰ نسخه هم رسیده بود علیرغم همه اعتدالش اسیر تنگ نظری شد.به شخصه شاید فقط ۵، ۶ شماره ش را حوصله نکردم بگیرم و عادت کرده بودم جوری برای خرجهایم برنامه ریزی کنم که برای شماره های هفته اخر ماهش به خِنِسی نخورم! عادت کرده بودیم به کل کلهای پرویز نوری و حسین معززی نیا و فیلمهایی که معرفی میکردند، به نثر خودمانی یک میلیاردر زبل مثل پرویز گیلانی، به روزمرگیهای احمد زیدآبادی و به سرمقاله های نه مثل دیگران پرتکلف محمد قوچانی - که مقاله
برخاستن راست از دنده چپ اش در ویژه نامه نوروز ۸۴ شرق هنوز در خاطرم مانده-
-
ما که امیدواریم این خبر دروغ باشد یا اگر هم حقیقت دارد هر چه زودتر گیر کار رفع شود.
-
به گزارش اعتماد:
-
ساعات پاياني روز چهارشنبه گذشته خبر توقيف هفته نامه «شهروند امروز» روي سرخط اخبار خبرگزاري فارس قرار گرفت تا بار ديگر خبر فارس مبني بر توقيف يک نشريه، مهر تاييدي بر شايعه يي باشد که از عصر چهارشنبه ميان اهالي مطبوعات دهان به دهان مي چرخيد؛ «هفته نامه شهروند امروز با تصميم هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد. به گزارش فارس هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه امروز ]روز چهارشنبه[ خود، هفته نامه شهروند امروز را به دليل غيرواقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت توقيف کرد. نشريه مذکور پيش از اين بارها به علت چاپ مطالب غيرمرتبط با زمينه انتشار، از سوي هيات نظارت بر مطبوعات تذکر دريافت کرده بود. اين نشريه بيشتر به چاپ مطالب سياسي مبادرت مي کرد در حالي که زمينه انتشار آن غيرسياسي است.» اين خبر در حالي بدون داشتن منبع مشخص منتشر شد که دلايل هيات نظارت براي توقيف شهروند در آن، پيش از اعلام رسمي هيچ يک از اعضاي اين هيات، به طور کامل ذکر نشده بود و در متن آن روي «غيرواقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت» تاکيد ويژه يي شده بود؛ تاکيدي که در گفت وگوي رسمي معاونت مطبوعاتي ارشاد با خبرگزاري جمهوري اسلامي، اثري از آن به چشم نمي خورد. ايرنا در گفت وگويي که روز گذشته روي سايت خود قرار داد به نقل از عليرضا ملکيان نوشت؛ «نشريه شهروند امروز به دليل رعايت نکردن زمينه انتشار توسط هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد.» عليرضا ملکيان روز پنجشنبه در گفت وگو با ايرنا افزود؛ هيات نظارت بر مطبوعات بر اساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات مبني بر مغايرت با آنچه در پروانه نشريه در مورد زمينه انتشار آمده، اقدام به توقيف شهروند امروز کرده است. وي با اشاره به اينکه شهروند امروز از شب گذشته توقيف شده، اظهار داشت؛ تاکنون بارها به مديران اين نشريه درخصوص رعايت نکردن زمينه انتشار نشريه بر اساس پروانه آن تذکر داده شده بود اما هيچ اقدامي از سوي مديران آن صورت نگرفت. ملکيان تصريح کرد؛ «هيات نظارت بر مطبوعات نيز براساس تذکرات قبلي و با توجه به موضوع عدم رعايت زمينه انتشار و مغايرت با آنچه در پرونده آن قيد شده و براساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات، اين نشريه را توقيف کرده است.» هفته نامه شهروند امروز به سردبيري محمد قوچاني از اوايل ارديبهشت ماه 86 انتشارش را آغاز کرد که زمينه فعاليت آن غيرسياسي بود. در همين حال و در حاشيه تصميم هيات نظارت براي توقيف شهروند، شنيده ها و شايعات زيادي مطرح بود که از جمله آنها مي توان به اخذ راي غيرحضوري اعضاي هيات نظارت در اين مساله اشاره کرد. در حالي که پيشتر برگزاري جلسات غيرحضوري هيات نظارت به خصوص در جريان توقيف سه روزه خبرگزاري فارس، واکنش انتقادي برخي افراد بانفوذ جريان اصولگرا را برانگيخته بود، پنجشنبه و جمعه گذشته شايعه تشکيل غيرحضوري جلسه هيات و اخذ راي به صورت تلفني ميان اهالي مطبوعات دهان به دهان مي چرخيد؛ شايعه يي که اعلام خبر در روز ديگري غير از دوشنبه (روز برگزاري جلسات هيات نظارت) آن را تقويت مي کرد.
-
-
+ نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 11:13  توسط نوستالژیک
|
-
طرف نزدیکهای آبشار دوقلو نشسته بود لب صخره- آن طرف دره. دربند، صبح زود هنوز هم می چسبد. وقتی هنوز بوی کباب و ادکلن حالت را نگرفته.با چشمهای باباقوری یکی زدم به امیر گفتم پسر!باب مارلی! طرف موهایش را مثل باب مارلی بافته بود، با یک کلاه کج بزرگ با سه نوار سبز و زرد و قرمز روی سرش. همانقدر استخوانی،با ریش و سبیل کم پشت که چیزی زمزمه میکرد. دوست داشتم خیال کنم دارد One step forward,two steps backward را میخواند یا یک همچین چیزی. یک لحظه شک کردم بعد داد زدم Ooyeah باب! برگشت طرفمان و دست تکان داد.امیر گفت عکسش را بگیرم؟ گفتم نه، بگذار در غار خودش باشد. بعدها فهمیدم چرا از آن روز امیدوارتر شدم به این قبر پر تراکم،تهران.
+ نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 17:0  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 8:39  توسط نوستالژیک
|
-

نمیدانم تا حالا چند تا از این به اصطلاح مستندهایی که press tv - شبکه انگلیسی زبان سیما- می سازد را دیده اید. واقعا" برنامه سازان پرس تی وی فکر کرده اند با این مستندها که نه، رپورتاژ اگهی ها می توانند نظر بینندگان بین المللی را جلب کنند؟ این اسمش مستند است که دوربین بگیرید دستتان، بروید افعانستان و از چند تا از همین پیرمردهای افغانی روستایی دستار به سر بپرسید نظرتان درباره تاثیر نیروهای ناتو بر زندگی روزمره تان چیست؟ و بعد که دارند جواب می دهند که مثلا" ملت ما خسته است و این حرفها، صدایشان را بیندازید روی تصویر بچه های دماغو که دارند فوتبال بازی میکنند و بعد کات کنید به یک زن افغانی که دارد در تشت لباس می شورد و یک سرباز خارجی هم نظاره گر اوست و روی همه تصاویر هم تا انجا که می توانید صدای دوتار میکس کنید! این شد یک Doccumentary. حالا مقایسه کنید با مستندهای تکان دهنده ای که تلویزیون الجزیره همین بیخ گوشمان می سازد. یک روز با دوربینش به بوئنس آیرس در آرژانتین می رود و مثلا" اینطوری به فرهنگ و جامعه آرژانتین امروز نفوذ میکند: یک جوان

سیگارفروش تنها را نشان میدهد که پدرو مادرش در زمان حکومت ژنرالها ناپدید شده اند، خودش تازگی ها از زنش جدا شده و چون به کوکایین اعتیاد داشته دادگاه دختر کوچکش را به همسرش بخشیده و حالا فقط دو روز در هفته ان هم چند ساعت می تواند دخترش را به پارک ببرد، بعضی روزها پلیس به جرم دستفروشی بازداشتش میکند، اعتیاد را با حضور در این کلاسهای کلیسا درمانی کنار گذاشته و حالا عصرها با دوستانش فوتبال بازی میکند و از آرزوهایش می گوید.در لابلای این تصاویر هم خاطراتی از بازماندگان واقعی زندانهای زمان ژنرالها یا مادران پلازا و یا یهودیان مهاجر به آرژانتین در زمان جنگ دوم جهانی را می گنجاند. یک روز دیگر، دوربین الجزیره به کمپ مهاجرین غیرقانونی عرب در اوکراین می رود: یک جوان فلسطینی را نشان میدهد که تنها کسی است که در کل کمپ انگلیسی بلد است و همه نیازهای مهاجرین را از زبان او بیان میکند، تلاش مهاجرین عراقی برای فرار از کمپ و رفتن به ایتالیا را نشان میدهد، وضعیت زندگی وحشتناکشان را به تصویر می کشد که یک استامینوفن هم ندارند و ان پسر فلسطینی هم با خلوص شرقی ها نقش بابای بچه های کمپ را ایفا می کند و در تنهاییش خلیل جبران میخواند و الی اخر. همه اینها را بدون کمترین غرض ورزی دنبال میکند انگار که دوربین واقعا" چشمهای بیینده است.بدون هیچ امکانات خاصی،بدون اینکه بخواهد چیزی را با پتک در کله آدم فرو کند و فقط با کمی خلاقیت همذات پنداری آدم را بر می انگیزد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 12:38  توسط نوستالژیک
|
-
راستش این روزها که برای اعلام کاندیداتوری خاتمی، اصرارها و انکارها بالا گرفته و یکسری ها از ان طرف چراغ خطر می زنند و یکسری ها از این طرف نوربالا، همه ش من را یاد یک خاطره ای از بابابزرگم میندازد.
-
میگفت صبح روز کودتای ۲۸ مرداد برای رفتن سر کارم -داروخانه ای حوالی خزانه- از خانه بیرون زدم که دیدم ملت در دسته های چندتایی در حال حرکت به طرف باغ ملی و جاهای دیگرند و شعار می دهند یا مرگ یا مصدق و اکثرا" هم لباس سفید آستین کوتاه به تن کردند که علامت قراردادی طرفداران جبهه ملی بود.از بد حادثه بابابزرگ ما هم لباسش سفید آستین کوتاه بود و همینطور مثل ان فیلم چارلی چاپلین با جماعت طرفدار مصدق همراه می شود و به سر کار می رود.عصرش که بر میگردد می بیند که عده ای از همان جماعت لباسهایشان را عوض کرده اند و شعار مرگ بر مصدق سر داده اند! یکجا هم عده ای از شعبانی ها میفتند دنبالش که به عنوان مصدقی شلوارش را پرچم کنند که بابابزرگ ما در میرود و همیشه این را به عنوان دلیل ثبات نداشتن ایرانیها برای ما تعریف میکرد و یکذره هم کوتاه نمیامد.
-
فردای روزی که خاتمی در اخرین روزهای ریاست جمهوریش در دانشکده فنی هو شد و از کوره در رفت و به دانشجوها توپید که آدم باشید والا میگم بیرونتون کنن و دانشجویان بسیجی به حمایت از خاتمی بلند شدند و تلویزیون هم بعد از اخبار ساعت ۹ تمام وقایع را نشان داد، یادم هست کمتر کسی بود که از شلیک این تیر خلاص به خاتمی -نه به عنوان رییس جمهور بلکه به عنوان سردمدار اصلاحات- آن هم توسط دانشجوهایی که زمانی اصلی ترین طرفدارش بودند، خوشحال نشده نباشد یا حداقل ناراحت باشد و آن را قدم گذاشتن به مرحله پست خاتمیسم به حساب میاوردند.حالا همان ها سایت راه انداختند و مجمع تشکیل داده اند و مصاحبه می کنند که سید بیا فلان کن و یوسف گمگشته تویی و هر کس هم که خلاف این فکر کند را ناک اوت می کنند.بابا یک کم ثبات هم بد چیزی نیست. اینکه نشد لباس سفیدتان را هر وقت خواستید در بیاورید و هر وقت خواستید بپوشید!
+ نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 10:17  توسط نوستالژیک
|