تبليغاتX
((نوستالژیک))




  • "این معما فقط به تردید منتهی میشود
  • و من در این دوران سیاه و پریشان
  • دنبال یک نشانه میگردم
  • پس اگر حرفی برای گفتن داری
  • همین حالا بهم بگو"*
  • once فکر کنم بهترین فیلم رومانتیک-موزیکالی باشد که این چند سال دیدم. یک موزیکال امروزی و کم خرج برنده اسکار نه مثل آنهایی که به زور و به وفور ترانه های اجق وجق را حتی اگر ربطی هم به اصل موضوع نداشته باشد در فیلم چپانده اند -Dreamgirls,Sweeny todd,Hairspray- و رومانتیک نه مثل love story ،sweet november و Notebook که حتما" باید با مرگ و سرطان تمام شوند.موضوع فیلم از اتیکتش هم معلوم است "هر چند وقت یکبار خود خودشو پیدا میکنی؟" نقش اول مرد -گلن هنسارد- یک نوازنده خیابانی گیتار است که در مغازه ی تعمیر جاروبرقی پدرش کار میکند و وقتی با دختر نقش اول- مارکتا ایرگلوا {هیچکدام در فیلم اسمی ندارند} یک مهاجر چک تبار که انگلیسی را با لهجه مهاجرها حرف میزند و با مادر و دختر کوچکش در آپارتمانی در محلات فقیر نشین دوبلین زندگی میکند آشنا میشود، زندگیش متحول میشود.دخترک پیانو نوازی را از پدرش یاد گرفته و هر روز در یک مغازه سازفروشی پیانو میزند و گاهی هم در خیابان گل فروشی میکند. از اینجا به بعد رمانس خاصی در فیلم حاکم است که نه شبیه عشق که بیشتر به معنی جاذبه بین دو نفر است و از اونجایی که هر دو تا بازیگر ترانه ها و موسیقی ها را واقعا" خودشان ساخته اند و در فیلم هم واقعا" می نوازند جوری با تار و پود نقش در هم می آمیزند که به نظر میاید انگار یک مستند صریح و ستایش آمیز درباره در هم آمیختگی موسیقی و زندگی را تماشا میکنیم. 
  • در ادامه هم هرچند فیلم هیچ پیچ و خم و ابهامی ندارد ولی در عوض تا دلت بخواهد مثل لیریکهایی که گلن هنسارد برای عشق روزهای دورش نوشته صادقانه و مثل آسمان ابرگرفته ایرلند تیره و تلخ است. در ضمن ترانه های فیلم هم آن قدر قوی هستند که حتی اگر به صورت یک آلبوم منفرد موسیقی هم ساخته میشدند حتما" شنیدنی بودند چه برسد به اینکه هرکدام بیانگر بخشی از زندگی دو نوازنده ای باشد که قبل از خداحافظی قصد دارند ترانه هایشان را ضبط استودیویی کنند و یادگاری داشته باشند.
  • Once /محصول ۲۰۰۷ ایرلند/۸۵ دقیقه/نویسنده و کارگردان:جان کارنی/بازیگران:گلن هنسارد،مارکتا ایرگلوا/هیو والش
  • *از ترانه همین حالا به من بگو
  •  
  •  
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 15:20  توسط نوستالژیک  | 

  • ساعت دوی بعد از ظهر مثلا" یک روز داغ تابستانی بود. هنوز بیست دقیقه نشده بود که رفته بود که زنگ زد و با صدایی ماورای التماس از جا موندن کلیدهاش روی جاکفشی و پشت در اتاق موندنش گفت و خواست کلیدهارو براش ببرم.از اون موقعیتهای بغرنج و در عین حال ساده.گفتم باشه و بر شیطون لعنت. گوشی رو گذاشتم و نق و نوقم دراومد... با خودم گفتم از بس توی ظرفهای آلومینیومی رستوران و سلف و پادگان و زندان و اداره و خونه و غیره غذا به خورد ملت داده اند که همه آلزایمر گرفتند.با بی خیالی نشستم جلوی کولر گازی و با اولین بادش عذاب وجدان گرفتم. رفتم جلوی آینه بدون هیچ وسواسی موهامو صاف و صوف کردم، رنگ زبونمو چک کردم - طبیعتا" صورتی متمایل به گل بهی -،کیف آدیداس قلابیمو که از کوچه مهران هشت تومن خریده بودم برداشتم و پس از مطمئن شدن از بسته بودن زیپ شلوارم زدم بیرون. اولین تاکسی به مقصد مشترک مورد نظر رو سوار شدم و وقتی به ان نزدیکیها رسیدم یکبار دیگه جیبهامو چک کردم: موبایلم تو جیب راستم،توده ای از کلید تو جیب چپم. مشترک مورد نظر منتظر وایساده بود.تا جایی که میشد دوباره نق و نوق کردم،به اندازه کافی منت گذاشتم - منت گذاشتن همیشه در آینده به دردمیخورد- دادم و برگشتم. یکساعت بعد که رسیدم پای در پارکینگ دوباره خودم را چک کردم،زیپم بسته، موبایل توی جیب راست،کلیدای خودم توی جیب چپ...که نبود. یادم اومد وقتی از خونه میزدم بیرون روی جاکفشی مسخره مون که هیچوقت نفهمیدم چرا درش به جای بالا رو به پایین باز میشود جا گذاشتمشون.یکی از همون موقعیتهای بغرنج نه چندان ساده.از دست سلولهای عصبی نیمکره ی چپ مخم که وظیفه ی کنترل جیب راستم را به عهده داشت، آلومینیوم در خانه نحس سیزدهم جدول مندلیف،زیپ شلوارم و تعریق نامعقول پشتم به شدت عصبانی بودم. چه میدونم شاید یه چندتایی فحش هم دادم. موبایلمو در اوردم با صدایی که همه ی سعیم را میکردم التماس ازش ببارد زنگ زدم بهش...
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 16:8  توسط نوستالژیک 

  • دلایل تاریخی برای اینکه چرا غرب باید در گرجستان مداخله کند
  • آیا این که که می بینیم،یک باج دهی سیاسی ست که از صندوقخانه تاریخ یواشکی بیرون میاید؟ آیا محکومیم که آن گفته ننگین رهبر غربی را به خاطر بیاوریم که "خارق العاده ست که فکر کنیم اروپا باید خودش را درگیر منازعات کشورهای دوردستی کند که هیچ چیز از مردمش نمیدانیم؟" در زمانیکه ایالات متحده و اروپا با بی قراری بحث و جدل میکنند که چگونه به تهاجم روسیه به گرجستان پاسخی دهند،آیا ارواح تاریخ خونالود اروپا از گورهای کم عمقشان بیرون میایند و حوادث تکرار میشود؟
  • همانگونه که مسن ترها به یاد میاورند،عزم دولت بریتانیا دردهه ۳۰ در باج دهی سیاسی خلاصه میشد تا از جنگ در اروپا جلوگیری کند، حتی اگر معنی آن تسلیم شدن در برابر خواسته های رو به اقزایش آدولف هیتلر می بود. اما تحقیر در ۱۹۳۸ فرا رسید، زمانیکه نویل چمبرلن نخست وزیر بریتانیا به تقاضای هیتلر برای تصرف بخش غربی چکسلواکی تن در داد.مناقشه ای که چمبرلن به طور استهزا آمیزی آن را نادیده گرفت.
  • اینکه بدون درنظرگرفتن این خاطرات خونباری که به ذهن متبادر میشوند، تهاجم روسیه به گرجستان را ببینیم غیر ممکن است.در تاریخ، همانطور که شارل دوگل،رییش جمهور فرانسه گفته  - که بدون شک از کسی دیگری کش رفته بود- فقط جغرافیاست که پابرجاست. و در طول قرنها تاریخ اروپا تنها بخش پابرجا، کشورهای کوچکی بوده اند که جغرافیا محکوم به واقع شدن در بین قدرتهای بزرگشان کرده و اینکه صحنه مجادله جاه طلبی های امپراطورگونه ی این قدرتها باشند.این جریان از زمانی شکل واقعیت به خود گرفت یافت که کشورهای ضعیف قرن پانزدهم از تحت قدرت اسپانیا بودن رنج میبردند. و آن زمان هنوز گلسنگها، سنگ قبرهای اروپا و آمریکا را که تعداد کشتگان دو جنگ اروپایی قرن بیستم را نشان میداد در برنگرفته بودند - که هردو نیز از مناقشات بین امپراطوریهای رقیب برای اثبات قدرتشان روی ملتهای نگون بخت اروپای مرکزی ریشه می گرفت-
  • این دفعه صحنه بازی در شرق قراردارد. در احیاء جنگ سرد،غرب به موقع فراخوانی برای ناتو را در شرق گسترش داد تا کشورهای شوروی سابق عضو پیمان ورشو را با خود متحد کند. و با آینده نگری و غیب دانی خاصی این کار را در زمانی انجام داد که روسیه ی پس از شوروی ضعیفتر از ان بود که مقاومتی نشان دهد.اما همین که مسکو نفسی تازه کرد هر کسی با اندک هوش تاریخی می توانست پیش بینی کند که یک روسیه دوباره جان گرفته برای تاثیرگذاری در اروپای مرکزی دست به تلاش خواهد زد. بسیاری علیه گسترش ناتو استدلال کردند و آن را نابه هنگام و تحریک کننده روسیه دانستند.همان بحثهای همیشگی. کارشناسان نظامی شاید حالا به تهاجم روسیه به گرجستان نگاه کنند و بسنجند که این بحران تا چه اندازه بزرگتر خواهد شد اگر شامل لهستان یا مجارستان یا جمهوری چک نیز شود.دست کم اروپای مرکزی اکنون زیر چتر تضمینهای بند ۵ ناتو است.
  • در عوض،چیزی که ما میبنیم درگیری در سرحدات جدید سلطه گاه غرب است: اوکراین، بالکان، و حالا گرجستان.این کشمکش ها همگی یک فاکتور مشترک دارند: یک روسیه طغیانگر مصم است تا از فرصت نارضایتی های محلی استفاده کند تا نفوذ غرب را -و به صورت خلاصه،دموکراسی را -در سرحدات کوچک شده اش پس بزند.استفاده کردن ازاین استدلال صریحانه در تمامی موارد (مشروعیت روسیه برای دفاع از شهروندانش یا مثلا" در صربستان از هم مذهبانش) همان چیزیست که هیتلردردهه ۳۰ به کار میبرد. هر چه نباشد،چکهای سودت ژرمن بودند. درست همانطور که اوستیای جنوبیها هم اکنون دسته ای از روسها هستند که برایشان به تعداد، پاسپورت روسی صادر شده است.
  • میل اروپایی ها برای باج دادن به روسیها بالاست.در دهه ۳۰، خاطرات دهشتناک جنگ جهانی اول بر مناقشات سیاسی حاکم بود.وانگهی، نیاز مبرم دول غربی بهبود رکود اقتصادی بود. چه کسی جنگ یا حتی تهدید جنگ را میخواست؟ اکنون،اروپا بعد از پنجاه سال جنگ سرد آرام گرفته است و تقلا میکند از رکود اقتصادی بعد از ورشکستگی بانکها جلوگیری کند.
  • درست همانند وقتی که اجداد اروپاییها و آمریکاییها در دهه ۳۰ در اتحادیه ملل دنبال پناهگاهی می گشتند، ایالت متحده و اروپا بر حسب وظیفه بحران گرجستان را به سازمان ملل می کشانند. اما سازمان ملل،در تعریف، همانقدر ناکارآمد است که اتحادیه ملل بود. روسیه میتواند،و به وضوح هر قطعنامه معنی داری را وتو خواهد کرد. و سازمان ملل درهر صورت، غیراز حرف،چه قدرتی را میتواند در اختیار بگیرد؟ تحریم؟ علیه روسیه ای که بیشترین انرژی اروپا را تامین میکند،درست در هنگامیکه زمستان نزدیک است؟
  • اینکه آیا روسیه قصد دارد که تمام و کمال به گرجستان حمله کند مشخص نیست.محتمل است که مسکو هنوز تصمیمش را نگرفته باشد و منتظر است تا پاسخ و عکس العمل غرب را بسنجد. دو چیز واضح است. عملیات بمباران روسیه علیه گرجستان هم اکنون فراتر از اهداف نظامی را هدف قرار داده است.دست کم اینطور به نظر میرسد که روسیه مصمم است تا اقتصاد گرجستان را سالها به عقب برگرداند. همچنین از انچه ویتالی چورکین ،سفیر روسیه در سازمان ملل، یکشنبه گفت به وضوح به نظر می رسد که روسیه،احتمالا" به عنوان بهایی برای آتش بس،برکناری رهبر غربگرای گرجستان،میخاییل ساکاشویلی را خواستار باشد. او آنقدر باهوش است که به خاطر بیاورد بر سر رهبر غربگرای اوکراین ،کشور مجاورش، چه آمد.ویکتور یوشچنکو مسموم شد و تا دم مرگ هم رفت.
  • پس غرب چه میتواند بکند؟ بعید است اروپایی ها فراتر از دست روی دست گذاشتن کار دیگری بکنند.اولین پاسخها در ستون نظرات روزنامه چپگرای انگلیسی،گاردین، نظرات نزدیک به هم و ساده انگارانه ولی بی ربط خوانندگانش را نشان میدهد که این بحران را یک جورهایی نتیجه اشتباهات جورج بوش میدانند.وانگهی، با همه بودجه های دفاعی در دوران پس از جنگ سرد، هم اکنون آشکارا با چشم غیرمسلح هم قابل دید است که اروپایی ها فاقد ظرفیت لازم برای مداخله اند.آنها حتی هواپیماهای ترابری لازم را هم ندارند.
  • ایالات متحده، از سوی دیگر، توانایی بالفعلی برای اینکه کاری انجام دهد دارد.نه اینکه نیروهای روس را از اوستیای جنوبی بیرون براند - که درگیرهای قومی را بهتر است به راه حل مذاکره بسپارند- اما میتواند حق حاکمیت و استقلال گرجستان را تضمین کند. حق گرجستان برای دفاع از خود غیر قابل پرسش است و به هیچ قطعنامه سازمان ملل هم نیازی ندارد. واشنگتن اگر ساکاشویلی ان را بخواهد، هر حقی برای فرستادن نیروهای پاسدار صلح به گرجستان دارد.تیپ هوابورد هشتاد و دوم که به تازگی از عراق برگشته اند میتواند یک نیروی تضمین کنند باشد. تعداد آن مهم نیست،چیزی که مهم است پیام آنست: تهاجم شوروی وار به گرجستان نباید چمبرلن وار نادیده گرفته شود. پرزیدنت بوش در نطق تندش در عصر سه شنبه روسیه را به حمله به "تمامیت ارضی کشوری همسایه متهم کرد و چنین عملی را در قرن بیست و یکم غیر قابل قبول دانست.دولت روسیه باید به حق حاکمیت و تمامیت ارضی گرجستان احترام بگذارد."
  • و اگر غرب به طور موثری در حمایت از گرجستان عکس العملی نشان ندهد چه؟ روسیه و همه ملتهای پیرامونی اش،درس روشنی خواهند گرفت. آیا پوتین ازتاریخ پیروی خواهد کرد و سپس ان را حق روسیه را خواهد دانست که به استونی، که عضو ناتوست، نیرو بفرستد تا از ساکنین روسش دفاع کند؟
  • درسهای اندکی هستند که با دقت از تاریخ گرفته شوند به جز این گفته ی جورج سانتایانا که :"انان که از گذشته درس نمی گیرند محکوم به تکرار انند."
  • از جان بری/نیوزویک/ ۱۱ آگوست ۲۰۰۸
  • برگردان به فارسی از: نوستالژیک
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 13:55  توسط نوستالژیک  | 

  • ۱.پخش افتتاحیه المپیک از آن ناپرهیزیهایی بود که در تلویزیون ما کمتر اتفاق میفتد هر چند اگر کلا" جواد خیابانیش را کمتر میکردند احتمالا" جالبتر هم از کار در میامد.خیابانی در اول برنامه افتتاحیه رییس جمهور چین "هو-جین-تائو-" را اینطوری معرفی کرد که هم اکنون" هو-جین-ناتو" را می بینید! یعنی پیمان آتلانتیک شمالی را! {بعدا" اضافه شد: البته شیرین کاریهای خیابانی به این جا ختم نشد.در روز یکی مانده به اخر بازیها در مسابقات پرتاب نیزه،خیابانی در حالیکه تیم ایران در رتبه پنجاهم ایستاده بود و به قولی ته دیگ شده بود وقتی دید ورزشکار سوئدی در آستانه طلا گرفتن است گفت خدا کند این سوئدی طلا نگیرد چون آن وقت سوئد میرود بالای ایران! انگار مسابقات جام خلیج فارس است که وقتی یکی بالا میرود یکی هم باید پایین برود! در ادامه ی برنامه در دوی ۵۰۰۰ متر مردان ۳ دونده اتیوپیایی در کورس قرار دشتند و با هم در اول صف میدویدند و مدام جا عوض میکردند تا به دونده های عقبی اجازه رسیدن به اول صف را ندهند و نفر چهارم هم یک آمریکایی مهاجر از کنیا بود.اینجا بود که خیابانی در اظهار نظری جاودانه گفت این سه دونده برای این در اول صف میدوند تا این اقدام دونده آمریکایی که وطنش را ترک کرده و پیراهن آمریکا را پوشیده تلافی کنند! که بلافاصله کارشناس برنامه تذکر داد که پدرجان این آمریکایی،کنیایی الاصل است نه اتیوپیایی!
  • ۲.گزارشگر عرب و طبعا" هیچی نفهم و اینهای شبکه الجزیره روی هر کدام از آیتمهای مراسم افتتاحیه توضیحات مربوطه را میداد که مثلا" این صحنه یعنی ورود چینی های اولیه به سرزمین چین یا این بخش اشاره به آموزه های بودا دارد و همچنینی تمام صحبتهای مسئولین اعم از چینی،اسپانیایی و انگلیسی را ترجمه میکرد.چیزی که انصافا" با توجه به اولین پخش یک مراسم افتتاحیه به طور زنده در ایران انتظارش هم نمی رفت.
  • ۳.تیمهایی که مورد تشویق شدید تماشاگران قرار گرفتند غیر از خود چین،یکی عراق بود با ورزشکار زن بی حجاب و زیباشان،تایوان،هنگ کنگ وکره شمالی - کی گفته المپیک سیاسی نیست!- رژه تیم ایران هم با توجه به حجاب کامل ورزشکاران زن سر و صدا و ابراز احساسات تماشاچیان را بلند کرد.
  • ۴.وقتی همه ی دنیا داشتند رژه تیمهای مختلف جهان را میدیدند ما در استودیوی سیما محمدعلي صنعتکاران و عليرضا حيدري دوست داشتنی و سعيد ابراهيمي را میدیدیم که از وضعيت کشتي ايران حرف میزدند،جواد خیابانی طبق معمول سوالهای فرمالیته ش را می پرسید و لذت دیدن فرهنگهای مختلف جهان در چهره ورزشکاران کشورهای مختلف را حرام میکرد.اینکه ما ببینیم لشگر آمریکا و روسیه و چین چقدر عظیم بودند یا حتی تیم کوبا با کمتر از یک دهم جمعیت ایران بیشتر از سه برابر ما شرکت کننده دارد کوچکترین تاثیری در نتیجه نهایی نخواهد داشت.آن وقت رییس سازمان تربیت بدنی وعده میدهد در ۲۰۱۲ جزو ده تیم برتر دنیا خواهیم شد و به قول مهدی امیرپور" بدون آنکه بداند اگر نتوانیم از سیصد مدالی که در ژیمناستیک،دو و میدانی،شنا و قایقرانی توزیع میشود حتی یک مدال طلا بگیریم نمیتوانیم بین بیست تیم اول هم بایستیم."
  • ۵. هرچند رنگ لباس ایرانیها سبز خیلی جیغ و زیادی شاد بود - و البته بر خلاف تیمهایی مثل اوکراین،کرواسی،دانمارک و خیلیهای دیگه هیچ اِلِمانی از طراحی ملی یا بومی در آن دیده نمیشد- ولی میشد گفت ایران اگر نخواهیم بگوییم غمگین ولی خشک ترین تیمی بود که رژه میرفت.بدون عکس العمل و ابراز احساسات خاصی که باعث شود کارگردان تلویزیون چین کمی بیشتر از پنج ثانیه تصویر تیم ما را بگیرد.حتی پرچمدار فلسطینی که به جای لباس چفیه پوشیده بود و تیم کم تعدادشان هم عکس العملهایی نشان میدادند.نگاه کنید به دیوانه بازیهای خود چینی ها جلوی دوربین یا حتی آلمانیهای نظم آهنی که دو تا ورزشکار مرد یک ورزشکار زنشان را مشترکا" گذاشته بودند روی شانه و بالا پایین ورجه ورجه میکردند. یا آفریقاییها که هرکدام به یک نحو خاصی سامبا می رقصیدند.
  • ۶.در اخر مراسم که دوربین به صورت رندوم روی چهره ورزشکارهای مختلف می گشت و تلویزیون ما هم داشت تصاویر را پخش میکرد، به محض اینکه تصویر روی چهره ورزشکاران سیاهپوست آمریکا که میخندیدند و با دو تا انگشت به دوربین علامت ویکتوری نشان میدادند زوم شد تصویر سانسور و جواد خیابانی باز هم نمودار گشت! ایضا" به طور ناگهانی تصویر زوم شده بر ساق پای سه قهرمان زن چینی که پرچم منقوش به طرح المپیک رو برای اهتزاز حمل میکردند به همان سرنوشت دچار شد!
  • ۷.محمد عليرضايي که تنها يک ماه مانده به المپيک 2008 در مسابقات اوپن کرواسي توانسته بود سهميه ورودي شناي صد متر قورباغه المپيک را بگیرد و اولين شناگر ايراني باشد که بدون سهميه وایلد کارت به مسابقات راه يافته، روز گذشته پس از قرعه کشي شناگران صد متر قورباغه المپيک فهميد در مسابقات مقدماتي بايد با شناگر اسراییل رقابت کند! به نقل از روزنامه اعتماد "عليرضايي بايد در کنار شناگراني از صربستان، ايسلند، اتريش، ترکيه، استوني، رژيم اشغالگر قدس و چين به رقابت بپردازد و اين در وضعي است که حضور شناگر اسرائيلي در اين گروه باعث قوت گرفتن شائبه کناره گيري او از مسابقات المپيک شده بود. ولي پس از گذشت يک ساعت از پايان مراسم قرعه کشي علي کفاشيان دبيرکل کميته ملي المپيک بحث کناره گيري عليرضايي از مسابقات را منتفي دانست. او گفت؛«عليرضايي مشکلي براي مسابقه دادن ندارد. در شنا ما با اين مساله مواجه نيستيم و عليرضايي در مسابقات المپيک شرکت مي کند. طبق قانون مقابله نکردن ورزشکاران ايران مقابل نمايندگان رژيم صهيونيستي به دليل اعتقادات شخصي ورزشکاران ما است اما در شنا با توجه به اينکه رقابت ها به صورت رودررو نيست، چنين مشکلي نداريم.»علي کفاشيان در استدلال خودش با توجه به اينکه عليرضايي در خط اول شنا مي کند و شناگر اسرائيلي در خط هفتم، معتقد است آنها در طول مسابقه اصلاً با يکديگر رودر رو نخواهند شد. جالب اينجا است -یا بهتره بگیم دوگانگی در اینجاست-که در آخرين مسابقات انتخابي المپيک در کرواسي زماني که محمد بيداريان در قرعه کشي تورنمنت در گروه شناگر اسرائيلي افتاد، به توصيه وحيد مرادي رئيس فدراسيون شنا از حضور در مسابقات سر باز زد ولي الان با اين اتفاقات هر کسي متوجه شده که بيداريان در آن روزها قرباني بلاتکليفي مديران فدراسيون شنا در قبال آن موضوع شده است."
  • پ.ن:طبق آخرین خبر،آپاندیس علیرضایی یکدفعه دچار ترکیدگی شد و مسابقات صد متر را از دست داد.
  • .
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 10:17  توسط نوستالژیک  | 

  • بعد از مقاله بی اساس اشپیگل،روزنامه دیلی تلگراف انگلیس هم به همان مقاله استناد کرد و گزارشی نوشت که همزمانی این دو تا با هم کمی تا قسمتی جای تعجب و بیشتر تاسف دارد.مقاله اشپیگل را قبلا" در نت ترجمه کردند ولی بد ندیدم علاوه بر اون، گزارش دیلی تلگراف را هم هرچند جز قصه بافی از زبان چند تا آدم ناشناس و تکرار ادعاهای اشپیگل چیز تازه ای نداشت را ترجمه کنم و اینجا بیاورم:
  •  
  • استوانه کوروش،سند کهن حقوق بشر تنها یک برنامه تبلیغاتی است.
  • گنجینه ۲۵۰۰ ساله ی پارسیان که اولین سند حقوق بشر خوانده میشد توسط تاریخدانان آلمانی  تکه ای از یک تبلیغات ننگ آور لقب گرفت.
  • By Harry de Quetteville in Berlin
    21 Jul 2008
  • استوانه کوروش،که در موزه بریتانیا نگهداری میشود میراث کوروش کبیر امپراطور پارسی است که به خاطر آزادسازی یهودیان از بابل باستانی پس از فتح آن در ۵۳۹ قبل از میلاد مشهور است.
  • نسخه ای از استوانه که با نوشته ای از خط میخی پوشیده شده است و به نظر میاید که جزئیات فرمان حقوق بشر را بیان میکند مجاور تالار شورای امنیت در مقر سازمان ملل در نیویورک به عنوان نمادی از شهرت و اعتبار کوروش تحت عنوان بنیانگذار عدل و انصاف نگهداری میشود.
  • اما هم اکنون آن شهرت و اعتبار توسط تاریخ دانان آلمانی به چالش کشیده است که مدعی شده اند سازمان ملل به ناحق فرمان مردی را که به اندازه ی هر رهبر کشورگشای دیگری مستبد بوده است گرامی میدارد.
  • "سازمان ملل اشتباه بزرگی کرده است."کلاوس گالاس،که از پژوهشگرانیست که سال آینده در فستیوالی ایرانی-آلمانی حضور دارد به مجله اشپیگل گفت که سازمان ملل به اشتباه برای سنگ نوشته کوروش سندیت قائل شده است.دولت آلمان حتی درخواست کرده است تا این اعلامیه را در محفظه ای شیشه ای در ساختمان رایشتاگ به نمایش بگذارد.
  • کارشناسان آلمانی هم اکنون هیاهویی به راه انداخته اند تا ادعاها در مورد استوانه را برای عموم از اعتبار بیاندازند.
  • در میان آنها پروفسوری باستان شناس جوزف ویزهوفر وجود دارد که روز گذشته آن را تحت عنوان " نوشته ای تبلیغاتی" به استهزا گرفت."این سند خیلی مشهوری شده است" وی افزود" اما کوروش خودش دستور انجام آن را داد تا خود را عادل نشان دهد. در حقیقت چهره واقعی شاه، از لحاظ بی رحمی درحد دیگر شاهان خاور نزدیک بوده ،مانند خشایارشا، ولی باهوش تر بوده است."
  • در بریتانیا،تام هالند، نویسنده و تاریخدان که کتابی به نام "آتش پارسی" درباره به قدرت رسیدن کوروش نوشته است به معترضین تقدیس استوانه به عنوان متنی که حقوق بشر را ارج می نهد پیوسته است.
  • "این مهمل است،کاملا بی منطق است،پارسیان باستانی شکل اولیه ی سوسیال دموکراتهای سوئدی نبوده اند."وی افزود" استیلا بر یک امپراطوری عظیم در دنیای باستان بدون یک سری بی رحمی ها دست نیافتنی بوده است. کوروش در بدو تهاجمش-تصرف شهر- دست به بی رحمی های متعددی زده است. پذیرش استوانه توسط سازمان ملل تا اندازه ای از میل در نظر گرفتن اصول شرقی ریشه میگیرد در حالیکه آن اصول در بن مایه فلسفی بسیار هم غربی اند."
  • اما سازمان ملل این اثر باستانی را از زمانی به عنوان "اعلامیه باستانی حقوق بشر" ترویج داد، که در ۱۹۷۱خواهر دوقلوی شاه ایران که اعتبار گذشته را دوباره در دسترس می دید نسخه ی المثنایی از آن را به دبیر کل سیتو.یو تانت تقدیم کرد.
  • ایزابل برویر،سر راهنمای مقر سازمان ملل گفت "این به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر به شمار میرود که حقوق و آسایش بابلی ها را بعد از تصرف شهرشان توسط پارسیان تضمین میکند."
  • از زمانی که سنگ نوشته به همه زبانهای رسمی سازمان ملل ترجمه شده به ماندگاری شهرت کوروش به عنوان بنیانگذار عدل و انصاف و کسی که به جای حکومت ستمگرانه آزادی مذهب را ترجیح داد کمک زیادی کرده است.
  • با این همه، بعید است انتقادهای وارد بر استوانه کوروش دید ایرانیان را نسبت به آن عوض کند،جایی که کوروش و استوانه ی او به شدت به عنوان مایه مباهات ملی مورد احترام است.
  • "این استوانه منبع یک افتخار عظیم است، ولی مانند تمام چیزهایی که در مورد سرزمین پارس در ایران گفته میشود نباید آن را زیاد جدی گرفت." 
  • برگردان به فاسی:نوستالژیک
  • در همین ارتباط:
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11:54  توسط نوستالژیک  | 

  • کارهای کمال تبریزی را دوست دارم و اتفاقا" کارگردان یکی از فیلمهای مورد علاقه ایرانیم،گاهی به آسمان نگاه کن -که کمتر تحویل گرفته شده- هم همین کمال تبریزی است.گاهی به آسمان... هم مانند همیشه پای یک زن...یک کلاژ است از ذهن کارگردان. به همین خاطر همیشه پای یک زن در میان است را در اولین روز اکرانش دیدم،بعد از یک ساعت وایسادن در صف چندین متری سینما قدس. شروع و تیتراژ امیدوار کننده ای داشت ولی بعدش هر چه که بیشتر زمان میگذشت انگار فیلم هم کش میامد و از یکساعت که گذشت دیگر رفتیم توی گارد.بهترین فیلم جشنواره ی فجر اخیر از دید تماشاچی ها چیزی شبیه یک پازل سوررئالیستی ست که آخرش خود کارگردان هم نتوانسته حلش کند! شنیده بودم در خود جشنواره هم منتقدها تحویلش نگرفتند و معقتد بودند طنز و ساختار یکدستی ندارد، که واقعا" هم ندارد.اگر نقش رضا کیانیان و شوخی های نزدیک خط قرمزش در نقش یک مدیر دولتی جانباز و جانماز آب کش و ریاکار که کارمندان مونثش را دعوت به سنت حسنه ی صیغه میکند حذف کنیم جز چند تا شوخی دم دستی با محوریت گلیشفته -که چقدر هم این عشق تیراندازی بودن بهش نمیاید- و حبیب رضایی در نقش یک مدیر انتشاراتی سرگردان و چند تا دیالوگ قاعدتا"خفن درباره زنها -که اگر میخواهی زنها فلان شوند باید بیسارشان کنی و الخ-از کل فیلم چیز زیادی نمیماند.به هر حال هر قدر هم خود کمال تبریزی معتقد باشد" طنز فیلم سطحی نیست و اتفاقا" یک فانتزی چند لایه است که برای فهمیدنش روی هوش مخاطب عام حساب کرده" من یکی که نفهمیدم کلیت جریان از چه قرار است یا قرار بود باشد.انگار علاوه بر اینکه کارگردانهای جدید فیلم خوب ساختن بلد نیستند کارگردانهای خوب هم فیلم خوب ساختن دارد یادشان میرود. 
  •  
  • همیشه پای یک زن در میان است
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 10:32  توسط نوستالژیک  | 

  • در مقاله ای در اینجای گاردین درباره تاثیر عقاید آخرالزمان گرایی بر سیاست ورزیهای گذشته و حال حکومتهای جهان از قبیل نازیها،یهودیان،کمونیستها و آمریکاییان به قلم یان مک اوان -نویسنده انگلیسی برنده جایزه بوکر که فیلم کفاره بر اساس رمانی از وی ساخته و نامزد اسکار شد- نکته جالبی دیدم که "...در ایالات متحده که چهار پنجم تحقیقات علمی جهان در آن انجام میشود طبق یک نظرسنجی...۹۰٪ امریکاییان میگویند که هرگز در وجود خدا شک نکرده اند و یقین دارندکه روزی برای پاسخگویی به گناهانشان فراخوانده خواهند شد.۵۳٪ معتقدین به اصول آفرینشی هستند که اعتقاد دارند جهان ۶۰۰۰ سال عمر دارد. ۴۴٪ حتم دارند که مسیح در پنجاه سال اینده برای داوری زندگان و مردگان برخواهد گشت و فقط ۱۲٪ بر این باورند که زندگی بر زمین بر اساس اصل انتخاب طبیعی داروین و بدون دخالت نیرویی مافوق طبیعت تکامل یافته است.به طور کلی،اعتقاد به پیشگویی آخرالزمانی انجیل،اینکه با بازگشت مسیح،دنیا از بدی پاک شده و از جنگ رهایی می یابد و تماما" مسیحی میشود در ایالات متحده از هر جای دیگر جهان قوی تر است و گستردگیش حاشیه نشینان از لحاظ اقتصادی فقیر و از لحاظ علمی بی سواد تا میلیونها تحصیلکرده دانشگاهی و نخبگان احزاب سیاسی صاحب قدرت در هر رده از قدرت را در بر میگیرد.جی.دبلیو.نلسون جامعه شناس،خاطرنشان میکند که عقاید آخرالزمانی در آمریکا به بدیهی بودن هات داگ است.وی موج نگرانی ای را یادآوری میکند که در آوریل ۱۹۸۴ هنگامی که پرزیدنت ریگان اظهار کرد که به شدت مجذوب پیشگویی انجیل مبنی بر آرماگدونی قریب الوقوع-نبرد نهایی خیر و شر- می باشد، جهان را در برگرفت..."
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 21:7  توسط نوستالژیک  | 

  • من بهش میگویم استحاله. کافکا بهش میگفت مسخ.در چی،از چی و به چیش را دقیقا" نمیدانم ولی میدانم همچنین چیزی شدم.صبح در رختخواب فهمیدم، وقتی هنوز به پشت افتاده بودم.
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 14:45  توسط نوستالژیک  |