- مواظب سلامتی خود بودن دست و پاگیرترین کار زندگی است!
- -افلاطون-
- افلاطون هر چه بود،آدم کسالت آوری بود!
- -نیچه-
- نیچه، غیر عادی و خنگ بود!
- -لئو تولستوی-
- من قصد ندارم خودم را با تولستوی در بیندازم.
- -ارنست همینگوی-
- همینگوی هم برای خودش احمقی بود!
- -هارولد رابینز-
- منبع:سایت دکتر گابریل رابینز
+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 18:5  توسط نوستالژیک
|
-
داشتم از نمایشگاه کتاب برمی گشتم.از متروی میرداماد رسیده بودم و در متروی امام خمینی منتظر قطار بودم.مترو که رسید صندلیها پر شد و نشد بنشینم و همان کنار در وایسادم.پیرمردی چاق و چله و خوش اخلاق هم کنارم وایساد.در داشت بسته میشد که یکدفعه چهره یک مرد خسته و لاغراندام توجهم را جلب کرد.حاجی مایلی کهن سرمربی سابق تیم ملی بود با پوشه ای در دست. وارد قطار شد و کنار من و پیرمرد ایستاد.فکر نمیکردم حاجی هم با مترو این ور ان ور برود.شاید به خاطر طرح زوج و فرد بود.کسی نشناختش. من و پیرمرد و یک پسر دیگر سلام کردیم و او هم سلام کرد.پیرمرد سر صحبت را باز کرد و بحث را به شکایت دایی از مایلی کهن کشاند.حاجی مایلی که انگار خیلی عصبانی بود پوشه را باز کرد و مجموعه ای از تیترها و مصاحبه های دایی علیه خودش را که بریده بود نشانمان داد.پیرمرد همچنان بلبل زبانی میکرد.حاجی مایلی یکدفعه موبایلش را-ازاین سامسونگ جدیدها بود- دراورد و گفت این را بگیرید گوش کنید ببینید به مازیار ناظمی چی گفته.پیرمرد گوشی را بین خودش و من گرفت. صدای علی دایی بود که داشت میگفت من پدر مایلی کهن را در میاورم،دهنش را سرویس میکنم. فایل صوتی گویا بخشی از مکالمه خصوصی تلفنی بین ناظمی و دایی است که در آن ناظمی از دایی درخواست می کند قید شکایت از مایلی کهن را بزند ولیدایی در جواب حاجی مایلی را نوازش میکند. پیرمرد نچ نچ میکرد که این دایی چقدر بی ادب و یکدنده است و احترام استادی و شاگردی را نگه نمیدارد.من هم افاضات کردم که برای همین است که فقط معروف است و محبوب نیست.گفت صبر کنید این دادگاه بازی ها تمام شود ان وقت نوبت من است. از بی سیستمی این مملکت هم خیلی شاکی بود و المان را مثال میزد که در مسابقات جام جهانی گذشته قطارهای مترویش حتی یک دقیقه تاخیر هم نداشتند و ان وقت اینجا یک رییس فدراسیون انتخاب کردن یک سال طول میکشد و روزگار فوتبال سیاه میشود .حرفهایش نشان میداد که تندروی های گذشته ش لااقل کمی تعدیل شده.از قطبی هم دل خوشی نداشت و میگفت ما بیگانه پرستیم، به جای اینکه پشت حمید استیلی را که افتخار ملی ماست بگیریم افتادیم پشت سر این قطبی که فقط به دستیاری هیدینک می نازد! فکر کنم بعدها بیشتر توی کار قطبی بگذارد. چیزهای دیگری هم گفت که بماند.
-
در متروی آریاشهر، وقتی داشت میرفت پرسیدم حاجی دوست داشتی هاشمی طبا به سرمربیگری تیم ملی دعوتت کند یا مهندس علی آبادی؟ گفت هاشمی طبا. هر چه بود مدیر بود.
-
+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 11:26  توسط نوستالژیک
|