- فکرش را بکن،تلویزیون دیروز در اخبارش دالایی دالاما را اینجوری معرفی کرد: دالایی دالاما رهبر گروه جدایی طلبان تبت عصر دیروز با جورج بوش دیدار کرد! هیچی دیگر همین.
+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 20:54  توسط نوستالژیک
|
-
خوب آلبوم ترنج محسن دیلن یا به قولی باب نامجوی عود نواز ایران هم به هر مصیبتی بود منتشر شد.برای حمایت از این بشر اگر سه هزار و پانصد چوخ آب بخورید بد نیست.محسن نامجو آدم خاصی است.اولین بار وقتی این را فهمیدم که در یکی از مصاحبه هایش در جواب مصاحبه گر که پرسیده بود چقدر موسیقی گوش میکند جواب داده بود که به ندرت! و آن یک ذره هم که گوش میکنم مارک نافلر است.در خانه و کار وقت ندارم و از هدفون هم استفاده نمیکنم چون عمر گوشهایم کم میشود! به هر حال نامجو در گفت و گویی با مجله نسیم حرفهایی بامزه ای از جریان مجوز گرفتنش زد که من بخشی از ان را اینجا میاورم:
-
محسن نامجو:...با اجازه همه من یک داستانی این وسط بگویم.سال ۷۷ من یکگروهی داشتم،یک گروه دانشجویی نیمه اماتور! یا بهتر بگویم نیمه حرفه ای!ما کلی با هم تمرین کردیم.ارشاد به ما گفت باید نمونه کارتان را بدهید برای مجوز کنسرت.شب اخری بودکه من فردایش مهلت داشتم کاست را تحویل بدهم. امکانات ما هم که خوب مشخص بود.الآنش چیست که ان موقع چی باشد! نه گروه را می توانستم جمع کنم جایی نه سالنی داشتیم و نه امکانات ضبطی.آمدم با یک واکمن کوچولو قطعات را با سه تار ضبط کنم و بخوانم و ببریم بدهیم به ارشاد.جمعه شب بودو شنبه آخرین مهلت تحویل نمونه کار و دوشنبه هم قرار بود جواب ما را صادر کنند.آقا ما این کاست را با واکمن صبط کردیم و ساعت ۵/۱۲ شب دکمه play را زدیم و دیدیم هیچی صبط نشده! چیزی که در دستمان بود یک کاست خام بود!حالا تصورکنید آدم به لحاظ روانی به چه وضعی میفتد.دیگر من از همه چیز و همه جا منزجر،صبح در مسیرم کاست خام را بردم دادم به ارشاد، گفتم آقا بفرمایید.این هم نمونه کار!بعد هم به بچه ها زنگ زدم گفتم دیگر تمام شد.کنسل شد قضیه.این ۶-۷ ماهی هم که تمرین کردیم هیچی به هیچی.
-
دوشنبه از ارشاد به من زنگ زدند که آقا مجوز کنسرت تان حاضر شده بیایید بگیرید!
-
بابک ریاحی پور: پس این درست است؟! چون همیشه کاوه یغمایی میخواست یک کنسرت بگذارد،کنسرت راک.من بهش می گفتم آخه کاوه، توچه جوری میخواهی مجوز بگیری؟می گفت: تو فکر میکنی من به عنوان نمونه کار چی دادم؟ گفتم نمی دانم.گفت:کاست های ال دی میولا و جان ویلیامز! یکی گیتار جز یکی گیتار کلاسیک!حالا خنده دار اینجاست که مجوز را بهش داده بودند،اما به یکی از کارهای میولا ایراد گرفته بودند و گفته بودند که اشکال فنی دارد!فکر کن! ال دی میولا مرجع گیتار در دنیاست بعد اساتید گفته بودند اشکال فنی دارد!
-
محسن نامجو: شما قطعه ترنج را شنیده اید.اگر دو هزار اشکال بشود از خود قطعه گرفت،در اینکه ان آواز اولش فالش نیست همه متفق القولیم.درست است؟ همان اواز اولش.یعنی سر این یک مورد دیگر فکر نمی کنم کسی شکی داشته باشد. اگر همه ش هم بگوییم سراسر اشکال است،این یکی دیگر روشن است.اما سر همین مساله اقای...اسم نمی برم،یکی از کارشناسان،۴ بار پرونده من را به خاطر همین رد کرد!...در این مدت سه چهار بار هم من را خواستند که به عنوان اهنگساز کار بروم انجا با کارشناسان صحبت کنم.در تمام این دفعات که من پشت در بودم می دیدم که قطعه اول کاست (ترنج) را play میکنند،۳۰ ثانیه از ان را گوش میکنند،درباره ش حرف می زنند و جلسه تمام می شود و میرود تا سه شنبه بعد!در طول این سه شنبه ها که من در جلسه شرکت میکردم یکبار هم ندیدم که بیش از سه ثانیه اول ترنج را گوش کنند...و الخ.
-
-
+ نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 11:6  توسط نوستالژیک
|
-
در "زودیاک" خبری از دیوید فینچر بازی نیست. حتی اگه تیتراژ را نخوانی نمیفهمی کار کار استاد است! ولی در انتهای فیلم که بعد از دو ساعت و نیم درگیری بی وقفه و بدون اینکه کسل شده باشی از پای فیلم بلند میشی و با اینکه هنوز نفهمیدی واقعا" این قاتل زنجیره ای - که میخواست نامه های رمز دارش در صفحه اول روزنامه ها چاپ شوند وگرنه دست به قتلهای بیشتری خوهد زد کدامیک از مظنونین است (درواقع همانقدر مشکوکی که پلیسهای فیلم مشکوکند)- به استادی فینچر پی می بری.{رکورد وصل کردن جمله ها به هم را زدم!} زودیاک در ۴ جولای ۱۹۶۹ در اوج دوران هیپی گری شروع میشود .در شبی که نور چراغهای جشن و اتش بازی آسمان را روشن کرده اند،دختر جوانی به اسم دارلین فرین با ماشینش طول خیابانی در حومه شهر را طی میکند و بعد از سوار کردن دوست پسرش مایکل ماگیو برای غذاخوری بیرون میروند.اما بعد از مدتی نظر دخترک عوض میشود و در زمین گلف بلو راک اسپرینگ توقف میکند. جایی که باریکه راه عشاق است.پسرک خنگتر از ان است که بفهمد دخترک دنبال معاشقه ای یا چیزی در همین مایه هاست.تا اینجا همه چیز آرام و ملایم پیش میرود که در همین حین تراژدی آغاز میشود.پسرک با شنیدن صدای ماشین ناشناس مشکوک و نگران میشود و از دخترک میخواهد باریکه راه را ترک کنند ولی دختر که گویا راننده ماشین را میشناسد توجهی نمیکند.ماشین ناشناس عقب میرود و پس از چند ثانیه دوباره برمیگردد.راننده ای با چراغ قوه ای در دست پیاده میشود و به سمت ماشین بچه ها حرکت میکند و...بنگ!بدون کوچکترین صحبتی چندین گلوله شلیک میکند! این یه شروع میخکوب کننده برای فیلمی درباره یک قاتل زنجیره ایست. در ابتدا مثل همین مورد، قتلها انقدر غیر منتظره ند که فکر میکنی داستان مثل Seven روی کاکل روایت یک سلسله قتلهای هدفدار می چرخد، ولی هرچه میگذرد قتلها بی هدفتر میشوند و تدریجا" پرونده در سربالایی گیر آوردن مدرک علیه آرتور لی آلن ( اصلی ترین مظنون پرونده که در سال 92 مرد) بکسو بات میکند.بکسوباتی که سی سال طول میکشد و نهایتا" با اینکه تکلیف قاتل تقریبا" مشخص شده خبری از دستگیریش نیست. اینجا بعضی ها این فرضیه را مطرح میکنند که اصلا" زودیاک مشخصی وجود نداشته و دلیل ان هم تفاوتهای ساختاری قتلها با یکدیگر است که در واقع توسط چند نفر و بدون هیچ ارتباطی با هم انجام شدند و زودیاک فقط اعتبار انها را می خریده. بعضی خوره های فیلم هم این انتقاد را مطرح کرده اند که فیلم در دقایق آخرش از دنبال کردن هویت زودیاک پا عقب میکشد و هرچند هم که در دنیای واقعی رابرت گری اسمیت، کارتونیست روزنامه کرونیکل که اصلی ترین تعقیب کننده جریان است متقاعد شده باشد ولی تماشاچیان متقاعد نمیشوند.این مسئله موجب ابهام آمیز شدن ناخوشایند انتهای فیلم میشود.حتی به نظر میرسد خود فینچر برای اینکه ابهام آفرینی بیشتری کرده باشد نقش زودیاک را به افراد مختلف و با تونهای صدای مختلف می سپرد و بعد از آن تق! کات و تمام...
-
کارگردان: دیوید فینچر/فیلمنامه:جیمز ون در بیت بر اساس کتاب رابرت گری اسمیت درباره سلسله قتلهای زودیاک در سان فرانسیسکو طی ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰/ بازیگران: جیک گیلنهال، مارک رافالو،آنتونی ادواردز،رابرت داونی،برایان کاکس،جان کارولینچ/محصول2007
-
-
+ نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 8:10  توسط نوستالژیک
- انسان وقتی دلش گرفت،
- پی تدبیر می رود...
- -سهراب-
- پ.ن: پی تدبیر میروم.
+ نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 15:36  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 8:31  توسط نوستالژیک
-
"...از سال ۱۹۷۱ میلادی هیچ پیشرفتی درمورد مساله اشغال جزایر سه گانه از سوی جمهوری اسلامی ایران انجام نشده و این در حالیست که کشور من همواره در تلاش برای اقدامات مثبت مسالمت جویانه ای بوده است که از همیاری شورای همکاری خلیج فارس،اتحادیه عرب و کشورهای دوستدار صلح پشتیبانی می شده است.ما بار دیگر جمهوری اسلامی ایران را تشویق میکنیم که در قبال حل و فصل این قضیه از طریق مسالمت امیز از خود حسن نیت نشان دهد.این حسن نیت باید ورود به مذاکرات بی قید و شرط دوجانبه ای باشد که درنهایت به حل و فصل عادلانه و همیشگی و نیز عقب نشینی ایران از این جزایر،دریای منطقه ای،فلات قاره و مناطق ویژه اقتصادی آنها باشد که تمامی این موارد جز لاینفک حاکمیت ملی دولت امارات متحده عربی به شمار میاید.راه دیگر ابراز حسن نیت از سوی ایران نیز پذیرش ارجاع این مسئله به دادگاه بین المللی برای فیصله دادن قانونی به آن است."
-
-بخشی از سخنرانی شیخ عبدالله بن زاید آل نهیان، وزیر خارجه امارات متحده عربی در شصت و دومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد{سپتامبر ۲۰۰۷}-
-
دیگر امری نیست شیخ خیکی! معنی حل و فصل عادلانه را هم فهمیدیم.واقعا" کسی اینجا نیست که حرفهای این یارو برایش مهم باشد؟ چرا وقتی حتی نمیتوانیم مسئله سه تا جزیره کوچک خودمان را حل و فصل کنیم میخواهیم مسئله فلسطین را حل کنیم؟ دقت کردید تا دو سال پیش نتایج جستجوی arabian gulf در google زیر سی هزار بود ولی الآن به هفتاد و شش هزار رسیده و نتایج persian gulf هم حدود نود و شش هزار.دو سال دیگر را نمیدانم.
-
+ نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 17:29  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 17:41  توسط نوستالژیک
-
اصفهان مثل همیشه بود فقط چیزی که در حاشیه آزادراه توجهم را جلب کرد ضد هوایی هایی بودند که در محدوده نطنز دشت کاشته شده بودند. تعداد و مساحت زیر پوشش ضد هواییها نسبت به بهار همین امسال تقریبا" سی برابر شده بود.سی برابر! سربازها پشتشان چرت میزدند و کامیونهای ارتش همچنان مشغول کاشتن ضد هوایی بودند.
-
پ.ن: گردن خودشان ولی عجیب است که الجزیره و فرانس ۲۴ این روزها ندرتا" لفظ "ایران" را بدون پیشوند"حمله" میاورند.حالا یا یکی دارد تکذیبش میکند یا یکی دارد تهدید به آن میکند.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 17:29  توسط نوستالژیک
|