تبليغاتX
((نوستالژیک))




  • تلویزیون را روشن کردم. اغماء، سریال ماه رمضانی حاج سیروس مقدم کماکان داشت پخش میشد و ملت را سرکار نگهداشته بود.دکتر پژوهان (بهترین جراح مغز ایران بلکه جهان) بالای سر زن رو به موتش رفت و چون نامحرم بود حتی مردمک چشم زنش را هم با اوفتالموسکوپی چیزی معاینه نکرد و نبضش را هم به همون دلیل ایضا" نتوانست بگیرد و از دور گفت"حالش بده، چرا اینجوری شد؟!!" بعد در ریکاوری و وقتی زنش ضربان قلب را از دست داده بود فریاد زد adERnalin و نه adRenalin{!} تزریق کنید و چند ثانیه بعد از روی سه لایه لباس، شوک الکتریکی داد و...طبیعتا زنش مرد. تلویزیون را خاموش کردم و هنوز هم نمیفهمم با وجود محدودیت هایی که میدانیم،خوب چه اصراری به نوشتن چنین سکانس های آبدوغ خیاری ای هست؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 9:55  توسط نوستالژیک  | 

  • اوریانا فالاچیگفت و گوهای اوریانا فالاچی
  • انتخاب و ترجمه: غلامرضا امامی
  • (گفتگو با امام خمینی به نقل از کتاب صحیف امام)
  • نشر افق/۲۱۹ صفحه/۲۱۰۰ تومان
  • کتاب شامل هفت مصاحبه حول و حوش سالهای۵۳ تا ۵۸ با امام خمینی، مهندس بازرگان،سرهنگ قذافی،شارون،لخ والسا،راکووسکی و محمدرضا پهلوی (در ۱۹۷۳) هست که به نظر نمیاید زیاد ممیزی شده باشند. من پیشنهاد میکنم ترتیب خواندن مصاحبه ها را از آخر به اول انتخاب کنید.
  • گزیده هایی از مصاحبه با محمدرضا پهلوی در تهران:
  • +...فالاچی: وقتی که از نفت صحبت میکنید چقدر تغییر میکنید.به هیجان میایید،صدایتان گرم میشود، با احساس حرف میزنید،شخصیت دیگری میشوید، و من اینجا را ترک میکنم بیانکه شما را درک کرده باشم.از یک طرفی سنتی و از طرف دیگر مدرن.شاید این ناشی از دو عنصر شرقی غربی باشد که در ذات شما وجود دارد.
  • - م.پ: نه، ما ایرانیها چندان تفاوتی با شما اروپاییان نداریم.اگر زنان ما چادر به سر میکنند شما هم روسری کلیسای کاتولیک را بر سر دارید.اگر مردان ما چند زن دارند شما هم زنانی دارید که به انها معشوقه میگویید.و اگر ما به الهامات باور داشته باشیم شما هم به اصول جزمی معتقدید.اگر شما خود را برتر بدانید، ما هیچ عقده ای نخواهیم داشت.ما هرگز فراموش نمیکنیم آنچه شما امروز میدانید چیزی است که ما سه هزار سال پیش به شما اموخته ایم...}
  • +...} فالاچی:من هنوز از چیزی که ذهنم را سخت مشغول داشته است صحبت نکرده ام.مثلا" وقتی که در اینجا،در تهران، می کوشم درباره شما حرف بزنم مردم به سکوت ترس آلودی میگرایند.حتی جرئت نمیکنند نام شما را بر زبان بیاورند.چرا؟
  • ـم.پ: تصور میکنم به دلیل نهایت احترام(!)انها با خود من هرگز اینطور رفتار نمیکنند...}معنای سوال شما چه بود؟ که آنها همه مخالف من اند؟
  • +فالاچی: منظورم این بود که بسیاری از مردم شما را دیکتاتور میدانند!
  • ـم.پ:این چیزی است که لوموند مینویسد.اما چه اهمیتی دارد؟ من برای ملتم کار میکنم نه برای لوموند!
  • ـ...} فالاچی:چیزی وجود دارد که نمیتوانم از مطرح کردن آن خودداری کنم،زیرا فکر میکنم در خور ان است که روشن شود.آیا راست است که شما همسر دیگری اختیار کرده اید؟
  • +م.پ:این یک افتراست.نخیر.پس از ان که این افترا توسط روزنامه فلسطینی المحرر به دلایل سیاسی آشکار چاپ شد خبرگزاری فرانسه آن را پخش کرد.یک افترای مسخره و کثیف و نفرت اور.من فقط این را به شما میگویم که ان کسی که به عنوان همسر چهارم من نام برده میشود خواهرزاده ام است.دختر خواهر دوقلویم.خواهرزاده ام که شوهر هم کرده و یک بچه هم دارد.بله،بعضی از روزنامه ها که توسط افراد بی شخصیت و بی تربیت اداره میشود اداره میشوند،برای بی اعتبار کردن من هر کاری میکنند.اما چگونه میتوان گفت که من،منی که قانون منع تعدد زوجات را وضع کرده ام، مخفیانه ازدواج کنم؟ این غیرقابل تصور و شرم اور و غیرقابل بخشش است.
  • +...}فالاچی: از مسائلی که در مرزها دارید صحبت کردید، بدترین همسایه شما امروز کدامند؟
  • ـم.پ: هرگز نمیتوان گفت، زیرا هرگز نمیتوان دانست بدترین همسایه ما کدامست.اما میتوان گفت زمانی عراق بوده است.
  • +فالاچی: تعجب میکنم که شما از عراق به عنوان بدترین همسایه نام میبرید.انتظار داشتم که شوروی را ذکر بفرمایید.
  • ـم.پ: شوروی...ما با شوروی روابط سیاسی و بازرگانی بسیار خوبی داریم.ما یک خط لوله گاز با شوروی داریم.در واقع ما به اتحاد شوروی گاز میفروشیم و از انجا مهندس برای ما میاید.جنگ سرد هم تمام شده است.اما مسئله ما با شوروی همان است که بود، و ایران در معامله و ارتباط با شوروی باید همواره به یاد داشته باشد که موضوع اصلی کدام است؟ هیچکس آنقدر ساده لوح یا دیوانه نیست که امپریالیسم روس را انکار کند.و هر چند که سیاست امپریالیستی همواره در روسیه وجود داشته اما امروز خیلی خطرناکتر است زیرا با عقاید جزمی کمونیستی پیوند یافته است. میخواهم بگویم مقابله با کشورهایی که فقط امپریالیست هستند آسان تر از مقابله با کشورهایسست که امپریالیست و کمونیستند.موضوع مانور گاز انبری شوروی در میان است.رویای شوروی برای رسیدن به اقیانوس هند از طریق خلیج فارس.و ایران بازپسین دژ دفاع از تمدن ماست،یعنی بازپسین دژ با ارزش.اگر انها بخواهند به این دژ حمله کنند بقایمان تنها به قدرت اراده مان برای مقاومت بستگی خواهد داشت.و لذا مسئله پایداری از هم اکنون مطرح میشود.
  • +فالاچی: و حالا ایران از لحاظ نظامی بسیار نیرومند است،نه؟
  • ـم.پ: خیلی قوی، اما نه به ان اندازه که در صورت حمله روسها در مقابلشان پایداری کند.این بدیهی است.من مثلا" بمب اتمی ندارم.اما من آنقدر خودم را نیرومند احساس میکنم که در برابر جنگ جهانی سوم پایداری کنم.بسیاری از مردم تصور میکنندکه جنگ سوم جهانی جز برای مدیترانه در نخواهد گرفت اما من فکر میکنم که خطر در گرفتن ان به خاطر ایران خیلی بیشتر است.خیلی بیشتر، در واقع این ما هستیم که منابع نیروی جهان را کنترل میکنیم.نفت برای رسیدن به دیگر نقاط جهان از مدیترانه نمیگذرد بلکه از خلیج فارس و اقیانوس هند میگذرد. لذا اگر اتحاد شوروی به ما حمله کند پایداری خواهیم کرد.احتمالا" ما سرنگون خواهیم شد و در این صورت کشورهای غیر کمونیست دست روی دست نخواهند گذاشت و دخالت خواهند کرد و این جنگ سوم جهانی خواهد بود.بدیهی است جهان غیر کمونیست نمیتواند نابودی ایران را بپذیرد، زیرا خوب میداند که از دست دادن ایران به منزله از دست دادن همه چیز است.آیا موضوع را خوب روشن کردم؟
  • +فالاچی: کاملا".ولی شما از جنگ سوم جهانی مثل یک احتمال قریب الوقوع صحبت میفرمایید.
  • ـم.پ: من از آن به عنوان یک چیز ممکن صحبت میکنم با این امید که روی ندهد.به عنوان یک احتمال کوتاه مدت، من بیشتر یک جنگ کوچک علیه یک همسایه را می بینم.در واقع ما چیزی جز دشمن در مرزهایمان نداریم. تنها عراق نیست که ما را رنج میدهد.
  • +فالاچی: و دوستان بزرگتان مثل آمریکا، از لحاظ جغرافیایی خیلی دور هستند.
  • ـم.پ: اگر ازمن بپرسید چه کسی را بهترین دوست خود می شمارم، آمریکا هم مثل دیگران است زیرا امریکا صرفا" دوست ما نیست.بسیارند کشورهایی که نسبت به ما دوستی نشان میدهند و به ما و به اهمیتمان باور دارند....}
  • +فالاچی: آیا پیش بینی شده است که روزی روابط دیپلماتیک عادی میان ایران و اسراییل برقرار شود؟
  • ـم.پ: نه. و در واقع تا هنگامی که مسئله خروج نیروهای اسراییل از سرزمینهای اشغال شده حل نشده باشد، نه.اما در مورد امکان حل این مسئله میتوانم بگویم که اسراییلیها اگر بخواهند با اعراب در صلح زندگی کنند هیچ راه دیگری ندارند.این تنها اعراب نیستند که مبالغ هنگفتی برای تجهیزات جنگی خرج میکنند اسراییل هم همین کار را میکند و من نمیدانم که هر دو طرف چگونه میتوانند به این راه ادامه بدهند.اسراییل تا کی خواهد توانست به تغذیه این روحیه تعصب آمیز و وحشتناکی که از زمان ایجادش داشته است ادامه بدهد؟
  •  
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:31  توسط نوستالژیک  | 

  • قافیه ها یکی یکی تموم شدند
  • شعرها آزاد شدند، بی قافیه بی وزن
  • شاعر بالونی شد رفت هوا...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 17:49  توسط نوستالژیک  | 

  • شکسپیر مورد علاقه: "رام کردن زن سرکش"
  • پ.ن: در بساط یک دستفروش حوالی میدان امام حسین!
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 17:54  توسط نوستالژیک  | 

  • فرزاد حسنیاز کل مجموعه صدا و سیما، فقط صدا و از کل مجموعه ی صدا، فقط مانده بود رادیو جوان که ان هم به سلامتی قلع و قمع شد و کم کم ان رادیو جوان منتقد و شجاع و پر سر و صدا و خلاق با سر میرود قاطی خاطره ها.(خاطره چیزی به مثابه باقالی)استفاده از مجریهای تعدیل شده و بعضا" جدید با زبان الکن و پت پتی و جرح و حذف برنامه های قدیمی و ریشه دار (آخرینشان روی خط جوانی...؟) هم احتمالا"در راستای همین طرحند.از فرزاد حسنی که دیگر تدریجا" نیست میشود(این هفته درهفت تایی ها اجرایی نداشت و در شبکه جام جم مانند تبعیدی ها برنامه ی "من خوبم،تو خوبی؟!!" را فعلا" اجرا میکند) و فاطمه صداقتی و فرشید منافی و نیما رییسی( که هشت ماهی هست که هیچ برنامه روتینی نداشته) و افشین حسین خانی که تبدیل شده اند به مجریهای معمولی دست و پا بسته تا سعید پورمحمودی که حتی نگذاشتند یک برنامه ی کاملا" غیرمنتقد مثل هفت ترانه را با سبک و سیاق خودش اجرا کند و رفته شد (!) به باشگاه دانشمندان جوان، بگیر تا بقیه. مانده مهران دوستی و "نشانی" ش که هنوز مثل سابقند و من هم زیاد دنبالش نمیکنم.در هر صورت سیر قهقرایی ادامه داده انگار.
  • پ.ن: من همچنان از فرزاد حسنی تلویزیونی خوشم نمیاید.البته نه اندازه ی چاوز.
  •  پ.پ.ن یه هفته بعد: "جوونی آزاد" با اجرای فرشید منافی هم تعطیل شد.به قول خودش "ما هم رفتونده شدیم!" گفتم که.
+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 16:39  توسط نوستالژیک  | 

  • "مجبورم زن یکی بشوم.ورش داستان مردی را برایم گفت که خودش را مثله کرده بود.به جنگل رفت و توی گودالی نشست و با تیغ این کار را کرد.یک تیغ شکستهُ و آن را از روی شانه به عقب پرتاب کرد.همان حرکت کامل کلاف جهنده خون به عقب و نه به حالت پیچان. اما مسئله این نیست.مسئله ندانستن انها نیست.مسئله اصلا" نداشتن انها نیست، آن وقت میتوانستم بگویم آها آن چینی است، چینی بلد نیستم.و پدرمان میگفت برای این است که باکره ای:مگر متوجه نیستی؟ زنها هیچوقت باکره نیستند.پاکی یک حالت منفی و بنابراین مخالف طبیعت است.مایه آزارت طبیعت است، نه کدی؟ و من گفتم اینها همه ش حرف است و او گفت بکارت هم حرف است و من گفتم نمیدانی.نمی توانی بدانی و او گفت آره.تا میاییم متوجه آن بشویم تراژدی دست دوم میشود."
  • - خشم و هیاهو- ویلیام فاکنر-
  • پنجشنبه عصر رفته بودم شهر کتاب آن میدان قدیمی.هر بار گذرم بیفتد سری هم به پاساژهایش میزنم و نیاز به گفتن ندارد که فقط سری میزنم! دیدم صدای شیون بلند شده است. جلوی برج گلدیس، یکی از همان صحنه های آشنای طرح برخورد با بدحجابی. چند نفر چادر به سر و یونیفورم پوش داشتند دو دختر جوان را نصیحت میکردند.البته یک کم سفت.خون لب دخترک در ترکیب با قرمزی رژ لبش انگار دهن کجی میکرد به رنگپریدگی صورت خواهر امنیتچی! وقتی خواهر چادرپوش میخواست دهان دخترک را با دست ببندد دخترک با فریاد و فحش روسری اش را باز کرد و دوید وسط خیابان و شروع به جیغ زدن کرد. کم کم یکی دو هزار نفری رهگذر جمع شدند و ورودی ستارخان مسدود شد و ترافیک خیابان به هم ریخت. باز همان عکس العملهای همیشگی.پیرمردی که عصایش را بلند می کند و میخواهد ثابت کند که ملت ایران بی غیرت شده اند و از این قبیل- خواهران چادرپوش با جدیتی مثال زدنی دخترک را با زور کتک و اسپری و در حالیکه همچنان روسری نداشت، وسط هوکشیدنها و درگیریهای حاضرین با چند مامور نیروی انتظامی درون ون ارشاد "کشیدند" و رفتند.
  • من فقط رفته بودم یک سر به یک کتابفروشی پر از کتابهای سانسور شده بزنم ولی حالا جیغهای دخترک درون ماشین همچنان در گوشم زنگ میزند. با خودم گفتم شاید واقعا" هیچ زنی باکره نیست و تا همه بخواهند بفهمند، تراژدی دست دومتر از اینها میشود.
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 11:36  توسط نوستالژیک  |