-

از نقطه A قطاری مسافربری با سرعتی متغیر به سمت نقطه B حرکت میکند.بنا به دلایلی که برای مسافران روشن نیست قطار در نقطه A1 توقف میکند.
-
در نقطه A1 پیاده شدن از قطار قدغن است. مسافران درجه دو به مسافران درجه یک قطار، خوردنی و آشامیدنی تعارف میکنند.
-
مسافران درجه یک قطار به مسافران درجه دو چیزهای خواندنی میدهند. یک قطار باریِ مملو از بار وسایل تبلیغاتی به موازات قطار مسافربری حرکت میکند.قطار باری در جهت عکس قطار مسافربری در حرکت است و باعث بوجود امدن این توهم میشود که که قطار مسافربری هم حرکت میکند.
-
خوردن و نوشیدن و خواندن شدیدا" افزایش می یابد.قطار باری رفته است.
-
فرهیختگان صاحب نام، برای مسافران قطار خطابه هایی در باب نسبیتِ حرکت و سکون ایراد میکنند.
-
پرده ها را میکشند.
-
کنار زدن پرده قدغن میشود.
-
دور و بر قطار مسافربری، استریوهای ژاپنی کار میگذارند تا افکت صدای یک قطار در حال حرکت را تولید کند.دیگر چیزی برای خوردن، آشامیدن و خواندن باقی نمانده. بالاخره روزی استریوهای ژاپنی هم از کار ایجاد افکت مورد نیاز باز می مانند.
-
سکوت خفه کننده ای حکمفرما میشود.
-
چند مسافربی نزاکت خود را از پنجره های قطار به بیرون پرت میکنند.
-
این مسافران بی نزاکت در آن واحد زمانی که دارند از قطار دور میشوند دستگیر میشوند. قطار مسافربری کِی به نقطه B خواهد رسید؟ (و اصلا" آیا نقطه B یی وجود دارد؟)
-
-
-
Ivan Kolekov/1951/Bulgaria
-
+ نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386ساعت 12:33  توسط من
|
-
۱.دیروز فرصتی دست داد تا تو یک مجلس ختم خصوصی از نزدیک برخوردی داشته باشیم با مرتضی حاجی وزیر آموزش پرورش دوران خاتمی و مدیر عامل بنیاد باران و رییس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان.قبلا" فرصت اینکه با دکتر معین و دکتر پزشکیان هم برخورد داشته باشم پیش اومده بود و اغراق نیست اگه بگم وزرای خاتمی از کم حرفترین و مردمی ترین( و غیر پوپولیستی ترین البته)وزرای دولتهای بعد از انقلاب بودند. یک چیز دیگه رو هم فهمیدم که من اصلا" عرضه خبرنگاری ندارم چون هر چی خواستم وسط صحبتهای تقریبا" خانوادگی مثلا" بپرسم نظرتون درباره موج جدید تخریب علیه خاتمی چیه یا مثلا" برای انتخابات این دوره مجلس به اجماعی رسیدین یا نه روم نشد!
-
یه چیز دیگه هم که چند وقت پیش با ساس بحثش شد اینه که وقتی جامعه ای داره با شتاب ۱۰۰۰ به پایین سقوط میکنه اگه با شتاب ۱۰۰۰ هم اونو به بالا بکشی نتیجه ش فقط میشه اینکه جامعه ثابت میمونه و در عرض خودش توسعه پیدا میکنه.کاری که خاتمی کرد همین بود که چون جامعه در دورانش پسرفت قابل توجهی نداشت خیلی ها شاکی شدند که بابا اینکه هیچ کاری نکرد و فقط "اشکها و لبخندها" راه انداخت ولی باید قبول کرد که اگر با شرایط حاضر مقایسه کنید میبینید که همون هیچ کار نکردنش کلی کار بود به نفع مردم چه از لحاظ اقتصادی چه سیاسی و چه فرهنگی.نمیدونم چرا بعضیا (تقریبا ۸۵٪ !) نمیگیرند که توسعه اقتصادی بدون توسعه سیاسی و فقط با شعارهای آی من فلان و آی من بیسار "غـــــــــــــــــــــیر ممکن" میباشد.(چه جمله شعاری مزخرفی)
-
۲.من از چاوز بدم میاد.
+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت 9:20  توسط من
|
-
در واقع اونایی که شب سه شنبه توی صف پمپ بنزین یوسف آباد تا نصفه شب داشتند همدیگه رو هر ده متر به ده متر می *،¤! اصلا" آدمای نگران کننده ای به نظر نمیومدند.فرداش من با آمادگی کامل و اعصاب داغون آماده ی داغون کردن مخ هر راننده ای بودم که فقط بخواد بیست و پنج تومن بیشتر ازم بگیره که نگرفت و به نظرم اینگونه ست که شر نهادینه میشود. نفهمیدی حتی اگر sms ها هم قطع نبود باز ولیعصر خلوت بود.
-
پ.ن: تازه معنی اون ویدیوئه رو فهمیدم.اون زن چوپون، همونی بود که تورو به بولیویایی ها فروخت.
-
پ.پ.ن: به نظرت اگه این استاده زن بود و همچین امتحانی میگرفت چه معامله ای باید باهاش میکردیم که حالا با این اسب آبی سبیلو نمیتونیم بکنیم؟!
-
پ.پ.پ.ن: مرسی پریا.
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 18:57  توسط من
|