تبليغاتX
((NO Stalgic ))




I FOUND IT HARD, IT WAS HARD To FIND

  • اینجا همه هر لحظه می‌پرسند:
    « حالت چطور است؟ »
    اما کسی یک بار
    از من نپرسید
    « بالت . . . »
  • -
  • "گلها همه آفتابگردانند"ـ قیصر امین پور
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 10:26  توسط من  | 

  • ۱.نمایشگاه کتاب هر سال فقط یک لذت بود ولی امسال شده بود لذت دردناک.احتمالا" معاون فرمانده پلیس راهنمایی که مردم رو به شدت به استفاده از مترو برای رسیدن به نمایشگاه تشویق میکنند، حتی یکبار هم سوار متروی درون شهری نشدند. توضیحی نمیتونم بدم. خودتون آزمایش کنین ببینید اونقدر فشرده میشید که اگه تهویه ها یک دقیقه از کار بفیته شک نکنید نصف مسافرا به جای نمایشگاه راهی سردخونه میشن. البته میتونید  بی وزنی رو هم احساس کنید، یعنی کیف سامسونت تون رو رو هوا ول کنید و ببینید که به زمین نمیفته. وقتی مسافرایی که بیرون از قطار منتظر سوار شدنند، علیرغم اینکه میبینند جمعیت تا حد مرگ پر شده باز یاالله میگن و میریزند تو و میمونند لای در و میخورند زمین، یاد دفاع از فرهنگ و فیلم سیوند و سد سیصد(!!) افتاده بودم.
  • ۲.ورودی مترو (ایستگاه مصلا) در ضلع شمالی مصلا قرار داره و ایستگاه بهشتی در جنوب مصلا.به محض پیاده شدن میتونین نقشه ی بزرگ مصلا" رو ببینید و با قیافه ی آویزون بهش خیره بشین. یک تابلوی اکسپرسیون محض. انتظار نداشته باشید بتونید از روی نقشه به نتیجه ای برسید.یکی می پیرسید حالا اینجا که نوشته رواق و شبستان، اصلا" تجسم خارجی اینا چی هست؟! یعنی ما به چی میگیم رواق؟!
  • ۳.وارد فضای مصلا" که میشید و مصالح ساختمانی و گنبد و گلدسته های نساخته و کف سیمانی زمین رو که میبینید احساس غربت میکنید. مصداق عینی یک نمایشگاه جهان سومی و حضور گسترده ی عرب، افغانی، پاکستانی که بیشتر از همیشه ست. اینها به کنار، کسایی که روز اول و دوم رفتند، حتما" دیده اند که اطلاع رسانی چقدر ضعیف بود.حتی جلوی هیچ کدوم از سالنها اسم سالن رو نزدند چه برسه به لیست انتشاراتی هایی که توش واقعند! انتشارات دانشگاهی در یک دالان دخمه مانند نیمه کاره جا داده شده که یک ساعت در میون برقش می پره. ناشران عمومی قاعدتا" به ترتیب حروف الفبا غرفه بندی شدند ولی نمیدونم از کی تا حالا "چ" بین م و ی واقع شده. اضافه کنید وقت نشناسی و قیر داغ کردن وسط حیاط لابلای خیل بازدیدکننده ها، کمبود آب معدنی(فقط یک یا دو دکه)، نبودن تنوع در مواد غذایی( یا یک هایدای آماده ی ده سانتی هزار تومن یا یک پرس غذای سرد بسته بندی شده سه هزار تومن)، نبودن هیچ نوع استراحتگاه خاصی ( البته اگه چادر نمازخونه رو استراحتگاه حساب نکرد. و جالب اینکه مامورهای فضای سبز مثل شیر از چمنها حفاظت میکردند. یاد استخر و سکوهای کنارش بخیر) و ...
  • ۴.اکثر انتشاراتی های معتبر حضور داشتند ولی با تلخیص! وقتی طول نشر ققنوس یا نیلوفر یا نی رو دیدم تعجب کردم پس بقیه ش کجاست؟ در مورد لاتینها هم من هنوز نمیدونم یک کتاب جیبی صدصفحه ای دامپزشکی با قیمت حدود بیست هزار تومن چطوری در عرض یک نصفه روز (!) تموم میشه؟ خوب اگه اینجوریه که پس کارت قرمزها رو اصلا" حذف کنید و فقط فرصت خرید رو به کارت آبی ها بدین دیگه.
  • ۵. نشر نی کتابی رو منتشر کرده به نام " دیوار" فیلم داستان، اشعار و نقد فیلم به همراه دیدگاهها و آلبومهای انفرادی و راهنمای کامل PINKFLOYD. اسم مولفش از همه ش جالب تره: سید ابراهیم نبوی! ۴۸۳ صفحه و به قیمت ۳۸۰۰ تومن..
  • ۶. جای خالی نمایشگاه مطبوعات و بخش کامپیوتر و نرم افزار (که هر سال در سالن میلاد برگزار میشد)، به شدت حس میشد.برخورد با پخش کننده های رایگان روزنامه ی اعتماد هم عجیب بود.
  • ۷.همین دیگه.
  • .
  • بیستمین نمایشگاه کتاب تهران
+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 9:57  توسط من  | 

  • یاد آقا بزرگ بخیر. بحث هر مشکلی که میشد حتی اگه ربطی هم نداشت فورا"میگفت همه چی چاره داره به جز مرگ. بعد لباشو میکرد تو هم فرو تا نشون بده بی خیاله و لجمو در میاورد. بعضی وقتا فکر میکنم با این حساب الآن من مردم که تازگیا هر چی فکر میکنم در هیچ موردی هیچ چاره ای به ذهنم نمیرسه.
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 18:23  توسط من  | 

طرح برخورد با بدحجابی

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 19:17  توسط من 

  • آرش سبحانی خواننده و گيتاريست گروه راک کیوسک  كه ملودى و شعر ترانه هاى اولین آلبومش «آدم معمولى» رو هم خودش ساخته، از پیشروهای راک مجاز فارسی محسوب میشه.آلبومی که سال۲۰۰۵ به بازار اومد و زیاد نتونست موسیقی راک رو تکون بده هر چند کار نسبتا" قابل تاملی بود . هر كدوم از آهنگهای این آلبوم رنگ و بوى متفاوتی دارند و بيشتر متاثر از موسيقى راك، بلوز و كانترى هستند.تقصیر من بود (My Bad ) آهنگ سوم آلبوم، کار شوخ و شنگ و بامزه ایه که با همراهی لحن خاص خواننده به مشکلات اجتماعی گوشه کنایه میزنه.البته از خود آهنگ "آدم معمولی Ordinary man " هم نباید گذشت.در ضمن کیوسک آلبوم دوم خودش رو با نام "عشق سرعت" هم اخیرا" بیرون داده.در همین رابطه: ( + )
  •  
  • اگه یه جایی جنگ شد، دست کسی تنگ شد، تقصیر من بود
  • اگه بحران آب بود، هجرت سرا بود (؟!)  تقصیر من بود
  • اگه زمستونا سردن، تابستونا گرمن، تقصیر من بود
  • اگه جاده ها باریکن ،کوچه ها تاریکن، تقصیر من بود
  • اگه بود بحران بیکاری، فقر و نداری، تقصیر من بود
  • جنگ عراق و اسراییل، ببرهای تامیل، تقصیر من بود
  • بحران هویت، مرگ معنویت، تقصیر من بود
  • ساختارزدایی از مدنیت، تقصیر من بود
  • عوام زدگی سیاسی، شکست دیپلماسی، تقصیر من بود
  • حذف تیمِ ملی، بازی احساسی، تقصیر من بود
  • اگه بن لادن در رفت، تکون خورد قیمت نفت، تقصیر من بود
  • اگه از این همه وعده، حوصله تون سر رفت، تقصیر من بود
  • اگه شاکیا زندونند مجرمها بیرونن، تقصیر من بود
  • اگه اینا همه ش یه رازه، که همه میدونن تقصیر من بود
  • اگه خدای نکرده، یه روز من نباشیم اون روز چی میشه
  • تقصیر منه، چه باشم یا نباشم، جور دیگه نمیشه
  • وضع ترافیک، آلودگیهای زیست محیطی،سقوط هواپیمای مسافری
  • خیلی عذر میخوام! تقصیر من بود..! تقصیر من بود!
  • -
  • پ.ن: روزنامه ها و سایتهای خبری، دیروز خبری رو منتشر کردند مبنی بر اینکه تعدادی از خوانندگان رپ فارسی مثل رضا پیشرو، امیر تتلو،فلاکت، نیماK2 و...در بازداشت به سر میبرند و "هیچکس" معروفترین خواننده رپ فارسی حال حاضر هم متواری شده.تعدادی هم با دادن تعهد مبنی بر توقف فعالیتهاشون و قرار وثیقه فعلا" آزاد شدند. سر در نمیارم چرا. این گروه معمولا" از الفاظ رکیک در ترانه هاشون استفاده نمیکنند و موضوعات سیاسی رو هم کلا" بی خیالند. با این وضعیت فکر کنم رپ فارسی که تازه داشت مسیر خودشو پیدا میکرد حالا حالاها بره تو اغما.
+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 12:37  توسط من  | 

  • براساس يک روايت تاريخي جايي در کنار مقبره «کوروش» بر يک لوح به خط ميخي نوشته شده بوده که؛
    «اي انسان، هر که باشي، از هر جا که بيايي، چون مي دانم که مي آيي؛ من کوروشم، به اين مشتي خاک که تن مرا مي پوشاند رشک مبر...»
    همچنين گفته شده است که از بيم مهاجمان، غارتگران و کينه ورزان آينده، جنازه کوروش کبير در سقف اين بنا نهاده شده يا مخفي نگه داشته شده، تا لااقل بقاياي جسم اش هتک حرمت نشود، يا که خاک تنش گل کوزه گران نشود.
    اگر اين روايت ها مستند هم نباشند، اما وجودشان و نقل شان نمادهايي هستند از وحشت هميشگي ما ايرانيان از آينده و نمادهايي هستند از پيش بيني هاي واقعي درباره هجوم هايي که در آينده به کمين اين سرزمين نشسته اند. همين وحشت و پيش بيني به دل شاهي چون داريوش هم بوده، چنان که انگار به خوبي مي دانسته که کاخي که ساخته زماني به دست مهاجمان و غارتگران ويران و غارت خواهد شد و مي دانسته که حتي به چهره نقش سنگي وي هم رحم نخواهد شد. و به همين دليل هم دستور داده بوده که بر دو لوح طلا تاريخچه ساخت «تخت جمشيد» و نام دستور او را حک کنند و اين الواح را در شالوده کاخ پنهان سازند، تا محفوظ بماند براي آيندگاني که سوزاندن نمي دانند، ويران کردن نمي شناسند، غارت نمي کنند و ميراث باستاني سرزمين شان را نمي دزدند. اين الواح در اکتشافات باستان شناسي تخت جمشيد کشف شدند و سند گرانبهايي از تاريخ سانسورزده و بي سند ايران بودند. که اما کاش هرگز يافته نمي شدند و هنوز در شالوده کاخ داريوش پنهان و امن بودند تا زماني که «موزه ايران باستان» لياقت حفظ آن يکي را که داشت بيابد.

    «... به اين مشتي خاک که تن مرا مي پوشاند رشک مبر»

    آن دسته از شاهان ايران که خردمندي داشتند، به روشني مي ديده اند که امپراتوري عظيمي که ساخته و يا برساخته اند، در آينده يي نزديک يا دور تسخير خواهد شد، غارت خواهد شد و روزگار ادباري را خواهد گذراند، تا باز ايرانيان مهاجمان حاکم را متمدن کنند، يا بيرون بيندازند، به همين دليل هم مقبره هاي «نقش رستم» در سينه ديواره کوهي دور از دسترس آدميزادگان حفر شده اند و انگار به همين دليل هم بوده که بعضي از کتيبه ها هم بر ارتفاعات و دور از چشم بدخواهان نقر شده اند...
    اما انگار فرزانگي و آينده بيني اين شاهان آينده نگر ايران تا آن حد نبوده که بدانند زماني و زمان هايي خواهد آمد که خود ايرانيان به دست خود ميراث باستاني شان را غارت مي کنند يا باد خواهند داد و به آب. تخيل آنها به اين قد نمي داده که زماني مي رسد که دستگاه هاي کشف فلز، آزادانه در کشورشان فروخته شوند، تا هر ناکس و نباشي بتواند با آن گنجينه هايي را که تا حال خاک اين سرزمين در خود حفظ کرده، کشف کند و غارت کند، غارتي شبيه- اما طولاني تر از - غارت عربانه ي موزه ي «بغداد».
    استعاره و نماد دردناکي است که سنگ هاي تراش خورده بسياري از آثار باستاني ايران را روستاييان فقير نزديک به آثار براي احداث خانه، استفاده کرده اند.نمونه اش «تخت ابونصر» در حومه شيراز... همين استعاره درباره روستاييان اطراف «سد سيوند» که گويا چشم به راه آبگيري اين سدند تا مگر با آب آن، از بلاي خشکسالي رهايي بيابند صادق است. آنها حق دارند. کوروش مرده، راه شاهي تخت جمشيد و پاسارگاد را خاک پوشانده، اما آنها زنده اند و حق رفاه و حق داشتن آب جزء حقوق اوليه آنهاست. اما آيا آنها به ميراث فرهنگي شان فکر مي کنند يا اصلن چنين چيزي برايشان مهم است؟ اجداد همين ساکنان اطراف پاسارگاد و سد سيوند بوده اند- به گونه همان دهقانان خردمندي که «فردوسي» بارها از آنها نقل قول مي کند- که آرامگاه کوروش را «مقبره مادر سليمان» نام نهادند، تا بدين وسيله از ويران شدن برهانندش و با هاله يي از تقدس آن را تطاول روزگاران محفوظ بدارند... دورانديشي قرناقرني آن دهقانان فرزانه تا زمان حال رسيده و عجيب است اگر فرزندان آنان امروزه فقط تا آينده يي چند ساله را ببينند و در نظر نياورند که همين مقبره کوروش همان ويرانه هاي کاخ کوروش، و همه آنچه که فعلن زير خاک دشت نزديک شان نهفته، مي توانند هزاران و هزاران توريست را به اين منطقه بکشانند و مانند صف هديه آورندگان که نقش شان بر پلکان هاي تخت جمشيد پايدار مانده، چنان ثروتي هديه آورند که در مقابلش اميدهايي بسته شده به يک سد، بسيار ناچيز خواهند بود.

    سوال اين است که اگر توجيه اقتصادي و هدف ساختن سد سيوند ايجاد امکانات بيشتري براي رفاه اهالي اين منطقه است، آيا نمي شد با ايجاد چند کارخانه در اين منطقه بازار کار مناسب فراهم کرد، تا فرزندان روستاييان منطقه - که زمين هاي محدود و تکه تکه شده بعد از دو اصلاحات ارضي را پس از پدران باز هم ميان خود خرد و تقسيم مي کنند، و بعضن هم مي فروشند و به شهرها مي کوچند- تضمين بهتري براي آينده داشته باشند.

    چرا به اين مشتي خاک که تن مرا مي پوشاند رشک مي بري؟

    خرابه تخت جمشيد تا قرن بيستم باقي مانده بود، زيرا پلکان هايش با نقش برجسته هاي مشهورشان و حتي تا کمر ستون هايش زير خاک بوده، چنان که وقتي يک شاهزاده قجري- که خاندانش استاد بودند در بر باد دادن و غارت ايران- قبل از پروفسور «هرتسلفد» در آن کاوش هايي کرد و معلوم نيست چه ها به دست آورد، باز هم سرپا ماند و ماند تا طبق معمول غربي ها از راه رسيدند و اين اثر باستاني را از خاک آزاد کردند- و سهمشان را هم بردند- ظاهرن، توجه و علاقه آنان به ميراث باستاني و تاريخي ما، بيشتر از ما ايرانيان است، مثلن مثل همان ارتشي مخابرات چي که کارش ارسال پيام به رمز و کشف رمز بود، و با ديدن کتيبه هايي که رمز و راز خط آنان دو هزار سال جلوي چشم ما ايرانيان معمولن کاهل و قدرناشناس بود، همت و مغز صرف کرد و از خط آنها رمزگشايي کرد، تا به ما گفته شود که گذشتگان مان چه ها گفته اند. اگر غير از اين و غير از اينها بود- حتي با وجود آن که ارزشمندترين گنج ها و سالم ترين سرستون هاي تخت جمشيد در موزه هاي غربي است- حالا همين ستون هاي باقي مانده تخت جمشيد هم ستون هايي بودند براي سقف خانه هاي روستايي، که همه عمر در وحشت زلزله مي لرزند تا زماني که به قول عبيد بر سر صاحبخانه و مهمانش به «سجده بيفتند».

    به اين مشتي خاک که تن مرا مي پوشاند رشک خواهي برد...

    اما مانند يک راز است، بلکه، عجيب، جالب و يک پند تاريخي است که آرامگاه کوروش، برخلاف کاخش، در همان نزديکي ها، همچنان سرپا مانده است. اين آرامگاه با معماري ساده اما هنرمندانه اش، از چنگ آتش کينه «اسکندر»، از پس حمله ديگري که چهره نقش برجسته هاي شاهان در تخت جمشيد را تيشه تراش کردند، و حتي سرب بست هاي ابتکاري «دم چلچله يي» سنگ هاي تخت جمشيد و احتمالن همين آرامگاه را به طمع طلاي سفيد بيرون کشيدند؛ همچنين پس از بسياري ديگر هجوم و ويرانگري مغول و تاتار و ترک و افغان، سرپا مانده. اين آرامگاه در زماني که «لرد کرزن» اعلام مي کرد که تماميت ارضي ايران به اندازه استخوان پوسيده يک سرباز انگليسي هم ارزش ندارد، و سربازان هندي ارتش انگلستان چشم نقش برجسته هاي تخت جمشيد را هدف تمرين تيراندازي قرار مي دادند، بدون چنين آسيب هايي سرپا مانده و مانده تا امروز. ظاهرن کوروش بزرگ آنقدر به آيندگان بدبين نبوده و يا در مخيله اش نمي گنجيده که زماني مسير جاده شاهي، مانند هزاران هزار کتاب که در تاريخ ايران به آب شسته شده اند، به آب بسته مي شود و آرامگاهش هم در معرض آسيب جدي قرار مي گيرد، وگرنه دستور مي داده تا آن را مانند مقبره هاي فراز تخت جمشيد، يا حفره هاي دست نايافتني «نقش رستم» بالاي کوه، يا در صخره يي ديوارمانند بسازند. و يا شايد بدبختانه بايد آرزو مي کرديم که کوروش- که آن منشور انساني افتخارآميزش درباره حقوق انسان هايي که در قلمروهايش مي زيسته اند، حالا در مقابل آشغال هايي مثل فيلم «سيصد» سند پاسخگويي ما و مقابله با بسياري جوسازي ها عليه ايران مي شود- کاش صاحب چنان فرزانگي مي شد که هيچ آرامگاهي براي خود نخواهد، يا دستور مي داد تا آرامگاهش را در سرزمين غريبان بسازند.

    اي انسان... بر اين مشتي خاک که نام نيک مرا و مردمان ايران را مي پوشاند، رشک مبر...

    آيا آرامگاه کوروش سرپا مانده که به ما ايرانيان حرفي را بفهماند؟ آيا سرپا مانده که به ما ايرانيان يادآوري کند که در اکثر مواقعي که مهاجمان به سرزمين ما حمله کرده اند، دروازه هاي ما از درون به روي دشمن باز شده اند؟ آيا سرپا مانده که به ما ايراني ها يادآوري کند که از ماست که برماست؟ آيا هنوز سرپا مانده تا به ما بفهماند که انگار از پس قرن ها قرن کنار هم زيستن، کنار هم جنگيدن، با هم رنج کشيدن، با همه باران هاي اندوهان که بر خاکمان باريده و با همه باران هاي يک ساعته شادي که بر خاک تشنه مان باريده، هنوز نتوانسته ايم اشتراکي و تعريفي از هويت خويش و خويشانمان، تاريخ مان، بود و نبودمان در اين جهان و آينده مان به دست آوريم...
    اي انسان، هرکه هستي و از هر کجا که مي آيي، بر اين تکه خاکي که زير پاي ماست و تن تاريخ مان را مي پوشاند، رشک مبر.
  • ---
  • - متاسفانه يکي از اين الواح زرين نزديک دو دهه پيش از موزه به سرقت رفت و با تمام تلاش صورت گرفته هنوز يافت نشده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 16:24  توسط من  | 

  • کلا" به عکسای ساتیار امامی ایمان دارم! جریان خواجه و خانه و ویران و ایوان و اینا.
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 19:50  توسط من 

  • گفتا تو از کجایی، کاشفته می نمایی
  • گفتم منم غریبی، از شهر آشنایی
  • گفتا من آن ترنجم٬ کاندر جهان نگنجم
  • گفتم به از ترنجی لیکن بدست نه آیی...
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 15:24  توسط من  |