+ نوشته شده در جمعه 27 مرداد1385ساعت 13:7  توسط نوستالژیک
+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 8:23  توسط نوستالژیک
|
- لازم به توضیح نیست که بگویم وقتی بابا میرود مسافرت ریش تراش را با خودش می برد.از آن طرف وقتی مادر گرام هم میرود مسافرت سشوار را با خودش میبرد. تا اینجایش مشکلی نیست ولی الان هر دو با هم رفتند دو تا مسافرت جداگانه و...
-
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 19:42  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 9:52  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:31  توسط نوستالژیک
|
- برای ثبت در آرشیو: اکبر محمدی در چنین روزی مرد از بس دق کرد.
-

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 8:25  توسط نوستالژیک
|
-
داشتم از آنتن کفار مراسم دختر شایسته ی جهان را می دیدم. اندونزی مسلمان هم نماینده داشت، نماینده ی اسراییل کنار نماینده ی لبنان ایستاده بود در صف، اتیوپی و تیرینیداد و توباگو هم بودند و دستشان درد نکند عجب چیزهایی هم بودند.یکدفعه به ذهنم زد چرا نماینده ی ایران را از بین مسیحی های ایران انتخاب نکنند که مشکل شرعی هم نداشته باشد؟ زدم آن یکی کانال دیدم دارند جنازه های بچه های دهکده قانا در نوار غزه را نشان میدهند.باز به ذهنم زد که چرا راکتهای حزب الله باید از یک دهکده ی غیر نظامی پرتاب شوند تا اسراییل هم بخواهد تلافی کند؟
-
خلاصه بد چیزی است این انتن کفار.
+ نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 10:37  توسط نوستالژیک
|
- ــ بگو، خشم و هیاهو؟ انتظار؟ التماس؟ ترس؟ آرامش؟
- ــ اگه راست میگی کاری به نوع احساسم نداشته باش. فقط چشاتو ببند و لمسش کن...
- ــ آقا دو تا نسکافه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 11:51  توسط نوستالژیک