+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 19:43  توسط نوستالژیک
|
- در واقع بزرگترین قابلیت پرنده ها اینست که هیچوقت نمیتوانند جلو رویشان را ببینند و همیشه طرفین را می بینند.این بزرگترین موهبتی است که خالق می توانست به یک جاندار بدهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 8:11  توسط نوستالژیک
+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384ساعت 20:13  توسط نوستالژیک
|
- حس ششم من میگوید هر کس که بلاگ مینویسد یا خودشیفته است (با گلشیفته اشتباه نشود) یا از کمبود اعتماد به نفس رنج میبرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 14:32  توسط نوستالژیک
- حس ششم من میگوید هر کس که بلاگ مینویسد یا خودشیفته است (با گلشیفته اشتباه نشود) یا از کمبود اعتماد به نفس رنج میبرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 14:32  توسط نوستالژیک
+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 17:25  توسط نوستالژیک
+ نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 18:30  توسط نوستالژیک
- در یک وبلاگی از زبان نویسنده ش که مهندسی بیست و هفت ساله است خواندم که نوشته بود : امروز همان دختره همکارم که آمارش را برده بودم رو ی نمودار امد پیشم و یواشکی گفت که من چیز شده ام. برو از داروخانه چیز بهداشتی بگیر.من هم گفتم چشم.رفتم علاوه بر چیز بهداشتی یک چیز دیگر هم گرفتم."
- زبانم لال باد اگر دروغ گفته باشم.
+ نوشته شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت 20:9  توسط نوستالژیک
|
-
دستخوش بابا! به دفتر من سر و سامون دادن را یادت رفت.همانجوری خط خطی ماند.
-
.پ.ن: طبق ماده هستم بند بیست و سوم خلقت، هر بلاگری که تعطیل کند روزی بر میگردد حالا شاید نه سر جای خودش ولی بر میگردد مگر اینکه دختری باشد که با یکی از خوانندگانش ازدواج کرده.
+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 16:25  توسط نوستالژیک
|
+ نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 20:7  توسط نوستالژیک
+ نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 20:7  توسط نوستالژیک
- یک روز انقدر پرانرژی می شوم که میخواهم هیروشیما را برای بار دوم بترکانم و یک روز انقدر بی حال میشوم که یارو فکر میکند در پارک نشستنم گرد و پنیر می طلبد.
- جدا از شوخی حالا یک کم هرویین داری؟
+ نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 16:6  توسط نوستالژیک