تبليغاتX
((نوستالژیک))




  • با حجاب کامل اسلامیش را دیگر ندیده بودیم. فوری،ارسالی به در خانه ی شما.انجام کلیه عملیات از عقب و جلو ان هم با کیفیت مولتی ویزیون در گوشی این رفیق چشم و گوش باز من. عجب مملکتی داریم ما.
+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 21:47  توسط نوستالژیک 

  • و یک اتفاق خوب که برای من از آسپرین برای درد لازم تر است.
  • پ.ن: که بد شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 20:46  توسط نوستالژیک  | 

  • در دنیایی محیط شدم که محاطش یک دنیای منحط محتاط و محیطش دراین حیطه نمی گنجد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 18:53  توسط نوستالژیک 

  • اهان که اینطور،پس قاعده ش را تو یادم بده ای غزل.
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 18:55  توسط نوستالژیک  | 

  • یک بار دیگه مزه مزه ش میکنیم. این من هستم که تعیین میکنم تلخ باشد یا شیرین و این تویی که کما فی السابق این را نمیفهمی.
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 15:58  توسط نوستالژیک 

  • گاهی آدم احساس میکند این فقط یک بازی مسخره ست که علیرغم تمام تمهیدات قبلی و قلبی قاعده ش را بلد نیست.
+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 16:48  توسط نوستالژیک  | 

  •  مرا تو بي سببي نيستي
  •  به راستي صلت كدام قصيده اي اي غزل؟
  •  ستاره باران جواب كدام سلامي به آفتاب از دريچه ي تاريك؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 11:34  توسط نوستالژیک 

  • مثل خورشید اون قلب یه رنگت، می میرم واسه لپای سرخابی رنگت ...
  • -شیخ مصلح الدین سندی اهوازی-
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 16:55  توسط نوستالژیک 

  • نه جریان زیادپیچیده نیست.فقط فهمیدم در جشن عروسیهای رودربایسی دار، فارغ از جنسیت، بهتر است حتی الامکان کسی که اهل لایعقل کردن نیست  بین کسانیکه لا یعقل کرده اند نرقصد.
  •  
+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 19:28  توسط نوستالژیک  | 

  • تب و لرز کردم و در همان حال بود که به شهود رسیدم که احساس خستگی لذتبخش بعد از لرز مانند یک احساس خستگی لذتبخش دیگر هم می ماند. انتظار ندارید که بیشتر توضیح بدهم؟
+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 12:47  توسط نوستالژیک  | 

  • دیشب در آخرین حرکت متروی کرج،در اوج خستگی و در حالیکه در کل کوپه فقط سه نفر بود و منها شده بودم. شاید هم تقسیم به صفر، به هر حال بدون بلیط یک فیلم رمانتیک-سکسی تماشا کردم که البته دوربینش زیاد تنظیم نبود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 15:46  توسط نوستالژیک  | 

  • طبق آخرین گزار ارسالی از لوب فرانتال مغزم، همه چیز وارونه شده به جز من که کمافی السابق سر جامم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 10:53  توسط نوستالژیک  | 

  • خاک بر سرررت پسر.
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 10:41  توسط نوستالژیک 

  • یک قدم دیگر کافیست تا خودم هم به خودم بگویم خاک بر سررررت.
+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 19:34  توسط نوستالژیک 

  • همیشه از این میترسم این که درست در لحظه آخر برای تنوع هم که شده بزنم همه چیز را بریزم به هم و دیگران برداشتهای دیگری کنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 11:33  توسط نوستالژیک