-
این جهان میخواهد به من اضطراب واقعی بدهد اضطراب در دسته کلیدم جا گرفته است در آپارتمان را که باز میکنم اضطراب جلوتر از من داخل میشود من اضطراب را می بینم اضطراب مرا نمیبیند صبح ها خوابآلود چهره مهیبش را کنار سماور می بینم آیا من با اضطراب متولد شدم پس چرا آن همه عاشق شدم شاید از اضطراب میگریختم به عشق پناه می بردم...*
-
درست وسط روزهای پر اضطراب تکراری،تقدیر بعد از ظهر یک جمعه ی سرد کتاب را میرساند دستت،"شعرها و یادهای دفترهای کاهی" آخرین شاعرانه احمدرضا احمدی که برگ اولش را برای تو یادگاری نوشته و دوست ندیده خودش خطابت کرده و تاریخ زده:بعد از ظهر یک جمعه ی سرد،تهران،بیمارستان فلان.راه میفتی سمت بیمارستان.بعد از ساعت ملاقات با پارتی بازی خودت را میرسانی به اتاق شاعر:ایزوله. نمیدانم قبلش کیمیایی رفیق شفیقش یا آیدین آغداشلو هم آنجا بودند یا نه.چهره شاعر حتی با چشمهای گود رفته هم صمیمی است و بر خلاف شاعرانه های تلخش بذله گوست.میگوید تشخیص ذات الریه است.از گذشته ها و کار در حروفچینی و کرمانی بودن میگوید.از محدودیت ها می نالد.هر جمله اش پر از نام و یاد و کوچه های غیر بن بست است.انگار سالهای سال است که از نزدیک می شناسیش.نمیداند با نثرهای یومیه ش خاطره ها داری.خانم تبریزی میرود دارو بگیرد.ماهور دخترش میاید.شاعر نمره ش را میدهد به تو.دست که میدهی میگویی همیشه از اینکه در بیمارستان کسی را ملاقات کنی بیزار بودی ولی این بار با همیشه توفیر میکرد.میزنی بیرون.سیگاری هم نیستی که سیگاری بگیرانی.اه.
-
* یادها، نقطه و ویرگول ندارند.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 22:0  توسط نوستالژیک
|


اینقدر بحث برقراری رابطه با آمریکا را بزرگ نکنیم و آن را بعنوان یک شکست برای مردم و روند گذار به دموکراسی به حساب نیاوریم.رابطه با آمریکا و رفع و رجوع بحث هسته ای در هر حدی که باشد ولو نیم بند به نفع مردم ایران است.هرچند شاید دلمان میخواست در دوران اصلاحات اتفاق بیفتد تا واقعا"معنی مصالحه داشته باشد و نه معانی دیگر.

بیچاره بر خلاف پارسالش،هر قدر هم در دنبال کردن سوالات قاطعیت نشان داد و انتقادهای نوک تیز کرد ولی انگار که دارد با خودش مصاحبه میکند، چیزی دستش را نگرفت.پرزیدنت واقعا" هیچ حرف تازه ای که نشنیده باشیم نزد مگر اینکه-امیدوارم اینجایش را تلویزیون خودمان پخش کند- اکثر قریب به اتفاق کشته شدگان اخیر حامی دولت بوده اند نه مخالف آن و در مورد ندا هم گفته شد آن دو دوربینی که صدها متر ندا را زیر نظر داشته اند اگر راست میگفتند فیلم شلیک کننده را میگرفتند تا مجازات شود نه فیلم کسیکه دارد جان میدهد و در ادامه هم بحث کوچه فرعی و مشابه همین اتفاق در کودتای ونزوئلا.تکراری بودن حرفها تا انجا بود که لری کینگ دائما" میگفت میدانم چه میخواهید بگویید اینها را پارسال هم گفتید! لری کینگ البته یکجا یک پاتک خوب زد و پرسید چرا اینقدر با خشونت با معترضین برخورد کردید که پرزیدنت جواب داد شما چرا الان با معترضین در پیتزبورگ با گاز اشک اور و ضرب و شتم برخورد میکنید که لری کینگ هم گفت آمریکا هم کار بدی میکند ولی من درباره شما حرف میزنم،شما چرا اینکار را کردید.که پرزیدنت اصلا" منکر همه چیز شد و گفت من به شخصه هیچ نقشی در سرکوبها نداشتم...با این وضع اگر اوریانا فالاچی هم بود حتما"به جایی نمیرسید.

