تبليغاتX
((NO Stalgic ))




I FOUND IT HARD, IT WAS HARD To FIND

  • دیدی صدام نکردی...
  • .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 17:22  توسط من  | 

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 17:50  توسط من  | 

  • حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد...
  • .
  • حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 20:12  توسط من  | 

  • ۱. دکتر توسلی میگفت آنفلونزای مرغی به شدت در حال همه گیر شدن در مرغداریهاست و نمونه های اون حتی توی آبیک و قزوین و شهریار تایید شده و مرغداریها یکی یکی میخوابند و تلفات میدن.اینکه کی تق جریان در بیاد یا اینکه مورد ابتلای انسانی داشته باشیم معلوم نیست.دکتر میگفت خوشبختانه ایرانیها و کلا" خاور میانه ایها بر عکس آسیای جنوب شرقی هااز لحاظ ژنتیکی گیرنده های هماگلوتیناز (که مرتبط به ورود ویروس به سلوهای دستگاه تنفسه)رو کمتر دارند و یکی هم اینکه ایران کشور آفتابگیریه و اپیدمی توش کند اتفاق میفته.البته این بایکوت خبری درباره ی شیوع دوباره آنفلونزای مرغی رو اصلا" به فال نیک نمیگیریم!
  • ۲. سعید با هیجان ( هیجان چیزی به مثابه لنگه دمپایی) پرید وسط که اگه سی دی "علی سنتوری" دستتون رسید تو رو به جون عمه تون بشکونیدش.گفتم مگه دراومده گفت هنوز به مرحله ی دستفروشی کنار خیابون نرسیده ولی دراومده و دست من هم رسید و منم شکستمش. گفتیم چشم.بگید چشم.
  • ۳.به مدیریت لیلا حاتمی و علی مصفا:کلوپ سينمايي آنتراکت فعاليت خود را با نمايش فيلم هاي کوتاه از جمعه 16 آذرماه آغاز مي کند. طبقه دوم سينما جمهوري از يک ماه قبل با افتتاح کافه ترياي آنتراکت وعده نمايش فيلم هاي کوتاه و مستند را داده بود که اين وعده از همين جمعه عملي مي شود. فيلم هاي کوتاه سري اول اين برنامه که جمعه ها 12 تا2 و سه شنبه ها 4 تا 6 بعدازظهر نمايش داده مي شوند، عبارتند از همسايه ساخته علي مصفا با بازي هديه تهراني و محمد صالح علاء(بهترين فيلم تجربي جشنواره فيلم کوتاه تهران)، قايق هاي من ساخته صفي يزدانيان(بهترين فيلم کوتاه داستاني جشنواره فيلم کوتاه تهران) از ديگر برنامه هاي اين کلوپ نمايش فيلم هاي خارجي به زبان اصلي است که از جمله آنها فيلم هاي پنهان، اليورتويست و شعبده باز است. جلسه نقد و بررسي فيلم پنهان با حضور سوسن شريعتي و مجيد اسلامي برگزار مي شود. علاقه مندان براي اطلاعات بيشتر به سايت www.entractecafe.com مراجعه کنند.
  • پ.ن: ربطش اینه که لیلا حاتمی Favorite Star من تو ایرانه.
  • لیلا حاتمی
  • ۴.هزینه 200 میلیارد تومانی ایران برای بازسازی سامرا!
  • ۵.گستاخی جدید شیوخ خیکی خلیچ فارس. من یکی که حوصله م سر رفت.
  •  
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 16:58  توسط من  | 

  • گفتگو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 14:13  توسط من  | 

  • سه شنبه؛
    چرا تلخ و بي حوصله؟
    سه شنبه؛
    چرا اين همه فاصله؟
    سه شنبه؛
    چه سنگين، چه سرسخت، فرسخ به فرسخ
    سه شنبه؛ خدا کوه را آفريد...
  • -
  • پ.ن: دو سه هفته پیش که با علیرضا تو دانشگاه تهران دیدمش باورم نمیشد.مثل الآن.
  • قیصر امین پور
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 15:12  توسط من  | 

  • عالم از ما نغمه پردازند و خاموشیم ما/مردم از ما هوشیارانند و مدهوشیم ما
  • هیچ کس ما را نمی آرد به خاطر ای عجب/ یاد عالم می کنیم اما فراموشیم ما
  • {شاعر!}
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 8:4  توسط من  | 

  •  دانشکده حقوق و علوم انسانی تهران شمال
  • + نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 8:31  توسط من  | 

    + نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 11:6  توسط من  | 

    Working class hero

    • As soon as you're born they make you feel small
      By giving you no time, instead of at all
      Till the pain is so big you feel nothing at all

      A working class hero is something to be
      A working class hero is something to be

      They hit you at home and they hurt you at school
      They hate you if you're clever and they despise a fool
      Till you're so fucking crazy you can't follow the rules

      A working class hero is something to be
      A working class hero is something to be

      They've tortured and scared you for twenty-odd years
      Then they expect you to pick a career
      Till you can't really function,
      You're so full of fear

      A working class hero is something to be
      A working class hero is something to be

      Keep you doped with religion, sex and TV
      You think you're so clever, and classless and free
      But you're still fucking peasants as far as I can see

      A working class hero is something to be
      A working class hero is something to be

      There's room at the top
      I am telling you still
      But first you must learn how to smile while you kill
      If you want to be like all the folks on the hill

      A working class hero is something to be
      A working class hero is something to be

      Well, if you want to be a hero then just follow me
      If you want to be a hero, well just follow me
    + نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 8:10  توسط من  | 

    • انسان وقتی دلش گرفت،
    • پی تدبیر می رود...
    • -سهراب-
    + نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 15:36  توسط من  | 

    • روز ملی دامپزشکی گرامی باد.می نوشیم به امیدبهتر شدن اوضاع! دینگ!
    + نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 8:31  توسط من 

    • ۱.بخشی از سخنرانی شیخ عبدالله بن زاید آل نهیان، وزیر خارجه امارات متحده عربی در شصت و دومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد{سپتامبر ۲۰۰۷}: "...از سال ۱۹۷۱ میلادی هیچ پیشرفتی درمورد مساله اشغال جزایر سه گانه از سوی جمهوری اسلامی ایران انجام نشده و این در حالیست که کشور من همواره در تلاش برای اقدامات مثبت مسالمت جویانه ای بوده است که از همیاری شورای همکاری خلیج فارس،اتحادیه عرب و کشورهای دوستدار صلح پشتیبانی می شده است.ما بار دیگر جمهوری اسلامی ایران را تشویق میکنیم که در قبال حل و فصل این قضیه از طریق مسالمت امیز از خود حسن نیت نشان دهد.این حسن نیت باید ورود به مذاکرات بی قید و شرط دوجانبه ای باشد که درنهایت به حل و فصل عادلانه و همیشگی و نیز عقب نشینی ایران از این جزایر،دریای منطقه ای،فلات قاره و مناطق ویژه اقتصادی آنها باشد که تمامی این موارد جز لاینفک حاکمیت ملی دولت امارات متحده عربی به شمار میاید.راه دیگر ابراز حسن نیت از سوی ایران نیز پذیرش ارجاع این مسئله به دادگاه بین المللی برای فیصله دادن قانونی به آن است."
    • دیگه امری نیست شیخ خیکی بن خیک آل خیکدان؟!  معنی حل و فصل عادلانه رو هم فهمیدیم.واقعا" کسی اینجا نیست که حرفای این یارو براش مهم باشه؟ چرا وقتی حتی نمیتونیم مسئله سه تا جزیره خودمون رو حل و فصل کنیم میخوایم مسئله فلسطین رو حل کنیم؟ دقت کردین تا دو سال پیش نتایج جستجوی arabian gulf تو google زیر سی هزار بود ولی الآن به هفتاد و شش هزار رسیده و نتایج persian gulf هم حدود نود و شش هزار.دو سال دیگه رو نمیدونم.
    •  
    • ۲. تو "زودیاک" خبری از دیوید فینچر بازی نیست.حتی اگه تیتراژو نخونی نمیفهمی کار کار خودشه. ولی آخرش که بعد از دو ساعت و نیم درگیری بی وقفه (بدون اینکه کسل شده باشی) از پای فیلم بلند میشی و هنوز نفهمیدی واقعا" این قاتل زنجیره ای که میخواست نامه های رمز دارش در صفحه اول روزنامه ها چاپ بشن وگرنه دست به قتلهای دیگه ای خوهد زد کیه(درواقع همونقدر میدونی که پلیسهای فیلم میدونند) به استادی کارگردان پی می بری.در ابتدا قتلها اونقدر غیر منتظره ند که فکر میکنی داستان مثل Seven رو کاکل روایت یک سلسله قتلهای هدفدار می چرخه ولی بعد قتلها بی هدف میشن و تدریجا" پرونده تو سربالایی گیر آوردن مدرک علیه آرتور لی آلن اصلی ترین مظنون پرونده که در سال 92 مرد بکسو بات میکنه .سر بالایی ای که سی سال طول میکشه و نهایتا" با اینکه تکلیف قاتل تقریبا" مشخص شده خبری از دستگیری نیست. تق! کات و تمام...
    • کارگردان: دیوید فینچر/فیلمنامه:جیمز ون در بیت بر اساس کتاب رابرت گری اسمیت درباره سلسله قتلهای زودیاک در سان فرانسیسکو طی ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰/ بازیگران: جیک گیلنهال، مارک رافالو،آنتونی ادواردز،رابرت داونی،برایان کاکس،جان کارولینچ/محصول2007 Paramount Pictures و Warner Bros 
    •  
    • ۳. شک ندارم برای راک خوندن فقط به دو چیز نیازه "صدای داغون {داغون از اون لحاظ!} و شعر محکم".تو این ۶ ماه در عرصه ی راک این وری آلبوم هیس رضا یزدانی کار جالبی بود.تو اون وری ها آلبوم عشق سرعت گروه کیوسک شدیدا" انتقادی اجتماعی سیاسی ورزشی فرهنگی اقتصادی هنری بود با اخصار روی کاورش:والدین محترم! اخطار! اشعار مبتذل!... در پاپ هم آلبوم زندگی مهدی مدرس با تک بیت معروفش " ما زیر بارون بهار رفتیم و عاشق نشدیم" نسبتا" خوب بود. برای حمایت از محسن نامجو هم احتمالا" سه هزار و پونصد تومن آب بخورید بد نیست هرچند جز تنظیم چند تا از کارای بی بخار قبلی هیچ چیز جدیدی نداره ولی خوب دیگه.
    •  
    •  ترنج محسن نامجو
    + نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 17:29  توسط من  | 

    • ۱.اصفهان مثل همیشه بود فقط چیزی که در حاشیه آزادراه توجهمو جلب کرد ضد هواییهایی بودند که در محدوده نطنز توی دشت کاشته شده بودند. تعداد و مساحت زیر پوشش ضد هواییها نسبت به بهار همین امسال تقریبا" سی برابر شده بود.سی برابر! سربازها پشتشون چرت میزدند و کامیونهای ارتش همچنان مشغول کاشتن ضد هوایی بودند.
    • پ.ن: گردن خودشون ولی عجیبه که الجزیره و فرانس ۲۴ این روزا ندرتا" لفظ "ایران" رو بدون پیشوند"حمله" میارن.
    + نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 17:29  توسط من  | 

    • تلویزیونو روشن کردم. اغماء، سریال ماه رمضونی حاج سیروس مقدم(!) داشت پخش میشد.دکتر پژوهان (مثلا" بهترین جراح مغز ایران) بالای سر زن رو به موتش رفت و چون نامحرم بود حتی مردمک چشم زنش رو هم با اوفتالموسکوپ معاینه نکرد و نبضش رو هم به همون دلیل ایضا" نتونست بگیره و از دور گفت" حالش بده، چرا اینجوری شد؟!!" بعد در ریکاوری و وقتی زنش ضربان قلب رو از دست داده بود فریاد زد adERnalin و نه adRenalin{!} تزریق کنید و چند ثانیه بعد از روی سه لایه لباس، شوک الکتریکی داد و...طبیعتا زنش مرد. تلویزیونو خاموش کردم.
    + نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 9:55  توسط من  | 

    • اوریانا فالاچیگفت و گوهای اوریانا فالاچی
    • انتخاب و ترجمه: غلامرضا امامی
    • (گفتگو با امام خمینی به نقل از کتاب صحیف امام)
    • نشر افق/۲۱۹ صفحه/۲۱۰۰ تومان
    • کتاب شامل هفت مصاحبه حول و حوش سالهای۵۳ تا ۵۸ با امام خمینی، مهندس بازرگان،سرهنگ قذافی،شارون،لخ والسا،راکووسکی و محمدرضا پهلوی (در ۱۹۷۳) هست که به نظر نمیاد زیاد ممیزی شده باشند. من پیشنهاد میکنم ترتیب مصاحبه ها رو از آخر به اول بخونید.
    • گزیده هایی از مصاحبه با محمدرضا پهلوی در تهران:
    • +...فالاچی: وقتی که از نفت صحبت میکنید چقدر تغییر میکنید.به هیجان میایید،صدایتان گرم میشود، با احساس حرف میزنید،شخصیت دیگری میشوید، و من اینجا را ترک میکنم بیانکه شما را درک کرده باشم.از یک طرفی سنتی و از طرف دیگر مدرن.شاید این ناشی از دو عنصر شرقی غربی باشد که در ذات شما وجود دارد.
    • - م.پ: نه، ما ایرانیها چندان تفاوتی با شما اروپاییان نداریم.اگر زنان ما چادر به سر میکنند شما هم روسری کلیسای کاتولیک را بر سر دارید.اگر مردان ما چند زن دارند شما هم زنانی دارید که به انها معشوقه میگویید.و اگر ما به الهامات باور داشته باشیم شما هم به اصول جزمی معتقدید.اگر شما خود را برتر بدانید، ما هیچ عقده ای نخواهیم داشت.ما هرگز فراموش نمیکنیم آنچه شما امروز میدانید چیزی است که ما سه هزار سال پیش به شما اموخته ایم...}
    • +...} فالاچی:من هنوز از چیزی که ذهنم را سخت مشغول داشته است صحبت نکرده ام.مثلا" وقتی که در اینجا،در تهران، می کوشم درباره شما حرف بزنم مردم به سکوت ترس آلودی میگرایند.حتی جرئت نمیکنند نام شما را بر زبان بیاورند.چرا؟
    • ـم.پ: تصور میکنم به دلیل نهایت احترام(!)انها با خود من هرگز اینطور رفتار نمیکنند...}معنای سوال شما چه بود؟ که آنها همه مخالف من اند؟
    • +فالاچی: منظورم این بود که بسیاری از مردم شما را دیکتاتور میدانند!
    • ـم.پ:این چیزی است که لوموند مینویسد.اما چه اهمیتی دارد؟ من برای ملتم کار میکنم نه برای لوموند!
    • ـ...} فالاچی:چیزی وجود دارد که نمیتوانم از مطرح کردن آن خودداری کنم،زیرا فکر میکنم در خور ان است که روشن شود.آیا راست است که شما همسر دیگری اختیار کرده اید؟
    • +م.پ:این یک افتراست.نخیر.پس از ان که این افترا توسط روزنامه فلسطینی المحرر به دلایل سیاسی آشکار چاپ شد خبرگزاری فرانسه آن را پخش کرد.یک افترای مسخره و کثیف و نفرت اور.من فقط این را به شما میگویم که ان کسی که به عنوان همسر چهارم من نام برده میشود خواهرزاده ام است.دختر خواهر دوقلویم.خواهرزاده ام که شوهر هم کرده و یک بچه هم دارد.بله،بعضی از روزنامه ها که توسط افراد بی شخصیت و بی تربیت اداره میشود اداره میشوند،برای بی اعتبار کردن من هر کاری میکنند.اما چگونه میتوان گفت که من،منی که قانون منع تعدد زوجات را وضع کرده ام، مخفیانه ازدواج کنم؟ این غیرقابل تصور و شرم اور و غیرقابل بخشش است.
    • +...}فالاچی: از مسائلی که در مرزها دارید صحبت کردید، بدترین همسایه شما امروز کدامند؟
    • ـم.پ: هرگز نمیتوان گفت، زیرا هرگز نمیتوان دانست بدترین همسایه ما کدامست.اما میتوان گفت زمانی عراق بوده است.
    • +فالاچی: تعجب میکنم که شما از عراق به عنوان بدترین همسایه نام میبرید.انتظار داشتم که شوروی را ذکر بفرمایید.
    • ـم.پ: شوروی...ما با شوروی روابط سیاسی و بازرگانی بسیار خوبی داریم.ما یک خط لوله گاز با شوروی داریم.در واقع ما به اتحاد شوروی گاز میفروشیم و از انجا مهندس برای ما میاید.جنگ سرد هم تمام شده است.اما مسئله ما با شوروی همان است که بود، و ایران در معامله و ارتباط با شوروی باید همواره به یاد داشته باشد که موضوع اصلی کدام است؟ هیچکس آنقدر ساده لوح یا دیوانه نیست که امپریالیسم روس را انکار کند.و هر چند که سیاست امپریالیستی همواره در روسیه وجود داشته اما امروز خیلی خطرناکتر است زیرا با عقاید جزمی کمونیستی پیوند یافته است. میخواهم بگویم مقابله با کشورهایی که فقط امپریالیست هستند آسان تر از مقابله با کشورهایسست که امپریالیست و کمونیستند.موضوع مانور گاز انبری شوروی در میان است.رویای شوروی برای رسیدن به اقیانوس هند از طریق خلیج فارس.و ایران بازپسین دژ دفاع از تمدن ماست،یعنی بازپسین دژ با ارزش.اگر انها بخواهند به این دژ حمله کنند بقایمان تنها به قدرت اراده مان برای مقاومت بستگی خواهد داشت.و لذا مسئله پایداری از هم اکنون مطرح میشود.
    • +فالاچی: و حالا ایران از لحاظ نظامی بسیار نیرومند است،نه؟
    • ـم.پ: خیلی قوی، اما نه به ان اندازه که در صورت حمله روسها در مقابلشان پایداری کند.این بدیهی است.من مثلا" بمب اتمی ندارم.اما من آنقدر خودم را نیرومند احساس میکنم که در برابر جنگ جهانی سوم پایداری کنم.بسیاری از مردم تصور میکنندکه جنگ سوم جهانی جز برای مدیترانه در نخواهد گرفت اما من فکر میکنم که خطر در گرفتن ان به خاطر ایران خیلی بیشتر است.خیلی بیشتر، در واقع این ما هستیم که منابع نیروی جهان را کنترل میکنیم.نفت برای رسیدن به دیگر نقاط جهان از مدیترانه نمیگذرد بلکه از خلیج فارس و اقیانوس هند میگذرد. لذا اگر اتحاد شوروی به ما حمله کند پایداری خواهیم کرد.احتمالا" ما سرنگون خواهیم شد و در این صورت کشورهای غیر کمونیست دست روی دست نخواهند گذاشت و دخالت خواهند کرد و این جنگ سوم جهانی خواهد بود.بدیهی است جهان غیر کمونیست نمیتواند نابودی ایران را بپذیرد، زیرا خوب میداند که از دست دادن ایران به منزله از دست دادن همه چیز است.آیا موضوع را خوب روشن کردم؟
    • +فالاچی: کاملا".ولی شما از جنگ سوم جهانی مثل یک احتمال قریب الوقوع صحبت میفرمایید.
    • ـم.پ: من از آن به عنوان یک چیز ممکن صحبت میکنم با این امید که روی ندهد.به عنوان یک احتمال کوتاه مدت، من بیشتر یک جنگ کوچک علیه یک همسایه را می بینم.در واقع ما چیزی جز دشمن در مرزهایمان نداریم. تنها عراق نیست که ما را رنج میدهد.
    • +فالاچی: و دوستان بزرگتان مثل آمریکا، از لحاظ جغرافیایی خیلی دور هستند.
    • ـم.پ: اگر ازمن بپرسید چه کسی را بهترین دوست خود می شمارم، آمریکا هم مثل دیگران است زیرا امریکا صرفا" دوست ما نیست.بسیارند کشورهایی که نسبت به ما دوستی نشان میدهند و به ما و به اهمیتمان باور دارند....}
    • +فالاچی: آیا پیش بینی شده است که روزی روابط دیپلماتیک عادی میان ایران و اسراییل برقرار شود؟
    • ـم.پ: نه. و در واقع تا هنگامی که مسئله خروج نیروهای اسراییل از سرزمینهای اشغال شده حل نشده باشد، نه.اما در مورد امکان حل این مسئله میتوانم بگویم که اسراییلیها اگر بخواهند با اعراب در صلح زندگی کنند هیچ راه دیگری ندارند.این تنها اعراب نیستند که مبالغ هنگفتی برای تجهیزات جنگی خرج میکنند اسراییل هم همین کار را میکند و من نمیدانم که هر دو طرف چگونه میتوانند به این راه ادامه بدهند.اسراییل تا کی خواهد توانست به تغذیه این روحیه تعصب آمیز و وحشتناکی که از زمان ایجادش داشته است ادامه بدهد؟
    •  
    + نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:31  توسط من  | 

    • قافیه ها یکی یکی تموم شدند
    • شعرها آزاد شدند، بی قافیه بی وزن
    • شاعر بالونی شد رفت هوا...
    + نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 17:49  توسط من  | 

    • شکسپیر مورد علاقه: "رام کردن زن سرکش"
    • پ.ن: تو بساط یه دستفروش تو امام حسین!
    + نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 17:54  توسط من  | 

    • فرزاد حسنیاز کل مجموعه صدا و سیما، فقط صدا و از کل مجموعه ی صدا، فقط مونده بود رادیو جوان که اونم به سلامتی قلع و قمع شد و کم کم اون رادیو جوان منتقد و شجاع و پر سر و صدا و خلاق میره قاطی خاطره ها.(خاطره چیزی به مثابه باقالی).استفاده از مجریهای تعدیل شده و بعضا" جدید با زبون پت پتی و برنامه های قدیمی و ریشه داری که یکی یکی جلوی پخششون گرفته میشه (روی خط جوانی...؟) هم احتمالا"در راستای همین طرحند. از فرزاد حسنی که دیگه تدریجا" نیست میشه(این هفته درهفت تایی ها اجرا نکرد و در شبکه جام جم برنامه من خوبم،تو خوبی؟!! رو فعلا" اجرا میکنه) و فاطمه صداقتی و فرشید منافی و نیما رییسی( که هشت ماهه هیچ برنامه روتینی نداشته) و افشین حسین خانی که تبدیل شدند به مجریهای معمولی دست و پا بسته تا سعید پورمحمودی که حتی دیگه نذاشتند یه برنامه ی کاملا" غیرمنتقد مثل هفت ترانه رو با سبک و سیاق خودش اجرا کنه و رفته شد (!) به باشگاه دانشمندان جوان، بگیر تا بقیه.هرچند مهران دوستی و "نشانی" ش هنوز مثل سابقه و به نظر نمیاد مهران دوستی توصیه پذیر باشه.در هر صورت سیر قهقرایی ادامه داره انگار.
    • پ.ن: من همچنان از فرزاد حسنی تلویزیونی خوشم نمیاد.البته نه قد چاوز.
    •  پ.پ.ن یه هفته بعد: "جوونی آزاد" با اجرای فرشید منافی هم تعطیل شد.به قول خودش "ما هم رفتونده شدیم!" به سلامتی.
    + نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 16:39  توسط من  | 

    • "مجبورم زن یکی بشوم.ورش داستان مردی را برایم گفت که خودش را مثله کرده بود.به جنگل رفت و توی گودالی نشست و با تیغ این کار را کرد.یک تیغ شکستهُ و ان را از روی شانه به عقب پرتاب کرد.همان حرکت کامل کلاف جهنده خون به عقب و نه به حالت پیچان. اما مسئله این نیست.مسئله ندانستن انها نیست.مسئله اصلا" نداشتن انها نیستُ ان وقت میتوانستم بگویم آها آن چینی است، چینی بلد نیستم.و پدرمان میگفت برای این است که باکره ای:مگر متوجه نیستی؟ زنها هیچوقت باکره نیستند.پاکی یک حالت منفی و بنابراین مخالف طبیعت است.مایه آزارت طبیعت است، نه کدی؟ ومن گفتم اینها همه ش حرف است و او گفت بکارت هم حرف است و من گفتم نمیدانی.نمی توانی بدانی و او گفت آره.تا میاییم متوجه آن بشویم تراژدی دست دوم میشود."
    • - خشم و هیاهو- ویلیام فاکنر-
    • پ.ن: پنجشنبه ساعت ۵ بعد از ظهر، میدان آریاشهر جلوی برج گلدیس،در راستای طرح برخورد با بدحجابی دو تا دختری که مورد "نصیحت" قرار گرفته بودند کمی تا قسمتی طعم خونی شدن و لهیدن و اسپری خوردن رو هم چشیدند.وقتی خواهر چادرپوش قصد داشت جلوی دهان دخترک رو با دست بگیره دخترک با فریاد به من دست نزن $#!* روسریشو برداشت و دوید وسط خیابون و شروع به جیغ زدن کرد و کم کم هزار تا دو هزار نفری آدم جمع شد و ورودی ستارخان مسدود و ترافیک آریاشهر به هم ریخت.پیرمردی عصاشو بلند کرده بود و معلوم نبود رو به کی ولی اصرار داشت ثابت کنه یک سری ها این وسط بی غیرت شدند که....خواهر چادرپوش دخترک رو با زور کتک و پاشیدن اسپری به صورت و در حالیکه همچنان روسری نداشت،در میون هوکشیدنها و درگیریهای حاضرین با چهارمامور مرد نیروی انتظامی مثل گوسفند مرده توی ون ارشاد " کشید" و به هر نحوی بود صحنه رو خالی کردند.دخترک توی ماشین همچنان جیغ میزد و کمک میخواست و هزار تا دوهزار نفر آدمی که حضور داشتند از خود بیخود شدنشونو با زدن حرفهای بلند بلند تکراری و هو کشیدن خالی میکردند.فکر کردم شاید واقعا" هیچ زنی باکره نیست و تا همه بخواهند بفهمند، تراژدی دست دومتر از اینها میشود.
    + نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 11:36  توسط من  | 

    • "For sale: Baby shoes. Never worn " 
    • *برای فروش: کفش نوزاد، هرگز پوشیده نشده
    • توضیح: همینگوی این داستان تلخ شش کلمه ای رو بهترین چیزی میدونست که در همه عمرش نوشته.
    + نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 9:9  توسط من  | 

    • این بار نه ثق سیاه من در کار بود نه ساس. هر چند از حق نباید گذشت بر خلاف هم میهن و دو دفعه توقیفهای قبلی شرق، این بار گاف بزرگی بود که شرق داد.اصلا" با یکبار خوندن یکی از مقاله های این یارو تو سایت بی در و پیکرش میشد فهمید که مصاحبه با همچین آدمی چه نتیجه ای به دنبال داره.حیف شد.هرچند،حالا خوبه به قول اخبار تفرقه بنداز "بیست و سی" و مجریهای موذیش هنوز هشت ماه تا انتخابات مجلس مونده و فرصت جبران هست . مصاحبه ای که بیشتر به خزعبل میمونه و البته باید دید اگر همچین نوشته ای در یک روزنامه ی غیر دوم خردادی هم چاپ میشد بازم همین برخورد را در کمتر از 24 ساعت در پی داشت؟ قابل پیش بینی بود.از همین حالا میشه گفت کاندیدای بعدی توقیف، هفته نامه "شهروند امروز" با سردبیری محمد قوچانی خواهد بود که کار حرفه ای و گرافیک جلدش یادآور "Time" انگلیسه.شرط.
    •  
    • مهدی رحمانیان مدیر مسئول و صاحب امتياز روزنامه شرق در گفتگویی ضمن تایید توقیف شرق،دلیل این توقیف را مصاحبه با ساقی قهرمان شاعر زن دانست و گفت: ابتدا قرار بود مصاحبه با شهرنوش پارسی پور منتشر شود، اما من چون می دانستم که ایشان مورد اخلاقی دارد مخالفت کردم.
    • وی افزود: اما دوستان مصاحبه با ساقی قهرمان را آوردند که من از آنها پرسیدم که ایشان مورد اخلاقی دارد یا نه؟ که آنها گفتند، ندارد.
    • رحمانیان در پاسخ به این سئوال که آیا شرق پس از رفع توقیف دوباره منتشر می شود یا نه؟ گفت: از نظر من امروز روز مرگ شرق است و شرق را باید تمام شده دانست.
    • مدیر مسئول شرق در مورد ادامه فعالیت مطبوعاتی خویش خاطرنشان کرد: از امروز به بعد در هیچ روزنامه ای فعالیت نخواهم کرد و برای همیشه از این عرصه کناره گیری خواهم كرد.
    • پيش از اين يك مقام آگاه در وزارت ارشاد  در گفت‌وگو با فارس گفته بود: روز شنبه 13 مرداد مصاحبه‌اي در صفحه ادبيات روزنامه شرق با عنوان «زبان زنانه» به چاپ رسيد كه دليل توقيف اين روزنامه چاپ اين مطلب است.
      وي اضافه كرد: اين مصاحبه با فردي انجام شده است كه مطالب همجنس‌گرايي در روزنامه‌هاي كشورهاي ديگر به چاپ مي رسانده است و اين مصاحبه نيز در همين راستا بوده است.
      اين مقام آگاه ادامه داد: به همين دليل هيئت نظارت بر مطبوعات، اين روزنامه را توقيف موقت كرده است تا به اين موضوع رسيدگي شود.

      متن مصاحبه شرق با ساقي قهرمان:
      شعر ساقی قهرمان در عین صراحت، سرشار از رنجی است که فریاد نمی کشد بلکه یقین های مخاطب را به شک تبدیل می سازد. قهرمان از هر چیزی که به دردش بخورد در شعرش استفاده می کند. در زبان دست می برد، از مسلمات حرف می زند، به پرسش می کشد و بالاخره کاری کرده که شعرش خیلی مورد توجه قرار گرفته است. ساقی قهرمان متولد 1335 در مشهد است.
      از ساقی قهرمان چند مجموعه شعر از جمله «از دروغ» و «ساقی قهرمان. همین» و یک مجموعه داستان با نام «اما وقتی تنهایی، گاو بودن درد دارد» منتشر شده است.
    • گفت و گوی شرق را با ساقی قهرمان بخوانید: در جایی گفته ای که شاعرانگی را به ارث برده ای اما شاعر خوب بودن نتیجه تلاش توست. این حرف جسورانه ای است در حالی که شاعران ما فکر می کنند «شاعر بسیار خوب» به دنیا آمده اند؟ حرفی که گفته ام جسورانه نیست، تلاشی که کرده ام جسورانه است. در آن مورد هم، اگر نظری داشته باشم باید راجع به اقوام نزدیکانش باشد.

    • ـ در شعر «وزیر کار» فاعلیت شاعر در بطن سطرها روی مفعولیت به خود می گیرد آیا در این شعر مرز بین زنانه نویسی و مردانه نویسی را خواسته ای پشت سر بگذاری؟

    • فاعل زمانی متشخص است که مفعول حضور نداشته باشد. هر جا هر دو باهم باشند، خطوط قدرت مبهم می شود. در شعر «وزیر کار»، راوی از مخاطب می خواهد که او را در شرایط خاصی قرار دهد. به مخاطب توضیح می دهد و آن شرایط را روشن می کند. در این شعر، ساقی قهرمان، به عنوان راوی قادر به تعیین نقش خود، انتخاب کرده در وضعیتی قرار بگیرد اما چون وظایف مخاطب راوی را خودش تعیین می کند، در این وضعیت انفعال وجود ندارد و مخاطب راوی، به دلیل آن که راوی در حال دیکته کردن به اوست، قادر به سرنوشت راوی نیست و راوی مقهور مخاطب نیست، هر دو نقش را در آن واحد ایفا می کنند.

    • حدس خود من این است که چون در مرزهای مرسوم زنانگی زندگی نمی کننم، خود به خود در شعر من این مرزها موجود نیستند. حالا، دقیقا نمی دانم منظور شما از زنانه نویسی و ارتباط آن با فاعلیت ساقی قهرمان چیست. زنانه نویسی منطقه ای؟ یا زبان زنانه؟

    • مشکل ما جایگزین کردن مردانه با زنانه نیستف آن اتفاقی که ناگزیر است از افتادن، از میان رفتن مرز بین زنانگی و مردانگی است به نفع هویتی که زنانه یا مردانه بودنش را با تکیه به ذهنیت خود تعیین می کند. هویت انسانی ناچار است خود را از یونیفرم قراردادی آزاد کند و بگذارد هر کس همان باشد که هست؛ سیالیت جنسیت را باور کند. در آن شعر، مرز برداشته شده، نه به نفع زبان زنانه، به نفع هویت مردان و زنانی که به نام جنسیت محکوم می شوند .

    •  ـ قبول داری که پتانسیل زبان فارسی مردمحور بوده. یعنی دیکتاتوری زبان فارسی حتی به مردان، اجازه زنانه نویسی را نداده؟ فکر نمی کنی خط شکنی های یک دهه اخیر شاعران ما در عرصه زبان، فراهم کردن امکان بروز وجه زنانه زبان است؟

    • مرد محور بوده، اما آن مردمحوری مردش از مردمسالاری برگرفته شده نه مردی که به دلیل طبیعت اعضای بدنش مرد نامیده می شود. دیکتاتوری زبان به مردان هم مانند زنان اجازه خودنویسی نداده. زبان مردمسالاری حاکم بوده نه زبان تو که مرد ـ ای. خط شکنی های دهه اخیر در عرصه زبان، امکانی است برای بروز هویت نویسنده از طریق زبانی که به کار می گیرد.
      وجه زنانه را به عنوان نقطه مقابل وجه مردانه به میان می آوری، درست است، این وجه باید به عنوان آلترناتیو زبان رسمی جامعه مردسالار رشد کند، اما به کارگیری زبان زنانه قدم اول است و وسیله ای است برای درک آن بخش از هویت انسانی که محکوم به سکوت بوده. اما اگر جنسیت زبان آزاد به نوشتن خود نباشد یک تاریخ دیگر باید بگذرد تا اجبار به کارگیری زبان متحدالشکل زنانه ای که جایگزین مردانه شده، منسوخ شود. زبان باید جنیست خودش را فارغ از مرزبندی جنسیت فرهنگی بروز بدهد و تحمل دگرباشی داشته باشد. ـ من اعتقاد ندارم که تو زبانی منفعلانه در شعر داری. می گویم وقتی شاعری مثل تو درک می کند که شاعر فاعل زبان است نه مفعول زبان قراردادی، انتظار دارم وقتی می خواهد حرفش را بزند زبان بر او واقع نشود. 1. اگر شاعر «فاعل زبان» باشد از حلقه زبان قراردادی بیرون پریده، چطور می تواند «مفعول زبان قراردادی» باشد؟

    • 2- چرا نباید «زبان» بر شاعر واقع شود؟

    • در همین لحظه های بده بستان، شعر اتفاق می افتد.
    • 3. این دغدغه فرهنگ مردمسالار است که رل ها را حفظ و تثبیت کند، زبان و شاعر این نگرانی را در ارتباط با همدیگر ندارند. و نیز اگر به درک شاعر معین اعتقاد داری به انتخابش اعتماد کن. شعرهای «ساقی قهرمان» زنانه است. هی شکی در این وجود ندارد. چرا که زنانگی ویژگی اصلی شعرهای توست اما می بینیم تو جور دیگری می نویسی. این جور دیگر یعنی جدا شدن از مرز زنانه نویسی مرسوم که در واقع ریشه در زبان مردانه داشت. در شعرهایت تو بر زندگی واقع می شود اما زبان زنانه است را حفظ می کند.

    • - این زنانگی چطور در شعرت خلق می شود؟

    • بگذریم که در همه چیز همیشه شک وجود دارد. اما چیزی که در این سوال درک نمی کنم این است: به چه دلیل نمی شود بر زندگی واقع شد و زبان زنانه را حفظ کرد؟ چه مانعی سر این راه هست؟ حدس می زنم این نظر بر اساس همان تقسیم نقش ها به مردانه زنانه باشد. واقع شدن، ویژگی مردانه است، واقعا؟ کلمه کوچکی نیست، وقوع است، چطور می توانی زنانه را از قابلیت وقوع خالی بدانی؟ یا این که زن در بحبوحه واقع شدن از دست می رود؟ یا لال می شود اگر واقع شد؟ اما از یک زاویه دیگر؛ از همان جایی که اولین دستاورد ویرانی های یک جنگ جهانی، فرو ریختن بود و مخدوش شدن و دری که باز شد به روی وحشت و لذت از بازسازی و بازپردازی و بازبینی و از سرسازی و فرار از یقین و قاطعیت قاطعیت در پست مدرنیسم. قاطعیت جنسیت هم در رفتار انسانی با مرزبندی های جنسیتی رنگ می بازد. ما با یک چهره از مرد در مقابل یک چهره از زن روبه رو نیستیم. در امتداد این طیف، مردانگی و زنانگی، نه این که جایگزین هم شوند، شبیه می شوند و حسی زنانه در حس های مردانه کشف می شود و جاری می شوند به ادبیات.
    • آن قدر اطلاعات رد و بدل شده که در حدی جسمانیت زنانه و مردانه برای دو طرف موضوع قابل بررسی باشد تا از آنجا به زبان دربیاید. شعر زنان از مردان متمایز شده و رسیده ایم به مرحله ای که شعری که شاعرش مرد است شباهت پیدا کند به شعری که شاعرش زن است، نه فقط با تکنیک، با شباهت شعور شاعر مرد و شاعر زن و با درک این واقعیت که گاهی «آن دیوار» بین زنانه و مردانه نیست، بین طیف های مختلف زنانه است و مردانه. من کشف کردم که چگونه بر زندگی واقع کرده شوم. چون بودم. واقع بودم. نمایش آن واقع شدن چیزی بود که شعر را شکل داده. وقوف به آنچه هستی، مانع از آن می شود که بی دلیل مسخ یا مستحیل شوی. دوران بزرگسالی ام را در شرایطی گذراندم که نیازی نبود زبانم را در معناهای مردانه فرو کنم، نیازی به بیرون کشیدنش هم پیدا نشد. شعر من از تجربه بودن من و شاعر بودن من ناشی می شود. این جور دیگر بودن ریشه می گیرد، به سادگی. نمایش آن گونه از زنانگی در شعر، شاید به خاطر درک من از گونه های مختلف زنانگی است و پیگیری من در به شعر درآوردنش.

    • ـ اصلا علاقه ای ندارم ساقی قهرمان شاعر را به ساقی قهرمان شاعر مهاجم تقلیل دهم. چون فکر می کنم مرزشکنی های آثار شما بویی از غربت و نوستالژی ادبیات مهاجرت ما ندارد. چطور با این مساله کنارآمده ای؟

    • در شعرتان جغرافیا محدوده می شود به ساقی قهرمان. چون اصولا مهاجرتی صورت. من در شرایطی، پریده ام بیرون این پریدن به بیرون به مرحله فرود نرسیده. مهاجرت از سرزمینی به سرزمین دیگر، که لازمه اش تحلیل و تصمیم و انتخاب است، اتفاق نیفتاده.
      در این «بیرون» بی مرزی مشاهده می شود به تن و ذهن شروع می کند به کشف مرزهای جغرافیایی اش. این اتفاق، که وقتی افتاد دردناک بود، شد اتفاق شاد زندگی. تجربه زنده مانده بود. نچسبیدن به زمین، امکان نگنجیدن در چارچوب رامطرح کرد. برای من، زنده ماندن، بیرون ماندن از چارچوب هایی است سردبیر نشریه ای هستم به اسم چراغ. خوانندگان و نویسندگان این نشریه در داخل اند. با این نشریه، نوشته های من، که جدا از شعر من است، برگشته به داخل. در چارچوب مرزهای مشخص فرهنگی، اجتماعی نوشته می شود. دیگر بی مرز نیست، قائل به مرز است.

      ـ صریح نویسی تو گاهی منجر به عدم دریافت شعرت توسط مخاطب می شود. مثلا شعر «به مرده که دست می بری» تو که خیلی هم زیباست موجب اعتراضات زیادی شد. در حالی که نگاه جسمانی تو به مرده خیلی رقت انگیز است و اصلا جسمانیت را زیر سوال می برد. این سوء تفاهم ها ناشی از چیست؟

      تابو خاصیت رمزآلود و دلهره آور دارد. این دلهره است که منتقل می شود به موضوع و تصور زشت بودن به دست می دهد. زشتی، از شرایطی است که سایه تابو بر موضوع می اندازد. در فرهنگ ما صراحت تابو است. عادت داریم حجاب را ببینیم، آنچه پشت حجاب مانده را حدس بزنیم. عمل دین، واقع نمی شود. حدس، فضا را برای تبرئه و تکفیر، بسته به میل فرد، آماده می کند. در این شرایط کسی که نگاه می کند و کسی که در معرض نگاه قرار دارد، امکان حاشا دارند. اما صراحت امکان حاشا نمی دهد. در مقابل صراحت، که مغایر عادت فرهنگی ماست، ذهن تماشاگر دچار آشفتگی می شود، از روی عادت حدس می زند. این شعر را بارها خوانده ام. به جز تابوی صراحت تابوی دیگری ندیده ام. 

    • - شاید تماشای مرده هم باشند. هست؟
    •  شاید رسم ما است که مرده را از نظرها دور کنیم. این شعر مرده را تماشا می کند و گزارش می دهد. مردگی را توضیح می دهد، با زندگی مقایسه می کند؛ زندگی را تنگاتنگ مردگی می بیند؛ عدم ارتباط با زندگی را مردگی می داند. وقتی همه آنچه باید باشد، نبوده شده، زندگی راوی از زنده بودن به مرده بودن منتقل می شود. وقتی این شعر را می نوشتم یک واقعیت را می نوشتم. رفت؟ وحشت از واقعیت موجود بود، اما رقت نبود.
    •  سعی نکردم جمسانیت را زیر سوال ببرم. وقتی همین نبودن ها را درک می کند، شعور جسم دوباره تایید می شود. جسم، می داند. هم داشتن را هم نداشتن را. آقای پورمحسن عزیز، این سوء تفاهم ها به نظر من ناشی از باورهای فرهنگی است. از بین کسانی که ایمیل های تهدیدآمیز فرستاند حتی یک نفر سوال نکرده بود، همه رای صادر کرده بودند. اینجاست که باید تغییر روش بدهیم، اول سوال طرح کنیم، وقت برای صدور حکم هست. خود سوءتفاهم، نه، مخرب نیست. می تواند راهی باشد برای رسیدن به تفاهم. ـ بعضی ها اعتقاد دارند علاقه شما به عبور از خط ها به نوعی ریشه در اخلاق گرایی مستتر در شما دارد. شما موافقید؟ با توجه به من، «اخلاق گرا» توصیف درستی نیست. اما اگر اخلاقیات را در نظر بیگریم، اخلاقی که در این سوال به آن اشاره شده تاریخ مصرف دارد. ده سال پیش نبوده و ده کیلومتر آن طرف تر هم نیست.
    • من یک بار اخلاقیات را تماشا می کنم و یک بار انکارش می کنم. به نظر من اصل باید بر حفظ حرمت انسانی باشد، نه قراردادهای منطقه ای. به اخلاقی زماندارتر از اخلاق جاری اعقتاد دارم. به دلیل تجربه های زیاد در زمینه آنچه ما زنانه می نامیم، معضلی به نام زن ـ در ـ شرایط را تجربه کرده ام. اخلاق در برابر زن ـ انسان می ایستد.
    • در برابر مردـ انسان هم می ایستد. زن محکوم است به «مادر شدن»، مرد محروم است از «مادر بودن». به نظر من مردانگی یک حسن انسانی است، ویژگی زنانه نیست و به خصوص که فیزیک زن به تنهایی برای مادر شدن کافی نیست. اگر اخلاقیات حاکم نیمی از مردم را از مادر بودن محروم می کند و نیم دیگر را محکوم به مادر شدن، اینجا یک ظلم اتفاق افتاده است.
    • درک من این است که مردان باید امکان داشته باشند، مادر فرزندی باشند که لزوما از زهدان خودشان بیرون نیامده و زنان تصمیم بگیرند در چه شرایطی امکان انتقال هویت خود از زن به مادر را دارند. با جنیست باید رفتار انسانی داشت، مرزبندی های جنسیتی باید انعطاف پذیر باشند. غیراخلاقی تحمیل فرهنگ است به تن. محکومیت در قالب جنیست قراردادی و انعطاف ناپذیر بودن مرزبندی های جنسیتی غیراخلاقی است.
    •  
    • ـ فکر نمی کنی این یکی از جزایر نامکشوف زبان ماست که هنوز به آن پرداخته نشده؟
    • این که مرد هم مثل زن انسان است و می تواند مادر باشد. می تاند زن باشد. همان طور که زن در زبان می تواند مرد باشد. شاید از جزایر نامکشوف زبان ما باشد، اما در حوزه فلسفه و ادبیات جهانی کشف شده است .

    • ـ در مقاله ای در بزرگداشت رضا براهنی او را ستایش کرده ای. البته با زبان شاعرانه ات انتقادها را هم توام کرده ای اما تو آن بخش از شعر براهنی را ستایش می کنی که همیشه مورد انتقاد بوده. خیلی ها در اینجا براهنی را خائن به شعر فارسی می دانند البته من این نظر را ندارم. براهنی چه جایگاهی در شعر معاصر ما دارد؟
    • ستایش نکردم. بزرگ داشته ام. شعرهای زندان و شعر براهنی در «شعرهای زندان» و شعرهای «خطاب به پروانه ها» بی نظیر بوده. «شعرهای زندان»، زبانی مناسب برای آن نوع شعر که ناچار در قالب های نامناسب نوشته می شد، پیشنهاد کرد. برخورد واقع بینانه نویسنده با جامعه را هم مطرح کرد. فعالیت سیاسی که قرار بود با هدف خدمت به خلق باشد. در ادبیات برخورد شکوهمند می دید و شکوه فعال سیاسی مانع از دیده شدن واقعیت سرکوب و جامعه سرکوب شده بود. براهنی زبانی را به کار گرفت که قابلیت نمایش محیط را داشت. زبان آن شعرها کمتر از شعرهای هفتاد براهنی، ناگزیر نبودند. در شعرهای هفتاد هم راه نرفته ای را در شعر فارسی تجربه و پیشنهاد کرد. بگذریم که زیباترین نمونه های شعر فارسی معاصر، آغشته به همان شور که ذهن شرقی به آن عادت دارد در خطاب به پروانه ها و منتشر شده های بعد از آن آمده اند، اما این شعرها از محدوده زیبایی شناسی شعر بیرون می آیند و راهنمودهای دیگری نیز مطرح می کنند. لازم بود خطوط مستقیمی که رسیدند به سال پنجاه، کج می شدند. نمایش سردرگمی جمله و جابه جایی اجزا و تفویض مسوولیت فعل به اسم و برعکس، حرف های ربطی که چیزی را به چیزی ربط نداند، تکرار تا مرز رسیدن به مشاهده، لازم بود. نوشته اند در شعر براهنی تکنیک بر شعر غلبه دارد. فقط در تعداد معدودی. و دلیل دارد. مسلما در بسیاری از آن قطعه ها، می نویسد تا تدریس کرده باشد. گفته اند خائن به زبان فارسی؟ کی گفته؟ با چه نیتی؟

      ـ من این سوال را برای زیر سوال بردن براهنی نپرسیدم. او لااقل این امکان را به شاعران ما داده که برگردند و دوباره هستی شعر فکر کنند. حالا شاید نتیجه دقیقا منطبق با اعتقاد براهنی نباشد. تو اینطور فکر نمی کنی

      مدرک ما متن است، و منظره. نمی توانم حدس بزنم اعتقاد براهنی چیست. ـ شعر شاعران داخل کشور را دنبال می کنی؟ نظرت درباره این شعرها چیست؟ دنبال می کنم. تجربه ای که پگاه احمدی و رزا جمالی در فارسی با چهره زن در زبان کرده اند، را دنبال می کنم. با خوانش من، در شعر پگاه احمدی و رزا جمالی زبانی که به کار گرفته می شود تخته پرش اش همان فرهنگ مرسوم است، از آنجا خود را به بیرون، هر وقت بخواهد، می تواند پرتاب کند و به زبان و زن، بیرون از فرهنگ رایج بپردازد. اما انتخاب کرده فرهنگ را تا ته اش به زبان بیاورد و انتخاب درستی کرده. شعر دگرباش را با دقت پیگیری می کنم . آینده ادبیات فارسی در مسیر دریافت های شعر دگرباش است، به خصوص که مقالات مربوط تئوریک هم بی وقفه ترجمه و تالیف می شوند. در موارد خیلی معدود، دغدغه این شعر، زبان است، ویژگی های شعر خود به خود کار را می برد به فضای متفاوت. تکنیک را تا حد ممکن نامرئی می کنند.
    • ساده نمی نویسند، تصور ساده نویسی به دست می دهند. استثنا در این مورد همسرش است که رفتاری خاص با زبان دارد و با قلع و قمع اصول، نه متن، و با آن صراحت که در ادبیات فارسی غایب بوده است، فارغ از این که در کدام حیطه بنویسد، شعر بی نظیر می نویسد. بابک سلیمی نمونه موفق نگاهی است که در دهه هفتاد خواستند به ساختار جامعه، اما به یک لایه دیگر طبقاتی، بیندازند و نشد. کارهای ترسیمی مهرداد فلاح یک جای خالی را پر کرده، تبدیل کلام به مینیاتور، به جهان بینی، به شعر. گروه مطرود و بحث هایشان را می خوانم. شعر مطرود و جمع نزدیکش حساسیت های ویژه نگاه زن به شهر را مطرح می کنند؛
    • یک جور همذات پنداری با زن ـ در ـ شرایط در این شعرها هست. کارهای علی سطوتی، آرش الله وردی، فریبا فیاضی، فرزانه مرادی، بهنام بدری و سوده نگین تاج را می توانستم باهم اشتباه کنم، با وجود تفاوت ها و نشانه هایی که هر کدام از خود در کار به جا می گذارند. یک جور برابری جنسیت در آنجا اتفاق افتاده، یعنی جنسیت تعین ندارد. شاید آن چه فریبا فیاضی و سوده مطرح می کنند، در ادامه، به تصویر جسمانیت زن ـ بیرون ـ از موقعیت برسد.
    • منبع: جهان نیوز 
    • توضیح:جوابیه مجتبی پورمحسن ، خبرنگاری که مصاحبه را انجام داد.
    • -
    • پ.ن: کامنتهایی که یه مشت اسگل خر در حمایت از این فاحشه نوشتند رو بخونین تا دستتون بیاد که هر اتفاقی که میفته حق ماست. اینا دموکراسی و آزادی بیان رو با ماتحت خر اشتباه گرفتند.
    + نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 11:26  توسط من  | 

    • ساعت سه ی ظهر بود فکر کنم. داشتم از تو خاک و خلای کنار رسالت موازی با گارد ریل میومدم -شایدم میرفتم-که  یکی صدام کرد.برگشتم دیدم یه پیرزن چادری نهایتا" سی کیلویی نشسته روی گارد ریل و انگار همه ناتوانیهای دنیا رو داشت همون لحظه تجربه میکرد.گفت پسرم از این خیابون (منظورش عرض رسالت بود!) ردم میکنی. یه نگاه به پل هوایی بالا سرمون کردم گفتم چرا از رو پل نمیری؟ گفت خیلی طولانیه.راست هم میگفت. گفتم باشه.بعد به ذهنم رسید که از اون گاردریلهای وسط چه جوری میخوای رد شی؟ میتونم بغلت کنم و از روشون ردت کنم؟ یه لحظه فکر کرد بعد چادرشو سفت چسبید گفت نه نمیخواد، نامحرمی،هشتاد ساله نامحرم دستم نزده. یاد یه چیزایی افتادم وقتی اینو گفت. گفتم پس تو این آفتاب نشین تهوع میگیری.گفت باشه ،خدا خیرت بده ننه. تو دلم خندیدم و راه افتادم اومدم. عصر که بعد از یکساعت و نیم برمیگشتم دیدمش وسط پله های پل هوایی نشسته داره خودشو با لبه چادرش باد میزنه.
    + نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 15:59  توسط من  | 

    • انیشتیناز نقطه A قطاری مسافربری با سرعتی متغیر به سمت نقطه B حرکت میکند.بنا به دلایلی که برای مسافران روشن نیست قطار در نقطه A1 توقف میکند.
    • در نقطه A1 پیاده شدن از قطار قدغن است. مسافران درجه دو به مسافران درجه یک قطار، خوردنی و آشامیدنی تعارف میکنند.
    • مسافران درجه یک قطار به مسافران درجه دو چیزهای خواندنی میدهند. یک قطار باریِ مملو از بار وسایل تبلیغاتی به موازات قطار مسافربری حرکت میکند.قطار باری در جهت عکس قطار مسافربری در حرکت است و باعث بوجود امدن این توهم میشود که که قطار مسافربری هم حرکت میکند.
    • خوردن و نوشیدن و خواندن شدیدا" افزایش می یابد.قطار باری رفته است.
    • فرهیختگان صاحب نام، برای مسافران قطار خطابه هایی در باب نسبیتِ حرکت و سکون ایراد میکنند.
    • پرده ها را میکشند.
    • کنار زدن پرده قدغن میشود.
    • دور و بر قطار مسافربری، استریوهای ژاپنی کار میگذارند تا افکت صدای یک قطار در حال حرکت را تولید کند.دیگر چیزی برای خوردن، آشامیدن و خواندن باقی نمانده. بالاخره روزی استریوهای ژاپنی هم از کار ایجاد افکت مورد نیاز باز می مانند.
    • سکوت خفه کننده ای حکمفرما میشود.
    • چند مسافربی نزاکت خود را از پنجره های قطار به بیرون پرت میکنند.
    • این مسافران بی نزاکت در آن واحد زمانی که دارند از قطار دور میشوند دستگیر میشوند. قطار مسافربری کِی به نقطه B خواهد رسید؟ (و اصلا" آیا نقطه B یی وجود دارد؟)
    • -
    • Ivan Kolekov/1951/Bulgaria
    •  
    + نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 12:33  توسط من  | 

    • ۱.دیروز فرصتی دست داد تا تو یک مجلس ختم خصوصی از نزدیک برخوردی داشته باشیم با مرتضی حاجی وزیر آموزش پرورش دوران خاتمی و مدیر عامل بنیاد باران و رییس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان.قبلا" فرصت اینکه با دکتر معین و دکتر پزشکیان هم برخورد داشته باشم پیش اومده بود و اغراق نیست اگه بگم وزرای خاتمی از کم حرفترین و مردمی ترین( و غیر پوپولیستی ترین البته)وزرای دولتهای بعد از انقلاب بودند. یک چیز دیگه رو هم فهمیدم که من اصلا" عرضه خبرنگاری ندارم چون هر چی خواستم وسط صحبتهای تقریبا" خانوادگی مثلا" بپرسم نظرتون درباره موج جدید تخریب علیه خاتمی چیه یا مثلا" برای انتخابات این دوره مجلس به اجماعی رسیدین یا نه روم نشد!
    • یه چیز دیگه هم که چند وقت پیش با ساس بحثش شد اینه که وقتی جامعه ای داره با شتاب ۱۰۰۰ به پایین سقوط میکنه اگه با شتاب ۱۰۰۰ هم اونو به بالا بکشی نتیجه ش فقط میشه اینکه جامعه ثابت میمونه و در عرض خودش توسعه پیدا میکنه.کاری که خاتمی کرد همین بود که چون جامعه در دورانش پسرفت قابل توجهی نداشت خیلی ها شاکی شدند که بابا اینکه هیچ کاری نکرد و فقط "اشکها و لبخندها" راه انداخت ولی باید قبول کرد که اگر با شرایط حاضر مقایسه کنید میبینید که همون هیچ کار نکردنش کلی کار بود به نفع مردم چه از لحاظ اقتصادی چه سیاسی و چه فرهنگی.نمیدونم چرا بعضیا (تقریبا ۸۵٪ !) نمیگیرند که توسعه اقتصادی بدون توسعه سیاسی و فقط با شعارهای آی من فلان و آی من بیسار "غـــــــــــــــــــــیر ممکن" میباشد.(چه جمله شعاری مزخرفی) 
    • ۲.من از چاوز بدم میاد.
    + نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 9:20  توسط من  | 

    • در واقع اونایی که شب سه شنبه توی صف پمپ بنزین یوسف آباد تا نصفه شب داشتند همدیگه رو هر ده متر به ده متر می *،¤! اصلا" آدمای نگران کننده ای به نظر نمیومدند.فرداش من با آمادگی کامل و اعصاب داغون آماده ی داغون کردن مخ هر راننده ای بودم که فقط بخواد بیست و پنج تومن بیشتر ازم بگیره که نگرفت و به نظرم اینگونه ست که شر نهادینه میشود. نفهمیدی حتی اگر sms ها هم قطع نبود باز ولیعصر خلوت بود.
    • پ.ن: تازه معنی اون ویدیوئه رو فهمیدم.اون زن چوپون، همونی بود که تورو به بولیویایی ها فروخت.
    • پ.پ.ن: به نظرت اگه این استاده زن بود و همچین امتحانی میگرفت چه معامله ای باید باهاش میکردیم که حالا با این اسب آبی سبیلو نمیتونیم بکنیم؟!
    • پ.پ.پ.ن: مرسی پریا.
    + نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 18:57  توسط من  | 

    • برگشتم
    • کارم به کار کسی نیست
    • یک شب ستاره دنباله دار تعقیبم میکند
    • یک شب سگی گم کرده راه
    • -
    • به غیر از برگشتم، بقیه ش مال عباس صفاری بود. 
    + نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 11:24  توسط من  | 

    • اینجا همه هر لحظه می‌پرسند:
      « حالت چطور است؟ »
      اما کسی یک بار
      از من نپرسید
      « بالت . . . »
    • -
    • "گلها همه آفتابگردانند"ـ قیصر امین پور
    + نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 10:26  توسط من  | 

    • ۱.نمایشگاه کتاب هر سال فقط یک لذت بود ولی امسال شده بود لذت دردناک.احتمالا" معاون فرمانده پلیس راهنمایی که مردم رو به شدت به استفاده از مترو برای رسیدن به نمایشگاه تشویق میکنند، حتی یکبار هم سوار متروی درون شهری نشدند. توضیحی نمیتونم بدم. خودتون آزمایش کنین ببینید اونقدر فشرده میشید که اگه تهویه ها یک دقیقه از کار بفیته شک نکنید نصف مسافرا به جای نمایشگاه راهی سردخونه میشن. البته میتونید  بی وزنی رو هم احساس کنید، یعنی کیف سامسونت تون رو رو هوا ول کنید و ببینید که به زمین نمیفته. وقتی مسافرایی که بیرون از قطار منتظر سوار شدنند، علیرغم اینکه میبینند جمعیت تا حد مرگ پر شده باز یاالله میگن و میریزند تو و میمونند لای در و میخورند زمین، یاد دفاع از فرهنگ و فیلم سیوند و سد سیصد(!!) افتاده بودم.
    • ۲.ورودی مترو (ایستگاه مصلا) در ضلع شمالی مصلا قرار داره و ایستگاه بهشتی در جنوب مصلا.به محض پیاده شدن میتونین نقشه ی بزرگ مصلا" رو ببینید و با قیافه ی آویزون بهش خیره بشین. یک تابلوی اکسپرسیون محض. انتظار نداشته باشید بتونید از روی نقشه به نتیجه ای برسید.یکی می پیرسید حالا اینجا که نوشته رواق و شبستان، اصلا" تجسم خارجی اینا چی هست؟! یعنی ما به چی میگیم رواق؟!
    • ۳.وارد فضای مصلا" که میشید و مصالح ساختمانی و گنبد و گلدسته های نساخته و کف سیمانی زمین رو که میبینید احساس غربت میکنید. مصداق عینی یک نمایشگاه جهان سومی و حضور گسترده ی عرب، افغانی، پاکستانی که بیشتر از همیشه ست. اینها به کنار، کسایی که روز اول و دوم رفتند، حتما" دیده اند که اطلاع رسانی چقدر ضعیف بود.حتی جلوی هیچ کدوم از سالنها اسم سالن رو نزدند چه برسه به لیست انتشاراتی هایی که توش واقعند! انتشارات دانشگاهی در یک دالان دخمه مانند نیمه کاره جا داده شده که یک ساعت در میون برقش می پره. ناشران عمومی قاعدتا" به ترتیب حروف الفبا غرفه بندی شدند ولی نمیدونم از کی تا حالا "چ" بین م و ی واقع شده. اضافه کنید وقت نشناسی و قیر داغ کردن وسط حیاط لابلای خیل بازدیدکننده ها، کمبود آب معدنی(فقط یک یا دو دکه)، نبودن تنوع در مواد غذایی( یا یک هایدای آماده ی ده سانتی هزار تومن یا یک پرس غذای سرد بسته بندی شده سه هزار تومن)، نبودن هیچ نوع استراحتگاه خاصی ( البته اگه چادر نمازخونه رو استراحتگاه حساب نکرد. و جالب اینکه مامورهای فضای سبز مثل شیر از چمنها حفاظت میکردند. یاد استخر و سکوهای کنارش بخیر) و ...
    • ۴.اکثر انتشاراتی های معتبر حضور داشتند ولی با تلخیص! وقتی طول نشر ققنوس یا نیلوفر یا نی رو دیدم تعجب کردم پس بقیه ش کجاست؟ در مورد لاتینها هم من هنوز نمیدونم یک کتاب جیبی صدصفحه ای دامپزشکی با قیمت حدود بیست هزار تومن چطوری در عرض یک نصفه روز (!) تموم میشه؟ خوب اگه اینجوریه که پس کارت قرمزها رو اصلا" حذف کنید و فقط فرصت خرید رو به کارت آبی ها بدین دیگه.
    • ۵. نشر نی کتابی رو منتشر کرده به نام " دیوار" فیلم داستان، اشعار و نقد فیلم به همراه دیدگاهها و آلبومهای انفرادی و راهنمای کامل PINKFLOYD. اسم مولفش از همه ش جالب تره: سید ابراهیم نبوی! ۴۸۳ صفحه و به قیمت ۳۸۰۰ تومن..
    • ۶. جای خالی نمایشگاه مطبوعات و بخش کامپیوتر و نرم افزار (که هر سال در سالن میلاد برگزار میشد)، به شدت حس میشد.برخورد با پخش کننده های رایگان روزنامه ی اعتماد هم عجیب بود.
    • ۷.همین دیگه.
    • .
    • بیستمین نمایشگاه کتاب تهران
    + نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 9:57  توسط من  | 

    • یاد آقا بزرگ بخیر. بحث هر مشکلی که میشد حتی اگه ربطی هم نداشت فورا"میگفت همه چی چاره داره به جز مرگ. بعد لباشو میکرد تو هم فرو تا نشون بده بی خیاله و لجمو در میاورد. بعضی وقتا فکر میکنم با این حساب الآن من مردم که تازگیا هر چی فکر میکنم در هیچ موردی هیچ چاره ای به ذهنم نمیرسه.
    + نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 18:23  توسط من  |