تبليغاتX
((نوستالژیک))




I FOUND IT HARD, IT WAS HARD To FIND

  • باورم نمیشود دوشنبه را. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 22:12  توسط نوستالژیک  | 

  • انگار حباب را تماشا کردیم
  • یا نقش سراب را تماشا کردیم
  • در پرده نه طرحی و نه تصویری بود
  • تنها خود قاب را تماشا کردیم
  • -قیصر امین پور-
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 18:58  توسط نوستالژیک  | 

  • نوشتن خیلی سخت شده.این فاصله ۱۰میلیونی شوکه کننده و یاس آور است.عجیب است که هر چه رای بیشتری شمرده میشود چیزی به آرای کروبی و موسوی اضافه نمیشود.ولی یک چیز را میخواهم اضافه کنم: اشتباه است که انگشتها را فقط به سمت سلامت انتخابات نشانه برویم. من انگشتم را به سمت سید محمد خاتمی هم نشانه میروم.نهالی که در سال ۸۴ و در دوران وزارت کشور موسوی لاری کاشته شد و محمد خاتمی هم با تاییدهای پیاپی اش مبنی بر اینکه سالم ترین انتخابات ایران را برگزار کرده آن را آبیاری میکرد، حالا ریشه دوانده و درخت تنومندی شده. آقای خاتمی!شما اولین ضربه را همانجا وارد کردید و دومین ضربه را با انصرافتان از کاندیداتوری این دوره که منجر به پراکندگی آرا و تزلزل خیلی ها شد.نمیشود فقط به سلامت انتخابات مشکوک بود ولی به سلامت تصمیم گیریهای شما مشکوک نبود.با این نتیجه فقط باید نگران دوره های بعد و میزان حضور مردم بود.آیا با این نتایج عجیب و روند اعلام نتایج غریب تر از آن، دیگر کسی حاضر خواهد بود در دوره های بعد هم به کاندیدای مورد حمایت شما یا اصلا" هر کس دیگری که حرفی برای گفتن داشته باشد رای بدهد؟ فکر نمیکنم. این انتخابات پس لرزه ی همان انتخابات است و تا سالها هم ادامه خواهد داشت. آقای خاتمی! تحویل بگیرید.
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 9:48  توسط نوستالژیک  | 

  • مردم با هم خوب نیستند
  • شاید اگر بودند
  • مرگ هامان اینقدر دردناک نبود
  • باید راهی باشد،حتما" باید راهی باشد
  • چه کسی این مغز را به من داد
  • که می گوید هنوز امیدی هست
  • و نمیگوید نه!
  • -چارلز بوکوفسکی/خرد شدن-
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 19:32  توسط نوستالژیک  | 

  • اول.فرض کنیم جامعه ای داریم با 90% بیکاری در آغاز یک بازه زمانی چهارساله.دولتی روی کار میاید و در پایان دوره اش این عدد را به 50% کاهش میدهد.پس میانگین بیکاری در دوره چهارساله این دولت فرضی میشود70%. حالا یک دوره چهارساله دیگر برای دولت بعدی شروع میشود و دولت فرضی دوم در پایان دوره کاریش این عدد را از 50% به 48% میرساند. این بار میانگین بیکاری در این بازه زمانی حدود 49% میشود. حالا آیا میشود این 49% را با آن 70% مقایسه کرد و رای به عملکرد بهتر دومی داد؟! مسئله این نمودارها همین است.
  • دوم."...آن چه کودتای باور نکردنی سوم اسفند و پس از آن در چهار سال بعد افتادن مملکت به دیکتاتوری رضاخان را امکان پذیر کرد تنها یک شعار بود. آی دزد می گیریم...
    سید{ضیاء} به محض ورود به تهران دستور داد هر که را سرش به تنش می ارزید گرفتند و شعار داد که ای مردم دارم حقتان را می گیرم. فقط همین شعار نبود که باعث شد مردم آزادی به دست آمده از انقلاب مشروطیت را فروختند. رضا خان وقتی سه ماه بعد از کودتا سیدضیا را برانداخت و وزیر دفاع ماند دریافت اگر زبان عوام بگیری و حیا بفروشی چه آسان است فتح سایر سنگرها. با همین شیوه مستوفی الممالک و مشیرالدوله را از راه به در کرد وقتی که فحش های چاروداری داد و در جلسه هیات دولت نماینده اش پاچه حواله وزیر دیگر داد. و در این مدت مدام تملق احمدشاه را گفت و خود را مطیع او نشان داد..."
  • مقاله خیلی جالبی است. فریاد تاریخی آی دزد از مسعود بهنود را میگویم. به قول معروف جماعتی که از تاریخ درس نگیرند مجبور به تکرار آنند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 10:18  توسط نوستالژیک  | 

  • حذف شد.
  •  
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 10:48  توسط نوستالژیک  | 

  • اول.مادربزرگ شبه روشنفکر و نیمه عوامم که تا حالا قصد شرکت در انتخابات را نداشت و از همه بد میگفت با دیدن مناظره موسوی و احمدی نژاد تصمیم گرفت تا گذشته را به فراموشی بسپارد و علیرغم اینکه معتقد است همه سر و ته یک کرباسند ولی بعضی ها کمتر یک کرباسند(!) و باید از شجاعت احمدی نژاد دفاع کرد و یکبار برای همیشه فساد را ریشه کن کرد.حالا از ما اصرار که اینها فقط حربه تبلیغاتی است و از مادربزرگ انکار.این یک نمونه را گفتم تا برسم به اینکه: ایرانی ها همیشه در به زنگاه ها زود به نتیجه می رسند و البته "نتیجه معمولا"جاییست که انسان از فکر کردن خسته شود!" گاهی این زود به نتیجه رسیدن دوم خرداد را می سازد و گاهی سوم تیر را! احمدی نژاد هم این را میداند.او قشر هدف خود را خوب انتخاب می کند و در عین حال می کوشد تا این قشر را گسترده تر هم بکند و در مناظره با موسوی به اهداف از پیش تعیین شده اش رسید. یک چیز جالبی که این روزها می بینم اینست که بر خلاف حامیان اصلاح طلبان که شاید مهمترین دلیل شرکت کردنشان در انتخابات کمک به رای نیاوردن احمدی نژاد باشد، حامیان احمدی نژاد به عقاید و برنامه های او باور دارند و در واقع رایشان، آری به خود احمدی نژاد است و نه، نه به مخالفان او.
  • دوم.من به شخصه از مهدی کروبی حمایت می کنم.هر چند کروبی نه به اندازه خاتمی یا موسوی خوش تیپ است نه بیان فصیحی دارد ولی هر چه نباشد یک قدم به جلو که هست.من به گزینه مطلوب رای میدهم نه گزینه محتمل و وارد این مسائل هم نمیشوم که تیم قوی دارد و اصلاح طلب تکنوکرات است و این صحبتها.مهمترین دلیلم ثابت قدم بودن اوست.از شعار "هر ایرانی ماهی هفتاد هزار تومان" او که بسیار عوامگرایانه است-شاید هم به این عوامگرایی به همان دلیلی که بالا گفتم نیاز داشته باشد- که بگذریم، حتی اگر نیمی از شعارها و وعده های دیگر کروبی هم جامه عمل بپوشند باز هم یک قدم بلند به جلو برداشته ایم.در ستادهای مهندس موسوی که می چرخیدم هیچکدام حتی یک دلیل قانع کننده مبنی بر برتری موسوی بر کروبی نمیاوردند.به نظرم حتی شخص خاتمی که دوستش می داریم و جبهه مشارکت و بدنه کارگزاران در حمایت از مهندس موسوی "زود به نتیجه رسیدند".حداقلش این بود که به طور مشترک از هر دو کاندیدای اصلاح طلب حمایت می کردند و قضاوت را به مردم می سپردند تا بعد از انتخابات هم کدورتی باقی نماند.می بینید! زود به نتیجه رسیدن فقط مشکل عوام نیست.می ترسم از اینکه این بار این تب تند (بخوانید تب سبز) به چهار سال هم نکشد و زودتر از دوره دوم خاتمی عرق کند.

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 11:1  توسط نوستالژیک  | 

  • - آیا نسبتی بین تفکرات شما و اصلاح طلبی وجود دارد؟(نسبتی فکری نه تاریخی) نسبت تفکرات شما با اصولگرایی چیست؟ آیا قدرت همراه کردن اپوزیسیون دموکراسی خواه داخل کشور را دارید؟
  • مهندس موسوی: بنده شخصا" اعتقاد دارم اصلاح طلبی یعنی برگشت به اصول.حفظ حریم های اسلامی و انسانی و پرداختن به عدالت و آزادی و استقلال و توسعه در کنار نگاهی نو و امروزی به جهان و مسائل کشور جزء این اصول است.دفاع و حمایت بی دریغ از قشرهای مستضعف یکی دیگر از این اصول است.بنده اعتقاد دارم مردم عادی به معنای واقعی هم اصولگرا هستند و هم اصلاح طلب.به طور مثال مردم خوششان نمیاید که هیچ سیاستمداری در تکنولوژی هسته ای کوتاه بیاید و کافی است در این زمینه در سطح ملی نظرسنجی شود تا صحت ادعای فوق ثابت شود و به طور مسلم این حس مردم و خشنودی آنها از فرستادن ماهواره به فضا که در حقیقت در سایه استقلال نظام امکانپذیر شده است را می توان اصولگرایی دانست.در عین حال مردم خوششان نمیاید حکومت در امور شخصیه آنها دخالت کند یا آزادیهای قانونی را محدود کند یا پشت سر هم روزنامه ها را با مختصر لغزشی ببندد.ممکن است ما چنین حس و گرایشی را اصلاح طلبی بنامیم. خیلی راحت میتوان حدس زد که برعکس گروههای سیاسی مردم می توانند هر دو گرایش را با هم داشته باشند و اصولا" در میان مردم عادی اصولگرایی و اصلاح طلبی از هم جدایی ندارند.بنده هم در اصولگرایی و اصلاح طلبی مثل مردم فکر میکنم.
  • منبع: سالنامه۸۷ روزنامه اعتماد، صفحه ۷
  • پ.ن: به نظر من که ساده انگارانه، کودکانه و عجیب است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 10:29  توسط نوستالژیک  | 

  • اصولا" بعضی ها دوست دارند اسم شلختگی سیاسی را بگذارند پیچیدگی.پیچیدگی بار معنایی مبهمی دارد و مردم را در ابهام نگه میدارد که پیچیده بود؟ یا پیچیده ش کردند؟یا اصلا" حضور در انتخابات در همه جای دنیا ذاتا" پیچیده است؟زمان میگذرد و اصلاح طلبها همچنان مانند روزهای پیش از انتخابات ۸۴ مشغول دولا دولا شترسواری کردنند.
  • بازی را کروبی شروع میکند و اعلام میکند که مصمم به حضور در انتخابات است ولی راه اجماع را هنوز باز میبیند.کسی تحویلش نمیگیرد.پس ضرب الاجل تعیین میکند که اگر تا آن تاریخ خاتمی نامزد نشود دیگر به هیچ وجه کنار نخواهد رفت.باز کسی تحویلش نمیگیرد و کروبی با اعتماد به نفسی -که هنوز هم کسی از علت آن سر در نمیاورد- اعلام کاندیداتوری میکند.طبیعیست که او به خاطر وقایع انتخابات۸۴ از خاتمی و وزارت کشور و اطرفیانش دلگیر باشد.پس یارگیری را با عباس عبدی و جمیله کدیور و غلامحسین کرباسچی و محمد قوچانی و طیف همراهانشان شروع میکند.خاتمی ولی اصلا" نگران نیست و با همان لبخند همیشگی تیتر اول همه خبرگزاریها را می سازد که یا من یا میرحسین و بالاخره خودش کاندیدا می شود. در حالیکه او و "موج سومش" درگیر جبهه ای هستند که کروبی گشوده جبهه میرحسین هم باز میشود و روزنامه حزب اعتماد ملی لیستی از آدمهایی ردیف میکند که امدن میرحسین را تبریک میگویند: آدمهایی از جبهه مشارکت گرفته تا مجمع روحانیون و روحانیت مبارز،از ملی مذهبی ها تا خانه کارگر.کیهان هم که این روزها سوتی های کروبی را تیتر یک و سوتیتر میکند از این اتفاق استقبال میکند. به نظر میاید همه در استفاده از جملاتی کلیشه ای مثل "باعث وحدت میشود" یا "تعدد کاندیداها اتفاق مثبتی است" به توافق رسیده اند.به سایت پویش حمایت از خاتمی که سر میزنی یک جور رودروایسی مسخره می بینی که انگار بین اصلاح طلبها اپیدمی شده و همه از همه چیز استقبال میکنند مگر خلافش ثابت شود و امید واهی به اجماع نهایی یا کنار کشیدن یکی به نفع دیگری بسته اند. پدرجان،دیگر کروبی از این واضحتر بگوید اهل اجماع نیستم؟ یا میرحسین چگونه بگوید که من را جزو اصلاح طلبها حساب نکنید؟ پس چرا احزاب اصلی اصلاح طلب یا به قول بیست و سی "دوم خردادیها!" مانند جبهه مشارکت یا دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت رودروایسی را کنار نمیگذارند و صراحتا" اعلام موضع نمیکنند؟ این دایره گل و گشاد رفورمیستی را از یکجایی تنگش کنید.روشن کنید که ما سه کاندیدا نداریم و کسی قرار نیست به نفع کسی کنار بکشد،که کاندیدای ما خوب یا بد خاتمی است چرا که رای دارد.شما که یکبار در انتخابات ۸۴ تجدید شدید چرا این ۴ سال را درس نخواندید که در شب امتحانی مثل این به دردسر نیفتید؟ وقتی این همه بی برنامگی در ستادها و مجمع هایتان موج می زند و حتی طرفداران خودتان را دور می زنید چه تضمینی وجود خواهد داشت که با رسیدن به مسند ریاست جمهوری باز وارد بازیهای سیاسی نشوید و اهدافی را که به خاطرش رای گرفتید فدای منافع شخصی و حزبیتان نکنید؟   
+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 10:30  توسط نوستالژیک  | 

روزی در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني کاري در سيبري پيدا مي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند، به دوستان اش مي گويد «بياييد يک رمز تعيين کنيم؛ اگر نامه يي که از طرف من دريافت مي کنيد با مرکب آبي معمولي نوشته شده باشد، بدانيد هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» يک ماه بعد دوستان اش اولين نامه را دريافت مي کنند که در آن با مرکب آبي نوشته شده است:«اينجا همه چيز عالي است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سينماها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي- تنها چيزي که نمي توان پيدا کرد مرکب قرمز است.» 

  •  «به برهوت حقيقت خوش آمديد/ اسلاوي ژيژک/ترجمه فتاح محمدي
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 11:18  توسط نوستالژیک  | 

  • " اگه این عکسو نگرفته بودم، آدمایی مثل مامانم فکر میکردند جنگ همون چیزیه که تو تلویزیون می بینند."
  • - کنت جرک - عکاس امریکایی که معروفترین عکس جنگ خلیج فارس را-سرباز سوخته ی عراقی- در ۱۹۹۱ شکار کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 16:20  توسط نوستالژیک  | 

  • از شب چهارشنبه که خبر توقیف شهروند امروز در صفحه اول خبرگزاری فارس قرار گرفت همه منتظر بودند ببینند شنبه صبح روی پیشخوان دکه های روزنامه فروشی خبری ازش می شود یا نه.اتفاق خاصی نیفتاد.شماره هفتاد و یکم که ویژه نامه پیروزی اوباماست به روال همیشه درآمد.البته به نظر میرسد این آخرین شماره شهروند باشد، هرچند رضا خجسته رحیمی در مصاحبه ای با بخش فارسی صدای آمریکا خبر داده بود که هنوز حکم توقیف رسما" ابلاغ نشده.
  • حداقل پیش بینی پارسال من درست درامد و حرفه ای ترین مجله ایران که به تیراژ عجیب غریب ۵۰۰۰۰ نسخه هم رسیده بود علیرغم همه اعتدالش اسیر تنگ نظری شد.به شخصه شاید فقط ۵، ۶ شماره ش را حوصله نکردم بگیرم و عادت کرده بودم جوری برای خرجهایم برنامه ریزی کنم که برای شماره های هفته اخر ماهش به خِنِسی نخورم! عادت کرده بودیم به کل کلهای پرویز نوری و حسین معززی نیا و فیلمهایی که معرفی میکردند، به نثر خودمانی یک میلیاردر زبل مثل پرویز گیلانی، به روزمرگیهای احمد زیدآبادی و به سرمقاله های نه مثل دیگران پرتکلف محمد قوچانی - که مقاله برخاستن راست از دنده چپ اش در ویژه نامه نوروز ۸۴ شرق هنوز در خاطرم مانده-
  • ما که امیدواریم این خبر دروغ باشد یا اگر هم حقیقت دارد هر چه زودتر گیر کار رفع شود.
  • به گزارش اعتماد:
  • ساعات پاياني روز چهارشنبه گذشته خبر توقيف هفته نامه «شهروند امروز» روي سرخط اخبار خبرگزاري فارس قرار گرفت تا بار ديگر خبر فارس مبني بر توقيف يک نشريه، مهر تاييدي بر شايعه يي باشد که از عصر چهارشنبه ميان اهالي مطبوعات دهان به دهان مي چرخيد؛ «هفته نامه شهروند امروز با تصميم هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد. به گزارش فارس هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه امروز ]روز چهارشنبه[ خود، هفته نامه شهروند امروز را به دليل غيرواقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت توقيف کرد. نشريه مذکور پيش از اين بارها به علت چاپ مطالب غيرمرتبط با زمينه انتشار، از سوي هيات نظارت بر مطبوعات تذکر دريافت کرده بود. اين نشريه بيشتر به چاپ مطالب سياسي مبادرت مي کرد در حالي که زمينه انتشار آن غيرسياسي است.» اين خبر در حالي بدون داشتن منبع مشخص منتشر شد که دلايل هيات نظارت براي توقيف شهروند در آن، پيش از اعلام رسمي هيچ يک از اعضاي اين هيات، به طور کامل ذکر نشده بود و در متن آن روي «غيرواقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت» تاکيد ويژه يي شده بود؛ تاکيدي که در گفت وگوي رسمي معاونت مطبوعاتي ارشاد با خبرگزاري جمهوري اسلامي، اثري از آن به چشم نمي خورد. ايرنا در گفت وگويي که روز گذشته روي سايت خود قرار داد به نقل از عليرضا ملکيان نوشت؛ «نشريه شهروند امروز به دليل رعايت نکردن زمينه انتشار توسط هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد.» عليرضا ملکيان روز پنجشنبه در گفت وگو با ايرنا افزود؛ هيات نظارت بر مطبوعات بر اساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات مبني بر مغايرت با آنچه در پروانه نشريه در مورد زمينه انتشار آمده، اقدام به توقيف شهروند امروز کرده است. وي با اشاره به اينکه شهروند امروز از شب گذشته توقيف شده، اظهار داشت؛ تاکنون بارها به مديران اين نشريه درخصوص رعايت نکردن زمينه انتشار نشريه بر اساس پروانه آن تذکر داده شده بود اما هيچ اقدامي از سوي مديران آن صورت نگرفت. ملکيان تصريح کرد؛ «هيات نظارت بر مطبوعات نيز براساس تذکرات قبلي و با توجه به موضوع عدم رعايت زمينه انتشار و مغايرت با آنچه در پرونده آن قيد شده و براساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات، اين نشريه را توقيف کرده است.» هفته نامه شهروند امروز به سردبيري محمد قوچاني از اوايل ارديبهشت ماه 86 انتشارش را آغاز کرد که زمينه فعاليت آن غيرسياسي بود. در همين حال و در حاشيه تصميم هيات نظارت براي توقيف شهروند، شنيده ها و شايعات زيادي مطرح بود که از جمله آنها مي توان به اخذ راي غيرحضوري اعضاي هيات نظارت در اين مساله اشاره کرد. در حالي که پيشتر برگزاري جلسات غيرحضوري هيات نظارت به خصوص در جريان توقيف سه روزه خبرگزاري فارس، واکنش انتقادي برخي افراد بانفوذ جريان اصولگرا را برانگيخته بود، پنجشنبه و جمعه گذشته شايعه تشکيل غيرحضوري جلسه هيات و اخذ راي به صورت تلفني ميان اهالي مطبوعات دهان به دهان مي چرخيد؛ شايعه يي که اعلام خبر در روز ديگري غير از دوشنبه (روز برگزاري جلسات هيات نظارت) آن را تقويت مي کرد.
  •  
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 11:13  توسط نوستالژیک  | 

  • طرف نزدیکهای آبشار دوقلو نشسته بود لب صخره- آن طرف دره. دربند، صبح زود هنوز هم می چسبد. وقتی هنوز بوی کباب و ادکلن حالت را نگرفته.با چشمهای باباقوری یکی زدم به امیر گفتم پسر!باب مارلی! طرف موهایش را مثل باب مارلی بافته بود، با یک کلاه کج بزرگ با سه نوار سبز و زرد و قرمز روی سرش. همانقدر استخوانی،با ریش و سبیل کم پشت که چیزی زمزمه میکرد. دوست داشتم خیال کنم دارد One step forward,two steps backward را میخواند یا یک همچین چیزی. یک لحظه شک کردم بعد داد زدم Ooyeah باب! برگشت طرفمان و دست تکان داد.امیر گفت عکسش را بگیرم؟ گفتم نه، بگذار در غار خودش باشد. بعدها فهمیدم چرا از آن روز امیدوارتر شدم به این قبر پر تراکم،تهران.
+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 17:0  توسط نوستالژیک  | 

  • فکر کنم در کتاب زبان فارسی دوره دبیرستان بود که یک بخشی داشت به اسم غلط ننویسیم و در آن به توضیح شباهتهای آوایی کلمات فارسی و بی معنی بودن کلمه هایی که به عنوان غلط مصطلح به جای یکدیگر به کار می روند می پرداخت.
  • دیروز که در جلسه ی استیضاح "دکتر" کردان دیدیم این بابا پشت تربیون به ان مهمی که تمام ایران از طریق رادیو سراسری می شنوندش به جای اینکه برای "استعفایش" دنبال حجت شرعی بگردد، برای "استیفایش" دنبال حجت می گشته که خوب طبیعتا" چون دنبال چیز غلطی می گشته پیدایش هم نمی کند! این تفاوت استعفا و استیفا اتفاقا" یکی از تاکیدات ان کتاب زبان فارسی و معمولا" پای ثابت سوالات امتحانی بود. حالا می شود نتیجه گرفت یا آن موقع ها کتاب زبان فارسی وجود نداشته یا اگر بوده هم بخش غلط ننویسیم نداشته یا اگر هم داشته "دکتر" کردان در دوره دبیرستان حضور نداشته یا اساسا" بی خیال بابا حالتون خوشه...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 8:39  توسط نوستالژیک  | 

  • نمیدانم تا حالا چند تا از این به اصطلاح مستندهایی که press tv - شبکه انگلیسی زبان سیما- می سازد را دیده اید. واقعا" برنامه سازان پرس تی وی فکر کرده اند با این مستندها که نه، رپورتاژ اگهی ها می توانند نظر بینندگان بین المللی را جلب کنند؟ این اسمش مستند است که دوربین بگیرید دستتان، بروید افعانستان و از چند تا از همین پیرمردهای افغانی روستایی دستار به سر بپرسید نظرتان درباره تاثیر نیروهای ناتو بر زندگی روزمره تان چیست؟ و بعد که دارند جواب می دهند که مثلا" ملت ما خسته است و این حرفها، صدایشان را بیندازید روی تصویر بچه های دماغو که دارند فوتبال بازی میکنند و بعد کات کنید به یک زن افغانی که دارد در تشت لباس می شورد و یک سرباز خارجی هم نظاره گر اوست و روی همه تصاویر هم تا انجا که می توانید صدای دوتار میکس کنید! این شد یک Doccumentary. حالا مقایسه کنید با مستندهای تکان دهنده ای که تلویزیون الجزیره همین بیخ گوشمان می سازد. یک روز با دوربینش به بوئنس آیرس در آرژانتین می رود و مثلا" اینطوری به فرهنگ و جامعه آرژانتین امروز نفوذ میکند: یک جوان سیگارفروش تنها را نشان میدهد که پدرو مادرش در زمان حکومت ژنرالها ناپدید شده اند، خودش تازگی ها از زنش جدا شده و چون به کوکایین اعتیاد داشته دادگاه دختر کوچکش را به همسرش بخشیده و حالا فقط دو روز در هفته ان هم چند ساعت می تواند دخترش را به پارک ببرد، بعضی روزها پلیس به جرم دستفروشی بازداشتش میکند، اعتیاد را با حضور در این کلاسهای کلیسا درمانی کنار گذاشته و حالا عصرها با دوستانش فوتبال بازی میکند و از آرزوهایش می گوید.در لابلای این تصاویر هم خاطراتی از بازماندگان واقعی زندانهای زمان ژنرالها یا مادران پلازا و یا یهودیان مهاجر به آرژانتین در زمان جنگ دوم جهانی را می گنجاند. یک روز دیگر، دوربین الجزیره به کمپ مهاجرین غیرقانونی عرب در اوکراین می رود: یک جوان فلسطینی را نشان میدهد که تنها کسی است که در کل کمپ انگلیسی بلد است و همه نیازهای مهاجرین را از زبان او بیان میکند، تلاش مهاجرین عراقی برای فرار از کمپ و رفتن به ایتالیا را نشان میدهد، وضعیت زندگی وحشتناکشان را به تصویر می کشد که یک استامینوفن هم ندارند و ان پسر فلسطینی هم با خلوص شرقی ها نقش بابای بچه های کمپ را ایفا می کند و در تنهاییش خلیل جبران میخواند و الی اخر. همه اینها را بدون کمترین غرض ورزی دنبال میکند انگار که دوربین واقعا" چشمهای بیینده است.بدون هیچ امکانات خاصی،بدون اینکه بخواهد چیزی را با پتک در کله آدم فرو کند و فقط با کمی خلاقیت همذات پنداری آدم را بر می انگیزد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 12:38  توسط نوستالژیک  |